|
ارث بري از سنت عاشورا
نويسنده: محسن عمادي
حادثه عظيم عاشورا و قيام بزرگ امام حسين (ع) از زواياي گوناگون قابل بررسي است. از جمله مي توان به آن نگاهي معرفتي داشت و الگويي نظام مند در عالم نقد و نظر انديشمندان در فرهنگ و معارف اسلامي و انساني به دست آورد. اين امر علي رغم تاريخي بودن واقعه عاشورا از آنجا که ادعا مي شود که عاشورا تنها يک روز نيست بلکه تمامي تاريخ است. اصولاهر پديده اي که قابليت توجه انديشمندان را داشته باشد يعني به عبارتي اين پتانسيل معرفتي و عمق نظري را داشته باشد لاجرم براي هميشه در نگاه انديشمندان امري نو، تازه و قابل برداشت است. اصولامسائل معرفتي و فرهنگي کهنه نمي شوند و آنهايي هم که به ظاهر کهنه شوند باز هم حداقل در بررسي پيشينه هاي تاريخ تفکر و فرهنگ قابليت هاي زيادي دارند. حال که پديده مورد نظر ما واقعه عاشورا و قيام امام حسين (ع) است مي توان پشتوانه عظيم معارف اسلامي و انساني را در عمق لايتناهي آن ديد و به تحليل آن پرداخت. اگر از فرا زمان و فرا مکان صحبت شود هيچ امري به عاشورا و کربلانمي رسد همان طور که حديث منسوب به امام صادق (ع) مي فرمايد: کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا. اين مقدمه در بيان جاودانگي واقعه عاشورا و ماندگاري و پديده ها و نگاه هاي فرهنگي و معرفتي را از آن رو مطرح کرديم که موضوع اصلي يعني جاودانگي درس هاي عاشورا و نتايج آن را بيان کنيم. خارج از بحث هاي ذوقي جالب و پيش زمينه هاي احساسي که در جاي خود کارکردهاي معرفتي شگرفي دارند سوال کنيم که: چه چيزي براي چه کسي از عاشورا باقي مانده است؟ به زبان ساده تر 2 سوال عمده همواره در اين زمينه مطرح است: اول: چه چيزي از عاشورا باقي مانده؟ درس هاي عاشورا چيست؟ نتايج آن کدام است؟ کارکرد هاي امروزي آن چيست؟ و به اين سوال از سر علم و آگاهي پاسخ هاي مبسوط و زيادي ارائه شده است و همواره بحث هاي عالمان، خطابه ها و حتي شعارها و نمادها به يادآوري همين نکات مي پردازند تا درس هاي عاشورا زنده بمانند و گسترش يابند اما سوال دوم: نتايج و درس هاي عاشورا براي چه کسي يا چه کساني باقي مانده است؟ در اينجا سوال از نوع درس و نتايج و ... نيست بلکه سوال بازگشت دارد به اين مهم که: اين درس ها و ... را چه کساني مي توانند دريافت کنند؟ بفهمند؟ درک کنند و به کار گيرند؟ اين افراد چه قابليت ها و پتانسيل ها و ظرفيت هاي علمي و معرفتي بايد داشته باشند تا به راستي بتوانند وارث ميراث عظيم معرفتي، علمي انديشه اي و فرهنگي عاشورا باشند؟ قدر و اندازه اين ظرفيت ها چقدر بايد باشد؟ چگونه توشه اي در مسير رسيدن به رازهاي جاودانگي حسين و قيام او لازم است؟ اين افراد کيستند؟ و چه ويژگي هايي دارند؟ موضوع اين نوشتار پرداختن به سوال دوم است. سوالي که نه تنها در ساحت افراد بشر بلکه در مورد جامعه هاي بشري و گروه ها و اجتماعات و ملت ها را هم در برمي گيرد. يعني يک جامعه بشري براي آنکه ظرفيت ميراث داري يک نظام معرفتي بويژه اين نظام شکوهمند معرفتي و معنوي را داشته باشد و با آن به کمال و تعالي برسد چه مراحلي را بايد طي کند و چه ويژگي هايي را بايد داشته باشد؟ درست است که عاشورا لعنت و سلام را آورده است، تقسيم بندي ها را انجام داده است، جبهه حق و باطل را نمايان کرده است، اما من و هر کس ديگر بايد هر سال حساب کند که چه سهمي از اين انبوه حرکت و معرفت گرفته ايم و چه ميراثي برداشته ايم؟ آيا اصلااز عاشوراي حسين (ع) و از کربلاي حسين (ع) ، سهمي داشته ام؟ وراثت نزد عامه مردم يک مفهوم عرضي دارد و عامه مردم وارث را مي شناسند و در تعاملات روزمره خود آن را به کار مي برند. وارث قرابت مي خواهد، يعني هر کسي نمي تواند وارث ديگري باشد بلکه وارث با مورث بايد قرابت داشته باشد و اين قرابتي بيرون حائل و بدون مانع است. مثلادر فقه و احکام اسلامي مطرح مي شود که فرزندي که قاتل پدر باشد از او ارث نمي برد. يعني قتل پدر مانع اثر اين قرابت براي وارث شدن مي باشد. حال جاي دارد اين موضوع رادر مورد خودمان و قيام امام حسين (ع) هم به کار بريم. ما براي آنکه از جريان قافله حسين (ع) معرفت گيريم و درس ببريم و درس حسين (ع) به ما به ارث برسد بايد با او قرابت داشته باشيم، قرابتي بدون مانع، آيا من حسين (ع) را نکشته ام؟ آيا من از آنچه که فهميده ام، چشم نپوشيده ام و کفر نورزيده ام؟ براي اينکه واقعا از حسين و کوه معارف دنيوي و اخروي عاشورا بهره اي بگيريم چگونه بايد قرابت ايجاد نماييم. “اگر من به ولايت حسين (ع) نرسيده ام، اگر ابوت اولياء را نخواسته ام، اگر فرزند دنيا و يا بدتر بنده دنيا شدم و دين در وجود من شکل نگرفت و تنها بر زبانم نشست آيا با حسين (ع) قرابتي دارم؟ آيا از عاشورا ارثي مي برم و سهمي مي گيرم؟ در متون اسلامي داريم: “العلماء ورثه الانبيا” يا “ان الارض يرثها عبادي الصالحون” ميراث خدا و ميراث انبيا در زمين و در عاقبت و نهايت تاريخ، براي کساني است که از آگاهي و علم، عبوديت و تقوا و عبوديت و صلاح برخوردار باشند. با اين توضيح ميراث حسين(ع) که وارث آدم تا خاتم است، به کساني خواهد رسيد و به اين کسان به اندازه اي خواهد رسيد که به علم و بينش و عبوديت و اطاعت و جهت خالص رسيده باشند” (علي صفايي حائري، وارثان عاشورا، ص 255.) اين چهار عامل اصلي عوامل ايجاد قرابت با آرمان و اهداف حسين (ع) هستند که لاجرم ما را به قرابت به او مي رسانند. چرا که انسان هاي بزرگ والهي حرفشان و آرمان و عملشان مهم است و نه تحجر نسبت به آنها. حال جا دارد اين چهار عامل را بررسي و واکاوي بيشتر نماييم. (اين قسمت به صورت گزارش واره اي از مطالب انديشمند مرحوم علي صفايي حائري ارائه مي گردد.) علم و آگاهي: علم از جمله مقولاتي است که در قرآن و ساير منابع اسلامي و حتي مکاتب فلسفي و بسيار به آن پرداخته شده. آنچه مسلم است مفهوم علم بسته به مقام کاربرد آن و آنچه از آن مورد نظر است مي توان تعاريف و حدود و ثغور متفاوت داشته باشد. لذا مراد از علم، مجموعه اطلاعات نيست. در واقع اطلاعات کسبي (اطلاعاتي که با درس و مطالعه و مشاهده و ... کسب مي شوند) و يا کشفي (آنچه از راه کشف و دستيابي شهودي حاصل مي شود) باعث نمي شود که تبعيد و رجم در ميان نباشد. يعني لزوما به سعادت انسان ختم نمي شود بلکه مراد از علم خصوصيتي است از جنس بصيرت و بينش که خشيت و حذر را در انسان شکل مي دهد. همان طور که قرآن مي فرمايد “انما بخشي الله من عباده العلماء” (سوره فاطر آيه 28)، لذا آنچه در مفهوم از علم که ما را به قرب الهي و تقرب به حسين (ع) و آرمان حسين (ع) نزديک مي کند بادرک عظمت و جمال و محبت و حضور حق، در انسان سر برمي دارد. آن گاه است که اين بينش با اين صفات در بستري از توجه و درک از سنت ها و نظام و قانونمند ي ها، آدمي را به اطاعت و تقوا مي کشاند. چون اسلام، حد ذهني و معرفتي است و ايمان حد قلبي و احساس است و تقوا حد عمل و اطاعت است. لذا اين فرايند باعث ارزشمندي انسان نزد خود و خداي خود مي شود و باعث مي شود بشر از خدا چشم نپوشد و در جهان قانونمند الهي فسق و فجور نورزد. عبوديت: عبوديت در واقع يک نوع بينش از مفهوم آن از صرف عبادت متفاوت است. اين بينش، نظارت بر حرکت ها و محرک ها را مي آورد و اين دغدغه در انسان شکل مي گيرد که خوراک و پوشاک و آشاميدن و نوشيدن او از محرک هاي غريزي فاصله بگيرد و پس از آن، از اهميت هم برخوردار شود، که در عبوديت و بندگي، نيت و سنت و اهميت، نهفته است. اطاعت و تقوا: اطاعت و تقوا در معناي اصيل خود که در روايات اسلامي مطرح مي گردند همان توسعه حرکت به سوي قرب هستند، اين توسعه وجودي بيروني ندارد بلکه توشه راه همان معارفي است که در انسان ملکه شده و دروني محسوب مي شود که به لسان ديگر به آن تقوا گويند که ويژگي آن مانع بودن از حضور در مهلکات است لذا تقوا و توشه الهي با وجود انسان اتحاد دارد. با اين جامعيت، هر کار انسان امر و دستور خدا را دارد و امتثال امر، قرب و حضور را دارد. در اين صورت، انسان با اطاعتي که مي آورد و طاعتي که مي سازد به ظرفيت و ظرافتي مي رسد که بن بست را برمي دارد و راه را باز مي کند. صلاح: “حسنات و خوبي ها آن جا به کار تو مي آيند و به انسان وسعت مي بخشند که در جايگاه خود نشسته باشند و با جهت خالص همراه شده باشند. در قرآن هم مي فرمايد: کساني که اميد به لقاي خدا در آنها قرار گرفته و همتشان از دنيا و مشهود عالم بيشتر شده و دلشان از دنيا بيرون رفته اينها مي توانند صالح و خالص باشند. عمل صالح با عملي که بندگي خداست و شرکي ندارد و در جهت آشوب بت ها و جلوه ها راه ندارد، از همت عالي و رجاء لقاي خدا مايه مي گيرد. اين خصوصيات علم و عبوديت و طاعت و صلاح، زمينه ساز قرابت و پيوند با انبيا و اوليا است و با اين قرابت مي توان وارث تاريخ و جغرافياي خدا بود که زمين و عاقبت، هر دو از آن اوست و به ميراث عالم و عبد و متقي و صالح، درآمده است.” لذا با درک اين عوالم است که انسان ظرفيت و قابليت پيدا مي کند که به قرابت حسين (ع) و معارف او برسد و از اين راه در زمره وارثان جاودان او گردد. البته همان طور که اين قرابت ذو مراتب است و افراد هر کدام بسته به کسب فيوضات و توشه ها و استعدادهاي خود مي شود به مدارج مختلف قرب مي رسند، ميزان ارث بري آنها و بهره ايشان از اين گنج عظيم و مخزن لايزال معرفت الهي متفاوت مي شود. ويژگي اين مقام آن است که افراد در شعور و عاطفه و در تصميم و عمل متحول مي شوند. همه اين موارد براي حيات و رشد يک جامعه نيز صادق است. چرا که جامعه نيز داراي حيات، رشد و تعالي، شکست، قابليت ودرجات مختلف است مي تواند از اين معارف کسب فيض کند. نکته ظريف و دقيقي که در اين قسمت قابل ذکر است تذکر اين امر است که اين وارثان عاشورا چه چيز به ارث مي برند و در واقع چه چيز به ارث ببرند بالاتر از همين بصيرت و علم و عبوديت تقوا و عبوديت صلاح. لذا اين چهار مولفه هم ويژگي کسب وهم عين معارف کسب شده و اين همان اتحاد سير و سالک و سلوک است که در حکمت اسلامي پرداخته مي شود. “عالم ميراث دار انبيا است. در واقع ارث عالم همان علم و بصيرت و بينش اوست و همين بصيرت و عبوديت، او را به پا مي دارد تا پاسدار حق باشد و جلوگيري از باطل و ظلم و فسق. اين گونه پايه هاي مبارزه شکل مي گيرد و ميراث عاشورا و کربلابه نزديکان و پيوند خورده ها مي رسد. حال کسي که وارث عاشورا شد لاجرم همچو معارف عاشورايي و سنت حسيني روش ها را در راه خود به کار مي گيرد، به انتظار و تقيه و قيام مي رسد و به مبارزه مستمر خود ادامه مي دهد چرا که حسين(ع) هزار و چهار صد سال است که در حال مبارزه است و ميراث او هر روز به وارثانش مي رسد. براي مطالعه بيشتر رجوع شود به: وارثان عاشورا، علي صفايي حائري. ارث بري از سنت عاشورا محسن عمادي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 92 بار
|