|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه كيهان90/2/28: ريشه يابي لغات
magiran.com  > روزنامه كيهان >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 22237
شنبه 29 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2827
magiran.com > روزنامه كيهان > شماره 19929 28/2/90 > صفحه 10 (ادب و هنر) > متن
 
 


ريشه يابي لغات


نويسنده: سليمان مختاري

ملوان
    واژه: ناوبر در كشتي هاي تجارتي. (فرهنگستان) دريانورد. ملاح.
    ريشه: ملوان از مله و وان تشكيل شده است. در لهجه كردي «مله» به معني شنا و مله وان شناگر است. در كرانه هاي خليج فارس نيز به معني بحري يا ملاح است. اين لغت يعني «مله» از چندين هزار سال پيش از ميلاد مسيح به گواهي آثار تاريخي در سرزمين عراق كنوني وجود داشته است و در همه زبان هاي سامي با اندك تغييري، راه يافته است و پس از آن به زبان عربي رسيده است. كردها در ميان اقوام ايراني، كه از قديمي ترين مردماني هستند كه از ايران زمين هستند كه از روزگاران بسيار قديم، در تماس با طوايف سامي نژاد بودند. پس كردها در مغرب ايران در همسايگي سامي زبانان مي زيستند كه به ناچار الفاظي از همديگر به عاريت مي گرفتند.
    «مله» از زبان شومر داخل زبان اكد گرديده و در آن زبان «ملهو» مي گويند. از زبان اكد به آرامي رسيده «ملاهه» گفتند. در زبان عبري «مله»، و در زبان بابلي و آشوري «ملهو» (ملاحو) ياد گرديده و «ملهوتو» به معني خدمت در كارهاي كشتي است. لغت هايي كه در زبان هاي سامي شمرده شد، همه به معني «كشتي بان» است.
    ملاح در زبان عربي همين لغت ديرين شومري و اكدي است.
    از آنچه گذشت «مله» در ملوان، ايراني نيست، چون لغت سازان آن را از زبان كردي گرفته اند آن را ايراني پنداشته اند. از كردي گذشته، گفته شد كه در كرانه درياي فارس هم «مله» به معني ملاح رايج است، يعني در همان مرز و بوم هايي كه نفوذ زبان عربي بيش از هر جاي ديگر ايران زمين است. (باتخليص از هرمزدنامه ذيل ملوان)
    موشك
    واژه: مجموعه هاي قابل پرتاب كه خرج پرتاب و گلوله با هم حركت مي كند و شامل موتور و سر جنگي است. (واژه گزيني نظامي)
    ريشه: در هندي باستان «موش»، در سنسكريت «موشكه» و «موشيكا» (موش صحراي، موش)، ارمني «موكن» (mukn)، كردي «ميشك» (mySk) (موش)، بلوچي «موشك» (mySk). در زبان پهلوي به صورا «موشك» (MUSk). (ح برهان ذيل موش). موشك (مش كوچك) با «موسكولوس» لاتيني لفظاً و معناً از يك ريشه است، چه موسكولوس هم به معني موش كوچك است. (لغت نامه ذيل موشك)
    ناخدا [naxoda]
    واژه: ناخدا از نا (=ناو+ خدا) تشكيل شده است كه خدا به معني صاحب و خداوند ناو كه كنايه از كشتي و جهاز است. (برهان قاطع ذيل ناخدا). خداوند كشتي را گويند و آن در اصل ناوخداي است. مجازا راننده كشتي، ملاح و فرمانده كشتي. كشتيبان. رئيس ملاحان در يك كشتي. ملاح، كشتي كش. بزرگ كشتي. مهتر ملاحان:
    سياهان براندند كشتي چو دود
    كه آن ناخدا ناخدا ترس بود
    سعدي
    مائيم كه در بحر فناييم همه
    در كشتي عمر ناخداييم همه
    حياتي كاشي
    واژه: خدا نام ذات باري تعالي است همچو «الله» (برهان قاطع) پارسيان اطلاق اين لفظ تنها بر خداوند تعالي كنند. در فارسي امروز خداي نامي شده است آفريدگار را.
    معناي كهن واژه تنها در تركيب ها به جاي مانده است چون: كدخداي و ده خدا، كشورخدا، خانه خدا، توران خدا. خداوند نيز در فارسي كهن، در معني مير و پادشاه و سرور است؛ نيز در معني دارنده و مالك. خداوند نيز در دوره هاي اخير يكي از نام هاي آفريدگار شده است. خدا و خداوند را در اين دو معني (پادشاه و آفريدگار)
    خدا يعني، از خود به وجود آمده. (لغت نامه)
    ريشه: در حاشيه برهان قاطع در وجه اشتقاق اين كلمه چنين آمده است: پهلوي متاخر «خوتاي» [xvatay] خداي فارسي و خوتاي پهلوي با كلمه سانسكريت svatas+ayu (از خود زنده) يا سانسكريت svatas+ida (از خود آغاز كرده) رابطه دارد.
    خدا در پهلوي و پازند خوتاي بمعني شاه آمده و «خوتاي نامك»، يعني «شاهنامه». خدا در زبان فارسي به معني الله گرفته شده. (حاشيه برهان قاطع ذيل خدا). گفته اند كه خدا بمعني خود آينده است چه مركب است از كلمه خود و كلمه «آ» كه صيغه امر است از آمدن و ظاهر است كه امر به تركيب اسم معني اسم فاعل پيدا مي كند و چون حق تعالي براي ظهور خود به ديگري محتاج نيست، لهذا به اين صفت خواندند. (غياث اللغات از لغت نامه).
    نارنجك
    ريشه: نارنج در كردي «نارينج»، «نرنگ». نارنج معرب نارنگي است. مقايسه كنيد با: نارنگي. اصل اين لغت هندي است ولي از راه زبان هاي ايراني وارد زبان هاي اروپايي شده است و به صورت «ارنج» (orange) درآمده است؛ آن از انواع مركبات است، به صورت درختي با ميو ه هاي گرد (كه در سطح آن فرو رفتگي هايي ديده مي شود). (برهان ذيل نارنگ) احتمالاشكل ظاهري نارنج سبب نامگذاري نارنجك بوده است.
    ريشه يابي لغات
    


 روزنامه كيهان، شماره 19929 به تاريخ 28/2/90، صفحه 10 (ادب و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1203 بار



آثار ديگري از "سليمان مختاري"

  ريشه يابي واژگان فارسي
سليمان مختاري، كيهان 20/9/90
مشاهده متن    
  ريشه يابي واژگان فارسي
سليمان مختاري، كيهان 3/9/90
مشاهده متن    
  ريشه يابي واژه هاي فارسي
سليمان مختاري، كيهان 10/7/90
مشاهده متن    
  ريشه يابي واژه هاي فارسي
سليمان مختاري، كيهان 3/7/90
مشاهده متن    
  ريشه يابي واژگان فارسي
سليمان مختاري، كيهان 22/4/90
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه فرهنگ در دانشگاه اسلامي
متن مطالب شماره 30، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است