|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران93/11/26: زايش دموكراسي در تراژدي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6601
شنبه يكم مهر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 5867 26/11/93 > صفحه 17 (انديشه) > متن
 
      


زايش دموكراسي در تراژدي
آنچه «دموكراسي» را در «سياست و زندگي» غيرقابل چشم پوشي مي كند؟

نويسنده: پروفسور مارك چو*
مترجم: زهير باقري نوع پرست

دموکراسي خوشبختي را تضمين نمي کند در بهترين حالت خوشبختي را نويد مي دهد
     امروزه افراد کمي هستند که«دموکراسي» را با «تراژدي» تداعي کنند. ممکن است گاهي با توسعه يا آزادي و حتي شايد با خشونت تداعي شده باشد ولي هرگز با تراژدي هم داستان نشده است. با اين حال، براي يوناني هاي باستان که زايش دموکراسي و خلق تراژدي به عنوان يک گونه هنري را به آنها منتسب مي کنيم، دموکراسي و تراژدي پيوندهاي دروني مشترکي داشتند. داستان دموکراسي در آتن متولد شد، مانند داستان هاي تراژيکي که الهامبخش آنها بود و سپس در دولت شهر يونان جايگاه خود را تثبيت کرد.
    
    تراژدي؛ فرصتي براي محروم شدگان از دموکراسي
     تئاتر تراژيک با آنکه خاستگاهي قبل از سياست دموکراتيک دارد اما به عنوان جايگزيني براي آن در آغاز انقلاب دموکراتيک آتن پديدارشد. تراژدي آنقدر معروف بود که در سده پنجم قبل از ميلاد مسيح، بيش از هزار تراژدي در آتن خلق شد که امروزه تنها بخش محدودي از آنها را در اختيار داريم. در واقع، آيسخولوس، سوفوکل، و اوريپيد تنها پيوندهايي هستند که ما با اين هنر باستاني داريم. بنابراين براي اينکه متوجه شويم چگونه درام نويسان باستاني به گذشته مراجعه مي کردند تا حال و آينده آتن را از نو طراحي کنند به درام هاي آنها نگاه مي کنيم.
    همانند داستان سرايان و فيلسوفان سياسي، تراژدي نويس ها مخاطبان تئاتر را در مسائلي همچون اخلاق، سياست، فلسفه و هنر تربيت مي کردند. آنها طرح داستان هايشان را حول محور تعارض هايي مانند قانون و طبيعت، انسان ها و خدايان، زن و مرد، خانواده و دولت، درون و برون ساختاربندي مي کردند تا ذات استدلالي دموکراسي را نمايان کنند. با نمايش آغاز و نتيجه چنين تعارض هايي، تراژدي نويسان به مخاطب هاي خود مي آموختند که زندگي زودگذر است و معرفت به اين امر، چگونه انگيزه جست وجوي يقين و جاودانگي را به همراه مي آورد که اغلب موجب تکبر، اختلاف و زوال مي شد.
    نزديک به 20 هزار تماشاگر از نقاط مختلف براي ديدن تئاتر به سالن ديونيسيا مي رفتند. آنچنان که ريچارد ند لبو نوشته است؛ پس از اجراي تراژدي ها، درباره موضوع هاي طرح شده در آ ن، بين شهروندان بحث و گفت وگو در مي گرفت.
    نمايشنامه «استغاثه کنندگان» يکي از نمايش هاي کمتر شناخته شده آيسخولوس را در نظر بگيريد. باور بر اين است که نخستين بار حدود سال 463 پيش از ميلاد روي صحنه رفت و پنجاه زن خيالي را به صحنه تئاتر آتن آورد. اين زنان خارجي که از موطن خود (مصر) گريخته بودند، به دنبال پناهندگي در يکي از دولت شهرهاي دموکراتيک يونان بودند. اين استغاثه کنندگان مصمم بودند در سرزميني که در آن همه زنان و خارجيان از حق بنيادين داشتن شخصيت عمومي منع مي شدند، چنين حقي را به دست آورند.
    آنچنان که هربرت اسميت براي ما بازگو مي کند، سوال اساسي نمايشنامه «استغاثه کنندگان» ساده است: «آيا مرحمت به استغاثه کنندگان، زماني که ميهمان نوازي موجب خطر مي شود، لازم است؟ هنگامي که انتخاب بين جنگ و به رسميت شناختن حقوق مظلومان است آيا بي طرفي در قضاوت ممکن است؟» به طور عادي در آن زمان، پرسشي که از طريق استغاثه کنندگان مطرح مي شود براي سياست آتني غيرقابل فهم بود، چه برسد به پاسخي که آيسخولوس به آن مي دهد [که پناه دادن به اين زنان بود]. زنان خارجي، در واقع، زنان به طور کلي، در تاملات دموکراتيک آتن جايگاهي نداشتند. آنها در قلمرو جمهور نامريي بودند.
    به رغم اينکه امروزه، آتن باستان به عنوان عصر برابري و آزادي مورد ستايش قرار مي گيرد، اما آتن آرمانشهر نبود. گاهي فراموش مي کنيم که شهر زادگاه نخستين دموکراسي غرب، خود، سرچشمه بيگانه هراسي، مردسالاري، امپرياليسم، و بردگي بود. دموکراسي به خودي خود محدوديت هاي شديدي داشت. اين نکته در اين واقعيت خود را نشان مي دهد که دموکراسي تنها شامل شهروندان مي شد که در آن زمان زنان، جوانان، برده ها و خارجي ها را در بر نمي گرفت. در نتيجه اين افراد نمي توانستند در دولتشهر حکومت کنند، راي دهند يا در اداره آن شرکت داشته باشند. يکي از عملکردهاي مهم تراژدي فراهم کردن فرصت براي افرادي بود که از دموکراسي محروم شده بودند.
    تراژدي – در اين مورد «استغاثه کنندگان» آيسخولوس – گاهي به طور مستقيم در کارکردهاي ناعادلانه شهر آتن دخالت مي کرد. تاريخدانان کلاسيک اشاره کرده اند که طرح داستان «استغاثه کنندگان» شباهت بسياري به گرفتاري هاي تميستوکلس دارد که توسط آتني ها چند سال قبل از اينکه تراژدي آيسخولوس در آتن اجرا شود از حقوق اجتماعي و سياسي خود محروم شد. تميستوکلس به خاطر تلاش هايش براي مقاومت در برابر به قدرت رسيدن مجدد حکومت اشراف زادگان در آتن مورد آزار و اذيت قرارگرفت. تميستوکلس که به خاطر باورهاي دموکراتيک اش از آتن اخراج شد، از شهر همسايه «آرگوس» پناهندگي گرفت – شهر استغاثه کنندگان آيسخولوس.
    آيا آيسخولوس سعي داشت از طريق تراژدي خود چيزي در مورد اين اتفاقات غيردموکراتيک بگويد؟ نمايشنامه اي که در نظر کريستين ماير، بسختي مي توانست در مقابل مردم شهر اجرا شود بدون اينکه در مورد اهداف سياسي پنهان آن سوءظني به وجودآورد. فارغ از اينکه آيسخولوس چنين هدفي داشته است يا خير، تراژدي او به آتني ها يادآورشد که جهاني فراتر از ديوارهاي شهرشان وجود دارد و علاوه بر اين، به آنان وظايف دموکراتيک شان مانند پذيرش اختلاف عقيده و آزادي را حتي هنگامي که موجب صدمه ديدنشان مي گردد، يادآوري کرد.
    
    آنتيگونه به عنوان يک تمثيل سياسي
     تراژدي به مهار نيروهايي کمک کرد که در ابتدا به واسطه برقراري دموکراسي در آتن آزاد شدند. تراژدي توازن شکننده بين نظم و هرج و مرجي را نشان داد که پس از انقلاب دموکراتيک پديدار شده بود. تراژدي براي دولتشهر آشکارکرد که هيچ نظر فردي يا روش زندگي به طور کامل صحيح نيست و به مخاطبان يادآوري کرد که حتي بهترين آنها نيز لغزش ناپذير و مبرا از خطا نيست.
    اين نکته به وضوح در «آنتيگونه»، تراژدي مشهور سوفوکل، بيان شد که نخستين بار در سال 442 پيش از ميلاد روي صحنه رفت؛ برهه اي که (بسته به اينکه به چه منابعي رجوع کنيم) زمان شکوه يا زوال آتن بود. پريکلس، حاکم دموکراتيک آتني، سياست هاي جديدي را آغاز کرده بود که وفاداري سياسي به حکومت را بيش از هر چيز ديگر، حتي بيش از وفاداري به اشخاص و خانواده خود، ارتقا مي داد. تمام شهروندان پيش از هر چيز ملتزم به خدمت به دولتشهر و پيروي از آن بودند. در برابر اين پس زمينه سياسي، سوفوکل، آنتيگونه را بر صحنه تئاتر آورد که شايد نمايشي ماهرانه از نظمي محسوب مي شد که به تازگي در آتن پريکلسي در حال پديدار شدن بود.
    آنتيگونه که در شهر اسطوره اي «تباي» (تبس) جريان دارد، حول محور مساله حاکميت سياسي مي چرخد. برادران آنتيگونه، پولونيکوس و اتئوکلس، که از حل و فصل ادعاي برابر خود براي تخت پادشاهي تباي ناتوان بودند، با شمشير به ملاقات يکديگر مي روند و در نبردي درگير مي شوند که به مرگ هر دوي آنها مي انجامد.
    کرئون - پادشاه جديد تباي و عموي آنتيگونه، پولونيکوس و اتئوکلس – حکم مي کند که اتئوکلس – برادري که به تباي وفادار ماند – با تمامي احترامات دفن شود. از طرف ديگر، پولونيکوس خائن نبايد دفن شود و عزاداري براي او ممنوع گشته و آمرزش از او دريغ مي شود. از نظر کرئون، شهر بدون نظم دوام نمي آورد. بنابراين براي اينکه تباي بيش از اين در هرج و مرج نباشد، بايد براي نظم سنگري محکم آفريد و ناديده انگاران نظم بايد توبيخ شوند و درنتيجه، سرنوشت پولونيکوس درس عبرتي است براي ديگران ولي براي خواهرش آنتيگونه اين قانون عادلانه نيست. نظم متعلق به انسان نيست که آن را به زور تحميل کند – بويژه هنگامي که کارش تعرض به تدبير خدايان محسوب مي شود- برقراري نظم به قيمت روح پولونيکوس و ناديده گرفتن خواسته خدايان به هيچ عنوان نظم عادلانه اي نيست.
    براي بينندگان تئاتر در يونان باستان، اجراي آنتيگونه پر از کنايه هاي سياسي بود که بحث ها و تامل هاي عميقي را موجب شد. در وهله اول، برخي ممکن است شباهت هايي بين قدرت کرئون در تباي و قدرت رو به فزوني پرکلس در آتن برقرار کرده باشند. برخي ممکن است به ماهيت خائنانه نظمي پي برده باشند که به زور بر شهري تحميل مي شود. براي هايمون، يوريديس و آنتيگونه و حتي خود پادشاه کرئون، همان نظمي که توسط فرمان کرئون برقرار مي شود به نابودي همه آنها منتهي مي گردد. کرئون با بي توجهي به التماس هاي آنتيگونه و در واقع همه اهالي تباي، با اعتماد به نفس، کورکورانه به راه خود ادامه مي دهد تا جايي که نابودي اجتناب ناپذير است. به نظر مي آيد سوفوکل مي خواهد بگويد که تراژدي کرئون در ناتواني او در گوش دادن به سخنان
     ديگران است.
    چنين بينش هايي که روي صحنه تئاتر به دور از فشارها و محدوديت هاي دنياي واقعي مطرح مي شد، بينندگان تئاتر را به تامل و همدردي با عيب و نقص هاي يکديگر وامي داشت. انعکاس اين ايده ها در تراژدي ها، آزادي دموکراتيک را تقويت مي کرد.
    تراژدي و دموکراسي در زمان حال
     در دوره مدرن همزيستي بين دموکراسي و تراژدي - که در زمان يونان چنان حياتي بود- به لحاظ سياسي کم ارزش شده است. از يک لحاظ اين قابل فهم است. در دنيايي که اکنون در آن زندگي مي کنيم، با چالش هايي مواجه هستيم که با مشکلات يوناني هاي باستان بسيار متفاوت است. ما با فاصله اي دو و نيم هزاره اي از پيشرفت تاريخي نسبت به آنها، فکر، عمل و زندگي مي کنيم.
    با اين حال، حتي اگر اين تفاوت ها را در نظر بگيريم ولي يک لحظه فاصله زماني را ناديده بينگاريم، جذابيت يونان باستان هنوز به قوت خود باقي است. تراژدي صرفاً به اين دليل که ما انسان هستيم، هنوز زنده است. با وجود ادعاهاي فراوان که ما در زمانه اي بي همتا به لحاظ پيشرفت، برابري و آزادي زندگي مي کنيم، حسي ملموس از شک و ترس براي ما وجود دارد. پس از دو جنگ جهاني، گولاگ هاي شوروي سابق، جنگ سرد به ظاهر بي پايان، بلاياي طبيعي پي درپي در سده هاي بيستم و بيست ويکم، پس از يازده سپتامبر، جنگ عليه تروريسم و حال در ميان رکود اقتصادي و ترديدهاي اقتصادي ادامه دار – با بي ميلي تاييد مي کنيم که وجه اشتراک ما با يونانيان باستان از صرف داشتن يک ميراث فرهنگي يکسان با آنان بيشتر است. هرچند با سده ها تغيير از يکديگر جدا مي شويم، شرايط کلي ما آنقدرها هم متفاوت نيست: گرچه ما افرادي خردمند و عامل هستيم اما اغلب بدون انتخاب يا با داشتن انتخاب هاي محدود در مقابله با نيروهاي اقتصادي و اجتماعي گوناگون درهم شکننده، نابود شده و کنار گذاشته مي شويم. علاوه بر اين، در بسياري از موارد، اين واقعيت ها به طور مستقيم نتيجه پيشرفت هاي دموکراتيک بوده اند.
    ريتا فلسکي مي نويسد: «در نهايت، دموکراسي خوشبختي را تضمين نمي کند، بلکه در بهترين حالت جست وجوي خوشبختي را نويد مي دهد، جست وجويي که مي تواند منجر به قضاوت هايي فاجعه بار، تلاش هاي زياده خواهانه مانند فاوست، يا عذاب حاصل از سرگرداني به خاطر تمايل ها و ارزش هاي متعارض شود.» تنگناي دموکراسي غيرممکن بودن به دست آوردن همه چيز در ترکيب با وعده (نادرست) عقيده به پيشرفت است. يوناني هاي باستان در آن زمان اين را مي دانستند. آنها از تراژدي استفاده مي کردند تا به خود يادآوري کنند که دموکراسي چنين است.
    حتي با اينکه آراي دموکراسي جاذبه اي جهاني يافته اند، دموکراسي همچنان با مشکلاتي غيرقابل حل مواجه است. يکي از مشکلات اساسي، تقاضاي رو به رشد براي گسترش دموکراسي در عرصه جهاني است. چالش هاي منتج از اين موارد به اندازه چالش هايي که آتني هاي باستان با آن روبه رو بوده اند بديع است.
    بنابراين با اينکه تجربه دموکراتيک يونان باستان، راديکال و کم عمر بود اما شايد بتواند درباره افراط دموکراتيک و گسترش دموکراسي در دنياي امروز درسي براي ما باشد. تجربه يوناني ها نافذ است چرا که آنها دموکراسي را بنا نهادند و آنچه در همزيستي باستاني بين دموکراسي و تراژدي به فهم امروز ما کمک مي کند اين است که دموکراسي صرفاً و به طريق اولي براي بنياد نهادن برابري، عدالت و حقوق فردي نبود. همچنين به طريق اولي درباره تاسيس گروهي از نهادها و فرآيندهايي که بتواند مشارکت و نمايندگي سياسي را محافظت کند، نبود. آنچه امروزه از آن همزيستي فرهنگي باستاني در مي يابيم چيزي عميق تر درباره دموکراسي است، امري که دموکراسي را در سياست و زندگي غيرقابل چشمپوشي کرد: با به نمايش درآوردن دموکراسي، تراژدي کمک کرد تا دموکراسي به جهان بيني گسترده اي تبديل شود که فهمي متمايز از زندگي جمعي، حکومت سياسي و زندگي را به طور کلي در خود جاي داده است. به آتني ها يادآوري کرد که نظم نمي تواند و نبايد به روشي مستبدانه تحميل شود. هر سيستم خوب حکومتي هرگز نبايد صرفاً بر مبناي يک ايده يا ايده آل بنا شود که به محروميت ديگران مي انجامد. بنابراين ضروري است که نظم دموکراتيک مانع ظلم و سرکوب باشد و حتي در برابر اين امکان که نظم مي تواند خود عامل سرکوب شود، بايستد.
    هنوز خيلي زود است که درک کنيم چگونه مي توانيم دموکراسي را در زمينه اي جهاني شرح دهيم و اجرا کنيم، در زمينه اي که هنجارها و فرآيندهاي نهادينه شده براي مناظره، تصميم گيري و پاسخگو بودن دموکراتيک وجود ندارد.
    هنگامي که يوناني ها دموکراسي را به دادگاه ها، جشن ها، بازارها و البته تئاترها بسط دادند ديري نپاييد که صداهايي فراتر از حوزه رسمي شنيده شد. افرادي که در شرايطي ديگر نامرئي باقي مي ماندند جايگاهي محوري يافتند تا تلاش و تقلاهاي روزمره شان براي همه به تصوير کشيده شود. اگر قرار باشد ما هم همين کار را در مورد فرهنگ جهاني انجام دهيم، شايد متوجه بشويم که پاسخ ما به سوال «آتن چه ربطي به واشنگتن، لندن، بروکسل و غيره دارد؟» خيلي بازتر از آني است که فکر مي کرديم. در هر حال شروع خوبي خواهد بود.
    
    *استاد علوم سياسي دانشگاه استراليا و نويسنده کتاب هاي «تراژدي يونان و دموکراسي» و «نظريه پردازي در مورد سقراط و دموکراسي هاي معاصر»
    زايش دموكراسي در تراژدي / آنچه «دموكراسي» را در «سياست و زندگي» غيرقابل چشم پوشي مي كند؟
    


 روزنامه ايران، شماره 5867 به تاريخ 26/11/93، صفحه 17 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 96 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله بوم شناسي كاربردي
متن مطالب شماره 20، تابستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است