|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران95/10/22: دختر گل فروش به چه كسي اعتماد كرد؟
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6439
دوشنبه دوم اسفند ماه 1395



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6405 22/10/95 > صفحه 1 (صفحه اول) > متن
 
      


يادداشت 
دختر گل فروش به چه كسي اعتماد كرد؟


نويسنده: احمد مسجدجامعي*

در تهران گردي ها، زماني هم به محله باغ فردوس رسيديم که از حسن اتفاق، در آنجا همان روز مدرسه اي با سابقه حدود يک قرن نيز گردهمايي سالانه اش را برگزار مي کرد. در آن گردهمايي، آقايي به نام وحيدي را به من معرفي کردند که معلم ادبيات بود و مي گفتند نامش به عنوان پرتدريس ترين معلم جهان در کتاب رکوردهاي گينس ثبت شده است. با آقاي وحيدي صحبتي دلنشين کرديم و فهميدم او از مسجدي هاي مسجد مرحوم پدرم نيز بوده است. از او در مورد ديگر مشاهير احتمالي مدرسه پرسيدم. گفت جلال آل احمد نيز در اين مدرسه درس مي داده است. پرسيدم کسي خاطره اي از جلال به ياد دارد؟ کسي از دانش آموزان قديم مدرسه خاطره اي تعريف کرد که مرحوم آل احمد با يکي ديگر از معلمان ميانه خوشي نداشت. روزي دانش آموزي را صدا زد تا انشا بخواند و دانش آموز در انشايش به آن معلم تاخته بود. همه گمان مي کرديم آل احمد او را تشويق کند. آل احمد دستي به شانه او زد و گفت: «رئيس! نامردي، نامردي، نامردي، اگر به قلعه بي قلعه بان شليک کني».
    هاشمي رفسنجاني از قلعه هاي متين انقلاب و ايران بود که پس از کناره گرفتنش از بعضي سمت هاي رسمي بسيار به او تاختند. در زماني اين حمله ها شدت يافت که هيچ رسانه رسمي اي اعم از تلويزيون و راديو و خطبه هاي نماز جمعه و روزنامه هاي دولتي و نشريات و منابر در اختيار او نبود که بتواند از خود دفاع کند. حتي عموم آنها ابزار دست همان مهاجمان نيز شده بود. کساني که گاه حتي عنوان رسمي معلم اخلاق دارند اما رفتارشان انساني نبود، تيرها به سمت اين قلعه بي قلعه بان انداختند. ولي جالب بود که هربار که آنها چنين مي کردند، مردم که تا پيش از آن به دلايل متعدد فاصله خود با هاشمي را حفظ کرده بودند، اکنون برعکس به او نزديک و نزديک تر شدند، با او همدل تر و مهربان تر از پيش شدند و حتي اگر ناشادي اي از او به دل داشتند، گذشتند و او را عزيز خود کردند. مردم خيلي ساده مي فهميدند آنچه آنها درباره هاشمي مي گويند، درباره بسياري ديگر از جمله خود آن گويندگان نيز، گفتني است.؛ سخناني که البته در صورت طرحشان (برخلاف حرف زدن در مورد هاشمي) با شدت با آن برخورد مي شد. اين نکته اي بود که آن حمله کننده ها در نيافته بودند.
    هاشمي نيز که پيش از آن متهم بود که به مردم چندان اهميتي نمي دهد، در عمل نشان داد که چنين نيست و هر اندازه که توانست اين نزديکي را قدر دانست و کوشيد سخنگوي گوشه هاي فروخفته و حاشيه هاي بي بلندگوي جامعه باشد. البته دغدغه هميشگي او مانند شخصيت محبوبش اميرکبير، رشد و پيشرفت ايران زمين، عدالت اجتماعي و رفاه عمومي بود. خلاصه نامردمان، مدام حمله مي کردند و مردم هم مردانه مي ايستادند و الفت ميان سياستمدار سالخورده و مردم بيشتر و بيشتر شد.
    از سوي ديگر، هاشمي نيز بر خلاف اغلب سياستمداران، دانش آموز خوبي بود و هر روز درسي از روزها و سال هاي گذشته خود مي گرفت. و درست همين بود که هاشمي را از معدود سياستمداران هميشه در حال رشد نگاه داشته بود.
    چند روز پيش جلد نشريه اي را نشانم دادند که با تيتر «شاه و گدا» و با تمهيدات تصويري، کوشيده بود به شايعه هميشگي رفتار شاه وار و بي اعتنايي هاشمي به حال و روز مردم بينوا، دامن بزند؛ نشريه اي که با بودجه عمومي نه چندان با حساب و کتاب منتشر مي شود. آن زمان به خودم گفتم، براي شان چه اهميتي دارد لابد مهم نيست، پول بيت المال را حيف و ميل مي کنند! حالافکر مي کنم بازيگران اين نمايش در پاسخ به مردم چه دارند که بگويند. پيام مردم به اين قلعه کوبان نامردم در آخرين انتخاباتي که هاشمي در آن شرکت داشت روشن است و جاي شک و انکار ندارد: به او راي دادند و مخالفان او را حذف کردند. ديروز در مراسم بدرقه پيکر هاشمي، در فرداي سالروز رگ زدن اميرکبير، مدام نشان دادند که اگر کسي گامي به سوي آنها بردارد، آنان گام هاي بلند تري به سويش بر مي دارند. ديروز آن چراغ قرمز تصوير روي جلد آن نشريه سبز شد و مردم نشان دادند که به گمان شان شاه و گدا کيست و دختر گل فروش به چه کسي اعتماد کرده است.
    
    *عضو شوراي شهر تهران
    
    یادداشت: دختر گل فروش به چه کسي اعتماد کرد؟
    


 روزنامه ايران، شماره 6405 به تاريخ 22/10/95، صفحه 1 (صفحه اول)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 60 بار
    



آثار ديگري از "احمد مسجدجامعي"

  ناكارآمدي نظارت در شورا
احمد مسجدجامعي *، اعتماد 18/11/95
مشاهده متن    
  تكان هاي مردمي
احمد مسجدجامعي، شرق 12/11/95
مشاهده متن    
  آتش نشانم! تو خيلي انساني / روايت احمد مسجدجامعي از تهران گردي اي كه به حادثه پلاسكو اختصاص يافت
احمد مسجدجامعي، شرق 2/11/95
مشاهده متن    
  شهر تهران محدوديت حافظه انساني
احمد مسجدجامعي *، ايران 13/9/95
مشاهده متن    
  همه باخبر، شورا بي خبر
احمد مسجدجامعي *، شرق 24/8/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات

ترجمه

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه خيمه
متن مطالب شماره 120، بهمن و اسفند 1395را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1395-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است