|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران95/10/22: گفت وگو با محسن فرجي نويسنده و روزنامه نگار:از زير سايه «هدايت» بيرون بياييم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6526
پنجشنبه يكم تير ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6405 22/10/95 > صفحه 12 (سه شنبه بازار كتاب) > متن
 
      


گفت وگو با محسن فرجي نويسنده و روزنامه نگار:از زير سايه «هدايت» بيرون بياييم


نويسنده: ساير محمدي

«جغرافياي اموات» سومين مجموعه داستان محسن فرجي است که مهرماه امسال از سوي نشر آموت منتشر شد و در کمتر از دو ماه به چاپ دوم رسيد. نويسنده در اين اثر جدال خاطرات و فراموشي را دستمايه اي براي نوشتن قرار داده، ضمن اينکه نيم نگاهي به مسائل و دغدغه هاي امروز جامعه دارد. محسن فرجي متولد 1351 تهران، فارغ التحصيل روانشناسي باليني از دانشگاه تهران است و نخستين مجموعه داستان خود را تحت عنوان «يازده دعاي بي استجابت» توسط نشر ماريه در سال 79 به بازار عرضه کرد و «چوب خط» نام دومين مجموعه وي توسط نشر قطره در سال 85 منتشر شد. به مناسبت تجديد چاپ «جغرافياي اموات» با محسن فرجي از استعدادهاي نسل امروز نويسندگان به گفت وگو نشسته ايم.
    
    آقاي فرجي داستان‏هاي کتاب شما فضايي تلخ دارند، اما به نظر مي‏رسد که خوانندگان کمابيش از آنها استقبال کرده‏اند و اين تلخي مانعي براي خوانده شدن داستان‏ها نشده است. چطور اين اتفاق افتاده؟
    اگر اين اتفاق افتاده باشد، شايد به اين دليل بوده که تلاش کرده‏ام فضاي تيره و تاريک داستان‏ها را با روايتي سرخوشانه و بازيگوشانه به مخاطب ارائه کنم. در واقع خيلي مراقب بودم داستان‏هاي کتاب با زنجموره و ناله روايت نشوند که براي رسيدن به اين فضا هم چشم‏اندازم سه نويسنده بودند: کورت ونه گات، ريچارد براتيگان و دونالد بارتالمي. به داستان‏هاي اين نويسندگان نگاه کنيد؛ اوج فاجعه را در کمال خونسردي بيان مي‏کنند؛ به قول دوست مشترک من و شما، زنده‏ياد شهرام شيدايي، «خنديدن در خانه‏اي که مي‏سوخت». انگار مفهوم و روح رندي که متعلق به ادبيات و عرفان کهن ماست، با يک فاصله زماني و مکاني خيلي عجيب و بعيد در اين نويسندگان حلول کرده است که اين طور مي‏توانند با رندانگي به دنيا نگاه کنند و هر چيز را به ريشخند بگيرند؛ موضوعي که ادبيات ما هم خيلي به آن احتياج دارد، اما تا به حال سايه سنگين نويسنده‏اي به نام صادق هدايت، کمتر اجازه داده است به اين سرخوشي در روايت برسيم. به نظرم ديگر زمان آن رسيده است که از زير سايه هدايت بيرون بياييم و داستان‏هايي روشن و سبکبال بنويسيم که مخاطب را دلزده نکند. البته منظورم اين نيست که سفيدنمايي دروغين داشته باشيم و واقعيت‏ها را ناديده بگيريم. اتفاقاً واقعيات تاريخي ما خيلي خوشايند و شيرين نيستند و منظور من، سرخوشي و سبکبالي در روايت همين تلخي‏ها و ناکامي‏هاست. البته در ادبيات عامه‏پسند ما اين سرخوشي وجود دارد که ربطي به موضوع بحث ما ندارد.
    
    با توجه به اينکه کتاب شما هم خيلي زود به چاپ دوم رسيد، مي‏توان گفت به ادبيات عامه‏پسند نزديک شده‏ايد؟ مخصوصاً که بحث روايت بازيگوشانه و غيرغمگين را هم مطرح کرديد که هم در کتاب شما و هم در اين نوع ادبيات ديده مي‏شود. اميدوارم اين مقايسه باعث دلخوري نشود.
    نه، دلخور نمي‏شوم اگر که کارم با ادبيات عامه‏پسند مقايسه شود. اما «جغرافياي اموات» عامه‏پسند نيست؛ چون اساساً اين نوع ادبيات، در قالب رمان توليد و منتشر مي‏شود، نه داستان کوتاه. از سوي ديگر هم رمان‏هاي عامه‏پسند، مبتني بر روايت‏ها سرخوشانه نيستند، بلکه اتمسفرشان شاد و به عبارتي دقيق‏تر هپروتي و با يک سرخوشي غيرواقعي است. با اين حال، اگر ما مخاطب جدي‏تري در ميان عامه مردم داشتيم که پسند و سليقه بهتري داشتند، من واقعاً دلم مي‏خواست عامه‏پسند مي‏بودم. در همين کتاب هم سعي کردم مخاطب را خيلي نخبه و فرهيخته نبينم تا هر کسي که اندک علاقه‏اي به داستان دارد، بتواند با قصه‏ها همراه شود. اساساً يکي از دلايلي که سعي کردم اتفاقات غمناک، خيلي با آه و ناله روايت نشوند، همين بود.
    
    به همين دليل هم است که مثلاً در داستان «گنجشک» مرگ مرد آواره داستان اگرچه اندوهبار است، اما باعث شکفتگي و تولد دوباره شخصيت اصلي قصه مي‏شود. درست است؟
    دقيقاً. البته من فقط به همين سرخوشي در روايت بسنده نکردم، بلکه تلاش کردم از راه‏هاي ديگر هم به مخاطب نزديک شوم. يکي از اين طريق که درونمايه داستان‎ها خيلي شخصي و خصوصي نباشد و دايره خوانندگان بيشتري را دربر بگيرد. دوم هم با قصه گفتن. يعني تلاش کردم داستان‏ها قصه داشته باشند تا مخاطب با آنها همراه شود. البته اين تلاش من بوده، اما اينکه چقدر به بار نشسته يا نه، بايد خواننده کتاب پاسخ بدهد.
    
    ولي به نظر مي‏رسد داستاني مثل «ساده‏ها» خيلي شخصي است و بن‎مايه‏اش از خاطرات و تجربيات شما شکل گرفته.
    شايد شکل روايت اين داستان و اينکه شخصيت اصلي آن دارد به شيوه اول شخص بخشي از خاطراتش را بيان مي‏کند، شما را به اين نتيجه‎ گيري رسانده است. اما به نظرم موضوعاتي مثل مستبد بودن پدران يا ناتواني در «نه» گفتن، از موضوعاتي به شمار مي‏روند که خيلي از مخاطبان با آنها درگير بوده‏اند و هستند. يعني اگر هم شخصي باشند، با خوانندگاني مشترکند. اساساً بگذاريد اعتراف کنم که چون تخيل من خيلي قوي نيست، اکثر داستان‏هاي کتاب، خاطرات خودم هستند که به شکلي کولاژگونه کنار هم قرار گرفته‏اند. با اين توضيح که منظورم از خاطرات، الزاماً تجربيات شخصي خودم نيست، بلکه شامل همه ديده‏ها و شنيده‏ها و خوانده‏هايي است که بخش عمده‎اش متعلق به ديگران است و من فقط آنها را خوانده يا شنيده‏ام. اين خاطرات هم از ميان موضوع ها انتخاب شده‏اند که حداقل براي بخشي از جامعه آشناست.
    شما تا به اينجاي گفت و گو بيشتر روي روايت در داستان‏ها تاکيد و تکرار کرده‏ايد. پرداختن بيش از حد به اين مقوله باعث نشده که به موضوع مهمي مانند زبان در داستان کم‏توجه باشيد؟ مخصوصاً که به دليل روزنامه‏نگار بودن شما نثر داستان
    
    در قصه‏هايي مثل «ديوار آرزوها» و «پرنده نامرغوب» ژورناليستي شده است.
    خيلي منظورتان را از نثر ژورناليستي نمي‏فهمم. اما پيش از اينکه پاسخ سوالتان را بدهم، اجازه بدهيد به يک سوءتفاهم تاريخي اشاره کنم؛ مدت‏هاي مديد، بخصوص در دهه هفتاد باب شده بود که زبان داستان بايد فخيم و پيچيده باشد تا به ادبيت قصه افزوده شود. به مجموعه‏داستان‏هايي که در آن دهه منتشر شده‏اند، نگاه کنيد؛ اکثراً يک داستان به زبان آرکائيک دارند. اما خوشبختانه اين سوءتفاهم تا حدود زيادي برطرف شده و حالااکثر نويسندگان به اين نتيجه رسيده‏اند که نثر نبايد الزاماً پيچيده و فخيم باشد، بلکه در درجه اول بايد پاکيزه و بعد در خدمت داستان باشد. اصلاً مگر ما ادبيات غرب را به زبان اصلي مي‏خوانيم؟ شما داستان‏هاي بزرگان ادبيات را ببينيد؛ از ارنست همينگوي و شروود اندرسن گرفته تا همين خانم آليس مونرو. مي‏بينيد که حداقل در ترجمه داستان‏هايشان زبان خاص و عجيب و غريبي ديده نمي‏شود، بلکه توصيفات و تشبيهات درخشان، فضاسازي‏هاي قدرتمند و ديالوگ‏هاي متناسب با شخصيت‏ها و البته جهان‎بيني و عمق نگاه انساني آنهاست که داستان‏هايشان را خاص و ممتاز کرده است.
    
    از بحث نثر و زبان که بگذريم، موضوع ديگري که مي‏توان به آن پرداخت، درونمايه داستان‏هاست. به نظر مي‏رسد در سه مجموعه‏داستان شما تغيير و تحولي جدي ديده مي‏شود؛ کتاب «يازده دعاي بي‏استجابت» داستان‏هايي خيلي شخصي با نثر شاعرانه داشت، اما با مجموعه‏داستان «چوب خط» از آن لاک شخصي درآمديد و دو مقوله مشکلات زنان و آسيب‏هاي جنگ برايتان پررنگ شد. حالاهم که با مجموعه‏داستان «جغرافياي اموات» حتي از فضاي «چوب خط» فاصله گرفته‏ايد و مسائل و موضوع هاي اجتماعي برايتان مهم‏تر شده است. اين مسير چگونه طي شده است و چرا براي اين کتاب، داستان‏هايي را نوشتيد و منتشر کرديد که اجتماعي‏تر باشند؟
    راستش موقع نوشتن به هيچ کدام از اينها فکر نمي‏کردم که داستان‏ها چه حال و هوا يا درونمايه‏اي داشته باشند، بلکه فقط به خود نوشتن فکر مي‏کردم. اساساً به نظرم، ديدگاه‏ها و علايق و سلايق و دغدغه‏هاي نويسنده پشت سرش قرار دارند، نه جلو رويش. در واقع، او نمي‏تواند موقع نوشتن به آنها فکر کند، بلکه مانند ذخيره‏اي هستند که داردشان و بدون اينکه به آنها نگاه کند، دست مي‏کند و از اين ذخيره چيزي بيرون مي‏کشد. اما اينکه داستان‏هاي اين سه کتاب، فضاهاي متفاوتي دارند، به اين هم برمي‏گردد که زمان زيادي از انتشار «يازده دعاي بي‏استجابت» تا چاپ «جغرافياي اموات» گذشته است. نخستين کتاب من سال 79 منتشر شده، دومي‏اش که «چوب خط» باشد، مربوط به سال 85 است و «جغرافياي اموات» هم که در سال 95 به چاپ رسيده است. طبيعتاً در فاصله اين 15- 16 سال خود آدم اين قدر تغيير مي‏کند که در داستان‏هايش هم نمود داشته باشد. اين نکته را هم بايد حتماً عنوان کنم که وقتي مجموعه‎داستان اولم يعني «يازده دعاي بي‏استجابت» منتشر شد، آقاي علي‏اصغر شيرزادي نقد مفصلي روي آن نوشت. ايشان در جايي از نقد خود اين موضوع را مطرح کرده بود که چرا فضاي داستان‏ها اين قدر شخصي و بي‏اعتنا به فضاي اجتماع و بيرون است. اين نقد صريح و درست، واقعاً براي من مثل يک شوک عمل کرد و باعث شد خيلي جدي‏تر به جهان داستان‏هايم فکر کنم. البته طبيعتاً اين طور نشد که بگويم خب، از حالامي‏نشينم و داستان‏هاي اجتماعي مي‏نويسم، بلکه اين رويکرد به مرور در من دروني شد، اما جرقه‏اش را آقاي شيرزادي زد. به همين خاطر، دلم مي‏خواهد همين جا از اين نويسنده پيشکسوت يک تشکر ويژه کنم.
    
    بازتاب اين دغدغه‏هاي اجتماعي را در داستان‏هاي «جغرافياي اموات» به وضوح مي‏توان ديد، بخصوص در داستان‏هاي «ديوار آرزوها» و «يک پرنده نامرغوب». براي اينکه اين داستان‏ها به يک گزارش اجتماعي تبديل نشوند، چه کرديد؟
    به موضوع جالبي اشاره کرديد؛ در داستان بر خلاف گزارش، فرديت و جهان دروني‏ آدم‏ها خيلي مهم است. من هم تلاش کردم که در داستان‏هاي اين کتاب، ضمن توجه داشتن به مسائل امروز جامعه، از دغدغه‏ها و ترس‏ها و دلخوشي‏هاي فردي شخصيت‏هاي داستان هم غافل نباشم. اساساً در اين لحظه، داستان خوب براي من داستاني است که از آميزه فرد و اجتماع شکل گرفته باشد. يعني هم به روان آدم‏ها بپردازد و هم به روح جامعه‏اي که همان آدم‏ها شکلش داده‏اند. باز هم تاکيد مي‏کنم که اينها فقط تلاش‏هاي من بوده است، اما ميزان توفيق يا عدم توفيق در هر موضوعي که صحبتش را کرديم، طبيعتاً به راي و نظر خوانندگان برمي‏گردد.
    
    
    
    گفت وگو با محسن فرجي نويسنده و روزنامه نگار:از زير سايه «هدايت» بيرون بياييم
    


 روزنامه ايران، شماره 6405 به تاريخ 22/10/95، صفحه 12 (سه شنبه بازار كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 14 بار
    



آثار ديگري از "ساير محمدي"

  تازه هاي نشر
ساير محمدي، ايران 30/3/96
مشاهده متن    
  سفر نامه ها روشنگر زواياي پنهان تاريخ / گفت و گو با سيد مرتضي آل داود، نسخه شناس و پژوهشگر
ساير محمدي، ايران 23/3/96
مشاهده متن    
  در جست و جوي هزار توي ادبيات كودك آلماني زبان / گفت و گو با «الهام مقدس» مترجم ادبيات آلماني
ساير محمدي، ايران 18/3/96
مشاهده متن    
  گفت و گو با ماني صالحي علامه مترجم «تاريخ انديشه هاي ديني»: دانشنامه اي براي مفاهيم قدسي و معنوي
ساير محمدي، ايران 16/3/96
مشاهده متن    
  گفت و گو با فرناز تيمورازف مترجم رمان «مردي به نام اوه»: از اين همه ترجمه تكراري تعجب مي كنم
ساير محمدي، ايران 26/2/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو هفته نامه موفقيت
متن مطالب شماره 352، نيمه اول خرداد 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است