|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران95/12/28: دعا براي آتش نشان هاي شهيد سر سفره «هفت سين»
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6460
شنبه بيست و هشتم اسفند ماه 1395



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6460 28/12/95 > صفحه 10 (حوادث) > متن
 
      


دعا براي آتش نشان هاي شهيد سر سفره «هفت سين»


نويسنده: سمانه شهباز

گروه حوادث- آفتاب تازه طلوع کرده بود مثل هميشه آماده شد تا راهي محل کارش شود، اما اين رفتن انگار با هميشه حسابي فرق داشت، گويي به خودش هم الهام شده بود شايد اين رفتن برگشتي نداشته باشد. قبل از اينکه از خانه برود به اتاق خواب دخترش رفت در را باز کرد و نگاهي به «هلما» کوچولويش انداخت. قرار بود سال بعد دخترکوچولويش به پيش دبستاني برود. از دور نگاهي به صورت معصوم اش انداخت که درخواب عميقي فرور فته بود. براي تنها فرزندش هزاران آرزو داشت، اما...
     نزديکش شد و بالاي سرش ايستاد. آرام و بي صدا بوسه اي بر گونه هاي سرخش زد. بعد هم مثل هميشه عروسک مورد علاقه اش را زير پتو کنار «هلما» گذاشت تا نترسد. پدر جوان پس ازآخرين نگاه، از اتاق خارج شد، انگار خودش هم مي دانست اين آخرين ديداراست،گرچه معتقد بود هر اتفاقي که قرار باشد رخ مي دهد، چه آتش نشان باشي و چه شغل ديگري داشته باشي. اين جملات را زماني که به خواستگاري همسرش رفته بود بارها تکرارکرده بود،چراکه او و خانواده اش با شغل حسين مشکل داشتند. با اين حال پس ازکلي صحبت بالاخره توانست رضايت دختر مورد علاقه اش وخانواده او را جلب کند و راهي خانه بخت شوند. اين خانواده 13 سال خوشبخت و عاشقانه کنار هم زندگي کردند، اما افسوس که فاجعه تلخ و نابهنگام پلاسکو، زندگي آنها را يکباره ويران کرد.
    شهيد حسين سلطاني، فرمانده گروه نجات ايستگاه 24 واقع درخيابان نبرد بود که صبح پنجشنبه 30 دي راهي محل کارش شد اما ديگر به خانه بازنگشت.اين آتش نشان فداکارساعتي بعد به همراه همکارانش براي نجات جان مردم خود را به ساختمان پلاسکو رساند ومردانه به نبرد شعله هاي سرکش آتش رفت،اما اونيزبه خيل شهداي آتش نشان پيوست.آقاي مصري- پدر همسر شهيد حسين سلطاني- در گفت و گو با خبرنگارحوادث روزنامه ايران درباره دامادش گفت: «13سال پيش وقتي حسين براي خواستگاري به خانه ما آمد دخترم بشدت مخالفت کرد و گفت که زن آتش نشان نمي شود.اومعتقد بود شغل آتش نشان ها بسيار خطرناک است،به همين خاطر رفتن با خودشان است و برگشت شان با خدا.دخترم مي گفت نمي خواهد هميشه ترس از دست دادن همسرش را داشته باشد، اما حسين استدلال هاي دخترم را قبول نداشت و مي گفت هيچ کس از فرداي خودش خبر ندارد. اگر قرار باشد اتفاقي بيفتد هيچ کس به غيرازخدا نمي تواند مانعش شود، چه آتش نشان باشي و چه شغل ديگري داشته باشي. حسين بقدري خوش برخورد و مهربان بود که سرانجام دل دخترم را به دست آورد و آنها به عقد هم درآمدند. باعث افتخارم بود که حسين دامادم شده است او آتش نشان بود و حافظ جان و مال مردم.مي دانستم از دخترم هم مراقبت خواهد کرد و حواسش به خانواده اش است. در تمام اين سال ها دلم گرم بود که دخترم خوشبخت زندگي مي کند و از خوشحالي آنها ماهم شاد بوديم، اما حالانوه 5 ساله ام «هلما» دائم بهانه پدرش را مي گيرد و بي تابي مي کند. دخترم نيزدرفراغ همسرمهربان وفداکارش مي سوزد و حسابي دلتنگ همسرشهيدش است. ضمن اينکه همه ما در فراغ از دست دادن قهرمان خانواده سوگواريم وروزهاي سخت و دشواري را پشت سرمي گذاريم
    دامادم حسين متولد سال 61 بود. از وقتي او را شناختيم در آتش نشاني کار مي کرد ضمن اينکه عاشق کارش بود و از اينکه مي توانست جان و مال مردم را نجات دهد به خودش افتخار مي کرد. دامادم مرد خوش اخلاق و مهرباني بود و به واسطه سال ها کاردرآتش نشاني، متخصص شده بود. او درکلاس کارشناس هاي انگليسي که به ايران آمده بودند برترشد. او در تيم فوتبال آتش نشاني هم بازي مي کرد و در مسابقات مختلف چند مقام آورد و لوح هاي تقدير و مدال هاي مختلف هم گرفت. او ليسانس آتش نشاني هم داشت.در تمام سال هايي که حسين داماد خانواده ما بود از او هيچ چيزبه غيرازمهرباني و لبخند و کمک به اطرافيان نديديم. او مرد منطقي و خوش برخوردي بود؛ براي رفاه خانواده اش بشدت زحمت مي کشيد و حتي روزهايي که شيفت کاري اش نبود فعاليت مي کرد. دخترم از زندگي با حسين راضي بود و با ديدن لبخند روي لب هايشان ما هم شاد مي شديم، گرچه هربار که دامادم به ماموريت مي رفت دخترم دلشوره مي گرفت و ناراحت بود، اما آنها زندگي خوبي داشتند تا اينکه آن روزنحس، پايان خوشي هاي خانواده سه نفره شان شد.
    پدرهمسرحسين با صداي بغض آلود ادامه داد: روز پنجشنبه وقتي خبر آتش سوزي ساختمان پلاسکو منتشر شد همه نگران شديم با اينکه ايستگاهي که دامادم در آن فعاليت مي کرد درمحدوده ساختمان پلاسکو نبود اما آنها به محل حادثه اعزام شده بودند. حسين هم براي نجات گرفتاران و اطفاي حريق راهي ساختمان شده بود. از همکارانش شنيديم که حسين در زمان حادثه ابتدا جان يکي ازآتش نشان ها را نجات داده و او را به بيرون از ساختمان آورده است؛همکارانش که متوجه خطر شده بودند به او گفته بودند ديگر وارد ساختمان نشود اما حسين درجواب گفته:پاي حامد هوايي- همکارش که در همين حادثه به شهادت رسيد – شکسته و نمي تواند خودش را به تنهايي نجات دهد. به همين خاطر راهي ساختمان شده تا او را هم نجات دهد که پس از چند دقيقه ساختمان به طور کامل ويران مي شود و...
    خدا مي داند که چه لحظه هاي سخت و بحراني را پشت سرگذاشتيم. هيچ کدام مان آرام و قرار نداشتيم.دخترم تاب و تحمل نداشت و هلما کوچولو گريه مي کرد و پدرش را مي خواست؛براستي که سخت ترين لحظات زندگي مان را گذرانديم تا اينکه 8 روز بعد ازحادثه، پيکر دامادم و همکارش شهيد حامد هوايي هم کشف شد.هنوز هم با گذشت حدود دوماه از اين حادثه مرگبار نمي توانيم با اين موضوع کنار بياييم. تنها از خدا مي خواهم به همه ما صبر عطا کند تا بتوانيم اين غم بزرگ را تحمل کنيم.ازمردم عزيزمان هم درخواست داريم سرسفره هفت سين و دعاي تحويل سال، تمام شهدا بويژه شهداي آتش نشان و خانواده هاي داغدارشان را از دعاي خيرشان بهره مند نمايند.
    
    برش
    
    دلنوشته مادر آتش نشان شهيد حادثه «پلاسکو»
    
    گروه حوادث/ مادر شهيد رضا نظري، يکي ازآتش نشان هاي جان باخته درحادثه پلاسکو، دلنوشته اي به ياد فرزند جوانش براي گروه حوادث روزنامه ايران ارسال کرد.او نوشته است: «چرخ گردون مي چرخد، روزها از پس هم مي گذرد. بهار، تابستان، پاييز، زمستان.اما براي ما روزگار فقط ايستاده است.در سي امين روز از فصل سردش مي گويند بهاري ديگر در راه است ولي افسوس که زندگاني من در خزاني سخت مانده است و انگار قرار به رفتن ندارد.مات و مبهوت فقط نگاه مي کنم. همه چيز در حرکت است ولي من همچنان ميخکوب بر زمين، در روز 30 دي جامانده ام. نفس زندگي ام رفت و در کما به سر مي برم. زنده هستم ولي زندگي نمي کنم. چشمانم باز است ولي نمي بينم. از درون آب مي شوم، در نبودت اي پاره تنم. «رضا»ي عزيزم دلم مي گيرد از اين همه غفلتي که تو را از ما گرفت. دلم مي شکند از ناداني برخي انسان ها که اگر نکات ايمني را رعايت مي کردند نوروز امسال برايمان جور ديگري رقم مي خورد. نمي دانم آيا نوروز بر شما مبارک مي شود وقتي دل اين همه مادر در فراق عزيزانشان دردمند است.
     واژه تبريک بر زبانم نمي چرخد مي دانم که ملتي با من غمگين هستند وعده اي نيز خود را در اين حادثه مقصر مي دانند.کما اينکه خود مي دانند با رعايت ايمني ساختمان مي شد جلوي اين اتفاق تلخ را گرفت و اين نوروز بر ما هم مبارک مي شد. رضاي عزيزم از بدو تولدت با عشق و محبت تو را در بالينم پروراندم و هر سال نوروز را به شوق يکسال بزرگ شدن و ديدن پيشرفت ميوه زندگي ام سپري کردم. حال کجايند ببينند که نتيجه 30ساله زندگي ام به خاطر غفلت عده اي در زير خروارها خاک خفته است. تقاضا دارم از همه عزيزاني که صداي مرا مي شنوند، من نيز چون شما آرزوهاي دور و درازي براي دردانه پسرم داشتم. من نيز چون شما مي خواستم عيدم را در کنار فرزندم مبارک کنم ولي... اگر مرا مي بينيد اگر شما هم چون من قلبتان شکست، تقاضا دارم فقط با رعايت نکات ايمني از تکرار اين قبيل حوادث جلوگيري کنيم و غفلت خودمان را به پاي تقدير و سرنوشت نگذاريم و اجازه ندهيم دل مادر ديگري چون من در فراق فرزندش دردمند شود.
    عيد براي ما نامبارک شد اما براي شما هموطنان و مردم عزيزم آرزوي عيدي مبارک دارم و طلب خير مي کنم براي تک تک شما عزيزان. ان شاءالله که درسال جديد شاهد هيچ حادثه اي نباشيم.»
دعا براي آتش نشان هاي شهيد سر سفره «هفت سين»
    


 روزنامه ايران، شماره 6460 به تاريخ 28/12/95، صفحه 10 (حوادث)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 7 بار
    



آثار ديگري از "سمانه شهباز"

  خيلي زود دير مي شود
سمانه شهباز، ايران 28/12/95
مشاهده متن    
  جاي خالي آتش نشان ها سرسفره «هفت سين»
سمانه شهباز، ايران 26/12/95
مشاهده متن    
  دخترك خردسال آتش نشان شهيد: بابام را مي خوام
سمانه شهباز، ايران 25/12/95
مشاهده متن    
  آخرين امتحان
سمانه شهباز، ايران 22/12/95
مشاهده متن    
  مرگ تلخ در 3 سكانس / منتقد سرشناس سينما آخرين لحظه هاي زندگي برادرش را روايت كرد
سمانه شهباز، ايران 21/12/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات

چاپ مقاله

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه فكه
متن مطالب شماره 167، فروردين 1395را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1395-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است