|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/1/31: چونان برادري در آغوشم گير
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6526
پنجشنبه يكم تير ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6475 31/1/96 > صفحه 12 (شعر) > متن
 
      


ترجمان درد 
چونان برادري در آغوشم گير
اندرو موشن(1952- ) Andrew Motion

مترجم: زهرا اسماعيلي

«شعرهاي من حاصل ارتباط ذهني ست، بين آن بخش از ذهن هشيار، آگاه، تعليم ديده شده و دست ساز من و بخش ديگري که تاريک است متعلق يک باتلاق بکر.» (آندرو موشن)متولد شده در لندن در26 اکتبر 1952 و پسر يک کلنل بود. او از سال 1965تا 1970 در کالج رادلي تحصيل کرد. جايي که با اشعار توماس هاردلي، سيموس هنري، تد هيوز، ويليام وردورث، جان کيتس و بسياري ديگر آشنا شد. پس از آن با وي. اچ. آدن در دانشگاه آکسفورد جلسات هفتگي داشت.
    1977؛ نخستين مجموعه شعر موشن در انتشارات سيکامور به چاپ رسيد با عنوان کشتي هاي بخار تفريحي. مجموعه اشعار بعدي او از سال 1981 در انتشارات سالامندر منتشر شد. روايت مخفي در سال 1983 به چاپ رسيد. بازي خطرناک که شامل اشعار او از سال 1974 تا 1984 بود با همکاري نشر سالامندر و پنگوئين در سال 1984 منتشر شد. بازي خطرناک موفق به کسب جايزه ليس خلولين و کتاب بعدي او دلايل طبيعي، برگزيده جشنواره توماس ديلن شد.پس از آن، موشن مجموعه اشعار متعددي به چاپ رسانده است.اندرو موشن پس از مرگ تد هيوز در سال 1999 به مدت 10 سال لقب ملک الشعرا را با خود داشت. وي به مدت 10 سال ملک الشعراي انگليس بود؛دولت همچنين براي موشن طي مدت زماني که ملک الشعراي انگليس بود، حقوقي سالانه تعيين کرده بود. از آنجايي که در انگليس ملک الشعرا، سفير شعر است و مي تواند انگيزه هاي خوبي در ميان دانش آموزان و گروه هاي ديگر جامعه به وجود بياورد و پيرو فعاليت هاي مستمر او براي تشويق و آشنايي دانش آموزان با شعر، در سال 2003 وزارت آموزش و پرورش تصميم گرفت بيست هزار پوند به وي پرداخته شود. او در حال حاضر در انگليس زندگي مي کند.«تنها با مغزتان فکر نکنيد! حس هايتان را هم به کار بندازيد.... (اندرو موشن)
    
     دلتنگي
    اينها چه کساني هستند
    که راه زندگي را مي پيمايند
    از ميان هجمه آتش و هوا، خاک و آب
    در مسيري مبهم
    با دعايي التماس وار از ته قلب؟
    اينها دهان هايي هستند که از فنجان هاي خالي نوشيدند
    چشم هايي که هيچ کس اشکشان را پاک نمي کند
    و واژه هايي فرو برده که هيچگاه بر لب ننشستند
    اينگونه ست که باران، هرگز آسمان را نشست
    اينها چه کساني هستند
    که راه زندگي را مي پيمايند
    از ميان هجمه آتش و هوا، خاک و آب
    در مسيري مبهم
    با دعايي التماس وار از ته قلب؟
    اينها قدم هايي هستند که در جاده لغزيدند
    دست هايي که در شنزار گياهي نچيدند
    و بازو هايي که تنها سنگ ها را از مسير خود برچيدند
    اينگونه ست که غبار هرگز از زمين پاک نشد
    اينها چه کساني هستند
    که راه زندگي را مي پيمايند
    از ميان هجمه آتش و هوا، خاک
    در مسيري مبهم
    با دعايي التماس وار از ته قلب؟
    اينها ادراکي هستند که به نور نرسيد
    واژه هايي هستند که در ذهن پينه بستند
    و افکاري هستند که در خود سوختند و خاکستر شدند
    اينگونه ست که شعله اي هرگز زبانه نکشيد
    اينها چه کساني هستند
    که راه زندگي را مي پيمايند
    از ميان هجمه آتش و هوا، خاک و آب
    در مسيري مبهم
    با دعايي التماس وار از ته قلب؟
    اينها روياهايي است که با روز به پايان رسيدند
    عواطفي است که در خلا رها شدند
    و آرزوهايي است که در سينه دفن شدند
    اينگونه ست که هيچ ردي از نسيم باقي نماند
    
    يخ
    وقتي دوستانت ديگر به خاطر نمي آورند
    دلايلي را که به خاطرش به سفر زديم
    من گزيده شدم از بين ناني و تارتار
    ما را به سمت شمال مي برند
    آيا مي تواني تصور کني دست بشر را،
    جوش داده شده يخ به چوب
    و بعد پوست
    زماني که آنها تراشه اش را برداشته اند؟
    من فکر نمي کنم دانستن اش لزومي داشته باشد براي تو
    با آمدن روز، خوف شکوهش را مي بازد
    در تکاپوي تخته يخ شناور
    سر شيران، اژدهايان، صليب، عيسي به صليب کشيده شده،
    و يک چيزي مانند گل سرخ دميده مي شود
    با آمدن شب صداي خش خش خروش
    قاتلان کشتي هاي گذشته
    سکوت بعد از هر جت
    و قلب هاي مبهوت و وحشت زده ما
    از خانه سفر کردن ما
    و باقي چيز بيشتري براي گفتن وجود ندارد
    من زندگي کرده ام
    و هنوز نمرده ام
    من
    در درياي اسکوتيا
    شناور بوده ام
    
     ملکه مادر
    فکر کن به هبوط بدن
    بيدار مي شود در آخرين ساعات خود
    هر چند،
    صداي وز وز، فش فش، درو کردن شهر
    چرخ ها،
    بغ بغوي کبوترها و راه!
    اين دزد نور
    از عرض تختخواب و بعد ديوار
    مي روند...
    اينها چيزهايي نيستند که جسم بداند!
    در خلسه مي ماند با محو شدن نور
    پيش از مرگ
    چيزي به مثابه
    فارغ شدن از خود
    از حواس
    و از تاريخ
    
    
    
    ترجمان درد: چونان برادري در آغوشم گير / اندرو موشن(1952- ) Andrew Motion
    


 روزنامه ايران، شماره 6475 به تاريخ 31/1/96، صفحه 12 (شعر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 6 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه رهيافت
متن مطالب شماره 65، بهار 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است