|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/4/26: معناي «داستان نديمه» در دوران ترامپ
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2993
دوشنبه يكم آبان ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2913 26/4/96 > صفحه 12 (تلويزيون) > متن
 
      


معناي «داستان نديمه» در دوران ترامپ
سريال «داستان نديمه» يكي از پرطرفدارترين سريال هاي اين روزهاي دنياست

نويسنده: مارگارت اتوود
مترجم: هادي آذري

معرفي سريال: داستان خدمتکار ازجمله سريال هايي است که مي توان در ژانر علمي- تخيلي دسته بندي کرد. داستان اين سريال در شهر کمبريج در ماساچوست ايالات متحده آمريکا رخ مي دهد. پس از ترور رئيس جمهور آمريکا با گلوله و به رگباربستن همه اعضاي کنگره ايالات متحده، انقلابي در کشور رخ مي دهد، قانون اساسي لغو شده و حکومتي تماميت خواه مسيحي به نام جمهوري گيلاد تشکيل مي شود. در اين حکومت جديد آزادي هاي فردي اکثر شهروندان پايمال مي شود و همه اديان به جز دين رسمي کشور، ازدواج مجدد، طلاق، سقط جنين و هم جنس گرايي غيرقانوني اعلام مي شود. متخلفان مذهبي و سياسي اگر بخت يارشان باشد به مناطق سمي و خطرناک که کولوني ناميده مي شوند فرستاده مي شوند، وگرنه در بيشتر موارد با طناب دار اعدام شده و به «ديوار» آويخته مي شوند تا مايه عبرت بقيه باشند. در اين سريال داستان از زبان زني از طبقه کلفت ها روايت مي شود که نام واقعي او را هرگز نمي فهميم، ولي لقب او از آنجا که نام فرمانده اش «فرد» است، «اُفرد» (Offrefd) است. اُفرد پيش از انقلاب گيلاد همسر و يک دختر کوچک داشته است. از آنجا که شوهرش پيش از او با زن ديگري ازدواج کرده بوده ازدواج آنها از سوي حکومت جديد غيرقانوني اعلام مي شود و پس از فراري ناموفق، زن دستگير مي شود و (چون بچه داشته و باروري خود را ثابت کرده است) به مرکز سرخ که مرکز آموزش کلفت هاست منتقل مي شود و دخترش به خانواده يک فرمانده بي فرزند داده مي شود. اُفرد از سرنوشت دختر و شوهرش اطلاعي ندارد. او در خلال ماجراهاي روزانه خود، خاطرات قديمي اش را نيز بازگو مي کند که فضاي خفقان آور جمهوري گيلاد را براي خواننده ترسيم مي کند. موخره داستان حدود ٢٠٠ سال پس از اين ماجراها رخ مي دهد و در آن يک محقق چگونگي کشف خاطرات اُفرد و شرايط جمهوري گيلاد را شرح مي دهد. اين سريال ازجمله سريال هاي پرمخاطب است که تاکنون توانسته جوايز متعددي را به خود اختصاص دهد. سريال سرگذشت نديمه به وسيله بروس ميلر اقتباس شده و تهيه کننده اجرائي آن، وران ليتلفيلد است. اليزابت ماس يکي از نقش هاي اصلي اين سريال را بر عهده دارد که تاکنون نظر بسياري از منتقدان را به خود جلب کرده است.
    در بهار سال ١٩٨٤، نوشتن رماني را شروع کردم که در ابتدا نامش «داستان نديمه» نبود. ذهنياتم را روي کاغذ هاي کهنه و چرک نويس مي نوشتم و بعد از آن با يک ماشين تحرير دستي که کرايه کرده بودم، آن دست خط خرچنگ قورباغه را بازنويسي مي کردم و نظم مي بخشيدم. ماشين تحرير آلماني بود چون آن زمان در برلين غربي زندگي مي کردم که با ديوار برلين از برلين شرقي جدا شده بود: اتحاد جماهير شوروي هنوز با قدرت سرجايش بود و تا پنج سال بعد از آن هم قرار نبود فروبپاشد. هر يکشنبه، نيروي هوايي آلمان شرقي بمب هايي صوتي را منفجر مي کرد به ما يادآوري کند که آنها چقدر به ما نزديک هستند. در سفرهايم به برخي کشورها در آن سوي پرده آهني مثل چک اسلواکي و آلمان شرقي، اين احساس که زير نظر هستم را به خوبي تجربه کردم؛ سکوت ها، عوض کردن موضوع و شيوه هاي عجيبي که مردم به آدم اطلاعات مي دادند و همه اينها بر نحوه نوشتن من تاثيرگذار بود. همين طور ساختمان هايي که تغيير کاربري داده بودند. مردم به من مي گفتند: «اينجا خانه فلاني ها بوده ولي يکهو غيبشان زد». من چنين داستان هايي را بارها شنيدم.
    من که در سال ١٩٣٩ و پيش از جنگ جهاني دوم به دنيا آمده بودم، مي دانستم که نظم هاي مستقر ممکن است يک شبه از بين بروند و تغيير مي تواند به سرعت يک صاعقه باشد. نمي شد به اين جمله «که اينجا از اين خبرها نيست» اعتماد کرد. هر چيزي در هر جايي ممکن است اتفاق بيفتد.
    تا سال ١٩٨٤، يکي، دوبار از انتشار رمانم خودداري کردم. به نظرم اين کار ريسک زيادي داشت که حاضر به پذيرش آن نبودم. داستان هاي علمي -تخيلي و داستان هاي جدي بسياري را خوانده بودم. در اين داستان ها با آرمان شهرها و ويران شهرهاي زيادي آشنا شده بودم، اما هرگز چنين کتابي نخوانده بودم. فرم داستان اشکالاتي داشت از جمله گرايش کتاب به موعظه کردن، تمثيل هاي بيش از حد و فقدان معقوليت. اگر قرار بود يک باغ خيالي خلق کنم، حداقل مي گذاشتم که قورباغه هايش واقعي باشند. يکي از قوانين من اين بود که اتفاقات غيرواقعي و فناوري هايي را که هنوز وجود ندارند در کتاب نگذارم.
    الان که به سال ١٩٨٤ فکر مي کنم، ايده اصلي حتي براي خودم هم اندکي توي ذوق مي زند. آيا مي توانستم خوانندگان را متقاعد کنم که در ايالات متحده کودتايي به وقوع پيوسته که يک دموکراسي ليبرال را به يک ديکتاتوري بدل کرده است؟ قانون اساسي لغو شده، همه اعضاي کنگره به گلوله بسته شده اند و حکومت تماميت خواه مسيحي به نام جمهوري گيلاد تشکيل شده است. در اين حکومت جديد آزادي هاي فردي اکثر شهروندان پايمال مي شود و همه اديان به جز دين رسمي کشور، در کنار ازدواج مجدد، طلاق و سقط جنين، غيرقانوني اعلام مي شوند. متخلفان مذهبي و سياسي اگر بخت يارشان باشد به مناطق سمي و خطرناک که کولوني ناميده مي شوند فرستاده مي شوند وگرنه در بيشتر موارد با طناب دار اعدام شده و به «ديوار» (ظاهرا ديوار دانشگاه کمبريج) آويخته مي شوند تا مايه عبرت بقيه باشند. در رمان، جمعيت به خاطر يک مسموميت محيط زيستي ناشي از نشت نيروگاه هاي هسته اي، در حال کاهش است. درواقع بچه دارشدن يک امتياز خاص محسوب مي شود و هر کسي شانس آن را ندارد. در نظام هاي اقتدارگرا، طبقه حاکم، موارد گرانبها را انحصاري مي کند. در اين مورد، نخبگان رژيم زنان داراي توانايي باردارشدن را که از آنها به عنوان نديمه ياد مي شد، در انحصار خود درمي آورند.
    وقتي براي اولين نوشتن، «داستان نديمه» را شروع کردم، اسمش را «اُفرد» گذاشته بودم که نام شخصيت اصلي داستان است. اين اسم ترکيبي است از اسم مردانه «اُفرد» و پيشوندي که به معناي «متعلق بودن» است و ترکيب آنها مي شود «متعلق به فرد» چيزي شبيه «ابن» در عربي. اين اسم يک معناي ضمني ديگر نيز دارد. در زبان انگليسي واژه Offer به معناي پيشکش کردن قرباني است، اما در هنگام نوشتن، اسم رمان به «داستان نديمه» تغيير پيدا کرد که تا حدي اداي دين به کتاب «داستان هاي کانتربري» بود و تا حدي هم به قصه هاي پريان و داستان هاي فولک ارجاع داشت؛ داستاني که براي خوانندگاني در دوردست يا در آينده گفته مي شود؛ داستاني از رخدادهايي باورنکردني و خيالين؛ درست مثل قصه هاي پريان.
    در اين سال ها «داستان نديمه» شکل هاي مختلفي به خود گرفته است. به بيش از ٤٠ زبان ترجمه شده است. در سال ١٩٩٠ فيلمي بر اساس آن ساخته شد. يک اپرا از آن اجرا شده و همچنين به رماني تصويري بدل شده است و در آوريل ٢٠١٧ نيز يک مجموعه تلويزيوني از آن ساخته شد. در اين مجموعه، يک صحنه کليدي وجود دارد. در اين صحنه، نديمه هاي تازه به خدمت گرفته شده را در يک مرکز آموزشي به نام مرکز قرمز، شست وشوي مغزي مي دهند. آنها بايد هويت هاي قبلي خود را به دست فراموشي سپرده و با وظايف جديد خود آشنا شوند. آنها همچنين ياد مي گيرند هيچ حقي ندارند جز حق محافظت شدن، آن هم تا زماني که از قواعد پيروي کنند. آنها اين قدر تحقير مي شوند که سرنوشت خود را پذيرفته و هيچ گاه فکر شورش به سرشان نزند. براي خود من نيز اين صحنه بسيار تکان دهنده بود.
    در آن مرکز، آنها تحت نظارت زناني مافوق به نام «خاله» قرار مي گيرند. برخي از اين «خاله ها» به کاري که مي کنند از صميم قلب باور دارند؛ آنها مومناني واقعي اند و فکر مي کنند که در حق اين زنان تازه وارد، لطف مي کنند: حداقل نديمه ها در اين جهان جديد نه ديگر مجبور به پاک کردن بازمانده هاي سمي اند و نه در خطر تجاوز قرار دارند حداقل از سوي غريبه ها. برخي از خاله ها، ديگرآزارند. اين زن ها آن قدر از انسانيتشان خالي مي شوند که براي زنده ماندن، يکديگر را به مسلخ مي فرستند. برخي شان فرصت طلب و برخي شان طرفدار عقايد فمينيستي دهه ٨٠ مانند حمايت زنان در برابر تعرض و خشونت جنسي هستند. شايد به همين خاطر بود که هميشه با اين سوال مواجه مي شدم که آيا اين يک رمان فمينيستي است؟ اگر منظور ديدگاهي ايدئولوژيک باشد که در آن همه زنان فرشته اند يا آن قدر معصومند که مانند فرشتگان امکان معصيت ندارند، پاسخ منفي است، ولي اگر منظور رماني است که در آن زنان موجوداتي انساني اند با تمام تنوع شخصيتي و رفتاري يک انسان و آنچه براي آنها اتفاق مي افتد، اهميت دارد، بله، مي توان گفت که اين رمان، فمينيستي است. البته با چنين تعبيري، کتاب هاي بسياري فمينيستي محسوب مي شوند.
    زن ها در زندگي واقعي هم مهم و جذابند. آنها نق آفريناني ثانويه و دست دوم در سرنوشت انساني نيستند. بدون زناني که قابليت باروري داشته باشند، نشاني از جوامع انساني باقي نخواهد ماند. به همين خاطر است که تجاوز گروهي و قتل زنان، دختران و کودکان يکي از ويژگي هاي مشترک تمامي نسل کشي ها در تاريخ بوده است. بچه هاي آنها را بکش و آنها را با بچه هاي خودت جايگزين کن؛ درست همان کاري که گربه ها مي کنند. کاري کن که آنها صاحب فرزنداني شوند که استطاعت بزرگ کردنشان را ندارند و در ادامه از آن بچه ها براي اهداف خود بهره بگير. کنترل زنان و کودکان يکي از ويژگي هاي تمامي رژيم هاي سرکوبگر در اين کره خاکي بوده است. ناپلئون و ايده گوشت دم توپش که شکلي از برده داري مدرن بود در همين مقوله جاي مي گيرد.
    دومين سوالي که بعد از خواندن اين کتاب به ذهن مي رسد اين است که آيا «داستان نديمه» يک رمان ضدمذهبي است؟ پاسخ به اين پرسش نيز يک بار ديگر به اين بستگي دارد که از ضدمذهبي بودن، چه برداشتي داشته باشيد. اگر گروهي از مردان ظالم کنترل را در دست گرفته و بخواهند شکلي افراطي از مردسالاري را مستقر کنند که در آن زنان حق خواندن و نوشتن نداشته باشند، جواب مثبت است؛ زناني که نه از استقلال مالي برخوردارند و نه جايي غير از خانه مي توانند کار کنند، برخلاف برخي زنان در انجيل.
    لباس هايي که زنان گيلاد مي پوشند از نمادشناسي مذهبي غربي عاريت گرفته شده اند؛ همسران آبي مي پوشند که نماد پاکي و مريم باکره است؛ کلفت ها قرمز به تن مي کنند که نماد خون زايمان است و همچنين نمادي از مريم مجدليه. علاوه براين رنگ قرمز راحت تر ديده مي شود؛ مخصوصا در هنگام فرار. همسران مرداني که از مرتبه اجتماعي پايين تري برخوردارند، لباس هاي راه راه به تن مي کنند.
    و اما سوال سومي که با خواندن اين کتاب يا ديدن مجموعه تلويزيوني ممکن است به ذهن خطور کند، اين است که آيا اين «داستان نديمه» يک پيش گويي است؟ جواب منفي است زيرا پيش بيني آينده عملا غيرممکن است. متغيرها و احتمالات ناپيداي بسياري در کار است. بگذاريد اين طور بگويم که اين کتاب، ضدپيش بيني است: اگر آينده را بتوان با جزئيات تصريح کرد، ممکن است ديگر آينده اي در کار نباشد.
    «داستان نديمه» از سرچشمه هاي مختلفي تغذيه مي کند: اعدام هاي گروهي، قوانين رياضتي، کتاب سوزي ها، برنامه فرزندآوري نازي ها، بچه دزدي از سوي ژنرال هاي آرژانتيني، تاريخ برده داري و تاريخ چندهمسري در آمريکا و بسياري مسائل ديگر که مي توان به اين سياهه اضافه کرد، اما يک فرم ادبي نيز در اين داستان حضور دارد: ادبيات شاهدبودن. شخصيت اصلي رمان، داستانش را روايت مي کند؛ پنهان مي شود و باور دارد که روزي فردي آن را خواهد يافت؛ فردي آزاده که قدرت درک و بازگوکردن آن را دارد. اين خود اميد است: هر داستان ثبت شده اي متضمن خواننده اي در آينده است. رابينسون کروزوئه هم خاطرات خود را مي نوشت، به اين اميد که روزي فردي آنها را بخواند. درست مانند آدم هاي بسياري که در دوران مرگ سياه يا همان شيوع طاعون، در انگلستان چنين مي کردند.
    در پرتو انتخابات اخير آمريکا، ترس ها و اضطراب هاي مردم افزايش يافته است. آزادي هاي بنيادين شهروندي به نظر در خطر قرار گرفته اند در کنار بسياري از حقوق زنان که در دهه هاي اخير و بعد از تلاش هاي بسيار به دست آمده بودند. در اين فضاي مشوش که در آن، نفرت از برخي گروه ها در حال افزايش است و افراطيون فرصت را براي توهين به نهادهاي دموکراتيک مغتنم مي بينند، شايد فرد يا افرادي در جايي آنچه را در حال رخ دادن است مي نويسند. شايد دست نوشته هاي آنها را قرن ها بعد در يک خانه قديمي و پشت يک ديوار پيدا کنند. اميدوارم کار به اينجا نرسد.
    معناي «داستان نديمه» در دوران ترامپ / سريال «داستان نديمه» يكي از پرطرفدارترين سريال هاي اين روزهاي دنياست
    


 روزنامه شرق ، شماره 2913 به تاريخ 26/4/96، صفحه 12 (تلويزيون)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 47 بار
    



آثار ديگري از "مارگارت اتوود"

  جيب پر پول و ميز دنج
مارگارت اتوود، شرق 6/5/89
مشاهده متن    
  قتل در تاريكي / دروازه هاي جهان
مارگارت اتوود، شرق 30/4/89
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه سياستهاي مالي و اقتصادي
متن مطالب شماره 18، تابستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است