|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/4/26: جزئيات زندگي اجتماعي متهم به قتل آتنا
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2993
دوشنبه يكم آبان ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2913 26/4/96 > صفحه 13 (حوادث) > متن
 
      


جزئيات زندگي اجتماعي متهم به قتل آتنا
گزارشي از محله قديمي و همسايه هاي متهم به قتل آتنا

نويسنده: سميرا حسيني

شرق : دادستان اردبيل اعلام کرده است پرونده قتل آتنا، دختر پارس آبادي، به صورت ويژه بررسي مي شود و جزئيات اين قتل و ديگر قتل هايي که متهم انجام داده، به مردم اطلاع رساني مي شود.
    گفته هاي دادستان در حالي است که روز شنبه رئيس قوه قضائيه در دستوري ويژه به دادگستري اردبيل، مسئولان قضائي اردبيل را موظف کرد که پرونده قتل آتنا را در اسرع وقت و به صورت ويژه رسيدگي کنند. اين در حالي است که خانواده اسماعيل، متهم به قتل، نيز اعلام کردند در کنار خانواده آتنا هستند و با آنها همدردي کرده و خواستار مجازات اسماعيل هستند. هرچند شرايط براي اين خانواده بسيار سخت است و اخبار رسيده حاکي از آن است که اعضاي خانواده اسماعيل وضعيت رواني مناسبي ندارند و دختر و پسر بزرگ اسماعيل شوکه شده و واکنش هاي رواني شديدي دارند؛ اما برادر اسماعيل به خبرنگار ما گفته بود: مردم بايد حساب آنها را از اسماعيل جدا کنند و اشتباه اسماعيل را به پاي آنها ننويسند.
    اهالي محله قديمي خانه پدري اسماعيل مي گويند اعضاي خانواده او مردماني آرام و محترم بودند و بعد از آشکارشدن اين قتل ها مجبور شدند خانه شان را رها کنند و بروند. يکي از همسايه ها مي گويد اولين روزي که مشخص شد اسماعيل قاتل است، خانواده اش از ترس اينکه به خانه شان حمله شود، درها را بسته و هيچ کدامشان بيرون نيامدند و حتي چراغ خانه را هم خاموش کردند. در نهايت يکي از همسايه ها برايشان نان و مواد غذايي خريد و به آنها داد. فرداي آن روز هم مخفيانه شهر را ترک کردند.
    وضعيت شهر پارس آباد کمي آرام شده و مردم با توجه به دستورات ويژه اي که داده شده، احساس امنيت بيشتري مي کنند؛ اما همچنان به خاطر آتنا ماتم زده هستند. پدر و مادر آتنا مي گويند اهالي شهر آنها را در اين مصيبت تنها نگذاشته اند و هر روز علاوه بر اقوام و نزديکان شان اهالي شهر هم به ديدن آنها مي آيند.
    مادر آتنا به حدي در اين چند روز مويه و گريه کرده است که حنجره اش قدرت بيرون دادن صدايش را ندارد و با صدايي گرفته و آرام هنگامي که مي خواهد دختر کوچکش را صدا بزند، ناخودآگاه نام دختر بزرگش آتنا بر زبانش جاري مي شود. ديگر ناي گريه کردن هم ندارد. به نقطه اي خيره مي شود، مويه مي کند و صورتش غرق اشک مي شود. ضجه مي زند و به زبان ترکي دخترش آتنا را صدا مي زند: «آتنا برگرد مگر نگفته بودي برايت تولد بگيرم؛ دختر قشنگم برگرد». ناگهان با دست به سر و صورتش مي کوبد، زنان سياه پوش دورش جمع مي شوند تا کمي او را آرام کنند. شهلا، يکي از زنان فاميل، مي گويد: «پنجم تير تولدش بود. دو سال نتوانستند برايش تولد بگيرند؛ چون هر سال يکي از اقوام شان فوت کرده بود. امسال آتنا به مادرش گفته بود ديگر عزادار کسي نيستيم و از او خواسته بود برايش جشن تولد بگيرند». صدايش به لرزه مي افتد و صورتش پر از اشک مي شود. آسنا، خواهر چهارساله آتنا، چند قدم آن طرف تر در حال بازي کردن است. وقتي بچه ها صداي خنده شان بلند مي شود، رو به آنها مي کند و مي گويد: «نخنديد، مگر نمي دانيد آتنا مرده است». اين را مي گويد و آرام به بازي خود ادامه مي دهد.
    مادر يکي از دوستان آتنا مي گويد: «روزي که آتنا گم شد، همسرم همراه با پدر آتنا تا ساعت پنج صبح دنبالش گشتند. زماني که او را پيدا نکردند، به اداره پليس رفتند و موضوع را به آنها گفتند. پريناز، مادر آتنا، تا لحظه آخر اميدوار بود آتنا برگردد، براي پيدا شدنش النگو هاي دختر کوچکش را نذر کرده بود». دخترش را نشان مي دهد: «همبازي آتنا بود. با هم بزرگ شدند، از آن روز که آتنا گم شده، يکسره از خاطراتي که با هم داشتند، حرف مي زند. امروز به من مي گفت مامان راست مي گويند آتنا چند روز ديگر برمي گردد؟». کمي مکث مي کند و اشک هايش را پاک مي کند. تعدادي از زنان در مجلس ختم درباره مادر اسماعيل حرف مي زنند: «اسماعيل با اين کار خانواده خودش را هم قرباني کرد. مادرش خيلي خانم خوبي است». «آن روز که همه براي پيداشدن آتنا در مسجد دعا مي کردند، مادر اسماعيل قرآن روي سرش گذاشته بود و دعا مي کرد هرکسي آتنا را دزديده، زودتر رازش فاش شود؛ حتي اگر آن شخص از نزديکان خودش باشد».
    خاله بزرگ آتنا سعي مي کند با دادن چند قرص آرام بخش به خواهرش کمي او را آرام کند. بعد از آن به گوشه اي مي رود و گريه مي کند: «آتنا را خيلي دوست داشتم. او هميشه درباره آينده اش با من حرف مي زد و مي گفت خاله مي خواهم درس بخوانم و خانم دکتر بشوم. من از آمپول مي ترسم، براي همين به مريض هايم قرص مي دهم، نه آمپول».
    مربي مهدکودک آتنا کمي آن طرف تر اشک مي ريزد و بي قراري مي کند: «آتنا خيلي دختر باهوش و مودبي بود. آتنا خيلي بچه معصومي بود. بعد از اتمام دوره پيش دبستاني در کلاس زبان ثبت نام کرد و مي خواست تابستان زبان بخواند. چند روز بعد از آن عکس آتنا را درحالي که زير آن نوشته شده بود «گمشده» و خانواده اش دنبالش مي گشتند، در فضاي مجازي ديدم، با ديدن عکس آتنا شوکه شدم. باورم نمي شد. با مادرش تماس گرفتم و متوجه شدم خبر درست است. بعد از آن روز خانواده بچه ها با من تماس مي گرفتند. سراغ آتنا را از من مي گرفتند. اول فکر کرديم به خاطر طلاهايش او را دزديده اند و اميدوار بوديم پيدا بشود؛ اما تقريبا بعد از ٢٠ روز گفتند به قتل رسيده. اصلا باورم نشد، شوک بزرگي بود. بعد از شنيدن اين خبر حالم خيلي بد شد. هرگز فکر نمي کردم چنين آدمي در شهر ما و ميان ما زندگي مي کند. چطور آدم مي تواند اين بلا را سر دختر بچه اي معصوم بياورد. هر بلايي هم سر قاتل بياورند، کم است. حالا فقط از خدا مي خواهم به خانواده اش صبر بدهد». از کيف مشکي که کنارش است، تلفن همراهش را بيرون مي آورد و فيلم روز آخر دوره پيش دبستاني آتنا را نشان مي دهد. «از آن روز فقط فيلم ها و نقاشي هاي آتنا را نگاه مي کنم و گريه مي کنم».
    
    مغازه دوست پدر آتنا
    لباس مشکي به تن دارد در گوشه اي از مغازه نشسته و به گوشه اي خيره شده است. حتي صداي پاي دختربچه کوچکي که با مادرش براي خريدن لباس وارد مغازه شده اند هم او را از فکر و خيال بيرون نمي کشد. دختربچه بدون اينکه بداند در چند قدمي اين مغازه، آتنا مورد آزار و اذيت قرار گرفته است، لباس صورتي رنگي را به مادرش نشان مي دهد. زماني که قيمت لباس را از حسن، صاحب مغازه، مي پرسند از جايش بلند مي شود. حسن از دوستان قديمي بهنام پدر آتنا است، او مي گويد: «مرگ آتنا شوک بزرگي براي ما بود. از روزي که آتنا گم شد، هر روز با بهنام دنبالش مي گشتيم تا اينکه اسماعيل دستگير شد. مغازه اسماعيل چند متر با مغازه من فاصله دارد. تقريبا هر روز او را مي ديدم. همه مغازه داران اين راسته از او شاکي بودند، مرد خوبي نبود. هميشه از ميوه فروشي که در همسايگي اش بود، دزدي مي کرد. بعد از گم شدن آتنا چند بار با من حرف زد و گفت آتنا مثل دختر خودم است اگر کمکي از من بر مي آيد، بگويد. آن روزها هرگز نمي دانستم با قاتل آتنا حرف مي زنم.
    بعد از چند روز يک نفر خودش را حلق آويز کرد. اسمش پيام بود. همه فکر کردند کار همان مرد است. مدتي پيش از همسرش جدا شده و معتاد بود. فکر مي کنم خودش از اين زندگي اش خسته شده بود. بعد از دستگيرشدن اسماعيل، دوستانم به من مي گفتند اسماعيل را هميشه در جمع مردمي که براي پيداکردن آتنا کمک مي کردند، ديده اند و همش آن اطراف پرسه مي زد و از مردم اطلاعات مي گرفت. روزي هم که پيام مرد، معتادي که در پارس آباد خودکشي کرد، جزء اولين نفرهايي بود که خودش را به آنجا رساند. حتي يکي از دوستانم به من گفت اسماعيل آنجا سعي مي کرد بگويد پيام بلايي سر آتنا آورده است براي همين خودکشي کرده. بعد از اينکه پيام خودکشي کرد، همه فکر مي کردند او از سرنوشت آتنا خبر داشته است و به همين خاطر خودش را کشته. زمان گم شدن آتنا شايعات زيادي در شهر پيچيد، عده اي مي گفتند يک فرد بانه اي که پدرش به او بدهکار است، او را دزديده است. يک عده مي گفتند داعش بلايي سرش آورده. حتي تعدادي از مردم شايعه کرده بودند پدرش آتنا را فروخته؛ درحالي که بهنام عاشق آتنا بود». آهي مي کشد و کمي مکث مي کند: «بعد از اينکه ماموران پليس دوربين هاي اطراف را بررسي کردند، اسماعيل مظنون اصلي پرونده شناخته شد. به نظر من اسماعيل انسان باهوشي بود و براي قتل هايش برنامه ريزي مي کرد؛ به همين خاطر بعد از قتل اول و دوم دستگير نشد. حتي زماني هم که در بازداشتگاه بود، به همسرش خبر رسانده بود من مواد مخدر در پارکينگ دارم تا او جسد را پيدا کند و آن را مخفي کند؛ اما همسرش همه چيز را به برادر اسماعيل گفت و آنها هم ماموران را در جريان گذاشتند.
    
    همسايه هاي متهم به قتل از سال هاي آشنايي مي گويند
    پدر، مادر و برادران اسماعيل خانه را ترک کرده اند و کسي داخل ساختمان نيست. چند مرد داخل آژانس نشسته اند و با يکديگر درباره اتفاقاتي که در پارس آباد افتاده است، حرف مي زنند. يکي از آنها که لباس مشکي به تن دارد، مي گويد: «نزديک ٢٠ سال است که خانواده آنها را مي شناسم. خودش را خيلي کم مي ديدم؛ اما خانواده اش را خوب مي شناسم، انسان هاي آبرومندي هستند. شنيده بودم که قبلا مي خواسته به يک دختر تجاوز کند؛ اما يکي از همسايه ها متوجه شد و دختر را از دست اسماعيل نجات داد. برادر کوچکش خيلي مرد خوبي است. پدرشان سال هاست در ترمينال پارس آباد جارچي است». درحالي که به ما چاي تعارف مي کند، ادامه مي دهد «يکي از عمو هايش را چندين سال قبل اعدام کردند. يکي از همسايه ها مي گفت عموي اسماعيل يکي را به قتل رسانده است؛ براي همين هم اعدام شد؛ اما من راست و دروغش را نمي دانم. وقتي آتنا گم شد، اصلا فکرش را هم نمي کرديم اسماعيل او را دزديده باشد. هنوز هم باورمان نمي شود. آن روزها همه مردم شهر متاسف بودند. برادران اسماعيل هم مثل همه ما ناراحت بودند؛ حتي برادران او هم عکس آتنا را روي پروفايل تلگرام شان گذاشته بودند. اصلا قيافه اسماعيل نشان نمي داد که قاتل باشد. يکي از برادرانش خياط است. هميشه او را در محل مي ديدم؛ اما از آن روز که گفته شد اسماعيل آتنا را به قتل رسانده، ديگر هيچ يک از افراد خانواده اش را در محل نديديم. آنها همه به خاطر داشتن چنين برادري ناراحت هستند».
    کمي آن طرف تر از آژانس مرد ميان سالي با موهاي کم پشت در محل قدم مي زند: «از سال ٦٩ اسماعيل و خانواده اش را مي شناسم. اسماعيل خيلي وقت است از اين محل رفته. بچگي آرامي داشت زياد با کسي حرف نمي زد، خيلي زود درسش را ول کرد و به کار رنگرزي مشغول شد. در کار خودش خيلي حرفه اي بود. حدود ٢٠ سال پيش هم يک بچه را به زور به خانه آورده بود. همسايه ها ريختند سرش و نزديک بود او را بکشند. بعد از آن ماجرا همسر اولش از او طلاق گرفت. آن زمان خانواده شاکي که يک دختر بچه کوچک بود، به خاطر آبرويشان شکايت شان را ادامه ندادند».
    درست نزديک خانه پدري اسماعيل دختر بچه کوچکي وارد سوپرمارکت مي شود. هزار توماني را که در دستش مچاله کرده است، به دست مرد جواني که در مغازه کار مي کند، مي دهد و از يخچال يک بستني برمي دارد. مرد جوان مي گويد که او را مي شناسد: «اسماعيل شخصيت مرموزي داشت. فقط هنگامي که به خانه پدري اش مي آمد، او را مي ديدم. خانواده اش هميشه از اين مغازه خريد مي کردند. مادرش خيلي خانم مومن و خوبي است. خيلي از همسايه ها اگر بيماري داشتند، به خانه ها آنها مي رفتند تا مادر اسماعيل برايشان دعا بخواند و بهبود پيدا کنند. همه برادرانش را مي شناسم. يکي از برادرانش دوست صميمي من است؛ اما از آن روز به بعد کسي از آنها خبر ندارد. هر کسي چيزي مي گويد. يک عده مي گويند به تبريز رفته اند و يک عده مي گويند رفته اند به اردبيل. اسماعيل چند سابقه کيفري داشت؛ اما زماني که پليس او را به خاطر قتل يک زن بازداشت کرده بود، آزادش کردند و دادگاهي نشد. شايد اسماعيل به تعداد بيشتري از زنان و بچه ها تجاوز کرده باشد؛ اما قربانيان به خاطر آبروي شان شکايت نکرده باشند. زماني که اسماعيل دستگير شد، ما فکر مي کرديم چون مغازه اش نزديک محل کار پدر آتنا بود، به او مشکوک شدند».
    خانه و پارکينگ خانه اسماعيل، متهم به قتل دختر هفت ساله پارس آبادي، پلمب شده است. خانه در شهرک فجر پارس آباد است. چند مرد در گوشه اي از خيابان ايستاده اند. مرد جواني به آنها سلام مي کند و وارد جمع شان مي شود. يکي از آنها که خانواده اسماعيل را خوب مي شناسد، مي گويد: «١٥ سال است که همسايه اسماعيل هستم. ١٠ سال پيش زماني که من دبيرستاني بودم، با يک خانم رابطه نامشروع داشته. آن زمان يک سال به زندان رفت. آن زمان هم زن و بچه داشت. شنيدم پدرش گفته بود اگر اسماعيل آزاد بود، ما خودمان اعدامش مي کرديم. اسماعيل هر روز ساعت ٩ صبح از خانه بيرون مي رفت و شب ديروقت به خانه برمي گشت».
    
    اسماعيل قصد ازدواج مجدد داشت
    شش ماه پيش خانمي جواني که تقريبا ٣٠ ساله بود، به اين محل آمد و درباره اسماعيل تحقيق مي کرد. آن روز من در حال رفتن به محل کارم بودم که آن زن جوان را ديدم. درباره اسماعيل از من پرسيد و گفت مدتي پيش اسماعيل به خواستگاري يکي از زنان فاميل شان که در روستايي اطراف پارس آباد زندگي مي کند، رفته است. زماني که به او گفتم اسماعيل زن و بچه دارد، جا خورد و گفت که اسماعيل به آنها گفته سال ها پيش همسرش را طلاق داده است و تنها زندگي مي کند. در کل آدم خوبي نبود. جديدا يک فيلم در فضاي مجازي پخش شده است که نشان مي دهد اسماعيل در حال دزدي از مغازه همسايه اش است. متاسفانه زماني که ماموران اسماعيل را بازداشت کردند، از ما که همسايه او هستيم، تحقيق نکردند. من شنيدم به ماموران گفته بود که پارکينگ مال خودش نيست و ماموران آنجا را نگشته بودند. شايد اگر از ما تحقيق مي شد، مي توانستيم به آنها کم کنيم تا راز گم شدن آتنا زودتر فاش شود».
    سري تکان مي دهد و ادامه مي دهد: «شب قبل از پيداشدن جسد آتنا، برادر اسماعيل را ديدم، چهره اش خيلي وحشت زده بود. فکر کنم همان شب جسد آتنا را پيدا کرده بود، براي همين خيلي آشفته به نظر مي رسيد. فقط يک سلام وعليک کرديم و سريع از کنارم رد شد. فرداي آن روز ساعت هفت صبح ديدم برادر اسماعيل که مستاجرش بود، همراه زن و بچه اش و خانواده اسماعيل از خانه خارج شدند و خانه را ترک کردند. ساعت پنج عصر هم ماموران وارد خانه شدند و جسد آتنا را کشف کردند. آن روز همه مردم شهر به اينجا آمده بودند و فرياد مي زدند اعدام، اعدام. من شنيدم از زماني که مشخص شده اسماعيل قاتل آتناست، خانه هاي اين محل افت قيمت پيدا کرده اند».
    مزار آتنا زير لايه قطوري از گل هاي قرمز، زرد و سفيد پنهان شده است. زن ميان سالي همراه با دختر، داماد و نوه اش به مزار آتنا نزديک مي شوند. روي زمين زانو مي زند، اشک از چشم هايش جاري مي شود و زيرلب دعا مي خواند: «ساکن پارس آباد هستم، خانواده آتنا را نمي شناسم، اما از آن روزي که شنيدم چه اتفاقي براي آتنا افتاده است، آرام و قرار ندارم، براي همين به اينجا آمده ام تا برايش دعا کنم». درحالي که اشک گوشه چشمش را پاک مي کند، ادامه مي دهد: «وقتي اين خبر را شنيدم، بسيار ناراحت شدم و قندم بالا رفت. نتوانستم در خانه بمانم، چادرم را سرم کردم و به خانه آتنا رفتم تا در کنار خانواده اش باشم. زماني که آتنا گم شده بود و همه دنبال او مي گشتند، من به امامزاده «سيدعليش» آمدم و نذر کردم که آتنا پيدا شود. هرگز فکر نمي کردم يکي از مردم پارس آباد بلايي سر آتنا آورده باشد. اسماعيل آبروي شهرمان را برد. سزاي او فقط مرگ است. من به عنوان يکي از شهروندان اين شهر حاضر هستم براي اعدامش کمک کنم، حتي اگر تفاضل ديه بخواهند، من کمک مي کنم تا قاتل آتنا اعدام شود. اعدام براي اين آدم کم است.
    جزئيات زندگي اجتماعي متهم به قتل آتنا / گزارشي از محله قديمي و همسايه هاي متهم به قتل آتنا
    


 روزنامه شرق ، شماره 2913 به تاريخ 26/4/96، صفحه 13 (حوادث)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 80 بار
    



آثار ديگري از "سميرا حسيني"

  از كرانه رود ارس تا انتهاي پارس آباد به دنبال آتنا / گزارش خبرنگار اعزامي «شرق» از جزئيات قتل آتنا
سميرا حسيني، شرق 24/4/96
مشاهده متن    
  يكي از مغازه داران پلاسكو: آتش نشان ها فرياد زدند نرويد اما مردم رفتند
سميرا حسيني، شرق 4/11/95
مشاهده متن    
  بيماران تالاسمي سيستان و بلوچستان محكوم به بيكاري
سميرا حسيني، ايران 1/4/95
مشاهده متن    
  اين بيماري عشق به جهان را در من زنده كرد / گفت وگو با پيام دهكردي، بازيگري كه بر بيماري لاعلاج خود غلبه كرد
سميرا حسيني، ايران 6/2/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله بيماريهاي گوارشي شرق ميانه
متن مطالب شماره 4 (پياپي 30)، 2017را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است