|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/6/22: تحقق وعده نيما
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2968
پنجشنبه سي ام شهريور ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2961 22/6/96 > صفحه 9 (ادبيات) > متن
 
      


تحقق وعده نيما
حكايتِ اشعار منتشرنشده نيما يوشيج در گفت و گو با سعيد رضواني

نويسنده: شيما بهره مند

«من مي ميرم و آثار شلوغ و درهم وبرهم من مي ماند و از بين مي رود. به من، زمانِ زندگي من کمک نکرد که بتوانم با آرامش کارم را بکنم.» اينک اما، از پسِ بيش از نيم قرني که از مرگ نيما مي گذرد، اوراق پراکنده و درهم وبرهمِ نيما به قالب کتاب درآمده اند. «صد سالِ دگر» عنوان دفتري از اشعار منتشرنشده نيما يوشيج است که در مجموعه ادب معاصرِ فارسي فرهنگستان زبان و ادب فارسي و به تصحيح سعيد رضواني و مهدي عليائي مقدم استنساخ شده و به چاپ رسيده است. مصائب گردآوري و تصحيح آثار به جامانده از نيما از ديرباز محلِ بحث و جدل ها بوده است و به قولِ عبدالعلي عظيمي١ با تمامِ صرف وقت و دقت در مقابله نمي توان از صورت نهايي اشعار شاعري سخن گفت که با يک عمر استخوان خُردکردن٢ زندگي خود را وقف شعرگفتن و انديشيدن به شعر کرد. القصه، مصححانِ «صد سال دگر» کمر همت به کاري بستند که در نظرِ احمد سميعي(گيلاني)، از بزرگان فرهنگ ما، در فضاي پژوهشي اوايل قرن حاضر حتي بي سابقه بوده است. احمد سميعي، اديب و مترجم و مدير گروه ادب معاصر فرهنگستان در «تذکار»ي که بر کتاب نوشته است طرح تدوين اوراق پراکنده به جامانده از نيما يوشيج را متفاوت مي داند زيرا «اسناد و مدارکي نظير اين اوراق، البته سازمان يافته، در گنجينه هاي متفرق وجود داشته اما براي تدوين و تنظيم آنها قدمي برداشته نشده است.» در ساليان اخير نمونه هاي متعدد از تدوين و نشر اسناد و مدارک تاريخي را شاهد بوده ايم که مواد آن مدون بوده اند و چنان که احمد سميعي نوشته است تنها مي بايست خوانده و تصحيح مي شدند، اما اوراق به جامانده از نيما حکايت ديگري داشته اند. سالياني پيش، حوالي آخر دهه هفتاد گويا، اسناد و دست نوشته هاي نيما «به احترام شادوران دکتر حسن حبيبي» نخستين رئيسِ فرهنگستان زبان و ادب فارسي به اين نهاد واگذار مي شود. و بعد از قريب به دو دهه فترت کارِ استنساخ و بررسي اين اوراق در دستور کار فرهنگستان قرار مي گيرد و اجراي آن به قول احمد سميعي به «اهلش» سپرده مي شود: به سعيد رضواني، عضو هيئت علمي دانشگاه شهيدبهشتي و همکار گروه ادب معاصر فرهنگستان، و مهدي عليائي مقدم، عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و ويراستار ادبي گروه فرهنگ نويسي فرهنگستان. مصححان در مقدمه خود از درهم ريختگي و آشفتگي اسناد و از کيفيت نامطلوب تحرير آنها نوشته اند و از اينکه شرايطي از اين دست موجب شده است تا کار تنظيم و تدوين آنها وقت گير باشد. هم چنين اشاره مي شود به سابقه و سرنوشتي که دست نوشته هاي نيما را به فرهنگستان رساند، اينکه اين اسناد در دهه هفتاد از شراگيم يوشيج، فرزند نيما خريداري شده و از آن زمان در آرشيو کتابخانه فرهنگستان مانده است، تا سال ١٣٩٣، که طرح بررسي و انتشار اسناد با تهيه آرشيو تصاوير ديجيتال از اسناد و دسته بندي موضوعي تصاوير اوراق آغاز شد. درباره اين طرح، مراحل آن و روند کار بر اسناد مانده از نيما، با سعيد رضواني به گفت وگو نشسته ايم. کتاب با تذکاري به قلمِ احمد سميعي آغاز مي شود که در آن به بي سابقه بودنِ طرح تدوين اوراق پراکنده نيما در فضاي پژوهشي حاضر اشاره مي کند و سعيد رضواني در اين باره مي گويد: «شما داريد حاصل اين طرح را مي بينيد اما تا کتاب به اين مرحله برسد که سياه و سفيد جلوِ شما قرار بگيرد، يک کار بسيار منضبط و سيستماتيک پشت آن است. ما دَه ­هزار دست نوشته نيما را با وضعيتي ناخوانا و پراکنده خوانده ايم، که نمونه هايش در کتاب هم هست. اين يادداشت ها دسته بندي موضوعي نشده بودند و يادداشت هاي مربوط به همه چيز درهم وبرهم بودند. بنابراين ما پيش از استنساخِ اشعار يک آرشيو موضوعي- ژانري درست کرديم، سيستمي مبتني بر موضوع و ژانر، و مطابقِ اين سيستم تک تک يادداشت ها و اسناد به جامانده از نيما را براساس تصاوير ديجيتالِ آنها در اين آرشيو جا داديم. درواقع آن يادداشت هايي که در اين سال ها روي هم انباشته شده بودند تبديل شدند به تصاوير ديجيتالِ باکيفيت و بعد دسته بندي شدند.»
     واگذاري اسناد و دست نوشته هاي نيما به دهه هفتاد برمي گردد اما دقيقا چه سالي از اين دَه سال، کسي نمي داند. دوران رياست حسن حبيبي بر فرهنگستان زبان وادب فارسي. اين تنها داده قطعي است. «تا جايي که من توانستم کسب اطلاع کنم، واگذاري اسناد به دهه هفتاد برمي گردد. اما من نتوانستم تاريخِ دقيق آن را به دست بياورم. اين مسئله که چرا چنين فاصله اي افتاده است بين واگذاري و بررسي، دلايلي اداري داشته، اما از اينکه چرا اين پروژه سه سال طول کشيده مي توانم دفاع کنم. کافي است نگاهي به اين اثر بيندازيد تا ببينيد اين اسناد چه کيفيتي داشته اند، يازده نمونه از اين دست نوشت ها در کتاب هست و به مراتب کاغذهايي کم کيفيت تر هم در اين اسناد بود اما ما مطلقا به کيفيت آن ها کار نداشتيم و همه را خوانديم. بنابراين استنساخ اين اسناد کاري نبود که ظرف چند روز انجام بشود با حفظِ اين کيفيت در تصحيح. دو تا مصحح داشت کار، هر دو چندبار خوانده ايم و کلمه به کلمه با هم چِک کرديم تا رسيده است به قرائتِ نهايي. درعين حال يک آرشيوسازي علمي پشتِ اين اسناد هست، يعني فقط کار استنساخ اين اسناد سه سال طول نکشيده، بلکه از لحظه اي که اين طرح آغاز شده تا زماني که کتاب به دست مخاطب رسيده سه سال زمان بُرده است. کيفيت اين کاغذها برخي از پژوهشگران را که در اين سال ها با اين وسوسه روبه رو بودند که روي اين اسناد کار کنند منصرف کرد، يعني وقتي کيفيت اسناد و درهم ريختگي شان را ديدند از اين کار صرف نظر کردند چون به اين نتيجه رسيدند که کار بسيار زيادي مي طلبد و شايد اين يکي از علت هاي موکول شدن اين پروژه از امروز به فرداست. علتِ ديگر اينکه امکاناتي براي اين کار لازم بود، تصويربرداري از اين اسناد هم به دستگاه و هم به پرسنل نياز داشت.»
     جز شعرهايي که در کتاب آمده است، در ميان دست نوشته ها چيزهاي ديگر هم بوده است: از شعر، که نامِ نيما با آن گره خورده، و تاملات فلسفي در باب شعر، تا فُرم هايي که نيما را کمتر به آن ها مي شناسند؛ داستان و نمايشنامه و بسياري چيزهاي ديگر. همين دست نوشته ها در موضوعاتِ مختلف قرينه اي است بر اين پنداشت که مجلدات ديگري از نوشته هاي نيما در راه است شايد. رضواني اما مي گويد: «در اين دست نوشته ها همه جور نوشته اي بود. از شعر، نمايشنامه، داستان، تا تاملات، نوشته هاي فلسفي و درباب تاريخ. اما هنوز زمان­بندي مشخصي براي ارائه مجلدات ديگري از اين نوشته ها وجود ندارد، زيرا چگونگي ادامه کار در دست بررسي است. البته فرض بر اين است که تک تک اين کاغذها خوانده شود و در اختيار عموم قرار بگيرد، اما در عمل اين کار به دليلِ ناخوانابودن نوشته ها و خط خوردگي هاي زياد و متون نامنسجم چندان ممکن نيست. پس بايد در عمل ديد که چقدر از اين يادداشت ها را مي توان خواند، استنساخ کرد و به فُرم کتاب درآورد.»
     به هر تقدير از ميان انبوهِ دست نوشته هاي ناخوانا و پُر از خط خوردگي نيما، جلد نخستِ اسناد نصيبِ اشعار منتشرنشده او شد و به نظر مي رسد وجهه شاعري نيما با اين انتخاب نسبتي موثق داشته است. «نيما بيش از هر چيز به عنوان شاعر شناخته شده است و طبعا همه انتظار دارند ابتدا شعرهاي منتشرنشده او را بخوانند. بنابراين بررسي و استنساخ اشعار نيما نسبت به ديگر نوشته هاي او در اولويت قرار گرفت.»
     احمد سميعي در تذکار خود با اشاره به خصلتِ شفاهي فرهنگ ما مي نويسد: «از اثرآفرينان روزگاران گذشته و حتي معاصر ما کمتر نوشته ها و اوراقي به جا مانده که بستگان و نزديکان حفظ آنها را لازم شمرده باشند يا مواريثي از اين دست به دست اهل افتاده باشد که تدوين و نشر آنها را وجهه همت سازد.» از طرف ديگر، در نظر ايشان نويسندگان ما نيز چندان به حفظ يادداشت ها و چرکنويس هاشان رغبتي نشان نداده اند و از اين رو رسم ورسوم فرهنگي ما در ساحات مهمي هنوز خصلتي شفاهي دارد. سميعي به تاريخ فرهنگي ما و نمونه هاي درخشان ادبيات منبري اشاره مي کند که مکتوبي از آنها به جا نمانده است و نمونه دم دستي آن خطابه ها و مواعظ سعدي است که در «گلستان» به آنها اشاراتي دارد و از محتواشان چندان چيزي در دست نيست. سعيد رضواني معتقد است که اين تذکار، رويکردي را نشانه رفته که در فرهنگ ما نسبت به ميراث و مرده ريگِ بزرگان ادب و فرهنگ جا افتاده است و مي گويد: «از روز اول که بحث اين طرح و استنساخ اشعار نيما مطرح شد، عده اي که ظاهرا نگران وجهه نيما بودند اين نگراني را مطرح کردند که چرا حالا بعد از گذشت شصت سال از مرگ نيما، بايد آثار او را دوباره بيرون بياوريم و چاپ کنيم، آثاري را که شايد به کيفيت ديگر آثار نيما نباشد و اين به وجهه نيما آسيب مي زند. آقاي سميعي اين بحث را در آن بافت مطرح مي کنند. بخش عمده اي از اين تذکار مربوط به استدلال درباره ضرورتِ چاپ اين اشعار است. من نيز در آستانه چاپِ اين کتاب مطلبي نوشتم با عنوانِ «در حکمت نشر آثار منتشرنشده اثرآفرين فقيد»، که مطلبي استدلالي است و در آن سعي کردم نشان دهم مبناي اين نگراني چيست و فرضهايي آوردم: اين که فکر مي کنند نشر آثار منتشرنشده با پسند هنرمند فقيد مغاير است، چون اگر آنها را مي پسنديد خود منتشرشان مي کرد، و ديگر حفظ آبرو و اعتبار و اينکه بعضي ها گمان مي کنند حفظ آبرو از هر چيز در اين جهان بالاتر است، و در رَد اين فرض ها نوشته ام. اينجا، فقط درباره فرضِ اول بگويم: اصولا اين طور است که نويسنده تا موقعي که زنده است فقط وفقط به واسطه حقوق قانوني اش بر اثر خود تصميم مي گيرد اثري چاپ بشود يا نشود. تاريخِ ادبيات پُر است از اثرآفريناني که نودونُه درصدشان خود را مهم تر از آنچه هستند مي ديدند و يک درصدِ مانده خود را پايين تر از آنچه بودند مي پنداشتند، مانند کافکا. اگر ببينيد کافکا در يادداشت ها و نامه هايش به مقام چه کساني غبطه مي خورد باور نمي کنيد! او از حلقه پراگ به کساني نظر داشت که باورکردني نيست، کساني که امروز در تاريخ ادبيات گُم شده اند. مي خواهم بگويم اصولا نظرِ اثرآفرين در اينکه يک شعر يا داستاني چقدر ارزش دارد تعيين کننده نيست. آدورنو در يادداشت هاي خود درباره همان کافکا، جمله اي کليدي دارد که مي گويد اتوريته کافکا اتوريته متن است. اين حرف نه تنها در مورد کافکا، در مورد هر نويسنده اي صادق است. نويسنده به هيچ وجه نمي تواند ادعا کند نظرش درباره متنِ خود صائب تر از نظرِ خواننده است. بنابراين تا نويسنده اي زنده است به خاطر حقوق قانوني اش مي تواند بگويد اين اثر چاپ شود و آن اثر آتش زده شود، اما نه به خاطر اينکه نگاهِ دقيق تري به اثر دارد، ابدا.»
     در تذکار، تعريضي نيز هست به تلقي رايج از تاريخ، و به تفاوت ماهوي تاريخ ادبيات با تاريخِ عمومي. اينکه موادِ تاريخ ادبيات زنده اند اما پاره اي از آنها که به کتابت درنيامدند حي و حاضر نيستند، از دست رفته اند و پُرکردنِ اين خلا ديگر ميسر نيست. سعيد رضواني معتقد است، مُراد همان جاودانگي هنر است و اينکه اثر هنري در طول زمان پويايي خود را حفظ مي کند و معني عوض مي کند، پوست مي اندازد. «اگر نقش فعال خواننده را در معنادهي به اثر در نظر بگيريد، مي رسيد به اين مکانيسم که چرا يک اثر در طول زمان تغيير ماهيت مي دهد. در اين تذکار آقاي سميعي دارند از غفلت ما مي گويند، غفلت از اينکه آنچه امروز حالِ ما است تاريخِ فرداست و اگر قرار است ملتي تاريخ داشته باشد بايد اين ذهنيت به وجود بيايد که هر لحظه تاريخِ آينده خواهد بود و بايد وقايع را با توجه به اهميت شان در شکل دادن به آينده در نظر گرفت. با اين تصور که تاريخ هميشه چيزي است که در گذشته به وجود آمده نمي توان به تاريخ مدون رسيد. بايد متوجه باشيم که خودِ ما در لحظه اي زندگي مي کنيم که بناست تاريخ آينده را بسازد. درواقع اين تذکار مي خواهد ما را تحريض کند به اين سمت که ذهنِ تاريخ مندتري داشته باشيم.» اما درک اين لحظات يا اتفاقات تاريخ ساز چطور ممکن است، يا با چه معياري مي توان لحظات تاريخي اکنون را پيدا کرد؟ «ممکن است. وقتي بزرگاني مثل آقاي سميعي از غفلت ما اظهار نگراني مي کنند، احتمالا ملت خود را با ديگر ملت هايي سنجيده اند که بيدارتر و آگاه ترند نسبت به تاريخ شان و اندوخته هاي تاريخي بيشتري براي نسل هاي بعد دارند. پس مي توان بيدارتر بود.» اما درباره شعرها. اين دفتر به اعتبار تاريخ اشعارش متعلق است به سراسر دورانِ شاعري نيما در مقام شاعري نوپرداز. نخستين شعر به سال ١٣٠١ برمي گردد و آخرينِ آن به سال ١٣٣٦، يعني تنها دوسال پيش از مرگِ شاعر. شعرها در اين دفتر به ترتيب تاريخ آمده اند و فصلي هم هست مربوط به اشعار بي تاريخ. قالبِ شعرها هم تنوعي غريب دارد. از تمامِ قالب هايي که نيما در آن سروده بود، کلاسيک، نوقدمايي (مثلا انواع چارپاره) و قالب مشهور به نيمايي، نمونه هايي هست. و اين خودْ بهانه مي دهد به دستِ خُرده گيراني که چاپ اشعار جامانده را خدشه اي بر کارنامه و وجهه شاعر مي دانند، از آن رو که لابد شاعر در اين بازه گسترده زماني خود وقت و فرصت کافي براي انتشار اشعار داشته است و اگر چنين نکرده، اکراه و انکاري در کار بوده و چنين وچنان. رضواني باور دارد که از اين امر نمي توان چنين نتيجه گرفت که نيما نمي خواسته اينها را چاپ کند. شايد فرصت کافي براي تصحيح و بازنويسي آنها را نداشته است. «بحث بر سر ده­ هزار سند است و البته ما معياري هم داشتيم و اين طور نبود که هر چيزي که دم دست ما بود و توانستيم بخوانيم را بياوريم. نيما عموم اين شعرها را که ما چاپ کرده­ ايم تاريخ گذاشته و امضا کرده است، بنابراين اين شعرها به اعتبار امضا و تاريخ نيما يک تشخص يا وجه تمايزي با ديگر کاغذها داشته اند و ما امضا و تاريخ را شاهد بر اين گرفتيم که اين شعرها نزد نيما دست کم به عنوان طرح اوليه تمام شده بوده اند.» زبانِ شعرها خاصه شعرهاي نيمايي در اين دفتر متفاوت است با ديگر اشعار نيما خاصه اشعارِ معروفش «افسانه» و به نظر مي رسد از زبان پيچيده و دشوارفهمِ نيما و ترکيبات بديع و ايماژهاي ديرياب چندان خبري نيست. رضواني اما معتقد است اين به ميزانِ آشنايي ما با زبان و سبک نيما بستگي دارد. «يادم هست در سال هاي نوجواني که نيما را مي خواندم چندان نمي فهميدم چه مي گويد، اما بعد از سال ها زبانِ نيما دست آدم مي آيد و به واسطه آشنايي با اين زبان، شعرش را بهتر درک مي کند. مي خواهم بگويم امروز اگر دوباره اشعار آشناي نيما را بخوانيد شايد زبان آنها ديگر به نظرتان چندان دشوار نيايد. من مطمئن نيستم که زبانِ شعرها ساده تر است.» افسانه و اسطوره مانند ديگر اشعار نيما، در اين شعرها نيز به کار گرفته شده اند. نمونه اش شعرِ «وامپير»، که نيما در آن موجودي افسانه اي و ناميرا را -که بنابر باورهاي عاميانه اروپاييان سده هاي هجده و نوزده از خون انسان تغذيه مي کند- فرامي خواند تا نمادي باشد از فردي که «به بندگي خلق ناظر است».
     سعيد رضواني درباره اين جنبه شعري نيما مي گويد: «به اهداف مختلف مي توان سراغ افسانه ها رفت. افسانه ها قالب هايي زاده شعور جمعي و خلاقيت ملت­ها هستند و داراي ظرفيتي که مي توان از آنها استفاده کرد و حيف است که آنها را به کار نگرفت براي پرداختن به مضاميني که امروز به ذهن مي رسد. براي همين نيما بسياري مواقع مي رود سراغ افسانه ها، مثلا مرغ آمين که زاده آمال و آرزوها و حسرت هاي ملتي است. مي توان اين قالب پُرظرفيت را برداشت و مضامين اجتماعي روز را در آن ريخت و از آن بهره گرفت. يک وجهِ مهم کار نيما با افسانه ها همين است. اما در مورد شعرِ وامپير که نمادي ساده در افواه است، نيما نيز به سادگي از آن استفاده مي کند تا رضاشاه را خوش آشام و خونخوار نشان دهد.»
     پرسش ديگر اين است که چاپِ و نشر آثار ميراث ادبي تنها به کارِ پژوهشگران و ادبا يا محققان منزه طلب و نشسته در کنج عافيت کتابخانه ها مي آيد که به نسخه شناسي مشغول اند و ارزش آرشيوي دارد يا مي توان آن را در امتداد پروژه فکري نيما خواند، به عنوانِ شعرهايي از پدر شعر نوِ ايران، که مي تواند رخوت از تن شعر معاصر بگيرد و دوباره نيما را به صحنه شعر فرابخواند و تولدِ ديگري باشد براي اين شاعرِ نوپرداز که راهي سخت آغاز کرد در زمانه اي تاريک. رضواني معتقد است: «اين را ديگران بهتر مي توانند پاسخ دهند. براي من به عنوان کسي که مدت ها روي اين اسناد کار کرده، اين اشعار ديگر شعريت خود را از دست داده اند. هر کدام از اين کلمات را که مي بينم به خاطر مي آورم کجا و در چه حالي داشتم با اين کلمات کلنجار مي رفتم، براي همين فاصله لازم را از اثر ندارم. اما بايد محتاط بود در اينکه بگوييم اين کتاب تنها به کارِ محققان مي آيد و از نقطه نظر نقد تکويني مفيد است. در نظر من في­ المثل شعر «آواي او» در حد بهترين شعرهاي نيما است يا همين شعر «صد سال دگر» با کارهاي نسبتا خوبي که از نيما مي شناسيم برابري مي کند.» وعده نيما از پسِ قرني محقق شد. ماجرا از اين قرار است که نيما در «مقدمه خانواده سرباز» که از متون معروف او است خبر از انتشار منظومه اي با نامِ «اميد مادر» مي دهد از پسِ منظومه «خانواده سرباز» که اين هر دو بناست کتاب «فريادها» باشند اما اين وعده نيما عملي نمي شود و کسي سراغي از منظومه نمي گيرد تا همين روزها که «اميد مادر» در کتابِ «صد سال دگر» منتشر مي شود تا «سطرهاي ممتد يک ميدان» را بسازد. سعيد رضواني براي يادآوري اين وعده نيما از روي «مقدمه خانواده سرباز» چند سطري مي خواند: «اگر کتاب بيرق ها و لکه ها را قبل از اين کتاب (خانواده سرباز) منتشر کرده بودم، بهتر از اين مقدمه زواياي مبهم اين راه را نشان مي داد، ولي کتاب حاضر هم منظور مصنف را جلوه مي دهد. اسم اين کتاب فريادهاست. يعني يک هماهنگي که از فريادهاي مظلوم و حامي اش در ميدان مبارزه به وجود بيايد. فريادهايي که شبيه به موج هاي دريا سرد يا مثل شعله هاي حريق گرم، تيره و عبوس و در هر دو حال منقلب باشد. آن فريادها اين صفحات را مرتب کرده است. کتاب من آن ميدان است، محلِ هياهوي بدبخت هايي است که خوشبخت ها از فرط خوشحالي و غرور آنها را فراموش کرده اند. خانواده سرباز و اميد مادر که جداگانه هم منتشر مي شوند سطر هاي ممتد اين ميدان به شمار مي روند، دو جز متفاوت اين کتاب هستند که بدبختي هاي وارده را از دو جهت ترميم پذير حکايت مي کنند.» و بي شک تحقق اين وعده با «اميد مادر» در «صد سال دگر» رخدادي است در تاريخ ادبيات معاصر ما.
     ١. «مسئله کار، مسئله خردشدن استخوان است و همه زحمت ها در اين است.» نيما، حرف هاي همسايه
     ٢. مجموعه اشعار نيما يوشيج، مقابله و تدوينِ عبدالعلي عظيمي، نشر نيلوفر
    تحقق وعده نيما / حکايتِ اشعار منتشرنشده نيما يوشيج در گفت و گو با سعيد رضواني
    


 روزنامه شرق ، شماره 2961 به تاريخ 22/6/96، صفحه 9 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 11 بار
    



آثار ديگري از "شيما بهره مند"

  دعوت به تماشاي دوزخ / مجموعه مقالات گزيده و ترجمه عبدالله كوثري در دست انتشار
شيما بهره مند، شرق 27/6/96
مشاهده متن    
  گرامشي در زمانه بحران / گفت وگو با اكبر معصوم بيگي و حسن مرتضوي به مناسبت انتشار «برگزيده نوشته هاي فرهنگي آنتونيو گرامشي»
شيما بهره مند، پيام حيدرقزويني، شرق 13/6/96
مشاهده متن    
  پرويز شفا و خصلت ويرانگر سينما / بازخواني «مقدمه اي ساده بر مسئله اي نه چندان ساده»١
شيما بهره مند، شرق 8/6/96
مشاهده متن    
  دو شيلينگ براي آقاي جيمز جويس
شيما بهره مند، شرق 4/6/96
مشاهده متن    
  درمانِ افسردگي زمان / سنت و تجدد در آراي آدونيس
شيما بهره مند، شرق 30/5/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه علوم بهداشتي ايران
متن مطالب شماره 3 (پياپي 503)، 2017را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است