|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/6/23: دوران پيري و تقاعد...
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6600
پنجشنبه سي ام شهريور ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6594 23/6/96 > صفحه 24 (صفحه آخر) > متن
 
      


با من به طهران بياييد 
دوران پيري و تقاعد...


نويسنده: نصرالله حدادي

حتماً شما هم اين تکه شعر زيبا را بارها خوانده يا شنيده ايد: به پيري رسيدم در اين کهنه دير، جواني کجايي که يادت بخير. تا دلتان بخواهد در ادبيات فارسي راجع به پيري و کهولت شعر و سخن داريم و ضرب المثلي است سائر که:
     تازه جواني ز سر ريشخند/ گفت به پيري که کمانت به چند؟
    پير بخنديد و بگفت اي جوان / چرخ کند پشت تورا چون کمان
     تا جوان ها فکر نکنند همواره روزگار بريک مدار، چرخش مي گردد و روزگار پيري نيز حتماً از راه خواهد رسيد. طبق قوانين فعلي در کشورمان، هرکس سي سال مداوم يا 10950 روز منقطع، حق بيمه پرداخته باشد و پنجاه سال و يک روز از سن اش گذشته باشد، حائز شرايط بازنشستگي است و دوران «تقاعد» او فرارسيده است. فراموش نکنيد که شنبه 25 شهريور، روز تکريم بازنشستگان و همچنين روز خانواده است و طبيعي است که اکثر قريب به اتفاق بازنشستگان، افراد بعضاً سالخورده باشند و در مواردي خاص شايد کمتر از اين ميزان روز و سن و سال، از مزاياي بازنشستگي برخوردار باشند. خانواده ايراني نيز در گذشته نه چندان دور، تعريف جامع و کاملي داشت: پدر، مادر، عمو، عمه، خاله، دايي، برادر، خواهر، پدر بزرگ، مادر بزرگ و تبعات آنها: پسر عمو، دختر عمه، پسرخاله، دختر يا پسردايي و... امر ازدواج نيز در روزگاري نه چندان دور، سهل و ساده بود و پسري که سن و سالش تقاضا مي کرد، از ميان در و همسايه گرفته تا دوست و فک و فاميل، دختري را نشان مي کردند و «عقد دختر عمو و پسر عمو هم که در آسمان بسته شده بود» و خبري از فلان تعداد سکه و پشت قباله انداختن فلان ساختمان و زمين هم نبود و شرط و شروطي مثل «حق طلاق» با زن نيز به ذهن کسي خطور نمي کرد و مردم باور داشتند که «طلاق تنها حلال خداست، که عرش را به لرزه در مي آورد و از آن سخت اجتناب مي کردند. مرد هم کافي بود «به گرده اش دست بزني و خاک از آن برخيزد» و اينگونه مرد، مي توانست نان آور خانه باشد و بعدها که «نوکر بايي» که در روزگار ما به آن «کارمند» و پشت ميزنشين مي گويند، باب شد، نورعلي نور بود و «آب باريکه» اي تحت عنوان حقوق پايان ماه مي رسيد و معاش زندگي تامين بود و مي شد به اينگونه مردها، زن داد و بسيار سهل و ساده اين کار صورت مي گرفت. روزگار برگشت و تورم و افزايش جمعيت و کاهش ارزش پول از راه رسيدند و بسياري از ضد ارزش ها، ارزش شدند. اگر جواني در آغاز راه زندگاني در اتاق «زاويه» خانه پدري جا مي گرفت و به همراه همسرش، به آرامي، تجارب زندگي مشترک را مي آموختند، در دوران ما، خانه مستقل، ماشين و لوازم زندگي کافي و وافي بايد و حتماً تامين باشند و حتماً داماد علاوه بر حقوق، مداخل نيز بايد داشته باشد تا بتواند علاوه بر خرج خانه، برج همسر را نيز تامين کند و اين مهم با حقوق کارمندي «بخور و نمير» سازگاري ندارد و به همين دليل به کارگر و کارمندي که حقوق معين و مشخص دارند، چندان نمي توان دل بست. مي گويند سن ازدواج بالا رفته و سن 30 سال را رد کرده است. تهراني ها عقيده داشتند «دختر را اگر کلاه طرفش پرت کردي و به زمين نخورد» قابل شوهر دادن است و اگر پسري «پشت لبش سبز شد» و زنش ندادي گناه کرده اي، اما در روزگار ماچه؟ براي طلاق، جشن راه مي اندازند و نامش «سپيد» است! از سوي ديگر گفته مي شود: 10 درصد جمعيت کشور بالاي شصت سال – مثل نگارنده- سن دارند و پنجاه درصد جمعيت هشتاد ميليوني کشور بالاي سي سال هستند و چنانچه روند رشد جمعيت چنين باشد که فعلاً هست، علاوه بر پيرشدن جمعيت، در سال 1450، رقم رشد جمعيت به صفر رسيده و بايد جمعيت جوان وارد کنيم! نمي دانم چرا چنين شده است، اما مي دانم رشد سرطان گونه شهرها- از جمله تهران- و خرابي و ترک روستاها، بيشترين اثر را داشته است و گويا قرن ما، قرن شهرنشيني است و اگر نبود، اين همه ساخت و ساز از نوع «مهر»ش را انجام نمي داديم، تا روستايي نجيب و بعضاً توليدکننده به شهر نشيني مصرف کننده، تبديل شود. در تهران، کمترين حد ساختمان ها در ارتفاع، شانزده و نيم متر است و ما به سختي مي توانيم آسمان را ببينيم، چون به خانه، آن هم از نوع آپارتماني اش نيازمنديم و در خانه پنجاه، شصت متري، نمي توان 5، 6 بچه داشت، يک عدد هم گاهي زياد است و خود کرده را تدبير نيست.
    
    
    با من به طهران بیایید: دوران پيري و تقاعد...
    


 روزنامه ايران، شماره 6594 به تاريخ 23/6/96، صفحه 24 (صفحه آخر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 4 بار
    



آثار ديگري از "نصرالله حدادي"

  از آمادگي تا دبستان
نصرالله حدادي، ايران 30/6/96
مشاهده متن    
  از علي خادم تا داريوش تهامي / هفت روز از درگذشت «داريوش تهامي» گذشت
نصرالله حدادي، ايران 27/6/96
مشاهده متن    
  <ژاله> خونين / تابستان و يادي از 17 شهريور 57
نصرالله حدادي، ايران 16/6/96
مشاهده متن    
  سوغاتِ اشغال
نصرالله حدادي، ايران 9/6/96
مشاهده متن    
  ناگهان، در يك سپيده دم / هفتاد و شش سال از اشغال ايران به دست متفقين گذشت
نصرالله حدادي، ايران 2/6/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه دنياي لاستيك و تاير
متن مطالب شماره 17، مرداد 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است