|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/7/20: ماجراي مرگ عروس در شب چهاردهم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6622
پنجشنبه بيست و هفتم مهرماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6616 20/7/96 > صفحه 17 (حوادث) > متن
 
      


ماجراي مرگ عروس در شب چهاردهم


نويسنده: بهمن عبداللهي

گروه حوادث- / دختري که براي ازدواج با خواستگارش، خانواده خود را تهديد به فرار از خانه کرده بود، دو هفته بعد از جشن عروسي به زندگي اش پايان داد و راز زندگي عجيبش را به گور برد. اما يک سال پس از اين اتفاق مادرش به دادگاه خانواده رفت و مهريه دختر جوانمرگش را خواست.
     يکي از روزهاي سرد پاييزي، زن ميانسالي وارد مجتمع قضايي خانواده- ونک- شد و به سمت شعبه 261 دادگاه خانواده رفت. چند هفته ديگر نخستين سالگرد مرگ دختر جوانش فرا مي رسيد و «احترام» مصمم بود با دريافت مهريه 1366 سکه اي دخترش درس عبرتي به دامادش بدهد.
    اتفاقي که باعث شده بود بهار زندگي دخترش به خزان تبديل شود، به دو سال پيش بازمي گشت. در يکي از شب هاي عيد نوروز «احترام» همراه دخترش «محبوبه» و اعضاي خانواده به خانه يکي از بستگان دور رفته بودند که در آنجا با خانواده «بابک» آشنا شدند. چند روز بعد پدر و مادر بابک تماس گرفتند و اجازه خواستند تا براي خواستگاري از محبوبه قدم پيش گذارند. اما احترام موافق اين وصلت نبود. چرا که موقعيت فاميل خودش را خوب مي شناخت و مي دانست که خانواده کارمندشان با خانواده تاجر پيشه بابک هيچ قرابت و شباهتي ندارند. با اين حال بابک آنقدر اصرار کرد و هديه هاي گرانقيمت آورد که سرانجام محبوبه دلباخته اش شد. حتي اعلام کرد اگر خانواده ها موافقتي با ازدواجشان نکنند، با بابک به خارج از کشور فرار خواهد کرد. اما اين موضوع شروع يک ماجراي تازه بود. چرا که مادر بابک هم راضي به ازدواج پسرشان با محبوبه نبود و پيغام فرستاد که به اصرار پسرش به خواستگاري مي آيد. بابک درعين حال با سماجت فراوان، پدرش را هم راضي کرد تا با مادرش صحبت کند و او را هم با ازدواجشان راضي کند. به اين ترتيب بابک و محبوبه با مهريه اي سنگين به عقد هم درآمدند تا چند ماه بعد زندگي مشترکشان را آغاز کنند.
    قرار ميان دو خانواده اين بود که محبوبه کار کردن را کنار بگذارد و بابک هم زودتر به تحصيلش پايان دهد. اما چند هفته بعد معلوم شد بابک نامزدي داشته و اين موضوع را پنهان کرده است. افشاي اين راز هم به اختلاف هاي دو خانواده دامن زد و روي روابط زوج جوان تاثير گذاشت. اما محبوبه از خانواده اش خواست اهميتي به اين موضوع ندهند. هر چند از بابک شنيده بود نامزد قبلي اش مبتلا به سرطان بوده، اما آنچه ناراحتش مي کرد اين بود که بابک قبل از مرگ دختر جوان او را ترک کرده است و به اين موضوع افتخار هم مي کرد. در مدت تحصيل بابک، فشارهاي مادرش هم روي محبوبه بيشتر شده و به همين خاطرزوج جوان کمتر مي توانستند همديگر را ببينند. بنابراين تصميم گرفتند زودتر از موعد مقرر زندگي مشترک شان را شروع کنند. مدتي بعد جشن عروسي برگزار شد که البته با بحث ها و اختلاف دو خانواده و فاميل همراه بود. درست دو هفته بعد از شروع زندگي عروس و داماد در آپارتماني گرانقيمت، محبوبه به زندگي اش پايان داد و راز مرگش را به گور برد.
    در آن روز پاييزي که تندباد برگ هاي درختان را به کف کوچه و خيابان ها مي ريخت. تقريباً يک سال از مرگ محبوبه مي گذشت. در آن روز مادر سياهپوش او وارد شعبه 261 دادگاه خانواده شد و مقابل قاضي «غلامرضا سعادت» ايستاد. آمده بود از قاضي براي تهيه کپي بعضي از مدارک پرونده دخترش محبوبه اجازه بگيرد که قاضي خيلي زود اين مادر سياهپوش را شناخت و گفت: «اميدوارم حالتان بهتر شده باشد. به هر حال آرامش شما هم به آرامش روح دختران کمک خواهد کرد.»
     زن سالخورده جواب داد:«بله کم کم دارم عادت مي کنم. هر چند تحمل غم فرزند براي هيچ مادري آسان نيست...» بعد از آنکه اشک هايش را پاک کرد، ماجراي آن شب را تعريف کرد. ماجرايي که قاضي چند بار شنيده بود، اما اجازه داد مادر محبوبه باز هم آن را روايت کند؛ «دخترم خيلي مظلوم بود. يک شب ساعت 3 زنگ زد و گفت با بابک دعوا کرده اند. قرار بود براي جشن نامزدي دخترخاله بابک بروند، اما مادر شوهرش گفته بود بابک بايد تنها بيايد. داماد من هم قبول کرده بود تنها به ميهماني برود. چون از مادرش حساب مي برد. کاش محبوبه هم از من حرف شنوي داشت. همان جا از پشت تلفن به دخترم گفتم: «شما وصله تن هم نيستيد. بلند شو بيا خانه خودمان. بعد هم برو طلاق بگير. آدمي که زنش را تنها بگذارد و برود ميهماني به درد زندگي نمي خورد.» اما دخترم گفت: اشکالي ندارد. با وجود اين شوهرم گفت فردا عصر مي رويم سنگ هايمان را با دامادمان وامي کنيم. اما صبح از کلانتري تماس گرفتند و گفتند دخترمان مسموم شده. وقتي هم رسيديم فهميديم تمام کرده است. من به دامادم شک داشتم و همه جا گفتم يا محبوبه را مسموم کرده اند يا مجبورش کرده اند خودکشي کند. اما نتوانستيم چيزي را ثابت کنيم. حالا که اين طور شده مهريه 1366 سکه اي دخترم را از داماد بچه ننه ام مي گيرم تا درس عبرتي برايش باشد...»
     قاضي سعادت، دستمالي به او تعارف کرد تا اشک چشم هايش را خشک کند. دقايقي بعد هم «احترام» اوراق مورد نيازش را گرفت و رفت. اما لحظه اي بعد برگشت و گفت: «کاش بيشتر تحقيق کرده بوديم. دامادم خيلي بي مسئوليت بود و از زير بار هر کاري شانه خالي مي کرد. خرجش را هم پدرش مي داد. چه اشتباهي کرديم دختر يکي يکدانه ام را داديم دست اين نامرد. و...!»
    
    
    ماجراي مرگ عروس در شب چهاردهم
    


 روزنامه ايران، شماره 6616 به تاريخ 20/7/96، صفحه 17 (حوادث)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 41 بار
    



آثار ديگري از "بهمن عبداللهي"

  زندگي جهنمي با مجري مشهور
بهمن عبداللهي، ايران 26/7/96
مشاهده متن    
  رنج 40 ساله در خانه مرد خسيس
بهمن عبداللهي، ايران 19/7/96
مشاهده متن    
  گم شدن دو مهندس راه در جاده زندگي
بهمن عبداللهي، ايران 16/7/96
مشاهده متن    
  نسخه اي تلخ براي زندگي پزشك متخصص
بهمن عبداللهي، ايران 11/7/96
مشاهده متن    
  زنگ اول مهر در دادگاه خانواده / دانش آموزاني كه به خاطر اختلاف هاي والدين از مدرسه جا ماندند
بهمن عبداللهي، ايران 3/7/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه فناوري هاي نوين غذايي
متن مطالب شماره 16، تابستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است