|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/7/20: ما هم مي خواهيم دخترانگي كنيم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6622
پنجشنبه بيست و هفتم مهرماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6616 20/7/96 > صفحه 15 (توانش) > متن
 
      


ما هم مي خواهيم دخترانگي كنيم
پاي سخن 5 دختر نابينا در آستانه «روز جهاني نابينايان»

نويسنده: سميه افشين فر

دختراني از جنس باران، سرشار از شور جواني و زندگي بودند. آمده بودند تا از عشق بگويند و زمزمه محبت کنند براي ما که تصورمان از معلوليت گريه و زاري و درد است. آمده بودند تا بگويند از نگاه هاي معنادار من و شما خسته شده اند؛ مي خواهند زندگي کنند و قدم به قدم ما در جامعه براي روياهايشان بجنگند و به قول خودشان «دخترانگي» کنند. به مناسبت روز جهاني نابينايان (23 مهر برابر 15 اکتبر)، گپ صميمانه اي داشتيم با پنج دختر جوان نابينا که با وجود همه سختي ها به دفتر روزنامه آمدند و با ما از مسائل و مشکلاتشان سخن گفتند. مسائل و مشکلاتي که ناشي از نديدن و نابينايي نيست و بيشتر به فرهنگ سازي در زمينه افراد داراي معلوليت بر مي گردد.به مناسبت روز جهاني نابينايان (23مهر برابر 15 اکتبر)، گپ صميمانه اي داشتيم با پنج دختر جوان نابينا که با وجود همه سختي ها به دفتر روزنامه آمدند و با ما از مسائل و مشکلاتشان سخن گفتند. مسائل و مشکلاتي که ناشي از نديدن و نابينايي نيست و بيشتر به فرهنگ سازي در زمينه افراد داراي معلوليت بر مي گردد.
    
    خانواده ها فرق مي گذارند
    وقتي گفتيم مي خواهيم برايمان بگويند که به نسبت پسران نابينا چقدر آزادترند، سرهايشان را پايين مي اندازند و سکوت مي کنند، اصلاً انگار حرفي براي گفتن ندارند، يکي به ديگري مي گويد تو شروع کن و ديگري به آن يکي. احساس مي کنم اعتماد به نفس حرف زدن در جمع را ندارند، قانعشان مي کنيم که اينجا فقط يک جمع دوستانه است و نياز نيست خيلي شسته و رفته و اتو کشيده صحبت کنند.
    فائزه که دانشجوي رشته روانشناسي عمومي است، از همه جسورتر به نظر مي رسد. 23 سال بيشتر ندارد، سرشار از شور و جواني است، با حرارت و تند صحبت مي کند: «اي بابا! مشکلات ما خيلي زياده. از کدومشون دلتون مي خواد که بشنويد. نخستين مشکل ما در خانواده است. خانواده ها بين دخترها و پسرهايشان فرق مي گذارند و اين تفاوت حتي در خانواده ها بين دختران و پسران داراي معلوليت هم به چشم مي خورد؛ چه برسد به اجتماع. به همين خاطر است که پسران داراي معلوليت خيلي زودتر از دختران به استقلال مي رسند،چون خانواده ها فکر مي کنند دختر نبايد تنها برود، مخصوصاً اگر نابينا باشد،چون ممکن است اتفاقي برايش بيفتد، ولي در مورد پسران نابينا هيچ وقت چنين نگراني وجود ندارد. به همين خاطر است که مي بينيم پسر هاي نابينا خيلي راحت در اجتماع حضور دارند، ولي دختران نابينا معمولاً به همراه پدر يا مادرشان -حتي در دانشگاه- حاضر مي شوند.»
     فائزه به مادرش اشاره مي کند: «ديديد که مادرم من را به اينجا آورد، بعد هم خودش به دنبال من و خواهرم مي آيد، چون معتقد است اگر کسي ما را بدزدد، بايد چکار کند! البته خانواده ما به نسبت بقيه خيلي بهتر هستند و به ما آزادي عمل زيادي داده اند. يکي از دوستان من که نابيناست مادرش اجازه نمي دهد که هيچ کاري را در خانه انجام دهد و هميشه و همه جا مثل سايه به دنبالش است. همين باعث شده که دوست من از انجام کوچکترين کار شخصي هم عاجز است و هميشه بايد مادرش همراهش باشد. همين نگرش خانواده ها باعث ديد منفي جامعه نسبت به دختران نابينا شده است. مردم فکر مي کنند که «اين طفلک نابيناست و راه هم نمي تواند برود» و همه اين عوامل زمينه ساز مسائل ديگر مي شود،مثلاً مي بينيم که آمار ازدواج در دختران نابينا بسيار پايين است، چون مردم تصور نمي کنند که يک دختر نابينا هم مي تواند از پس امور خانه بر بياييد و به رتق و فتق کارها بپردازد، ولي در مورد پسر هاي داراي معلوليت وضع اينگونه نيست، چون کسي از پسر ها انتظار ندارد که آشپزي بلد باشند، ولي همه از دختر ها انتظار دارند که آشپزي کنند. حتي مادر هاي پسر هاي نابينا ترجيح مي دهند دختر سالم بگيرند، در حالي که کم نيستند دختران نابينايي که بسيار مستقل هستند و از پس همه کار هاي داخل و بيرون منزل به خوبي بر مي آيند.»
    فائزه فرهادي به زندگي دوستان ديگر نابينايش اشاره مي کند و مي گويد: «ما دختران نابينا گاهي در کوچکترين زمينه ها نيز اجازه استقلال نداريم، چون خانواده ها نمي گذارند،مثلاً يکي از دوستان نابيناي من آرزو دارد بتواند خودش چيزي را که انتخاب کرده به تن کند، ولي متاسفانه خانواده چنين حقي برايش قائل نيست. مادرش برايش خريد مي کند و هر چه مي خرد، دوستم بايد به تن کند. وقتي به مادرش مي گويد که من را به خريد ببر، پاسخ مي شنود: تو که نمي بيني، چه فرقي مي کنه چي مي پوشي؟!!!! وقتي چنين نگرش هايي وجود دارد (نابينا درک درستي از رنگ ندارد يا هر چيزي که ربطي به ديدن دارد، به نابينا مربوط نمي شود)، خب طبيعي است که مشکلاتمان زياد مي شود. بعضي از دوستان من حتي در خانه هم استقلال ندارند؛ يعني به محض اينکه براي آب خوردن بلند مي شوند، مادرشان مي گويد: کجا؟! تو بشين، چون ممکنه به ديوار بخوري. بشين خودم برات ميارم!!»
    به ميان حرف هاي فائزه مي پرم: اما فائزه! فکر نمي کني که خود دختران نابينا هم اينجا مشکل دارند؟ نحوه هر رفتار به نظرم نشان مي دهد که ديگران بايد با او چه طور رفتار کنند. تصورم اين است که دختر ها خيلي بدشان نمي آيد که خودشان را ضعيف نشان بدهند و از حمايت هاي خانواده استفاده کنند.
    
    خانواده است که مي تواند تو را تا اوج ببرد
    معصومه رزم آهنگ دو سالي از فائزه کوچکتر است و دانشجوي ترم 5 علوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي. بين صحبت هاي من و فائزه حرف هايم را قطع مي کند و در تاييد صحبت هايم مي گويد: به نظرم ما دختران نابينا از بقيه دختران جامعه جدا نيستيم؛ همه چيز به خودمان بر مي گردد. در جامعه هم دخترها خودشان براي به دست آوردن حقوقشان تلاش مي کنند؛ مثلاً گروه هاي مختلف تشکيل مي دهند و مطالباتشان را پيگيري مي کنند، ولي در بين دختران نابينا چنين همدلي را کم مي بينيم. بايد بدانيم که هيچ وقت جامعه به ما نمي گويد بياييد اين هم حق شما. ما بايد خودمان پيگير باشيم. من در خانواده هايي که مثلاً چند تا بچه دختر و پسر نابينا داشته اند ديده ام که يکي دو نفر از آنها به جايي رسيده اند و يکي از آنها حتي توان انجام دادن کوچکترين کارها را هم نداشته است. اين نشان مي دهد که خود فرد در رسيدن به موفقيت نقشي تعيين کننده دارد. نمي گويم که تبعيض نيست، چرا، ولي کلاً ما دخترها اهل گله گذاري و شکايت هستيم، در حالي که پسرها خودشان را با هر شرايطي تطبيق مي دهند و شروع به عمل مي کنند.
    بهار فرهادي، خواهر 18 ساله فائزه و کوچکترين دختر حاضر در جمع، دانشجوي موسيقي دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکز، ضمن تاييد بخشي از صحبت هاي معصومه مي گويد: من قبول دارم که به خودمان بر مي گردد، اما خانواده چي؟ وقتي خانواده اي اجازه نمي دهد که تو قدم از قدم برداري، بايد چي کار کرد؟
    معصومه: ببين خانواده هاي ما نمي دانند که بايد چي کار کنند. وقتي در خانواده اي که تا به حال شخص نابينايي نبوده يک دفعه يک بچه نابينا مي شود خانواده تا مدت ها در شوک اين قضيه بسر مي برد.
    من هميشه در روياهام دلم مي خواست وقتي از يک سالگي که به مادرم گفتند من نابينا هستم به جاي اينکه در بهزيستي برايم پرونده تشکيل دهند براي مادرم کلاس مي گذاشتند و به او مي گفتند که از اين به بعد بايد چکار کند تا بداند که با نابينا چه طور بايد رفتار کند. مادرم تا 8 سالگي من نمي دانست من نابينا هستم. يعني چي؟! مادرم تا سال ها هر زمان که به مدرسه من مي آمد حالش بد مي شد، چون نابيناهاي زيادي را ديده بود و نمي دانست که آينده من چه مي شود. هيچ مرکز و نهاد و مشاوره اي هم نبود که اين دلشوره هاي مادرانه را برطرف کند. اگر در بهزيستي به مادرم آموزش داده مي شد خيلي از مشکلات رفع مي شد.
    بهار: در فاميل ما ازدواج فاميلي خيلي زياد است، اما از بين همه اين ازدواج ها فقط من و خواهرم نابينا شده ايم. به نظرم بايد به همه خانواده ها آموزش رفتار با افراد داراي معلوليت داده شود.
    فائزه: در خارج از کشور وقتي بچه اي با معلوليت به دنيا مي آيد، از طريق انجمن هاي غيردولتي چند خانواده که بچه هايشان اين معلوليت را دارند، نزد اين مادر مي آيند و نگراني هايش را رفع مي کنند و به او آموزش مي دهند، ولي اينجا وقتي کودکي با معلوليت به دنيا مي آيد افراد فاميل جمع مي شوند، گريه و زاري مي کنند و با ترحم و دلسوزي مي گويند: حالا اشکال نداره. اگر هم اهل حرف و حديث باشند که شروع مي کنند برچسب زدن به خانواده که حتماً گناهي کرده ايد که مستوجب اين عقوبت شده ايد. ما داريم خانواده هايي که به خاطر همين استدلال ها معلوليت فرزندشان را انکار مي کنند، مثلاً يکي از دوستانم نيمه بيناست، اما مادرش اصلاً نمي پذيرد و معتقد است که ديد دخترش خوب است و بنا بر اين نيازي ندارد که بريل را ياد بگيرد. من تا 18 سالگي بينايي داشتم اما چون بيماري چشمم ثابت شده بود، بريل خواندم. خانواده است که مي تواند بچه معلولش را در اوج نگه دارد.
    
    بزرگترين مشکل من خانواده ام است
    فريده آرمين، 23 ساله دانشجوي رشته ادبيات فارسي که تا اين لحظه ساکت بود شروع به صحبت مي کند: من بزرگترين مشکلم اين است که خواهر و برادر بينايم به من حسادت مي کنند. با اينکه خواهرم ازدواج کرده و جدا از ما زندگي مي کند، اما نمي گذارند که مادرم من را به جايي ببرد. در حالي که ما بايد در اجتماع باشيم تا اگر روزي پدر و مادرمان نبودند، بتوانيم گليم مان را از آب بيرون بکشيم. خانواده من يک خانواده سنتي ست. پدرم تا مدت ها اجازه نمي داد که به مدرسه بروم مي گفت دختر نابينا به مدرسه برود. که چي بشه، تو که مشکل داري، تو اين جامعه هيچي نمي شي. خانواده هايي مثل خانواده من با طرز فکر غلط کم نيستند؛ مخصوصاً در شهرستان ها يا روستاهاي دور افتاده. اين روزها به مدد تکنولوژي هاي ارتباطاتي ما با بچه هاي شهرستان هاي دور افتاده در ارتباط هستيم گاهي سوال هايي مي پرسند که بسيار ابتدايي و خنده دار به نظر مي رسد.
    اما واقعاً نمي دانند و برايشان سوال است مثلاً ما گروهي در واتس اپ داشتيم که بچه هاي نابينا سوال و جواب مطرح مي کردند يکي از بچه ها پرسيده بود مي خواهم مستقل بشم و خودم ناخن هايم را بگيرم شما چه طور ناخن هايتان را مي گيريد؟
    معصومه به ميان حرف هاي فريده مي آيد: اين مساله در ميان دخترها بيشتر از پسرهاست.
    از معصومه مي پرسم چرا فکر مي کني دخترها در اين زمينه ناتوان تر هستند هر دختر نابينايي کافيه که کمي کنجکاوي داشته باشد مي تواند برود سراغ ناخنگير و ناخن هايش را بگيرد اينکه مشکل خاصي نيست
    معصومه مي گويد: حق با شماست شايد اينقدر که گفته اند نمي توانيد، حس کنجکاوي هم در درون ما مرده است.
    فائزه تاکيد مي کند که بحث سر توانمندي نيست باز هم به خانواده بر مي گردد شما تصور کنيد که در خانواده اي هستيد که مرتب مي گويند دست به ناخنگير نزن ها پوست دستت رو مي کني ها. و.... خب طبيعيه که شما به سراغ ناخنگير نمي رويد اين قضيه حتي در بين پسرهاي نابينا هم مشهود است کم نيستند پسران نابينايي که صورتشان را پدرشان اصلاح مي کند و اجازه نمي دهند که امور شخصي شان را خودشان انجام بدهند و نمي گذارند به ماشين ريش تراش دست بزنند. خيلي از بچه هاي نابينا ميوه نمي خورند خانواده نگذاشته که حتي يک بار چاقو را در دستانشان بگيرند چون ممکن است دستشان را ببرند.
    
    از اينکه با ما عين بچه ها رفتار کنند متنفرم
    سارا کريمي 21 ساله و دانشجوي روانشناسي عمومي دانشگاه علم و فرهنگ که به همراه مادرش در اين جمع دوستانه حاضر شده به خاطرات دوران کودکي خودش اشاره مي کند و مي گويد: مادرم هيچ وقت من را از ديگر دختران همسن و سالم جدا نکرد هميشه مي گفت تو بايد کارها رو درست ياد بگيري به همين خاطر اجازه نداد که من آرزوي چيزي به دلم بماند. هميشه هر چيزي که مي خواست براي من بخرد من را همراهش مي برد و مي گفت تو بايد چيزي را بخري و انتخاب کني که دوست داشته باشي هيچ وقت به من نمي گفت تو که از جنس يا از رنگ سر در نمي آوري، هميشه حتي در کوچکترين کارها نظرم رو مي پرسيد اگر کاري را خراب مي کردم بارها مي گفت تکرار کن تا درست انجام بدهي همين باعث شده که من با اينکه يک خواهر و برادر کوچکتر از خودم دارم از پس همه کارهاي آنها و کارهاي خودم بربيايم و مادرم خيلي وقت ها آنها را به من مي سپارد و به مسافرت مي رود الان که خودم را با دختران همسن و سال خودم مقايسه مي کنم مي بينم در هيچ زمينه اي از آنها کمتر نيستم.
    فائزه مي گويد: خانواده هايي مثل خانواده ما خاص هستند اکثريت خانواده ها اين طوري فکر نمي کنند خانواده هايي که دختران نابينايشان را پنهان مي کنند. شايد براي شما قابل تصور نباشد اما من دوست نابينايي دارم که حتي نمي تواند موهايش را گل سر ببندد موهايش را مادرش شانه مي کند و گيس مي کند تا حمام بعدي. باز هم تاکيد مي کنم خانواده خيلي مهم است.
    فريده: من وقتي با خواهرم خريد مي روم اصلاً نظر من رو نمي پرسد مي گه تو سليقه ات خيلي خوب نيست مي گويم خب هر کسي سليقه اي دارد در صورتي که دوستانم معتقدند که خيلي سليقه خوبي دارم خانواده من درک نمي کنند که من با دست و حسم انتخاب مي کنم هر چند که نمي بينم اين را نمي توانند بپذيرند و درک کنند همه تصور مي کنند که نابيناها با دنياي مد و رنگ بيگانه هستند اما اين طور نيست مثلاً من لباس هايي را دوست دارم که طرح هاي برجسته داشته باشند چون قابل لمس هستند.
    معصومه: هر وقت مي گفتند يه نابينا در فلان جا مشغول به کار بود در ذهنم يک مرد نابينا مي آمد چون واقعاً هم از نظر استقلال مالي و شغلي وضعيت پسرهاي نابينا خيلي بهتر است الان که در اين جمع بودم متوجه شدم که ما دخترها بيشتر استقلال را در جنبه هاي شخصي مي بينيم يعني برايمان مهم است که موهايمان را شانه کنيم به همين دليل خيلي به دنبال نشان دادن خودمان در اجتماع نيستيم. يک پسر نابيناي همسن و سال ما همه دغدغه اش اين است که چه طور کار پيدا کند ولي ما هنوز به دنبال اين هستيم که چه طور بايد آشپزي کنيم! در واقع خودمان تبعيض را به وجود مي آوريم ما باآشپزي وارد جامعه نمي شويم.
    فائزه: «من دلم مي خواهد دخترانه زندگي کنم کار کردن دغدغه من نيست. دوست ندارم حسرت دوران گذشته ام رو بخورم. آدم با هنرهايش مي تواند اشتغالزايي کند در دوران جواني مي توانيم هنرهاي مختلف را ياد بگيريم تا وقتي نياز مالي داشتيم بتوانيم از آن طريق کسب درآمد کنيم.» سارا هم با نظر فائزه موافق است که کار کردن براي ما اولويت نيست اما معصومه معتقد است: بحث کار کردن نيست بحث حضور در اجتماع است کار کردن باعث مي شود تا در اجتماع ديده شويم مثل پسرهاي نابينا.
    مي پرسم، بچه ها در دانشگاه که نخستين حضور شما در اجتماع افراد بيناست چه طور با افراد بينا ارتباط برقرار مي کنيد؟
    فائزه: من در مدرسه عادي درس خواندم مديرمدرسه نابينايان اصرار داشت که من را به زور در مدرسه نابينايي نگه دارد دخترانگي را من در مدرسه عادي تجربه کردم چون آنجا بچه ها با من مثل ديگران برخورد مي کردند و من شيطنت مي کردم ابتدا تصور مي کردم که همه ممکنه دلشان برايم بسوزد ولي خودم خيلي عادي برخورد کردم و توانستم دوستان خوبي پيدا کنم. البته برخوردهاي بدي هم بود مثلاً يک معلم جامعه شناسي داشتيم استاد دانشگاه هم بود به ما نمي گفت نابينا مي گفت شما «کورها» مي گفت شما کورها نبايد به مدرسه عادي بياييد چون جو اينجا رو خراب مي کنيد.
    به مادرم مي گفتند «الهي بميرم برات اينا رو چه جوري تو خونه نگه مي داري؟ يا چه جوري بهشون غذا مي دهي يا لباس هايشان را چه طوري تنشان مي کني يا به مادرم مي گفتند کاسه بشقاب تو ديوار پرت نمي کنه عصبي نيست.» استاد به مادرم گفته بود «چرا مي کشوني مياريش دانشگاه؟ چرا به زور وادارش مي کني درس بخونه بزار راحت باشه» مادرم مي گفت من به زور او را نمي آورم وقتي اين ترم همان استاد من را ديد گفت عزيزم تو يه روانشناس موفق مي شي من به تو ايمان داشتم! ان شاءالله تا دکترا مي خوني!
     من از اين سوال ها خنده ام مي گرفت. مادرم مي گفت اين فقط مشکل بينايي دارد و مشکل ديگه اي ندارد.
    سارا مي گويد: مدير مدرسه و معلم ها هميشه مي گفتند مدارس عادي نرويد منم خودم دوست داشتم در مدرسه عادي درس بخوانم، هميشه داوطلب بودم اتفاقاً کار ما در مدارس عادي سخت تر است ما هميشه بايد آماده باشيم که بقيه تصور نکنند از نابينايي مان سوء استفاده مي کنيم. در هر محيطي که افراد عادي حضور دارند اول همه دلسوزي مي کنند و مي گويند «آخي گناه داره طفلي» ولي به نظرم ما بايد به مردم آموزش بدهيم که چطور با ما رفتار کنند.
    فريده که از بقيه آرامتر است از جمع هاي شلوغ مي ترسد چون هميشه احساس مي کند ديگران به او ترحم مي کنند.
    فائزه حرف هاي دوستش را تاييد مي کند: اين هم به خانواده بر مي گردد وقتي خانواده بگذارند تو حرف بزني و راحت ارتباط برقرار کني در ارتباط اجتماعي هم موفق خواهي بود اگر ارتباط نگيري نمي تواني در جامعه گليم خودت را از آب بيرون بکشي.
    بهار مي گويد: من مي خواستم تنها بيرون برم نگهبان ساختمان به پدرم زنگ مي زد و مي گفت چه طور اين رو تنها بيرون مي فرستيد يا مثلاً کلاس جهت يابي مي رفتيم بايد در خيابان مسيرمان را پيدا مي کرديم ولي مردم نمي گذاشتند همه با معلم دعوا مي کردند.
    
    مردم هميشه به خانواده هايمان مي گويند ان شاءالله که خدا شفا بدهد
    معصومه: من وقتي کسي ازم مي پرسيد چرا چشمات اين طوريه اوايل از اين سوال ها ناراحت مي شدم ولي کم کم به خودم گفتم که من نبايد ناراحت بشم به همين خاطر وقتي بهم گفتند تو چه طور مي نويسي لوح و قلمم رو که مخصوص نوشتن نابيناهاست بيرون ميارم و توضيح مي دهم که من هم مي توانم مثل شما بنويسم.
    يکي پرسيد چه طوري ميايي دانشگاه؟ من عصا را در آوردم و گفتم با استفاده از اين عصا.
    
    بگذاريد زندگي کنيم
    صحبت هاي دخترها تمامي ندارد سرشار از شور جواني و زندگي اند اينقدر حضور در جمعشان دلنشين بود که نفهميديم زمان گذشت و ما ساعت هاست که دل به صحبت هاي آنها داده ايم از روياهايشان گفتند از آرزوهايشان. يکي دوست داشت ماشين جديدي که مخصوص رانندگي نابينايان در اروپا اختراع شده با قيمت ارزان و راحت وارد کشور شود و ديگري دلش مي خواست موسسه اي تشکيل دهد و در آن به خانواده هايي که داراي کودک نابينا هستند آموزش بدهد. يکي دوست داشت براي درمان چشمانش به بهترين کشورهاي اروپايي برود و ديگري داشتن کاري مناسب در کشور خودمان آرزويش بود اينها و هزاران هزار آرزوي ديگر را که بر زبان نياوردند از چشمان نابينا و صحبت هاي گرمشان قابل حدس بود چرا که ايده آل و روياي واقعي تک تک اين دختران نابينا اين بود که ابتدا در خانواده ها و سپس در جامعه در ميان من و شما همانند موجوداتي عجيب به آنها نگاه نشود. دنياي رويايي همه آنها روزي بود که به خاطر نابينايي کنار گذاشته نشوند و توانايي ها و تلاش هايشان همانند همه دختران بينا در جامعه ديده شود به بيان ساده مي خواستند زندگي کنند و جواني، فارغ از ديدن يا نديدن.
    
    
    ما هم مي خواهيم دخترانگي کنيم / پاي سخن 5 دختر نابينا در آستانه «روز جهاني نابينايان»
    


 روزنامه ايران، شماره 6616 به تاريخ 20/7/96، صفحه 15 (توانش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 9 بار
    



آثار ديگري از "سميه افشين فر"

  فراخوان فرياد جمعيت خاموش / گزارش« توانش» از تشكيل فراخوان سراسري تصويب لايحه حمايت از حقوق معلولان
سميه افشين فر، ايران 30/6/96
مشاهده متن    
  نگاه انساني به افراد داراي معلوليت را فراموش نكنيم
سميه افشين فر، ايران 26/5/96
مشاهده متن    
  قوانين را اجرا كنيد،حمايت پولي نمي خواهيم / متوليان امور معلولان از مطالبات اين قشر مي گويند
سميه افشين فر، ايران 4/3/96
مشاهده متن    
  صندوق ها را براي معلولان هم آماده كنيد
سميه افشين فر، ايران 28/2/96
مشاهده متن    
  گردشگران داراي معلوليت را دست كم نگيريد
سميه افشين فر، ايران 14/2/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
Journal of Advances in Computer Research
متن مطالب شماره 3 (پياپي 803)، 2017را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است