|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه كيهان96/7/20: گرايش به دين زاييده ترس يا خردورزي؟!
magiran.com  > روزنامه كيهان >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 21850
پنجشنبه سوم اسفند ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2827
magiran.com > روزنامه كيهان > شماره 21744 20/7/96 > صفحه 6 (معارف) > متن
 
      


گرايش به دين زاييده ترس يا خردورزي؟!
بررسي خاستگاه حقيقي دين و دينداري

نويسنده: حسن آخوندي

به جرات مي توان ادعا کرد که مسئله دين و دينداري همواره از مهم ترين مسائل فکري و عملي انسان ها بوده است؛ مسئله دين و دينداري را از لحاظ عملي مي توان تا قلب تاريخ رديابي کرد و از آثار وجودي و نقش آفريني آن حتي در ابتدايي ترين اجتماعات بشري نشانه گرفت؛ اين امر خود يکي از علل و دلايل اهميت يافتن دين در حوزه فکري و پژوهشي انساني است؛ جان سختي دين چنان است که با هيچ دليل و به هيچ بهانه و با هيچ تلاشي نمي توان آن را ناديده انگاشت و از زندگي بشر بيرون راند؛ از منظر تعاليم انبياء و تاملات عقل خيرانديش، دين ريشه در حقيقت هستي دارد و دينداري برخاسته از فطرت انسان است؛ در طول تاريخ، متفکران و دانشمندان گوناگوني درباره منشا دين و خاستگاه دينداري به تامل و تکاپوي فکري و علمي پرداخته اند؛ فارغ از انگيزه ها و نيت هاي مختلفي که در پس پشت اظهارنظرها و نظريه پردازي ها در حوزه دين و دينداري وجود دارد، با نظريه هاي مختلفي در اين باب روبرو هستيم؛ امروزه وجه غالب نگرش هاي انساني به موضوع دين و دينداري، برخاسته از تعاليم پيامبران الهي است اما نظريه هايي هم وجود دارد که منشا دين را در اموري مانند ناداني، نيازمندي، ترس ها و طمع هاي آدمي جست وجو مي کنند؛ اين گونه تبيين هاي کلاسيک از منشا دين و دينداري، هرچند رونق پيشين خود را از دست داده اند و گرد پيري و فراموشي بر چهره آنها نشسته است اما هرازگاهي توسط افرادي بازتوليد شده و با تلاش مجدد مي خواهند به عرصه پررفت و آمد زندگي بشر ورود پيدا کنند؛ در نوشتار حاضر يکي از اين نظريه ها (شبهه ها) درخصوص منشا گرايش بشر به دين مورد بررسي و نقد قرار گرفته است.
    ***
    برخي چنين شبهه مي کنند که هراسان بودن انسان باعث آفريدن ماوراي طبيعت شده است؛ وحشت از نادانسته ها و غريزه طبيعي نهفته در انسان به او حکم مي کند که در محيط زيست خود از آنچه نمي داند، در مرحله اول، ترس و وحشت داشته باشد؛ همانند زلزله که اکنون براي ما پديده طبيعي اي شناخته شده اي است؛ مرگ و اسرارآميز بودن آن نيز اساسي ترين ترس و وحشت بزرگ انسان ها بوده و هست. اديان در روزگار گذشته مي توانستند به پرسش هاي انسان نا آگاه و نادان و بي پناه پاسخ هايي بدهند و هراس ناشي از نادانسته هاي او را بزدايند؛ ولي آن پاسخ ها مستلزم رد کردن دانش، خرد و واگذار کردن آنها به ماوراي طبيعت و آفريدگار بوده و هست، اما در اثر پيشرفت هاي شگرفي که در تفکر و دانش بشري رخ داده و با آگاهي امروزي از طبيعت و ويژگي هاي گوناگون انسان و پاسخ به پرسش هاي اوليه انسان ها، آيا هنوز هم به اديان مختلف احتياج داريم؟! و يا اينکه اديان مختلف براي بقاي خود به انسان ها احتياج دارند؟! ما براي گذر از موانعي که انسان خود بوجود آورنده آنهاست، بايد از گذشته و تاريخ بشريت بيآموزيم و خرد انساني را به مرکزي براي پاسخ جوئي سوالات خود، با تکيه بر دستاوردهاي علمي درآوريم؛ دانش ورزي تنها راه بهزيستي و رهايي از خرافات و نيز راه رهايي از ماوراي طبيعت نامفهوم است!
    
    مقدمه
    بحث در مورد خاستگاه و منشا دين،همچون بسياري ديگر از مباحث فلسفه دين و الهيات جديد، از تشکيک ها و پرسش هاي انسان دوره جديد در مورد دين و باورهاي ديني زاده شده است؛ تلاش اصلي بسياري از شخصيت هايي که در اين زمينه نظريه پردازي کرده اند، معطوف پاسخ به معمايي خودساخته است؛ آنها از سويي بر اساس علم مداري و خردمحوري جديد، عدم اصالت دين و باورهاي ديني را فرض گرفته اند و از ديگر سو در برابر گستره جغرافيايي و تاريخيِ نفوذ باورهاي ديني و ژرفاي ايمان مذهبي، قرار گرفته اند و اکنون مي بايست به اين پرسش پاسخ گويند که چگونه امري که لااقل به گمان برخي از آن ها، چيزي جز پندار و توهمات کودکانه و آرزو مندانه نيست، چنين در اعماق روح و جان آدمي ريشه دوانده است؟! اين معما آن گاه پيچيده تر شد که به رغم ساده انگاري هاي عصر روشنگري و تحولات پس از دوره رنسانس، که به موازات رشد علم و آگاهي، زوال تدريجي ايمان ديني را انتظار مي کشيد مشاهده شد که ايمان و اعتقاد ديني همچنان بخش مهمي از حيات مادي و معنوي انسان را در سيطره خود دارد و حتي در جهتي رو به فزوني است!(1)
    
    نقد روش شناختي نظريه منشئيت جهل و ترس
    يکم: مبناي شبهه مورد بحث، فرضيه اي است که بعضي از دانشمندان طرح کرده اند و البته هيچ دليل علمي هم براي صحت آن وجود ندارد؛(2) ملکم هميلتون در اين باره مي گويد: يکي از اعتراض هاي عمده اي که مي توان بر اين نظريه پردازان وارد کرد اين است که داعيه هاي آنان نه بر شواهد درست، بلکه بيشتر بر حدس و گمان مبتني است؛(3) علاوه بر اين بايد توجه داشت که بر فرض وجود دلايل قطعي بر اين مطلب، باز نمي توانيم و نبايد از دو ويژگي معرفت حسي غافل شويم: يک: در قضاياي علمي هرگز يقين و ضرورت وجود ندارد؛ دو: قضاياي علمي، قضايايي هستند که شاخصه هاي مستقيم يا غيرمستقيم آنها قابل مشاهده و آزمون است؛ يعني در حوزه هستي هاي محسوس مطرح مي شوند.(4)
    دوم: پيش فرض چنين تحليل هايي درباره خاستگاه دين، که احيانا مطالعه علمي دين خوانده مي شود، نبود زمينه هاي فطري و عقلاني است؛ اگر گرايش فطري انسان به خدا و بينش عقلاني آدمي در تاييد آموزه هاي ديني به اثبات برسد، خود به خود، جايي براي چنين احتمالاتي باقي نمي ماند؛(5)مثلا اگر شما با مردمي مواجه شويد که معتقد باشند، نعل اسب، خوش يمن است و خوشبختي مي آورد، درصدد برمي آييد تا ريشه اين اعتقاد را پيدا کنيد و وقتي دليل عقلي و قانع کننده اي از آنها نمي شنويد، آن را موهوم و انحرافي فرض کرده، از خود مي پرسيد، حال که هيچ گونه استدلالي باعث پيدايش اين عقيده نشده، بايد ديد کدام ضعف و انحراف رواني اي منشا آن بوده است؟ پيداست که هيچ وقت سعي نخواهيد کرد با تحقيقات روان شناسانه معلوم کنيد که منشا اعتقاد به زوج بودن حاصل جمع دو عدد زوج، کدام خصلت و نقص رواني انسان هاست؛ زيرا آن را عقلي و برهاني مي دانيد! سوال اين است که آيا اعتقاد به خدا، هم پايه اعتقاد به خوش يمن بودن نعل اسب است و درباره آن بايد به توجيهات روان شناسانه متوسل شد؟! آيا تاکنون هيچ متدين يا فيلسوفي براي اثبات اين عقيده، برهان اقامه نکرده است تا نيازي به اين نوع توجيهات روان شناسانه باشد؟!(6)
    سوم: اين نظريه بدون توجه به ادله اثبات وجود خدا و اعتقاد به او، انديشه اعتقاد به خدا را از ابتدا يکسره معلول ضعف روحي و درماندگي کودکانه انسان مي داند؛ درحالي که بسياري از متفکران در عصر حاضر، يعني در همين عصر بلوغ انديشه آدمي، به وجود خدا معتقدند و براي اعتقادشان، دلايل محکم و متيني عرضه مي کنند؛ با وجود اين، طرفداران فرضيه هاي رواني براي دين، مي خواهند با عنوان کردن ناتواني روحي انسان هاي نابالغ، توانايي عقلي متفکران معتقد به خدا را ناديده گرفته و اصلا ادله آنان را نشنوند و درباره صحت آن سخني به ميان نياورند!
    چهارم: از اشتباهات نابخشودني اين نظريه، در ترسيم ابعاد روح انسان و پيدايش پديده هاي مختلف رواني و اجتماعي، فراموش کردن سهم درک عقل و هوش آدمي است؛(7)زيرا انسان تنها مجموعه اي از غرايز و تمايلات نيست؛ بلکه مجموعه اي از ادراکات، غرايز و تمايلات است.
    بنابراين تعجب آور نخواهد بود بگوييم انسان نخستين، در چشم انداز خود، بسياري از نظامات کائنات را مي ديد و معتقد به مبدايي عالم و قدرتمند براي عالم مي شد؛ او که براي ساختن خانه گلي خود، يا ترسيم عکس حيواني بر بدنه يک غار، عقل، هوش، قدرت و ابتکار خود را به کار مي گرفت، چگونه مي توانست باور کند ساختمان اين زمين پهناور، با آن همه شگفتي و نوآوري و انواع گياهان و جانداران، مطلقا نيازي به ابتکار، قدرت، عقل و علم نداشته است! اصولا، براساس چه ضرورتي بايد سرچشمه همه پديده هاي رواني و اجتماعي، غرايز انسان باشد؟! آيا عقل و درک او نبايد در پيدايش آنها نقشي بازي کند؟!(8)اين در حقيقت، نوعي بيگانگي و طفره رفتن از شناخت واقعيت وجود انسان است؛ کساني که تنها به غرايز انسان مي نگرند، در حقيقت تنها نيمي از وجود او را شناخته اند و به غلط، همه پديده ها را به آن بخش از وجود او نسبت مي دهند؛ از اين رو، اگر پاي عقل، درک و هوش آدمي به ميان آيد، همه محاسبات آنان به هم خواهد خورد!
    پنجم: برخلاف تفکر روان شناساني مانند فرويد، جمعي از محققان و روان شناسان جديد معتقدند، همان طور که انسان از لحاظ جسم، موجودي چهاربعدي است (عرض، طول، عمق و زمان)، از لحاظ روح و روان نيز حداقل داراي چهار بعد است و آن عبارت است از:
    حس راستي يا حس حقيقت جويي، حس زيبايي، حس نيکي، حس مذهبي. مذهب و اعتقاد به خدا، ريشه در اعماق روان آدمي دارد و تراوشي از درون به بيرون است، نه آنکه از زندگي اجتماعي و اقتصادي و جنسي بشر به درون او سرايت کرده باشد! اعتقاد به خدا يکي از ابعاد روح آدمي و از احساسات اصيل اوست و نه تنها زندگي مادي، آن را به وجود نياورده است، بلکه چه بسيارند انسان هايي که زندگي مادي خود را فداي مذهب کرده و مي کنند؛ بنابراين، حس مذهبي از درون نشات گرفته و امري فطري است.(9)
    
    آيا دين، مولود ترس است؟
    1. از ديدگاه خداباوران، منشا گرايش به دين، فطرت است؛ فطرت، عبارت است از ويژگي هاي آفرينشي و تکويني وجود انسان که با حيات عقلاني او هماهنگ است و بدين جهت ملاک تعالي و تکامل انسان به شمار مي رود و با معيارهاي حيات طبيعي و غريزي او قابل توجيه نيست؛ از اين رو، فطريات از نوعي قداست برخوردارند و جنبه ارزشي دارند.(10)
    2. الف: مي دانيم که انسان هاي اوليه به علت ضعف و نداشتن وسايل ايمني در برابر بسياري از حوادث طبيعي، در معرض خطرهاي گوناگوني بودند. ب: آنها داراي نوعي مذهب بوده و به خدا گرايش داشته اند؛ ج: ترديدي در اين نيست که مذهب و اعتقادات مذهبي يکي از منابع مهم احساس آرامش است و هيچ کس نمي تواند اين واقعيت را انکار کند؛(11) زيرا اعتقادات مذهبي بر باور به وجود و فاعليت مبدايي بنا شده است که قدرت گسترده بر هر عاملي که بالقوه يا بالفعل انسان را مي ترساند، غالب و چيره است و اتّکا بر او مي تواند انسان وحشت زده را در برابر عوامل نابودکننده به آرامش برساند؛ رفع ترس، از آثار ايمان است، نه انگيزه پيدايش آن! و در نظريه منشئيت ترس براي دين، ميان اثر و انگيزه خلط شده است؛ پس از پذيرش اين سه موضوع (ترس و در معرض خطرات بودن مردمان اوليه، مذهب داشتن آنان و اثر آرام بخشي مذهب)، سوال اين است که آيا فقط ترس و وحشت، موجب اعتقاد به خداست، نه هيچ قوه و خصوصيت ديگر؟! آيا ذوق و ابتکار، تعقل و تفکر انسان، هيچ دخالتي در اعتقاد به خدا ندارد؟! اگر چنين است، پس حيوانات هم بايد همانند انسان مذهبي بوده و معتقد به خدا باشند و حتّي در اين راه پيشرفته تر هم باشند؛ چون ترس طبيعي و غريزي آنها به مراتب، بيشتر از انسان است؛ وقتي عامل مشترکي، در حيوان باعث نهاد مذهب نمي شود، مي فهميم که در انسان هم اين عامل باعث پيدايش مذهب نيست و بايد در جست وجوي عامل ديگري باشيم.
    3. اگر ترس علت پيدايش مذهب باشد، بايد با از بين رفتن اين علّت، مذهب هم از بين برود، درحالي که هرگز چنين چيزي رخ نداده است؛ زيرا در بسياري از جوامع انساني، بخصوص جوامع امروزي، يا اصلا ترس وجود ندارد و يا بسيار کم است، با اين حال، اعتقاد به خدا همچنان وجود دارد! پيشرفت علم در جهان کنوني براي بشر، در مقابل بسياري از پديده هايي که در گذشته باعث ترس او مي شد، حفاظ ها و سنگرهاي قابل اطميناني ايجاد کرده است؛ يعني بسيارند مردمي که به هيچ وجه از عوامل طبيعي مانند سيل، زلزله، توفان و امراض ترس جدي ندارند و درعين حال به شدت به خدا عقيده داشته و براستي او را مي پرستند؛ اساسا توجه بيش از حد بشر به دين در قرن بيستم بويژه در غرب، بهترين شاهد بر اين حقيقت است که دين مولود ترس نيست!
    4. مي پذيريم که ترس، يکي از اسباب توجه و اقبال به خداست، نه علت تفکر درباره خدا و پذيرش مذهب؛ يعني ما مي توانيم بپذيريم که گاهي ترس موجب اقبال و يا تشديد آن نسبت به خداوند مي شود؛ ولي پذيرش آن به منزله علت تفکّر درباره خداوند را قبول نداريم.
    5. اگر فرض کنيم که ترس، انگيز ه اوّليه پيدايش اعتقاد به خدا در ميان افراد بشر بوده است، آيا مي توان از لحاظ منطقي پذيرفت که اين مسئله دليل بي بنيادي اعتقاد به خدا و توهمي بودن وجود اوست؟! هرگز چنين نيست؛ زيرا در موارد بسياري انگيزه حرکت و کشف بسياري از حقايق و واقعيت هاي اصيل، اموري نادلخواه، نامطلوب و بي ارزش است، ولي آن امور کشف شده يا اختراع شده جزو واقعيت هاي مقبول زندگي انسان است؛ مثلا بيمارها و ترس از مرگ باعث پيدايش علم طب شده است؛ آيا مي توان علم طب را بي اعتبار دانست چون انگيزه رسيدن به آن، بيماري و ترس از مرگ بوده است؟! انگيزه بسياري از اختراعات و اکتشافات علمي، جاه طلبي و حس شهرت و مال دوستي بوده و مخترع را از اين صفات ناپسند به سوي آن اختراع سوق داده است؛ حال آيا مي توان گفت آن اختراع ها بي اعتباراست؟(12) بنابراين، به فرض اينکه مذهب مولود ترس باشد، عامليت ترس هرگز دليل بر بطلان آن نخواهد بود.(13)
    6. تکليف ها و مسئوليت هايي که در دين بر دوش انسان مي گذارد، بسيار سخت تر از آن چيزي است که در غياب دين وجود مي داشت؛ گاهي دين، خود دلهره ها و نگراني هايي را براي متدينان ايجاد مي کند که در قياس با دلهره هاي طبيعي، شايد فراتر هم برود! معلوم نيست ترس يک متدين از قبر و قيامت، عذاب و عقاب و نکير و منکر، در قياس با ترس و دلهره يک فرد بي دين از بلاياي طبيعي، کمتر و کم دوام تر باشد!
    7. اينکه گفته اند چون انسان هاي اوليه علل وقوع پديده ها را نمي دانستند به مذهب روي آورده اند، تبيين کاملي نيست؛ زيرا در بسياري از موارد صرف يافتن علت حادثه اي، ترس را از بين نمي برد و و زندگي را امن نمي سازد؛ حتي اگر آن تعليل، علمي باشد نه وهم و پندار! مثلا اگر مردم شهري اجمالا بدانند که خطر بزرگي شهر را تهديد مي کند، اما از چند و چون آن اطلاعي نداشته باشند، آيا اگر مطلع شوند که اين خطر، خطر انفجار يک بمب اتمي است، ترس و وحشت آنها کم مي شود؟! آيا به همان نسبت که اطلاعات بيشتري در مورد نحوه عمل بمب اتم و چگونگي عمل پروتن ها و الکترون ها در اختيار آنها گذاشته مي شود، احساس ترسشان کاهش مي يابد يا به عکس، هرقدر ميزان اطلاعاتشان از خطرهاي انفجار اتمي بيشتر شود، وحشت و ترسشان افزون مي گردد؟!(14)
    
    بررسي نظريه منشئيت جهل در پيدايش دين
    يکم: اگر جهل انسان ها نسبت به عوامل طبيعي باعث پيدايش اعتقاد به خدا و دين شده باشد، نبايد در عصر کنوني اثري از دين وجود داشته باشد؛ اين در حالي است که بتدريج، رمز و رازهاي طبيعت کشف مي شود و خداياني که پايه در جهل و بي خبري مردم داشته باشند و حاصل پندار و تخيلاتي باشند که افراد جهت تحليل رخدادها ساخته اند، شان و مقام خود را از دست خواهند داد و بايد به همان نسبت که علم پيشتر مي رود، خدايان عقب تر روند و براي دانشوران و پژوهشگراني که به طريق علمي، به نحوه عملِ نيروهاي طبيعي واقف شده اند، نبايد خدا معنايي داشته باشد، حال آنکه بسياري از دانشورانِ طرازِ اول و کاشفان رموز طبيعت، خود، از خداشناسانِ بنام بوده اند و تدينِ عالمان کاهش نيافته است!(15)
    دوم: در اينکه منشا دين را نوعي جهل دانسته و هيچ توجهي به استدلال هاي دينداران نداشته باشيم، نوعي تنگ نظري است. نگاه ديني به رخدادها با تبيين علمي آنها قابل جمع است و اکنون جاي اين سوال باقي مي ماند که به چه دليل نمي توان سه ساحت معرفت ديني، فلسفي و علمي را با هم جمع کرد؟ آيا واقعا نمي توان در آنِ واحد از حوادث، هم تحليلي الهي داشت و هم فلسفي و هم علمي؟!(16)
    
    چکيده سخن
    در نقد نظريه منشئيت جهل و ترس براي دين بايد توجه کنيم که پيش فرض عقلاني نبودن دين و عدم علم انسان ها نسبت به پديده ها، در نگاه اين نظريه پردازان ،مسلم انگاشته شده است، بدون آنکه دليل محکمي براي آن ارائه کنند؛ نظريه هايي که مبتني بر پيش فرض هاي اثبات ناشده است اعتباري ندارد؛ چون ممکن است منشا چنين تحليل هايي از منشا دين، عدم علم به براهين خداباوران و يا انگيزه هاي دروني و رواني صاحب نظريه باشد! پس بهترين راه، توجه به ادله خود دينداران است؛ حال اگر دليل قابل قبولي نداشتند، مي توان به دنبال تحليل هايي از اين دست رفت!
    ____________________
    1. جمعي از نويسندگان، جستارهايي در کلام جديد، ص 185، ناشر سازمان مطالعه و تدوين علوم انساني دانشگاه ها(سمت) و معاونت پژوهشي دانشگاه قم، چاپ سوم بهار 1391.
    2. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، ص106، ناشر چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول1377.
    3. رباني گلپايگاني، علي، درآمدي بر کلام جديد، ص91، ناشر نشر هاجر وابسته به مرکز مديريت حوزه هاي علميه خواهران، چاپ سوم بهار86.
    4. ظهيري، سيد مجيد، مدرنيته، روشنفکري و ديانت، ص308، ناشر دانشگاه علوم اسلامي رضوي،چاپ اول 1381.
    5. يوسفيان، حسن، کلام جديد، ص27، ناشر سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها(سمت)، مرکز تحقيق و توسعه علوم انساني و موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    6. طاهري، حبيب الله، فصلنامه علمي پژوهشي انديشه نوين ديني، شماره 25، بررسي و نقد نظريه منشا دين از ديدگاه فرويد، تابستان 1390.
    7و8. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج3، ص562
    9. سبحاني، جعفر، مدخل مسائل جديد در علم کلام، ص183، ناشر موسسه امام صادق، چاپ سوم تابستان 1386.
    10. رباني گلپايگاني، علي، درآمدي بر کلام جديد، ص82، ناشر مرکز نشر هاجر، چاپ سوم بهار 1386.
    11. ر. ک. توکلي، غلام حسين، خاستگاه دين از نگاه فرويد(رويکردي انتقادي)، ص38، ناشر دفتر پژوهش و نشر سهروردي، چاپ دوم پاييز 1383.
    12. ر.ک. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، ص106. و خسروپناه، عبدالحسين، مسائل جديد کلامي و فلسفه دين، ص114، ناشر مرکز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي، چاپ اول 1388.
    13.ر.ک. تا اين قسمت از نوشتار، بر طبق مقاله بررسي و نقد نظريه منشا دين از ديدگاه فرويد آقاي حبيب الله طاهري در فصلنامه علمي پژوهشي انديشه نوين ديني شماره 25 تابستان 1390 با حذف و اضافه استفاده شده و مباحث از ديگر کتب معتبر، مستندسازي شده، طوري که اين منابع در متن اصلي نبوده است.
    14. توکلي، غلام حسين، خاستگاه دين از نگاه فرويد(رويکردي انتقادي)، ص35، ناشر دفتر پژوهش و نشر سهروردي، تهران، چاپ دوم 1383.
    15. همان، ص39.
    16. ر ک، يوسفيان، حسن، کلام جديد، ص32.
    گرايش به دين زاييده ترس يا خردورزي؟! / بررسي خاستگاه حقيقي دين و دينداري
    


 روزنامه كيهان، شماره 21744 به تاريخ 20/7/96، صفحه 6 (معارف)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 24 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه چراغ روشن
متن مطالب شماره 3، شهريور و مهر 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است