|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/7/20: ٣ روز تا نامزدي پسرم مانده بود
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3033
چهارشنبه بيست و دوم آذر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2984 20/7/96 > صفحه 13 (حوادث) > متن
 
      


٣ روز تا نامزدي پسرم مانده بود
ناگفته هاي پدر مامور پليسي كه از قصاص قاتل فرزندش گذشت


شرق: مامور پليسي که به دست مردي خلافکار به قتل رسيده و اولياي دم از قصاص او گذشت کرده بودند، قرار بود چند روز بعد از شهادتش نامزد کند. پدر و مادر «علي احمدي»، مامور پليسي که در پي تعقيب و گريز و درگيري مسلحانه با فردي خلافکار کشته شد، وقتي فرزندشان به خوابشان آمد، تصميم به گذشت گرفتند. پدر اين مامور پليس درباره آرزوهاي پسرش، به شاهد حلاج، خبرنگار روزنامه «شرق»، گفته است و توضيح داده فقط سه روز تا نامزدي پسرش مانده بود که او را به قتل رساندند.
    
    شما چطور از شهادت پسرتان مطلع شديد؟
     من ماشين دارم، آن روز در ماشين نشسته بودم و مي خواستم جايي بروم که يک نفر از همکاران پسرم آمد گفت علي در رباط کريم تصادف کرده است. از من خواست با او به محل تصادف بروم. وقتي به آنجا رفتم يک سرهنگ پيش من آمد و من را با خودش به سمت بيابان برد که يک آمبولانس هم توقف کرده بود، وقتي به آمبولانس رسيدم ديدم که يک نفر روي زمين افتاده است و پتو روي او کشيده اند. آن موقع بود که فهميدم چه شده است و همان جا از حال رفتم. نيم ساعت بي هوش و گيج بودم و وقتي حالم بهتر شد ماجراي شهادت علي را براي من شرح دادند.
    
     هيچ وقت از کاري که پسرتان به عنوان پليس انجام مي داد خبر داشتيد؟
     بعد از شهادتش دوستان و همکارانش من را به جاهايي که عمليات کرده بود بردند و نشان دادند، حتي ماشين هايي که گرفته بود، اسلحه هايي که کشف کرده بودند و گفتند يک هفته قبل از شهادت ٧٠٠ يا ٨٠٠ کيلوگرم مواد مخدر کشف کرده بود.
    
     خودش هيچ وقت درباره شغلش با شما صحبت مي کرد؟ به هرحال مامور پليس بودن شغل پرخطري است و در هر ماموريتي ممکن است پليس به شهادت برسد.
     پسرم هيچ وقت از کارهايي که در جايگاه يک پليس انجام مي داد با ما صحبت نمي کرد، چون مي دانست مادرش نگران مي شود و مادرش هم هميشه به او مي گفت جاهاي سخت نرود؛ اما رفيق هايش بعد از شهادتش براي ما تعريف کردند که هر روز با دزدها و قاچاقچي ها و آدم هاي خلافکار سروکار داشت و چون او فعاليت بيشتري داشت او را به عمليات مي فرستادند.
    
     آيا هيچ وقت فکر مي کرديد چنين اتفاقي بيفتد؟
     نه فکر نمي کردم، البته پدرها و مادرها هميشه نگران بچه هايشان هستند.
    
     پسر شما چه مدت بود در پليس خدمت مي کرد؟
     پسرم از سال ٨٣ يا ٨٤ وارد پليس شد، دو سالش را در منطقه مهران سربازي کرد و بعد از آن بود که وارد پليس شد و اين اتفاق برايش افتاد.
    
     شما چند فرزند داريد و علي زماني که اين اتقاق برايش افتاد چند سال داشت؟
     يک پسر و چهار دختر دارم و علي پسر بزرگ من بود که هم زمان با خدمت در پليس، در دانشگاه در يکي از رشته هاي علوم انساني تحصيل مي کرد.
    
     ازدواج کرده بود؟
     مدتي بود که براي او با خانواده يک دختر صحبت کرده بوديم و قرار بود نامزد کند. روزي که اين اتفاق افتاد پنجشنبه بود و سه روز بعد آن يعني شنبه قرار بود نامزد کند. البته چند ماهي بود که درگير مراسم خواستگاري بوديم و حتي خانواده دختر هم گفتند بايد از محل کارش تحقيق کنند. او هم درخواست مرخصي و وام و مسکن کرده بود که اتفاقا چند روز قبل از شهادتش با درخواستش موافقت شده بود. دوستانش بعد از شهادت به من گفتند روزي که نامه موافقتش آمده بود، پسرم ماموريت بوده است و وقتي برگشته بود به او گفته بودند مژدگاني بده و شيريني برايمان بخر، سرهنگ تو را کار دارد و با درخواست مرخصي ات هم موافقت شده است که علي به آنها گفته ان شاءالله شيريني شهادتم را هم به شما مي دهم.
    
     آيا پس از اين اتفاق خانواده مقتول براي رضايت پيش شما آمدند؟
     خيلي آمدند، اما چون ما تصميم به قصاص داشتيم خواهش هاي آنها در ما اثر نمي کرد.
    
     آيا هيچ وقت با قاتل پسرتان رودررو صحبت کرديد؟
     نه من حرفي با او نداشتم، فقط يک بار او را در دادگاه ديدم و حتي الان نمي توانم او را نفرين کنم و هيچ وقت هم نفرين نکردم، به خدا واگذار کرده ام و گفتم هر کاري مي خواهي خودت با او بکن.
    
     چه شد که تصميم گرفتيد بدون پول رضايت بدهيد؟
     مردم هم خيلي پيش ما آمدند که پول بگير و رضايت بده، اما ما اصلا تصميم به رضايت نداشتيم که بخواهيم پول بگيريم يا نه، بعد از آن هم اگر با پول رضايت مي داديم دلمان راضي نمي شد. همان روزي که ما به قاتل پسرمان مهلت داديم، چند قاتل ديگر را هم براي اجراي حکم آورده بودند، حکم همه آنها اجرا شد و فقط ما بوديم که چند ماه مهلت داديم، آخرسر هم که همسرم خواب ديد و به خاطر ماه محرم و امام حسين(ع) از خون پسرمان گذشتيم.
    
     الان که قصاص نکرده ايد چه احساسي داريد؟
     حالم خوب است. چون به خاطر رضاي خدا و خون امام حسين(ع) از قاتل گذشتيم، اگر ما از قاتل گذشت نمي کرديم جانش را مي گرفتيم کار تمام مي شد، اما الان اثر بخشش ما باقي خواهد ماند.
    
     آيا در مدت اين چند سال با فرزندان ديگرتان درباره قصاص يا بخشش قاتل صحبت مي کرديد؟
     بله، صحبت مي کرديم و خيلي از مواقع هم بچه ها به ما مي گفتند که رضايت بدهيد، ولي چون پسرمان بي گناه کشته شده بود راضي نمي شديم و بيشتر از همه هم مادر شهيد بود که اصرار به قصاص داشت.
    
     چه شد که تصميم به رضايت گرفتيد؟
     پسرم انگار به دلش افتاده بود که شهيد مي شود و به دوستانش هم گفته بود که شيريني شهادتش را مي دهد. بعد از اين اتفاق پسرم به خواب دخترم و چند نفر از فاميل آمده بود که چرا رضايت نمي دهيد، براي رضاي خدا رضايت بدهيد و گفته بود که با آنها مدارا کنيد، خوبيت ندارد. وقتي اينها را به ما گفتند ما ديگر نتوانستيم قصاص کنيم و تصميم گرفتيم مهلت بدهيم و همسرم هم گفت اگر پسرم به خواب خودم بيايد، رضايت خواهم داد. بعد هم که به خواب همسرم آمد، ديگر ما مطمئن شديم که بايد رضايت بدهيم و سه شنبه بود که به دادسرا رفتيم و رضايت داديم.
    
     پسرتان در مورد شهادت با شما يا دوستانش صحبت کرده بود؟
     با ما و دوستانش که نه، اما در وصيت نامه اي که در آخرين سفري که به مشهد داشت نوشته بود و بعد از شهادتش به دست ما رسيد، متوجه شديم که در مشهد هم از امام رضا(ع) شهادت خواسته بود و وقتي ما ديديم که او به آرزويش رسيده و به خواب فاميل و مادر خودش هم آمده و خواسته است مدارا کنيم، تصميم به مدارا گرفتيم و براي رضاي خدا رضايت داديم. فکر مي کنم ، روح پسرم هم در آرامش است. من و اعضاي خانواده ام هم حال بهتري داريم و اميدواريم قاتل به راه راست هدايت شود و ديگر کارهاي خلاف نکند.
    ٣ روز تا نامزدي پسرم مانده بود / ناگفته هاي پدر مامور پليسي که از قصاص قاتل فرزندش گذشت
    


 روزنامه شرق ، شماره 2984 به تاريخ 20/7/96، صفحه 13 (حوادث)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 15 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه رشد معلم
متن مطالب شماره 308، آبان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است