|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم96/7/20: عشق تلگرامي زوج جوان را به دادگاه كشاند
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5051
پنجشنبه سوم اسفند ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 4944 20/7/96 > صفحه 5 (تپش روز) > متن
 
 


عشق تلگرامي زوج جوان را به دادگاه كشاند


نويسنده: معصومه ملكي

مينو و فرشاد، پنج سال پيش با هزاران عشق و علاقه و باتوجه به مخالفت ميان خانواده هايشان به عقد يکديگر درآمدند و با برپايي جشن ازدواج به خانه بخت رفتند. هر دو کار مي کردند و با پولي که به دست مي آوردند، هزينه زندگي شان را تامين مي کردند. در دو سال اول زندگي در خانه 40 متري اجاره اي زندگي کردند، هر چند شرايط زندگي برايشان سخت بود و مجبور شده بودند بيشتر کار کنند تا دخل و خرجشان با هم بخواند، اما عشق و علاقه ميان آنها يک لحظه هم کمرنگ نشده بود. هر روز و ماه و سال که مي گذشت، شادي مينو و فرشاد بيشتر مي شد. با آمدن يلدا کوچولو، عشق و علاقه ميان آنها بيشتر و بيشتر شد. خانواده هايشان با ديدن نوه شان، کم کم اختلاف و درگيري گذشته را فراموش کردند و رفت و آمدهايشان را با فرزندان خود از سر گرفتند.
    با ايجاد اين ارتباط، خوشي و شادي ميان اين زوج رونق بيشتري گرفت. شايد هيچ وقت فکر نمي کردند يک روز آنها نيز مثل زوج هاي ديگر پايشان به دادگاه خانواده باز شود. ماجراي تلخي زندگي اين زوج، چندي پيش زماني رقم خورد که فرشاد به پيشنهاد يکي از دوستانش تصميم گرفت عضو يک گروه تلگرامي شود و همين موضوع باعث شد سياهي بر زندگي شان سايه بيندازد، شادي رنگ ببازد و فضاي خانه براي آنها و دختر کوچولويشان تلخ شود. هر شب را با جنگ و دعوا به پايان مي رساندند. کابوس هاي شبانه لحظه اي از وجودشان دور نمي شد. در يک لحظه شادي اين چند ساله رنگ غم گرفت. مينو پايش را کرده بود در يک کفش که ديگر نمي تواند با مردي که به او دروغ مي گويد و ساعت ها با دختر مدير شرکت در حال چت کردن است، ادامه دهد. ديگر نمي توانست به حرف هاي پوچ شوهرش که تا ديروز به آن اعتماد داشت، توجه کند. آخر هم کار خودش را کرد. چمدان را برداشت، لباس هاي خود و دخترش را همراه مدارک در آن گذاشت و با سوار شدن به يک تاکسي، خانه را به مقصدخانه پدري ترک کرد.
    زماني که شوهرش به خانه آمد، خبري از او و دخترشان نبود. سکوت فضاي خانه را پر کرده بود. چند بار صدايشان کرد و جوابي نشنيد. برگه اي روي کمد ديواري چسبيده بود که روي آن نوشته بود، ما براي هميشه اين خانه دروغ و بدون عشق را ترک مي کنيم و فردا روز دادگاه است. تو را آنجا مي بينم. فرشاد با ديدن اين برگه و خواندن آن شوکه شد. اشک روي گونه هايش جاري شد. سراسيمه به سمت تلفن رفت و چند بار به گوشي همسرش زنگ زد، اما هر بار اين پيام را شنيد که مشترک مورد نظر در دسترس نمي باشد.
    روز دادگاه در محل کارش حاضر نشد و با برداشتن دادخواست از خانه بيرون رفت و به سرعت رانندگي کرد تا در زمان تعيين شده در دادگاه حاضر شود و بعد از طي مسافتي مقابل ساختمان دادگاه خانواده رسيد.
    پله ها را طي کرد و وارد سالن طبقه سوم شد. همان جا همسرش را ديد. به سمتش رفت تا شايد راضي اش کند. هر چه مي گفت اشتباه کرده و نمي خواهد زندگي اش از هم بپا شد، بي فايده بود. زن پايش را در يک کفش کرده بود که جز طلاق چيزي نمي خواهد.
    در جريان اين جنگ و جدل بود که منشي دادگاه خانواده در حالي که پوشه اي سبز رنگ به دست داشت، از اتاق بيرون آمد. نام زن و مرد جوان را صدا کرد و آنها را به داخل اتاق قاضي فراخواند. زن و شوهر با شنيدن نام خودشان وارد اتاق شدند.
    قاضي، نيم نگاهي به آنها و پرونده انداخت و بعد ادامه داد: شما فرزند کوچکي داريد. چطور مي خواهيد بدون توجه به زندگي او از هم جدا شويد؟ چرا به آينده او فکر نمي کنيد؟ جوان هستيد و فقط پنج سال از زندگي مشترک شما گذشته است. چطور مي خواهيد زندگي تان را فراموش کنيد و از هم جدا شويد؟
    بعد از نصيحت قاضي، زن جوان رشته سخن را به دست گرفت و ادامه داد: آقاي قاضي من چطور مي توانم اين مرد را ببخشم؟ او به من خيانت کرده است. من و او پنج سال پيش با مخالفت دو خانواده ازدواج کرديم. شب و روز در کنار او کار کردم. مسافرت آنچناني نرفتم. لباس آنچناني نخريدم. طلا نخواستم تا بتوانيم پولي پس انداز کنيم و خانه اي بخريم تا از مستاجري خلاص شويم، اما اين مرد به همه اين عشق و علاقه و به زندگي مشترکمان خيانت کرد و به عشقمان پشت پا زد. در اين سال ها با همه خوبي و بدي هايش ساختم و به خاطر عشق و علاقه ام به او دم نزدم و سکوت کردم، اما او به جاي اين همه عشق و ايثار چه کرد؟ به من خيانت کرد و با دختر کارفرماي شرکتش دوست تلگرامي شد. چطور مي توانم قبول کنم که دوستي او فقط يک اشتباه بوده است. اگر من به او خيانت مي کردم، او به من فرصت دوباره براي بخشش مي داد.
    زن جوان کمي مکث کرد و ادامه داد: مدتي بود او شب ها ديرتر به خانه مي آمد. زماني هم که باز مي گشت، حال و حوصله حرف زدن با من را نداشت. حتي به دختر کوچولويمان هم توجهي نمي کرد. من به اين رفتارش مشکوک شده بودم و زماني که به وي اعتراض مي کردم، مدعي بود که با همکارانش در مورد مسائل کاري، تلگرامي در حال گفت وگو است. اوايل به اين رفتارش شک نکردم، اما يک روز که به طور اتفاقي به ماموريت کاري رفته و گوشي تلفن همراهش را در خانه جا گذاشته بود، متوجه شدم پاي زن ديگري در ميان است. همان جا بود که غرورم شکست و عشق و علاقه ام رنگ باخت.
    وي گفت: باورم نمي شد شوهرم در حال خيانت به من است. گوشي را که نگاه کردم، ديدم براي او پيام هاي تلگرامي عاشقانه از يک زن آمده است. آنها مدت ها بود که با هم ارتباط دوستانه داشتند و با هم حرف مي زدند، به رستوران مي رفتند و مخفيانه همديگر را ملاقات مي کردند. زماني که شوهرم به خانه آمد و توضيح خواستم، پاسخ درستي نداد و همان جا تصميم گرفتم به اين زندگي پايان دهم و زندگي خودم و دخترم را نجات دهم. من ديگر نمي خواهم با اين مرد زندگي کنم و طلاق مي خواهم. همه حق و حقوقم را مي بخشم و حاضر به بازگشت به اين زندگي نيستم.
    شوهرش مدام اصرار مي کرد که اشتباه کرده و از همسرش مي خواست که او را ببخشد، اما زن حاضر به بخشش او نبود.
    مرد رشته کلام را به دست گرفت و گفت: من اشتباه کردم. هنوز هم عاشق همسرم، دخترم و زندگي ام هستم. باور کنيد قصد ازدواج با زن ديگري را نداشتم و ندارم. من با دختر مدير شرکتمان به خاطر شرايط کاري شرکت، ارتباط پيدا کردم و گمان نمي کردم اين ارتباط ساده يکدفعه به عشق پنهاني و دوستي تبديل شود. با هم به رستوران مي رفتيم و شب ها که به خانه مي آمدم، در تلگرام با هم ارتباط داشتيم. انگار اين دوستي تلگرامي مرا شيفته خود کرده و باعث شده بود که از خانه و خانواده ام دور شوم. اشتباه کردم. زندگي ام را دوست دارم.
    قاضي دادگاه بعد از شنيدن اظهارات طرفين، جلسه دادگاه را به روز ديگري موکول کرد و خواست هر دو نزد مشاور خانواده بروند تا از تصميمي که براي جدايي گرفته اند، منصرف شوند.
    عشق تلگرامي زوج جوان را به دادگاه کشاند
    


 روزنامه جام جم، شماره 4944 به تاريخ 20/7/96، صفحه 5 (تپش روز)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 50 بار



آثار ديگري از "معصومه ملكي"

  بخشش زندگي آرزوي مرد جوان
معصومه ملكي، جام جم 17/11/96
مشاهده متن    
  خواب مادربزرگ براي نجات جوان اعدامي
معصومه ملكي، جام جم 10/11/96
مشاهده متن    
  جنايات فسفري قتل هاي كلسيمي! / جام جم تفاوت هاي همسركشي و شوهركشي در ايران را بررسي مي كند
معصومه ملكي، جام جم 3/11/96
مشاهده متن    
  باخت در بازي زندگي
معصومه ملكي، جام جم 24/10/96
مشاهده متن    
  جنايت آتشين پايان دوستي پنهاني
معصومه ملكي، جام جم 17/10/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله سبك زندگي اسلامي با محوريت سلامت
متن مطالب شماره 1 (پياپي 201)، زمستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است