|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم96/7/20: ناگفته هاي زندگي قاتل مليكا
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4977
چهارشنبه يكم آذر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 4944 20/7/96 > صفحه 19 (حوادث) > متن
 
 


ناگفته هاي زندگي قاتل مليكا
رضا چرا تصميم به قتل گرفت؟

نويسنده: يزدان مرادي

رضا يکي از کوچک ترين متهمان قتل کشور است؛ 13 سال و سه ماه دارد و متهم است، مليکاي هشت ساله را کشته تا گوشواره هايش را بدزدد و با پول آن دوچرخه اش را تعمير کند. اولين باري که او پيش خانواده اش به قتل اعتراف کرد، دقايقي پس از آخرين بازجويي ها، از پشت تلفن بود و اولين عضو خانواده که اعترافاتش را شنيد، مادرش بود. اين زن که پيش از اين، قتل برادرش را هم تجربه کرده است، به جام جم مي گويد: «دو روز پس از حادثه پسرم از بازداشتگاه زنگ زده بود اما تا گفت مليکا را کشته، تلفن قطع شد.»
    او هنوز باور ندارد پسرش مرتکب قتل شده است و درباره روز حادثه مي گويد: «ساعت 6 بعدازظهر چهارم مهر، دوقلوهايم را برداشتم و همراه رضا به پارک سر کوچه رفتم. مادربزرگ و دخترعموي مليکا هم آنجا بودند. رضا بعد از نيم ساعت براي خوردن آب به خانه رفت و 20 دقيقه بعد دوباره به پارک برگشت. نزديک غروب، همراه رضا و دوقلوهاي هفت ساله ام به سمت خانه حرکت کرديم. ناگهان سر و صدا شد. مادر مليکا جيغ مي زد بچه ام ... بچه ام ... همه بيرون ريخته بودند. من و رضا هم به کوچه رفتيم. پليس هم آمده بود. بعد از چند ساعت، پدر مليکا دمپايي دخترش را پيدا کرد. بعد همراه ماموران وارد انباري خانه اي متروکه شدند و پس از دقايقي، جسد مليکا را بيرون آوردند. آن موقع رضا هيچ واکنشي نداشت. ساعت 12 شب هم خوابيد و صبح مسير 20 دقيقه اي تا مدرسه را پياده رفت. معلمش هم گفته رفتارش عادي بود. بعد برگشت و درس هايش را خواند.»
    ماموران يک روز پس از حادثه به رضا مشکوک شدند و او را دستگير کردند. مادر متهم مي گويد: «غروب روز بعد، از کلانتري آمدند و سراغ رضا را گرفتند. او گفت براي چه؟ کجا بايد بيايم؟ من درس دارم ... مامور هم گفت زياد طول نمي کشد. ساعت 4 صبح رهايش کردند، شب هم پيش خودم خوابيد. صبح بلند شد، صبحانه اش را خورد و دوباره به مدرسه رفت.» ظن ماموران به رضا آنقدر تقويت شده بود که ساعت 3 بعدازظهر 6 مهر، دوباره سراغش آمدند و اين بار او را براي هميشه دستگير کردند. مادر رضا مي گويد: «روز دوم پس از قتل، ماموران آمدند و گفتند پسرم براي سرقت گوشواره ها و تامين پول تعمير دوچرخه اش، مليکا را به بهانه بازي به انباري کشانده، دستانش را با بند کفش بسته و پس از خفه کردنش، جسدش را در انباري دفن کرده است. همان موقع هم خانه و زندگي مان را گذاشتيم و از شهر رفتيم.»
    
    قتل به خاطر سرقت گوشواره
    براساس محتويات پرونده، رضا در بازجويي ها اعتراف کرده است: «مليکا را چند بار در محله مان ديده بودم و او را مي شناختم. روز حادثه، پس از ديدن او منتظر ماندم تا از دوستانش جدا شود. با هم به خانه اي متروکه در آن حوالي رفتيم. به مليکا گفتم براي بازي بايد ابتدا دست هايت را ببندم. او که فريب حرف هايم را خورده بود، قبول کرد و من با بند کفش دست هايش را بستم. بعد هم براي اين که بتوانم هزينه تعمير دوچرخه ام را جور کنم، گوشواره هايش را سرقت کردم. مي دانستم اگر از خانه متروکه بيرون برود، ماجرا را به همه مي گويد براي همين با دستانم خفه اش کردم. سپس براي اين که کسي متوجه قتل نشود، جنازه را همان جا خاک کردم.»
    مادر رضا اعترافات پسرش درباره هزينه تعمير دوچرخه را رد مي کند و مدعي است: «پسرم هيچ پولي بابت تعمير از من يا پدرش نخواسته بود. چند روز بعد هم وقتي او را در بازداشتگاه ديدم، پرسيدم تو مليکا را کشته اي؟ گفت نه. زماني که رفته بودم آب بخورم، مردي را ديدم که از انباري محل فوت مليکا بيرون آمد. رفتم آنجا ببينم چه خبر است، ديدم مليکا دست هايش از پشت بسته شده. من هم گوشواره هايش را در جيبم گذاشتم و دوباره به پارک برگشتم. اصلا هم به خاک دست نزدم.»
    
    مادر مليکا: از حقم نمي گذرم
    در سوي ديگر مادر مليکا حضور دارد. او چهار سال پيش از شوهرش جدا شد و همين يک دختر را داشت. مي گويد: «آن روز مليکا به خانه دوستش رفته بود تا با تبلت بازي کند. با تاريک شدن هوا نگرانش شدم. همه جا را دنبالش گشتم اما وقتي پيدايش نکردم با پليس تماس گرفتم. آنها چهار ساعت بعد جسد دخترم را در يک خانه متروکه پيدا کردند. پس از سه روز، ماموران گفتند پسري 14 ساله را به اتهام قتل دخترم دستگير کرده اند. شنيده ام به خاطر گوشواره ها، دخترم را به خرابه کشانده است. احتمالا مليکا آنجا سر و صدا کرده و متهم هم او را خفه کرده است. وقتي به خانه مي آيم و وسايل دخترم را مي بينم گريه امانم را مي برد. وقتي به دفتر، کتاب و وسايل مدرسه اش نگاه مي کنم جگرم آتش مي گيرد. ما در خانه پدري ام زندگي مي کرديم. من از حقم نمي گذرم.»
    فرماندار هفتکل اما نظر ديگري دارد و مي گويد: «رضا تحت تاثير فضاي مجازي و شبکه هاي اجتماعي مرتکب قتل مليکا شده است.» يک مقام آگاه در پليس آگاهي درباره اين جنايت به جام جم گفت: «پس از ناپديد شدن مليکا و کشف جسد او با توجه به حساسيت ماجرا تيمي از کارآگاهان پليس آگاهي خوزستان با دستور سردار عباس زاده تحقيقات در اين رابطه را آغاز کردند و متوجه حضور پسر نوجواني در زمان قتل در حوالي خرابه شدند. متهم از سوي ماموران و با دستور قضايي دستگير شد. وجود آثار خاک در زير ناخن هايش و همچنين کشف گوشواره هاي مقتول که در اختيار او بود حکايت از ارتکاب جنايت توسط وي داشت. او وقتي مقابل افسر تحقيق قرار گرفت به ارتکاب جنايت اعتراف کرد و در جريان بازسازي صحنه قتل به تشريح نحوه کشتن و دفن جسد مليکا پرداخت.» وي افزود: «اعترافات متهم و نحوه بازسازي جنايت با آثار کشف شده در صحنه قتل مطابقت دارد و او با دستور قضايي بازداشت است. ادعاهاي مطرح شده درباره اين که او همدست داشته يا منکر اتهام خود شده است، درست نيست و رسانه ها نبايد به اين شايعات دامن بزنند.»
    پدر و مادر متهم به قتل مليکا، 16 روز پس از اعتراف پسرشان در گفت وگو با جام جم ناگفته هاي شخصيتي و شکل تربيتي رضا را بازگو کردند. ناگفته هايي که باعث شد پسر دانش آموز در اين سن مرتکب جنايتي هولناک شود.
    
    به درس خاصي علاقه نداشت
    رضا کلاس هشتم است. او را در مدرسه شبانه روزي ثبت نام کرده بودند. درس رضا ضعيف بود اما انضباطش هميشه 20 مي شد. مادرش مي گويد: «پسرم پارسال سه تا تجديد آورد اما شهريور خواند و قبول شد. او به درس خاصي علاقه نداشت اما با شوق و ذوق در کلاس هاي جوشکاري يا برق خودرو شرکت مي کرد.»
    
    پرخاشگري نداشت
    مادر رضا، پسرش را فردي آرام توصيف مي کند و مي گويد: «تا حالا نشنيده بودم در خيابان يا مدرسه دعوا کند. هيچ پرخاشگري خاصي هم نداشت. فقط بعضي اوقات دوقلوها – برادرهايش - را مي زد. او از در خانه بيرون نمي آمد. بعضي وقت ها هم که دم در، همسايه اي را مي ديد و سلام نمي کرد، به او تذکر مي دادم.»
    
    دوستان محدود؛ تفريحات محدودتر
    دايره دوستان رضا محدود بود. مادرش مي گويد: «پسرم دو سه تا دوست بيشتر نداشت و همه شان را مي شناختم. معمولا نمي گذاشتم تنهايي جايي برود و بيشتر وقت ها او را با خودم به پارک سر کوچه مي بردم. پدرش هم خيلي سختگير است و اجازه بيرون رفتن به او نمي داد. رضا از پدرش خيلي مي ترسيد. وقتي رفته بودم کلانتري او را ببينم، گفت پدرش نباشد تا بتواند حرف بزند. با من مثل دوست بود و همه چيزش را برايم تعريف مي کرد.» آن طور که مادر رضا مي گويد، تفريحات پسر 13 ساله اش در ديدن تلويزيون با برادران دوقلويش خلاصه مي شد.
    
    روزي 2000 تومان براي خرجي
    پدر و مادر رضا روزي 2000 تومان پول توجيبي به او مي دادند. مادرش مي گويد: «سرنبش مدرسه رضا يک دکه فلافل فروشي است. رضا با پولي که به او مي داديم، ساندويچ و نوشابه مي خريد.»
    
    اختلاف ريشه دار با خانواده پدر
    اختلاف و درگيري سر ارثيه پدري باعث شد تا رضا از داشتن ارتباط با عمو و عمه هايش محروم باشد. مادرش مي گويد: «من 14 سال پيش با پدر رضا ازدواج کردم و چند بار باردار شدم اما بچه ام سقط شد تا اين که رضا به دنيا آمد. سال ها پيش، شوهرم به خاطر يک تراکتور ارثيه با خواهر و برادرش اختلاف پيدا کرد و از آن زمان به بعد، ارتباط شان قطع شد.»
    
    دايي رضا کشته شده است
    دايي رضا هفت سال پيش در عسلويه کشته شده است. مادر متهم مي گويد: «برادر من، هفت سال پيش، وقتي 25 ساله بود در عسلويه کشته شد اما هنوز قاتلش دستگير نشده است. وقتي جسد مليکا را پيدا کردند، ياد او افتادم. »
    
    پسرم خيلي از من مي ترسيد
    پدر رضا کشاورز است و با تراکتور، روي زمين ديگران کار مي کند. از وقتي به خاطر قتل مليکا مجبور شد شبانه خانه و زندگي اش را رها کند، سر کار نرفته است. او درباره ارتباطش با رضا به جام جم مي گويد: «ارتباطم با پسرم خوب بود اما مثل چي از من مي ترسيد. اگر درس نمي خواند يا با بچه هاي بي تربيت مي گشت، حسابي تنبيهش مي کردم. البته بيشتر با او حرف مي زدم اما بعضي وقت ها هم به صورتش سيلي مي زدم.» او درباره روزي که رضا به خاطر مردود شدن در مدرسه از خانه فرار کرد، مي گويد: «پشت خانه ما يک خرابه است. رضا براي اين که با من روبه رو نشود، به آنجا رفته و کنار يک کمد پنهان شده بود. تا غروب خانه نيامد. نگرانش شديم و به چند نفر از اعضاي فاميل زنگ زديم اما کسي او را نديده بود. براي پيدا کردنش از خانه بيرون رفتم. وقتي برگشتم با رضا روبه رو شدم. مي خواستم تنبيهش کنم اما مادرش مرا به پدر و مادرم قسم داد. فقط گفتم خجالت نکشيدي؟ بچه هاي مردم همه قبول شدند؛ از خجالت آب شد.»
    
    جلوي کلانتري پدر مليکا را ديدم
    پدر رضا يک بار به شکل اتفاقي با پدر مليکا روبه رو شده است. مي گويد: «وقتي رضا را گرفتند براي پرس و جو به کلانتري رفتم. موقع برگشتن، مردي را ديدم که با لباس مشکي کنار يک پرايد ايستاده بود، گفتم به فلان جا مي روي؟ يکهو گفت نه، دخترم را آنجا کشته اند. آنجا فهميدم اين مرد، همان پدر مليکاست.»
    
    ريشه هاي ارتکاب جنايت هولناک
    دکتر حسيني، جرم شناس درباره ريشه هاي وقوع اين جنايت به جام جم مي گويد: «با بررسي زندگي رضا و گذشته او متوجه مي شويم پسر دانش آموز به خاطر رفتار والدينش فردي گوشه گير و دايره دوستانش محدود بود. حتي ارتباط با دوستان و تفريحات او مثل رفتن به پارک زير نظر والدينش انجام مي شد. از سوي ديگر قطع شدن ارتباط با اعضاي خانواده پدر و همچنين خبر قتل دايي باعث رشد ريشه هاي ارتکاب خشونت در وجود او شده بود.» وي افزود: «رفتار پدر رضا با پسرش باعث شده متهم نتواند ارتباط خوبي با پدرش داشته باشد. به طوري که بعد از خراب شدن دوچرخه اش ترجيح داده براي مدتي دوچرخه نداشته باشد تا اين که از پدرش درخواست پول کند. همين موضوع يکي از دلايل ارتکاب قتل از سوي او بوده است به طوري که تصميم به سرقت مي گيرد تا با فروش گوشواره هاي مليکا هزينه تعمير دوچرخه اش را تامين کند. اگر در گذشته رضا بيشتر تامل و بررسي کنيم با خشونت هاي خفته اي در زندگي او روبه رو مي شويم که اين خشونت ها به مرور زمان با ارتکاب جنايتي هولناک خود را عيان کرده است.» اين جرم شناس معتقد است براي جلوگيري از تکرار جنايت هاي مشابه بايد ريشه هاي وقوع اين قتل از سوي روان شناسان، جرم شناسان و جامعه شناسان مورد بررسي قرار گيرد تا با شناسايي آنها براي پيشگيري استفاده شود.
    ناگفته هاي زندگي قاتل مليکا / رضا چرا تصميم به قتل گرفت؟
    


 روزنامه جام جم، شماره 4944 به تاريخ 20/7/96، صفحه 19 (حوادث)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 60 بار



آثار ديگري از "يزدان مرادي"

  مجنون هاي قاتل زيرپوست شهر / گفت و گو با كارشناسان درباره جرايم بيماران رواني و مجنون
يزدان مرادي، جام جم 16/8/96
مشاهده متن    
  جزئيات انفجار مرگبار در اهواز
يزدان مرادي، جام جم 7/8/96
مشاهده متن    
  مرگ مرحله آخر چالش هاي اينترنتي / گفت و گوي جام جم با روح الله مومني نسب، كارشناس ارشد فضاي مجازي
يزدان مرادي، جام جم 4/8/96
مشاهده متن    
  پرسه كلاهبرداران در بازار ويزاي عراق
يزدان مرادي، جام جم 25/7/96
مشاهده متن    
  نوجوانان خشن تر شده اند / رئيس شعبه يازدهم دادگاه جنايي استان تهران در گفت وگو با جام جم خبر داد
يزدان مرادي، جام جم 23/7/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه باغ نظر
متن مطالب شماره 53، آبان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است