|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/8/23: از قلم شيوا تا جوخه اعدام
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6650
پنجشنبه دوم آذر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6643 23/8/96 > صفحه 15 (تاريخ) > متن
 
      


از قلم شيوا تا جوخه اعدام
زندگي و زمانه حسين فاطمي ، روزنامه نگار سياستمدار

نويسنده: نسيم خليلي*

مردي خوابيده بر برانکارد، بر دوش سربازان خسته، به سوي دادگاهي غير علني حمل مي شود. نامش حسين، شايد به مناسبت روز تولدش که بنا به گواهي پدرش و دستنوشته او در پشت جلد قرآن خانگي، در عصر عاشوراي سال 1340 هجري قمري/1296هجري شمسي بوده است، پدرش سيد علي و مادرش سيده طوبي، زن و مردي از طايفه سادات طباطبايي از دل کوير، نايين. سي و هفت ساله است، روزنامه نگاري که سال ها براي وطن، آزادي و جهان آرماني اش قلم زد، خودش اما در دادگاه مي گويد: شغلش سياست است. او نزديک ترين همفکر سياسي دکتر محمد مصدق بوده است. وزير امور خارجه اش در بحراني ترين روزهايي که منتهي به ملي شدن صنعت نفت شد با اين حال چنان شيوا مي نوشت که گويي تا سال ها بيش از آنکه به عنوان يک ديپلمات شناخته شود، در نقش يک قهرمان قلم به دست خود مي نماياند چنان که با همه مظلوميتش در دادگاه از پس ديوارهاي تاريخ مي شد صداي قلم ساليان قبلش را شنيد که بر دستگاه حاکمه مي تاخت.
     فاطمي، رنجور بر بستر سخت برانکارد ارتشي، در دادگاه مي گويد بيمار است و دادگاه فرمايشي رژيم پهلوي اين را در نظر نداشته است. اما رئيس جلسه از منشي دادگاه مي خواهد تا گواهي اطبا را درمورد حال مزاجي حسين فاطمي قرائت کند تا شائبه اي درباره ادعاهاي متهم باقي نماند؛ اين در حالي است که حسين فاطمي ماه ها تحت بدترين شرايط هولناک جسمي زيسته بود.
    اما چنان که از ديگر ماجراهاي اين قبيل دادگاه هاي فرمايشي در تاريخ انتظار مي رفته است، آن گواهي نيز بيش از آنکه پزشکي باشد، يک نامه فرمايشي بود چنان که حتي حکم متهم نيز پيش از دادگاه تعيين شده بوده است و گويي دفاعيات مرد بيمار در محضر دادگاه هيچ تاثيري در تغيير حکم از پيش تعيين شده ندارد؛ چنان که فاطمي خود در دفاعياتش به صراحت به اين محتوم بودگي راي دادگاه و تصميم حاکميت براي اجراي حکم اشاره مي کند و مي نويسد: «اگر در ايراد به صلاحيت، مطالبي خوانده و گفته شده نه تصور فرماييد که نتيجه کار را آشکار نمي ديديم و سرانجام گفت و گوها و مباحث را نمي دانستيم بلکه برعکس تا حد زياد و شايد تمام صحنه را ما پيش بيني مي کرديم و روشن بود که آن مقدمات چندين ماهه و شايد چندين ساله بدون بهره برداري نخواهد ماند و هرگز به خاطر حفظ قوانين و اصول از ميانه راه ما را رها نخواهند کرد و به دادگاه صلاحيت دار نخواهند فرستاد.ممکن است کساني بگويند اگر چنين حدس مي زديد، چه لزومي داشت چانه خويش و سر ديگران را به درد آوريد و با اين رنجوري و کسالت زحمت تهيه جواب و دفاع را بر خود هموار سازيد. به آنهايي که اين ايراد را مي گيرند بايد عرض کرد که اگر در مقام جواب و ايراد دلايل رد صلاحيت برنمي آمدم، ممکن بود تصور کنند که مطلب صورت قهر و تعرض به خود گرفته يا آن قدر در دادن جواب درمانده و عاجز شده ام که ترجيح داده ام ساکت بمانم. همچنين اگر به انتخاب وکيل مبادرت نمي کردم معاندين مي گفتند و مي نوشتند که احدي براي قبول وکالت اين پرونده حاضر نشد و دادگاه به ناچار و براي اجراي قانون، وکيل تسخيري معين کرد.»
    اين توضيحات درباره دادگاهي است که حسين فاطمي، روزنامه نگار پرشور و سياستمدار جوان را با حکم اعدام خود کاملاً به يک قهرمان ملي در تاريخ معاصر ايران بدل کرد به گونه اي که به کرات از او در روايات تاريخ معاصر با توصيفاتي همچون شهيد راه آزادي و شهيد راه وطن نام برده شده است. البته مرگ براي حسين فاطمي موضوع غريبي نبود او يک بار در ۵ بهمن سال 1330 و در هنگام سخنراني در مراسم سالگرد شهادت محمد مسعود (مدير روزنامه مرد امروز) بر مزار او از سوي نوجوان چهارده ساله اي به نام محمد عبدخدايي که به گروه سازمان فدائيان اسلام منتسب بود، مورد اصابت گلوله قرار گرفت، ضارب، ظاهراً قلب حسين را نشانه گرفته بود اما گلوله به شکمش خورد و او را نقش بر زمين کرد و بار ديگر در زمان دادرسي و در ساعت 2 بعداز ظهر روز 22 اسفند سال ۱۳۳۲ در حضور رئيس کل شهرباني سپهبد مهديقلي علوي مقدم، تيمسار بختيار و سرتيپ نصيري فرمانده گارد شاهنشاهي، هنگام خروج فاطمي از ساختمان کاخ شهرباني در خيابان ملل متحد، که فرمانداري نظامي نيز در آن مستقر بود، مورد حمله گروه «جمعيت جوانمردان جانباز!» به سرکردگي شعبان جعفري معروف به (بي مخ) و همکاري اکبر گيليکه اي و... قرار مي گيرد. خواهر وي سلطنت فاطمي که در آنجا حضور داشت سپر بلا شده، خود را روي برادرش مي اندازد. ضاربين 8 ضربه چاقو به ريه و سينه فاطمي و ۱۱ضربه به او وارد مي کنند.
     افزون بر اين فاطمي طي سال ها روزنامه نگاري آرمان گرايانه همواره در رويکردهاي مبارزاتي و انديشه هاي سازندگي خود از مرگ هم سخن مي گفت گويي آن را بسيار به خود نزديک مي ديد.
    
    با خفت و خواري مي توان در گور خفت؟
    يکشنبه چهاردهم تيرماه 1321 هجري خورشيدي است. حسين فاطمي از اصفهان به تهران آمده و نخستين سرمقاله روزنامه متبوعش – باختر – را با اميد به آينده اي نامعلوم مي نويسد، در ميان واژه ها و خطوط او، اين اميد به آزادي و رستگاري سياسي موج مي زند، اگر يادآور شويم که اين مقاله در چه برهه زماني متلاطمي نوشته شده است، بيشتر به روحيه اميدوار و حس شورمندانه نويسنده آن صحه خواهيم نهاد، روزهايي که جهان درگير جنگ جهاني دوم بود و قلم امثال فاطمي در ميان توده هاي مايوس مردم، جايگاه ويژه اي داشت، اين نکته اي است که نويسنده کتاب الماس هاي تاريخ، بهرام افراسيابي نيز بر آن صحه مي نهد: «از خدا ياري مي طلبيم براي کاري که در پيش داريم و از او مي خواهيم ما را به راه راست هدايت کند. خدايي که به او ايمان داريم، خدايي توانا و دانا، خدايي که مشکلات ما را آسان مي کند. به اميد خداي بزرگ براي خدمت به ايران و فداکاري در راه آزادي، قلم به دست گرفته قدم به ميدان گذاشته ايم. ما از مشکلات و موانعي که در اين راه داريم آگاه و خود را براي مقابله با آن حاضر ساخته ايم. هدف اصلي و بزرگ ما خدمت به ايران و آزادي است. پشتيبانان ما اول خدا، دوم افکار عمومي، سوم دوستان ما، يعني دسته ما است. ما هتاکي نمي کنيم. از جاده عفاف و نزاکت قدم بيرون نمي گذاريم ولي با بي باکي حمله مي کنيم... البته ذکر حقايق با منافع اشخاص تماس دارد و جمعي را با ما دشمن مي سازد ولي چه مي توان کرد اين شغلي است که با رغبت اختيار و وظيفه اي است که به ناچار بايد انجام دهيم. دنيا در آتش جنگ مي سوزد... از اين آتش نمي توان بر کنار ماند و در کنار آتش نمي شود بي خطر آسود... بالاخره بايد برويم به نزد پدران. مي شود با روي سياه رفت؟ماييم و آيندگان. با خفت و خواري مي توان در گور خفت؟»
     روزنامه نگار جوان که دانش اين حرفه را با تحصيل در مدرسه «هوت اتود انترناسيونال» فرانسه به دست آورده بود، پيش از انتشار باختر به خانه آجرنماي اشکوبه داري در خيابان ژاندارم هاي تهران، حوالي وزارت فرهنگ وقت رفت که منزل آقاي احمد ملکي، مدير روزنامه ستاره بود، اين ملاقات، نخستين تجربه فعاليت حرفه اي او را در نقش روزنامه نگار رقم زد، مدير روزنامه ستاره درباره اين ملاقات و اين جوان که بعدها سياستمداري بزرگ و خوشنام مي شود، به نيکي ياد کرده و مي نويسد:
    «{حسين فاظمي}عقيده داشت که کار در مطبوعات خود نوعي تحصيل و کسب علم است و مي خواهد اين رابطه را قطع نکند... انصاف مي دهم که حسين فاطمي با اينکه به هيچ وجه وارد سياست نبود قلم روان و شيوايي داشت و يکي دو مطلب که سوژه و موضوع آن را خودم انتخاب کرده بودم پرورانيد و براي دريافت اجازه به اداره راهنماي نامه نگاري(اداره سانسور مطبوعات آن زمان) که رياستش را آقاي علي دشتي عهده دار بود فرستاديم. سرعت کار آن اداره به گونه اي بود که جواب مثبت يا منفي مربوط به هر مقاله را همان روز به ادارات روزنامه ها مي فرستادند ولي دو روز گذشت و از مقاله هاي حسين فاطمي خبري نشد...» راوي ادامه مي دهد که پس از مدتي مطلع مي شود که مسئولان اداره سانسور مشتاقند نويسنده مقالات را حضوري ملاقات کنند و چون جواني را بدان سن و سال با چنان استعدادي مي بينند بعد از گفت و گويي با وي، با وجود اختلاف نظر با انديشه هاي پرشور جوان روزنامه نگار – حسين فاطمي - او را تحسين و ستايش مي کنند.
    نمونه اي از رويکرد روزنامه نگاري او را مي توان به عينه در پاره نوشتار زير که حس تاريخ گرايانه نويسنده را نيز در دل خود دارد، مشاهده کرد: «ريشه بدبختي و زوال يک ملت در همين خبط ها و اشتباهات اوست، حکومت هاي ايران هر جا با احساسات صميمانه وطن پرستان روبه رو مي شوند توي سر آنها مي زنند دهانشان را مي بندند و نفسشان را بند مي آورند و قلم ايشان را مي شکنند اما دزد و خائن را که با جريان روز لباس را تغيير مي دهد و از در چاپلوسي و تملق وارد مي شود با آغوش باز مي پذيرند.»
    حسين فاطمي مدت هشت ماه و از سال 1328 از سوي دکتر محمد مصدق به معاونت پارلماني و سياسي دولت وقت انتخاب شد و در 19 مهر سال 1331 وزير امور خارجه و همچنين سخنگوي دولت شد. اين اوج فعاليت هاي سياسي فاطمي بود. سر پرشور او در اين دوران و تجربه تعامل استعماري انگلستان در دوره پهلوي اول که در ذهن او و ديگر سياستمداران همترازش بسيار تلخ مي نمود، باعث شد دستور بستن سفارت اين کشور را در 30 مهر سال 1331 صادر کند و در عين حال روابط ايران را با کشور هاي اسلامي گسترش دهد. او درباره موضوع نفت، هم فعاليت سياسي مي کرد و هم مي نوشت؛ اين تلاش ها در نهايت به پيروزي شيرين ملي شدن صنعت نفت انجاميد و نام او را در کنار دکتر محمد مصدق در تاريخ ايران معاصر جا انداخت. دو مرد با يک زندگي پربار و يک سرنوشت غم انگيز.
    
    مردي که به گلدان ها آب مي داد
     حسن فاطمي با شکست کودتاي 25 مرداد 1332 بر ضد حاکميت پهلوي دوم به سخنراني هايي آتشين پرداخت که طي آن مردم به هيجان آمده از اتفاقات آن روزهاي پرالتهاب را به از ميان بردن نمادهاي سلطنت پهلوي ترغيب کرد اما پس از کودتاي 28 مرداد 1332، دکتر فاطمي مجبور شد مدتي را در اختفا به سر برد، دوران سختي که حکومت در هر جا بشدت در جست و جوي او بود. اما جالب ترين ماجراي اين جست و جو را در روايت علي اکبر دهخدا مي توان بازيافت؛ حکومت که تصور مي کرد «ممکن است حرمت و مقام معنوي دهخدا منزل او را مامني براي دکتر فاطمي» ساخته باشد ماموراني براي تفحص به خانه دهخدا مي فرستند و آنها همه جاي خانه را زير و رو مي کنند و در نهايت با عذرخواهي از دهخدا مي خواهند خانه را ترک کنند اما «دهخداي به ظاهر آرام اما در درون پر از خشم و نفرت دست مامور امنيتي را گرفت به کتابخانه برد و... کتاب قطوري را نشان داد و گفت: آن کتاب را برداريد شايد فاطمي پشت آن کتاب خزيده باشد...» در اين روايت هرچند طنز و خشم دهخدا هويدااست، اما رويکرد ارزشمدارانه او را نسبت به متهم گريخته نيز مي نماياند، نويسنده و روزنامه نگار قلم به دست و شجاعي که اگر هم گريخته باشد احتمالاً به ميان کتاب ها و کلمه ها رفته است در حالي که او به ميان گل ها و گلدان ها گريخته بود، در خانه دکتر محمود محسني افسر ارتش و دندانپزشک عضو حزب توده، شماره 21 کوي رضاييه در شمال تهران، تجريش؛ روزنامه نگار خسته از مبارزه، با ريش بلند هر روز صبح، نگران از نگاه جهان، گلدان ها را آب مي داد و منتظر مي ماند دندانپزشکي که او را در خانه اش پناه داده بود، براي تزريق آمپول روزانه که براي ادامه درمان او لازم بود، به او سر بزند غافل از آنکه در همسايگي اين خانه زني زندگي مي کرد که خواهر سروان جليلوند افسر شهرباني بود و با نگاهي پليسي به مرد ريشوي شيفته گلدان ها مي نگريست او روز جمعه 5 اسفند سال۱۳۳۲ آنچه ديده را با برادرش در ميان گذاشت که شايد اين جوان يکي از افسران توده اي باشد و همين شد. گزارش به سرگرد علي اکبر مولوي رئيس شهرباني و اعزام نيرو براي دستگيري افسر توده اي که اتفاقاً دکتر حسين فاطمي بود که بيش از هر کس ديگري يافتنش براي رژيم حياتي مي نمود: «دکتر فاطمي که فشار اسلحه را روي پيشاني خود احساس مي کند به سرگرد مولوي مي گويد: من مريض و قادر به فرار نيستم و در اختيار شما هستم. در اين موقع سرگرد مولوي فرياد برآورد دکتر فاطمي را گرفتم، دکتر فاطمي را گرفتم... اما گروهبان علي مظفري به وي اخطار مي کند جناب سرگرد دو نفر بيشتر نيستيم مردم اگر بفهمند که دکتر فاطمي در دست ما گرفتار است ما را قطعه قطعه خواهند کرد. به همين جهت سرگرد مولوي دکتر فاطمي را بدون فوت وقت يک دقيقه حتي تعويض لباس با سرپايي و رب دوشامبر در عقب جيپ سوار کرده و در همان حال ضربه اي با هفت تير به سر او مي زند.»
    منابع در دفتر روزنامه موجود است.
    
    
    *روزنامه نگار
    
    از قلم شيوا تا جوخه اعدام / زندگي و زمانه حسين فاطمي ، روزنامه نگار سياستمدار
    


 روزنامه ايران، شماره 6643 به تاريخ 23/8/96، صفحه 15 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 7 بار
    



آثار ديگري از "نسيم خليلي"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله دانشكده دندانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
متن مطالب شماره 2 (پياپي 114)، Spring 2017را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است