|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/8/23: بم را دوباره ساختند اما نه براي ما
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6646
شنبه بيست و هفتم آبان ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6643 23/8/96 > صفحه 9 (گزارش) > متن
 
      


بم را دوباره ساختند اما نه براي ما
پاي درد دل زناني كه 14 سال پيش معلول شدند

نويسنده: ترانه بني يعقوب

زلزله کمرشان را شکست؛ اينکه عزيزي يا عزيزاني زير آوار جان دادند بماند، همين کافي است آدم ديگر نتواند کمر راست کند اما شکستن کمر و افليج شدن زير سقفي که پايين آمده، براي آنها تنها يک ايهام نيست، اين زنان در زلزله بم ضايعه نخاعي شده اند و...
    14 سال از آن شب سياه گذشته، 2 ماه مانده به سالگرد زلزله اي که خاطره اش هيچوقت در ذهن اهالي کمرنگ نشده. مي گويند اصلاً هرچه به دي ماه نزديک مي شوند، حال و روزشان هم عوض مي شود. اصلاً مگر مي شود آن روزها را از ياد برد. همان روزهايي که زندگي در چشم برهم زدني براي خيلي ها زير و رو شد. در يک عصر پاييزي در انجمن ضايعه نخاعي بم دور هم جمع شده ايم. خانم ها آمده اند تا از مشکلات و دردهايشان بگويند.
    انجمن ضايعه نخاعي بم در سال 84 يعني دو سال بعد از زلزله بم تاسيس شد. اين انجمن حالا 136 عضو دارد که 60 درصد از اعضاي آن در زلزله دچار ضايعه نخاعي شده اند. آن طور که مسئولان انجمن مي گويند شهر بم بالاترين آمار ضايعه نخاعي کشور را دارد. پيش از زلزله فقط سه نفر در بم دچار ضايعه نخاعي بوده اند؛ يک نفر بر اثر تصادف و دو نفر مادرزادي اما بعد از زلزله اين آمارهم زير و رو شد، مثل خيلي چيزهاي ديگر. لابد فکر مي کنيد با اين آمار بالاي ضايعه نخاعي، حتماً ساخت جديد بم شهري مناسب براي معلولان است؛ شهري بدون مانع و با امکانات کافي و مناسب براي آنان. بهتر است درباره مشکلات معلولان اين شهر از زبان خودشان بشنويد.
    ناهيد رضالو 46 ساله روي ويلچر نشسته و 14 سال قبل را برايم تعريف مي کند. همان روزي که 2 پسر 18 و 10 ساله اش را در زلزله از دست داد. البته فقط فرزندانش نبودند، زلزله پدر، مادر و پدر شوهر و مادر شوهرش را هم از او گرفت.
    ناهيد چشمان درشت سبز رنگ زيبايي دارد. از همان ابتدا که داستانش را برايم تعريف مي کند چشمانش اشک آلود است: «نخستين نفر از زير آوار آمدم بيرون.همان موقع حس کردم کمرم شکست. آن موقع هنوز کاملاً قطع نخاع نشده بودم. يک نفر زير بغل هايم را گرفت و روي پاهايم بلندم کرد. اصلاً نمي دانم که بود، اصلاً صورتش يادم نمي آيد! يک جور محوي اين صحنه توي خاطرم مانده.همه جا سکوت مطلق بود. به طرف ارگ نگاه کردم، نور قرمزي ديدم. هيچ صدايي نمي آمد. صداي ناله هاي همسرم را مي شنيدم که کمک مي خواست او صداي من را نمي شنيد، من صدايش را مي شنيدم. صداي بچه هايم را مي شنيدم. صداي دو بچه ام را، اما فقط صداي دو تاشان را. دو تاي ديگر ساکت بودند. کسي نبود کمک کند. همسرم بالاخره از زير آوار آمد بيرون. من و همسرم دو فرزندم را با دست هاي خودمان از زير آوار در آورديم. تا ساعت يازده ظهر سعي کرديم آن دو پسرمان را هم نجات دهيم.» بغضش مي شکند: «اکبر و اميرمحمد را وقتي درآورديم که ديگر فايده نداشت رفته بودند...»
    ناهيد را که کمرش بشدت آسيب ديده بود، بعد از اين همه تقلا و تلاش، به بيمارستاني در کرمان رساندند: «گفتند بايد استراحت کني اما استراحت نکردم، کم کم پاهايم فلج شد و نتونستم راه بروم. با اين همه مصيبت فلج هم شدم، ضايعه نخاعي. کلي طول کشيد تا با اين مشکل کنار بيايم، کنار آمدم. افسرده شده بودم تا آمدم اينجا. الان بهترم، کار مي کنم. اينجا کلاس هاي توانمندسازي براي مان برگزار مي کنند. بعد از زلزله صاحب يک فرزند ديگر هم شدم. همسرم ساعت 4 صبح مي رود سر کار و همه بار زندگي مي افتد روي دوش من. بايد با همين ويلچر بروم بازار، اين ور و آن ور شهر. هيچ جا هم که مناسب سازي نشده. شهر را دوباره ساختند اما ما را نديدند. مجبورم مقابل مغازه ها بايستم و بگويم برايم جنس بياورند. خودمان که نمي توانيم برويم داخل مغازه ها. بانک مي رويم، بايد 10 بار صدا کنيم تا يک بار يک نفر صداي ما را بشنود.»
    فرشته شيرازي يکي از اعضاي داوطلب انجمن ضايعه نخاعي هم درباره وضعيت شهر بم بيشتر توضيح مي دهد: «بجز برخي بيمارستان ها هيچ جاي شهر، مناسب سازي نشده، درحالي که شهر در زلزله ويران شد و در بازسازي اش مي توانستند اصول مناسب سازي را رعايت کنند. اين درحالي است که بم را با توجه به درصد بالاي معلولان ضايعه نخاعي جزو شهرهاي بدون مانع اعلام کرده اند. شهر بدون مانع شهري است که هيچ مانعي براي معلولان ندارد و آنها براحتي مي توانند در شهر تردد کنند. انجمن ما طي 3 سال گذشته بارها دراين باره اطلاع رساني کرده. کارگاه هاي آموزشي براي همه مسئولان بم، نرماشير و شهرداران و بخشداران برگزار کرديم. با اينکه اينجا خيريه اي است که به سختي بودجه اش را فراهم مي کنيم اما براي کارگاه هاي آموزشي مناسب سازي شهر، کلي هزينه کرديم که متاسفانه همه آن حرف ها به همين جلسه ها محدود ماند. فکر کنيد همين چند وقت پيش به يک جلسه مناسب سازي دعوت شديم.
    اين جلسه ويژه معلولان در فرمانداري بم و در طبقه دوم و بدون رمپ و آسانسور برگزار شد. فکرش را بکنيد جلسه اي که براي معلولان برگزار شده بود. خب نبايد قبل از هر چيز فکري براي ورود به جلسه شود؟ در جلسه اي که قرار بود الگو باشد، مجبور شديم چهار نفري ويلچرها را بگيريم و بالا ببريم. در شهري که زلزله آمده و اين همه ضايعه نخاعي داريم، نبايد اين موضوع جدي تر گرفته شود؟»
    سرور کدوري 44 ساله هم روي ويلچر نشسته، او مي گويد: «تا از زير آوار آمدم بيرون، فهميدم فلج شده ام. پاهايم بي حس بود. يک تخته سنگ بزرگ افتاد رويم. صبح زود رفتيم کرمان. 4 روز ماندم تا عملم کردند. من خيلي سخت با اين حادثه کنار آمدم؛ آدمي بودم که همه کارهايم را بايد خودم انجام مي دادم. خانه هر کس مي رفتم خودم غذا درست مي کردم، حتي ميهماني هم مي رفتم خودم غذا مي پختم. اين روزها نمي داني چقدر سخت مي گذرد با اينکه کار مي کنم. براي يک تاکسي تلفني گرفتن ساده نمي داني چه مي کشم. هر دفعه که مي روم نرماشير 30 هزار تومان کرايه مي دهم. اين همه تلاش کرديم، پيش فرماندار و رئيس بهزيستي رفتيم... واقعاً خود بهزيستي نمي تواند يک ماشين را براي ما مناسب سازي کند؟»
    جميله حجت آبادي 48 ساله هم در زلزله بم دچار ضايعه نخاعي شد. عصا در دست دارد. مي گويد هنوز قطع نخاع کامل نشده و تا قطع نخاع کامل کمرش به مويي بند است. دو فرزند دارد و بعد از گذشت 14 سال از زلزله هنوز در کانکس زندگي مي کند. ماهي 130 هزار تومان براي زندگي در کانکس مي پردازد، کانکسي که از ما مي خواهد ببينيمش؛ ببينيم که او در چه شرايط سختي زندگي مي کند. زلزله فقط يک طرف ماجراست.
     جميله همان موقع که از زير آوار بيرون آمد فهميد پاهايش را از دست داده: «انگار پاهايم براي خودم نبود. چند سال روي ويلچر بودم اما با قدرت خدا دوباره پاشدم. هرچند پاهايم حس ندارند، هنوز مي توانم با عصا راه بروم. مي گويند به مويي وصل است تا قطع نخاع کامل.»
     خانه جميله در واقع دو اتاق تو در توي فلزي است؛ همان کانکس. از در خبري نيست جز پارچه اي آويخته. دستشويي و حمام هم توي حياط است؛ دورش را با فلز پوشانده اند. توي حياط کوچک خانه شان مثل اغلب خانه هاي بم نخلي سر برافراشته. جميله عصا زنان دو اتاق تو در تويش را نشانم مي دهد. پسر و دختر جميله هم در خانه هستند.
     «چند روز پيش اينجا مار ديديم. نمي داني با چه سختي اينجا زندگي مي کنيم! هيچ درآمد خاصي هم نداريم، فقط يارانه و کمک هاي بهزيستي. نمي توانم راه بروم، مجبورم از اين ور به آن ور اتاق بخزم. نخاع من به يک مو بند است و هر آن احتمال دارد قطع نخاع کامل شوم. من به جهنم، اين دو بچه چه گناهي دارند؟ حق ندارند يک زندگي خوب داشته باشند و مثل همه بچه ها بزرگ شوند؟» همه خواسته جميله اين است که از کانکس بيرون بيايند و مثل بقيه در يک خانه زندگي کنند. خانه اي از آجر و شن. سامان پسر 8 ساله جميله با آن لحن بامزه اش مي گويد: «دوست دارم ارتوپد شوم و پاهاي مادرم را خوب کنم.»
    خانم ها حالا درد خودشان را فراموش کرده اند و از دي ماه مي گويند. مگر مي شود در بم بود و از زلزله و پنجم دي نشنيد و نگفت؟ دي ماه زلزله، دي ماه درد. مي گويند نمي داني هر چقدر به اين ماه نزديک مي شويم، چقدر حالمان بد مي شود. دي ماهي که کمر همه را شکست...
    
    
    بم را دوباره ساختند اما نه براي ما / پاي درد دل زناني که 14 سال پيش معلول شدند
    


 روزنامه ايران، شماره 6643 به تاريخ 23/8/96، صفحه 9 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 39 بار
    



آثار ديگري از "ترانه بني يعقوب"

  چشمي به قرص ماه، چشمي به قرص نان / حكايت هر شب دختركان نان آور بم
ترانه بني يعقوب، ايران 25/8/96
مشاهده متن    
  غربت براي ما بوي زباله مي دهد / كار و زندگي كودكان افغانستاني در مراكز بازيافت زباله كرج
ترانه بني يعقوب، ايران 16/8/96
مشاهده متن    
  مي دانيم چه دردي كشيده ايد... / با بخشش به جامعه ، جان بدهيم
ترانه بني يعقوب، ايران 8/8/96
مشاهده متن    
  حتي نپرس چرا مُرد / پاي در ددل قربانيان خطاهاي پزشكي و خانواده بيماران در كميسيون پزشكي
ترانه بني يعقوب، ايران 3/8/96
مشاهده متن    
  پزشكاني كه پزشكي نمي كنند / داستان آنها كه سر جاي شغل شان نيستند
ترانه بني يعقوب، ايران 2/8/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله اكو هيدرولوژي
متن مطالب شماره 4 (پياپي 404)، زمستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است