|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم96/9/14: وصال در «معراج»
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5227
سه شنبه 24 مهر 1397



خدمات سايت




 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 4987 14/9/96 > صفحه 17 (جامعه) > متن
 
 


وصال در «معراج»
روايت همسر شهيد مدافع حرم افغانستاني از لحظه ديدار پس از 4 سال و 4 ماه دوري

نويسنده: مينا مولايي

اسمش را گذاشتند تصوير جگرسوز. گفتند تمام غربت شهداي مدافع حرم لشکر فاطميون و خانواده هايشان در اين عکس خلاصه شده. تصويري که حالا خيلي ها ديده اند و قصه اش را مي دانند. قهرمان قصه، اسمش شهيد سيدرضا حسيني است و اين تصوير متعلق به ديدار خصوصي خانواده اش با او در معراج شهداي تهران، در يکي از فرعي هاي ناب خيابان بهشت.
    معصومه موسوي، همان زن توي تصوير است. همان زن جواني که سرتا پا مشکي پوشيده و کنج خلوتي از معراج شهدا، کنار تابوت ساده شوهرش نشسته است. همان همسري که جاويدالاثر بوده و دوسال و چهار ماه بعد از شهادتش، پيکرش برگشته و انتشار عکسش دوباره دل ها را لرزانده و نگاه ها را متوجه مظلوميت شهداي مدافع حرم کرده است. به اين عکس سه نفره و آدم هايش که بعد از چهار سال و چهار ماه دوري حالا اينجا، اين شکلي دور هم جمع شده اند مي توان ساعت ها نگاه کرد، خيره شد و پلک نزد. اين تصوير يک خانواده است؛ خانواده اي که حالا مردش، شهيد سرفرازي است که پيکرش گوشه امامزاده طاهر خيرآباد در دل خاک آرام گرفته و يادگاري هايش مهمان ما هستند. پسرش ابوالفضل هشت ساله همين جا در کشور ما درس مي خواند و مدرسه مي رود و همسرش روزهاي دلتنگي را همين جا شب مي کند. بهانه ما براي گفت وگو با معصومه موسوي، انتشار عکس او و پسرش کنار تابوت شهيد است؛ تصويري که حالا خيلي ها آن را در فضاي مجازي ديده اند.
    
    
    
    جام جم آنلاين
    
    خيلي ها الان شما و پسرتان را به واسطه تصويري که از شما در فضاي مجازي منتشر شده مي شناسند. ماجراي اين عکس را خودتان تعريف کنيد. مي دانيد چه کسي آن را گرفته است؟
    نه. آن لحظه من و پسرم در سالن معراج تنها بوديم و متوجه نشدم چه کسي عکس را گرفت.
    
    چرا تنها بوديد؟ بيشتر توضيح مي دهيد.
    وقتي با ما تماس گرفتند و گفتند پيکر همسرتان شناسايي شده، ما را به معراج شهدا دعوت کردند. من همراه پسرم و عمويش رفتيم آنجا. البته اقوام مان زياد هستند، اما خودمان مي خواستيم خيلي شلوغ نشود و همه در روز تشييع بيايند. آنجا هم که رسيديم وقتي پيکر سيدرضا را آوردند، اول يک مراسم روضه خواني برگزار شد. بجز ما خيلي هاي ديگر هم به معراج شهدا آمده بودند. از بچه هاي خود معراج هم بودند. آن موقع دوروبر ما خيلي شلوغ بود. بعد از 40 دقيقه به ما اعلام کردند خانواده يک شهيد ديگر مي خواهند براي خداحافظي بيايند. اگر اجازه بدهيد پيکر شهيد شما را ببريم. من همان موقع خودم از آنها خواستم اجازه بدهند چند دقيقه با همسرم تنها باشم که موافقت کردند و ما به قسمت ديگر معراج رفتيم که سالن کوچک تري بود. آن لحظه هم در آن سالن، جز من و پسرم و پيکر همسرم کسي نبود يا اگر کسي آمد من متوجه نشدم و نمي دانم چه کسي عکس گرفت.
    
    يعني تا قبل از انتشار، عکس را نديده بوديد؟
    نه اصلا نديده بودم، اما همان روز اولي که در فضاي مجازي منتشر شد، دوستانم آن را برايم فرستادند و گفتند معصومه عکس تو و پسرت همه جا پخش شده. پرسيدند اين عکس را چه زماني گرفتيد و من گفتم نمي دانم. خودم هم وقتي عکس را ديدم جا خوردم، چون من و ابوالفضل فقط چند دقيقه با همسرم تنها بوديم و نمي دانم چه کسي از ما عکاسي کرد. بعد از انتشار عکس هم که تماس ها شروع شد و من به همه گفته ام اين لحظه اي بوده که من خودم تقاضا کردم با پيکر همسرم تنها باشم.
    
    چه تاريخي بود؟
    فکرکنم 24 يا 25 تير بود. چند روز قبل از مراسم تشييع همسرم.
    
    چرا خواستيد با همسرتان تنها باشيد؟
    براي اين که دلم برايش تنگ شده بود. من چهارسال و چهارماه بود سيدرضا را نديده بودم. دوسال و چهارماهش را که جاويدالاثر بود. از دوسال قبلش هم که ما افغانستان بوديم و او مدافع حرم شده بود و ما باز او را نمي ديديم. البته با همديگر تلفني يا اينترنتي ارتباط داشتيم اما از نزديک همديگر را نديده بوديم. به خاطر همين دلم مي خواست با او چند دقيقه هم که شده تنها صحبت کنم و حرف هاي دلم را بگويم.
    
    حرف دلتان چه بود؟
    حرف دلم حرف دلتنگي بود، دوست داشتن بود. آن لحظه از دلتنگي هاي خودم از دلتنگي هاي سيدابوالفضل، از مشکلاتي که در نبودنش کشيديم، گفتم. يادم هست که به او شهيد شدنش را تبريک گفتم، گفتم سيدرضا جان ديدي آخر به آرزويت رسيدي؟
    
    آرزوي همسرتان شهادت بود؟
    بله. در مدتي که سوريه بود هميشه وقتي زنگ مي زد مي گفت معصومه دعا کن من شهيد بشوم، البته دوست داشت داعش ريشه کن بشود و بعد او شهيد بشود. يعني مي گفت کاش نابودي داعش را به چشمم ببينم که خوشبختانه اين اتفاق بالاخره رخ داد و من مي دانم که روح همسرم الان شاد است.
    
    همسر شما چطور مدافع حرم شد؟
    سيدرضا به خاطر اعتقاداتش، به خاطر ارادتش به اهل بيت و بي بي زينب(س) رفت سوريه. همسرم خيلي به اسلام و اعتقاداتمان پايبند بود. هميشه به من توصيه مي کرد معصومه حجابت را حفظ کن، دينت را حفظ کن. مي گفت اين را اول خودت اجرا کن بعد به خانواده خودت بگو بعد به خانه من بگو، بعد به آنهايي که اطرافت هستند بگو. مي گفت يک زن با حجابش مي تواند جلوي دشمن بايستد. پايبندي اش به اين اعتقادات او را به سوريه رساند. حتي دفعه اولي که رفت ما از او خبر نداشتيم سه ماه آنجا بود اما به ما نگفته بود، اين تنها تصميمي بود که در زندگي مشترکمان سيدرضا به تنهايي گرفت. بعد از اين که برگشت به من گفت که سوريه بوده. من گفتم سيدرضا آنجا جنگ است، اگر شهيد بشوي تکليف ما چه مي شود؟ گفت من از وقتي که نيت کردم که مدافع حرم بشوم، تو و پسرمان را اول به خدا بعد به بي بي زينب سپردم. بعد هم گفت معصومه اگر الان تو مانع من بشوي، فرداي قيامت چطور مي توانيم جواب بدهيم؟ هرچه باشد ما از سادات هستيم، اگر به ما گفتند شما که نواده ما بودي چطور گذاشتيد به حرم ما بي احترامي بشود چه جوابي داريم بدهيم؟ همسرم اينها را که گفت ديگر جاي گله و شکايت براي من باقي نماند.
    
    همسرتان متولد چه سالي بود؟
    سال61، اولين بار هم سال 93 اعزام شده بود سوريه يعني در 32 سالگي. آن موقع ريخته گري مي کرد و درآمد خيلي خوبي هم داشت و ما از زندگي مان راضي بوديم.
    
    مي دانيد کي شهيد شد؟
    31 فروردين 94 در عمليات بصرالحرير در منطقه درعا شهيد شده بود، اما چون از پيکرش هيچ نشانه اي وجود نداشت، جاويدالاثر اعلام شده بود؛ چون مي گفتند ممکن است اسير شده باشد و برگردد. آن موقع ما هنوز افغانستان زندگي مي کرديم، من حدود هفت ماه منتظر شدم و وقتي ديدم از او خبري نيست آمدم ايران. اينجا هم خيلي پيگيري کردم اما شهادتش رسما اعلام نشده بود، فقط مي گفتند جاويدالاثر است تا اين که بالاخره با آزمايش دي ان اي که از پسرم و پدرومادر همسرم گرفته بودند، پيکرش شناسايي شد، يعني دوسال و چهارماه بعد از شهادتش پيکرش برگشت.
    
    دوست داشتيد برگردد؟
    دوست داشتم يک جايي باشد که بروم و با او صحبت کنم. آن موقع که مزار نداشت، هروقت دلم تنگ مي شد با قاب عکسش حرف مي زدم و يا اين که مي رفتم حرم شاه عبدالعظيم يا قم و جمکران، آنجا با سيدرضا درددل مي کردم. الان حداقل مي روم سر مزارش، مي دانم که نزديکم است. آنجا با هم حرف مي زنيم. يک وقت هايي اما اگر خيلي دلم تنگ بشود مي روم حرم زيارت، وقتي حرم مي روم خيلي سبک مي شوم.
    وصال در «معراج» / روايت همسر شهيد مدافع حرم افغانستاني از لحظه ديدار پس از 4 سال و 4 ماه دوري
    


 روزنامه جام جم، شماره 4987 به تاريخ 14/9/96، صفحه 17 (جامعه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 10 بار



آثار ديگري از "مينا مولايي"

  يل گردان تخريب / با سردار جعفر جهروتي زاده فرمانده گردان تخريب لشكر 27 محمد رسول ا... دفتر خاطرات سال هاي آغاز دفاع مقدس را ورق زديم
مينا مولايي، جام جم 5/7/97
مشاهده متن    
  خوزستان؛ خوبستان / گروه هاي جهادي از تجربه معاشرت با مردم خوزستان مي گويند
مينا مولايي، جام جم 2/7/97
مشاهده متن    
  زور دلار به مواد مخدر نرسيد / مافياي قاچاق و توزيع موادمخدر با وجود افزايش شديد قيمت ارز مواد افيوني را با افزايش قيمت ناچيز به مصرف كننده مي رساند
مينا مولايي، جام جم 1/7/97
مشاهده متن    
  چقدر فرزندتان براي مدرسه آماده است؟ / نكته هايي براي معلمان، والدين و 14 ميليون دانش آموز در گفت و گو با روان شناسان و كارشناسان آموزشي
مينا مولايي، جام جم 31/6/97
مشاهده متن    
  نظارت شَلَم شورا / رئيس كميته كلانشهرهاي مجلس مي گويد فيلترهايي كه براي عبور نامزدهاي انتخابات شوراهاي شهر و روستا در نظر گرفته شده به اندازه كافي ايمن نيستند
مينا مولايي، جام جم 27/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه نانو مواد
متن مطالب شماره 35، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است