|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/9/16: حسام سلامت، از فعالان دانشجويي، در گفت و گو با «شرق»: دانشگاه تبديل به مسئله شده است
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3218
يكشنبه بيست و يكم مرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3028 16/9/96 > صفحه 7 (سياست) > متن
 
      


حسام سلامت، از فعالان دانشجويي، در گفت و گو با «شرق»: دانشگاه تبديل به مسئله شده است


نويسنده: شيرين كريمي

«ايده دانشگاه» در ايران از دل آرزوي «ترقي» پديد آمد. آرزويي که خود مولود احساس عقب ماندگي بود. هرکسي راهي براي خروج از عقب ماندگي مي جست و در اين بين ايده دانشگاه و علوم جديد در ايران به وجود آمد. اما دانشگاه به سياست گره خورد و از مخاطرات آن ايمن نماند. در برهه اي دست به «خودماني سازي دانشگاه» زدند و بعدا هم دانشگاه با «تجاري سازي»، «بومي سازي» و مسائل ديگري دست به گريبان شد. درباره اين موضوعات و مسائل روز با «حسام سلامت»، فعال دانشجويي قديم و دانشجوي دکتراي جامعه شناسي اقتصادي دانشگاه تهران، به گفت وگو نشستيم.
    
    در ادامه مشروح اين گفت وگو را مي خوانيد: امروزه در مباحث انتقادي درباره دانشگاه دو اصطلاح «تجاري سازي» و «کالايي شدن» مدام تکرار مي شود، اول توضيحي درباره اين دو مفهوم بدهيد. در مجموع سازوکارهاي تجاري سازي و کالايي سازي را در مسير تحول تاريخي دانشگاه چگونه تحليل مي کنيد؟
     اجازه بدهيد بحث را با تدقيق مفاهيم آغاز کنيم. وقتي از تجاري سازي مي گوييم در واقع به قابليت فروش محصولات و برون دادهاي علمي نظر داريم. به تعبير ديگر، تجاري سازي دانش از دانشگاه مي خواهد محصولاتي توليد کند که بتواند آنها را به مثابه کالا به يک متقاضي، چه دولت چه بخش خصوصي، بفروشد و از اين راه مخارج و هزينه هايش را تامين کند. پولي سازي را در نظر بگيريد. در اينجا مسئله اين است که دانشجويان بايد هزينه هاي خدمات آموزشي را خود بپردازند؛ هزينه واحدهاي درسي، هزينه پايان نامه، هزينه واحدهايي که حذف مي کنند يا درس هايي را که نمي توانند به اصطلاح پاس کنند. چنانکه مي دانيد اين رويه روزبه روز گسترده تر مي شود. در اينجا ديگر آموزش رايگان معنايي ندارد. در حال حاضر چيزي کمتر از ١٥ درصد دانشجويان در ايران از آموزش رايگان برخوردارند. سازوکار ديگري که وجود دارد خصوصي سازي است. در واقع آنچه دستخوش خصوصي شدن شده است، خدمات رفاهي و جانبي دانشگاه هاي دولتي مثل خوابگاه ها، غذاخوري ها، سرويس هاي رفت وآمد، واحدهاي انتشاراتي و از اين دست است. آنچه از آن به دانشگاه هاي غيرانتفاعي تعبير مي شود، در اصل دانشگاه هاي شبه دولتي است، نه خصوصي. دانشگاه هايي که يا به وسيله دستگاه ها و نهادهاي حاکميتي تاسيس شده اند- مثلا قوه قضائيه، نيروي انتظامي، جهاد دانشگاهي و غيره- تا برحسب ضوابط خودشان مدير و کارمند سازماني تربيت کنند يا مالکيت و مديريت آن در اختيار چهره هاي سابق يا فعلي است که توانسته اند به اتکاي رانت سياسي براي خود تشکيلات آموزشي راه بيندازند. البته در اين ميان بخش خصوصي هم از اوايل دهه ٨٠ فعال شد و به تازگي بسياري از موسسات آنها از سطح «موسسه آموزش عالي» به سطح دانشگاه ارتقا پيدا کرده اند؛ بنابراين بخش خصوصي هم رسما وارد فعاليت دانشگاه داري شده است. البته سازوکارهاي ديگري چون بازاري سازي و بدهکارسازي هم وجود دارد که من براي اينکه به موضوعات ديگر هم برسيم، بر آنها درنگ نمي کنم. فقط همين يک نکته را بگويم که کالايي سازي در واقع نامي است براي توصيف منطق عام سازوکارهايي که در اينجا به اختصار برشمرديم و از اين حيث نام هيچ رويه منفردي نيست بلکه به کليت منطق دستخوش دگرگوني اداره دانشگاه ها مربوط مي شود. حال مي توانم ادعا کنم که هيچ يک از اين رويه ها، دست کم به معنايي که من در اينجا به کار برده ام، قبل از انقلاب سابقه ندارد. البته قبل از انقلاب آموزش عالي به فراگيري امروز نبود و به دليل محدوديت فرصت هاي تحصيلي در سطح آموزش دانشگاهي طبعا شمار کمتري از شهروندان مي توانستند دانشگاه را تجربه کنند. منطقا در چنين شرايطي، نابرابري در توزيع فرصت هاي آموزشي به شکل حادتري عمل مي کرده و نابرخورداران و کم برخورداران به گونه اي سيستماتيک از تحصيل در مقاطع آموزش عالي محروم مي شده اند و تجربه دانشگاه به طبقات متوسط و متوسط به بالا، آن هم بيشتر در شهرهاي بزرگ، منحصر مي شده است. البته از همان سال هاي پيش از انقلاب قرار بود قانون سهميه بندي مناطق محروم تا حدي اين بازتوليد نابرابري را تعديل کند و امکان تحصيل محرومان در آموزش عالي را از مجراي سياست تبعيض مثبت افزايش دهد که به تازگي با تشديد بومي گزيني، سياست جذب محرومان به محاق رفته است. حرفم را روشن تر بگويم؛ آنچه که اين روزها به واسطه نقد منطق کالايي سازي دانش و دانشگاه دارد مطرح مي شود، به منطق نوظهوري نظر دارد که از اوايل دهه ٦٠ گام به گام پا گرفت و در سال هاي اخير دارد با شتابي فزاينده پيشروي مي کند. خلاصه اگر بگويم، اين منطق مدعي است دولت به موازات اينکه از حيث سياسي همچنان بايد دانشگاه را در اختيار داشته باشد و براي آن خط ونشان بکشد از حيث تامين منابع مالي آن بايد عقب بنشيند و دانشگاه را وادارد مانند يک بنگاه مستقل اقتصادي عمل کند که خودش هزينه هايش را از راه فروش کالاها و خدماتش به متقاضيان تامين مي کند. اين منطق در واقع منطق نئوليبراليسم در قلمرو دانشگاه است.
    
     مدت هاست مي شنويم که از ضرورت بومي سازي علوم در ايران سخن گفته مي شود. اساس اين ايده چيست و چه پيامدهايي براي دانشگاه دارد؟ آيا مي شود گفت اين ايده در سياست زدايي از دانشگاه موثر بوده است؟
     ايده بومي سازي مشخصا با انقلاب فرهنگي آغاز شد. نطفه هاي اين ايده را البته بايد در سال هاي قبل از انقلاب جست وجو کرد؛ ايده هايي که سوداي «بازگشت به خود» و «آنچه خود داشت» را مي پروراندند و اساسشان بر قسمي بدبيني، نه فقط به علوم و دانش هاي به اصطلاح غربي که به بنيادهاي خود مدرنيته در کليت آن بود و خواب مي ديدند که به اتکاي اندکي اعتمادبه نفس و خروج از وضعيت سرخوردگي تاريخي و وادادگي فرهنگي در برابر «غرب» مي توان روي پاهاي خود ايستاد و هر چيزي را که براي نوزايي کشور لازم است، به اتکاي احياي ميراث و بازيابي سنت خودي به دست آورد؛ انقلاب فرهنگي دقيقا همين ايده را دنبال مي کرد. هرچند هدف بلافصل آن در واقع پالايش دانشگاه از نيروي غيرخودي سياسي بود و البته هنوز هم هست، اما شالوده هاي فکري آن به ايده هايي اتکا داشت که ريشه مسئله را در اين مي ديد که علوم و دانش هاي جديد نه در خاک خودي که در زمين بيگانه ريشه دارد و براي همين محصولاتش نيز نه تنها به کار ما نمي آيد که ما را با خودمان بيگانه مي كند و به آلت دست بيگانه بدل مي کند؛ بنابراين ايده بومي سازي هم به خود علوم و دانش ها، به ويژه از نوع انساني آن، نظر داشت و هم به خود فضاي دانشگاه. به زبان ساده تر، هم علوم مي بايد بومي سازي مي شد و هم فضاي دانشگاه. خيلي زود کاشف به عمل آمد که اولي به اين راحتي ها نيست و نمي توان به شکلي دستوري علومي بومي شده توليد کرد. البته «شوراي تحول علوم انساني» که از سوي شوراي انقلاب فرهنگي ماموريت يافته، به تازگي با تغيير سرفصل رشته هايي مثل جامعه شناسي، علوم سياسي و روان شناسي تلاش کرده ايده بومي سازي را پيش ببرد؛ اما بومي سازي فضاي دانشگاهي داستانش تا حدي فرق مي کند. در اينجا پاي سازوکارهاي اجرائي در ميان است. آماج بومي سازي دانش و دانشگاه، هر دو، اساسا اين بوده و هست که خطر عناصر مزاحم را دفع کند.
    
     از جنبش دانشجويي قبل از سال ٨٤ کم وبيش خبر داريم: همراهي دفتر تحکيم با جريان اصلاح طلبي و از اوايل دهه ٨٠ تز عبور از خاتمي و تحريم انتخابات در سال ٨٤ و پس از آن آغاز انقباض شديد سياسي دانشگاه در دوره دولت نهم و دهم. در فاصله ٨٤ تا ٩٢ جنبش دانشجويي چه تحولاتي را از سر گذراند و از ٩٢ به بعد چه تغييري کرد و امروز چه حال و روزي دارد؟ آيا دانشگاه از حيث سياسي امروز زنده است؟
     از ٨٤ به بعد جريان اصلاح طلبي به دليل شکست سياسي اش هژموني گفتماني خود را در جامعه و دانشگاه از دست داد و همين امر فضا را براي پاگرفتن ديگر جريان ها و ديگر گفتمان ها باز کرد. تا جايي که به دانشگاه مربوط مي شود از ٨٤ به بعد شاهد شکل گيري جريان هاي دانشجويي هستيم که مشخصا گفتمان چپ گرايي، ليبراليستي، قوميت گرايي و فمينيستي را نمايندگي مي کنند و عرصه دانشگاه برايشان حيطه فعاليت سياسي است. دفتر تحکيم نيز که تا مدت ها يگانه تشکل دانشجويي بود و در اين سال ها قسمي از دموکراسي خواهي فرارفرميستي را نمايندگي مي کرد. در اين سال ها فضاي دانشگاه به رقابت اغلب خصمانه جريان ها و گفتمان هاي رقيب بدل شد که بر سر تصاحب هژمونيک فضاي دانشگاهي با يکديگر گلاويز بودند. اين موازنه البته آن قدرها دوام نياورد و از ١٦ آذر ٨٦ به بعد با برچيده شدن يک به يک اين جريان هاي دانشجويي از ميان رفت. هم دفاتر انجمن هاي اسلامي تعطيل شد و هم با دانشجويان چپ گرا و ليبرال و فمينيست برخوردهايي صورت گرفت، براي بقيه جريان ها هم کم وبيش همين اتفاق افتاد. البته تتمه برخي از اين جريان ها گاه به شکل پراکنده تا سال ٨٨ در فضاي دانشگاه باقي ماندند، اما نه ديگر پيشرو و راديکال بودند و نه آن قدرها وزن و اثري داشتند. از ٨٨ به بعد کل طومار جنبش دانشجويي برچيده شد و هر نيرويي هم که مانده بود، از تک وتا افتاد. از ٩٢ به بعد، فعاليت هاي دانشجويي اندکي جان گرفت، اما به گونه اي ريشه اي تغيير فاز داده بود. مهم ترين ويژگي فعاليت هاي دانشجويي پس از ٩٢ به نظرم تغيير نسل خود فعالان دانشجويي است. اين فعالان نه دوره اصلاحات و پسااصلاحات را تجربه کرده اند نه حتي اغلبشان در حال و هواي فعاليت هاي سال ٨٨ بوده اند. از اين که بگذريم، فعاليت دانشجويي پسا ٩٢ را مي شود در قالب سه نوع فعاليت متفاوت از هم تمييز داد؛ اول، فعاليت هاي مشخصا سياسي که بيشتر در قالب انجمن هاي اسلامي که در اين سال ها احيا شده اند انجام مي گيرد. دوم، فعاليت هاي صنفي که بيشتر از سوي شوراهاي صنفي که آنها نيز بعد ٩٢ کم وبيش بازسازي شدند دنبال مي شود و سوم، فعاليت هاي علمي که به دست انجمن هاي علمي پيش برده مي شود. چه انجمن هاي اسلامي، چه شوراهاي صنفي و چه انجمن هاي علمي از ٩٢ به بعد آشکارا رشد کرده اند، اما هنوز هم مي شود رکود امر جمعي را در فضاي دانشگاه هاي کشور به وضوح حس کرد، رکودي که ريشه هايش را مي بايد در قسمي، به قول آلبرت هيرشمن، «دگرديسي مشغوليت ها» جُست. تاجايي که به خود دولت و وزارت علوم مربوط مي شود ترجيح آن است که فعاليت هاي دانشجويي به سمت وسوي فعاليت هاي آموزشي در قالب انجمن هاي علمي سوق پيدا کند. با وجود افزايش چشمگير انجمن هاي علمي در دولت يازدهم که بيشتر ناشي از پيگيري منافع شغلي و دغدغه شدن آينده حرفه اي دانشجويان، به ويژه در رشته هاي غيرانساني است از کنار گسترش شايد چشمگيرتر مسائل و مطالبات صنفي در اغلب دانشگاه هاي کشور نبايد به سادگي گذشت. اين حقيقت در واقع بي واسطه و مستقيم با آنچه پيش تر درباره سازوکارهاي کالايي سازي دانش و دانشگاه گفتيم پيوند دارد. در واقع آنچه موضوعيت پرداختن به مسائل صنفي را در سال هاي اخير ايجاب کرده آن است که رويه هاي پولي سازي، خصوصي سازي، تجاري سازي و بدهکارسازي به معناي دقيق کلمه براي دانشجويان مسئله شده است. پيوستگي تام اين رويه ها و عواقب و پيامدهاي آنها با زندگي روزمره دانشجويان سبب شده اعتراض هاي فراگيري حتي در دانشگاه هايي که بعضا سنت اعتراض دانشجويي نداشته اند، پا بگيرد. به تعبيري مي شود گفت امروز خود دانشگاه و خود دانش مسئله شده است. به نظرم مي رسد آينده جنبش دانشجويي در گرو آن است که تا چه پايه بتواند اين دست مسائل را در پيوند با سازوکارهاي کلان تر، گره بزند.
    
     موضوع آخري که مايلم در اينجا درباره اش صحبت کنيم فعاليت هاي اجتماعي دانشجويان در بيرون از دانشگاه است. محض نمونه زلزله اخير استان هاي غربي کشور را در نظر بگيريد. شماري از دانشجويان در مناطق زلزله زده حضور پيدا کردند و در امر امدادرساني مشارکت داشتند. اين دست فعاليت هاي مقطعي و گذرا چقدر مي تواند موثر باشد و اصلا چقدر از دانشجويان مي شود انتظار داشت که خود را درگير چنين فعاليت هايي کنند؟ آيا ممکن است اين دست مداخلات به فعاليت هاي خيريه اي، گذرا و کم ثمر تقليل پيدا کند که صرفا به کار تسلاي روحي مي آيد؟
     بعيد نيست مداخلات دانشجويي در وقايعي چون زلزله اخير به همان سرنوشتي دچار شود که يادآور شديد. هرچه باشد هيچ رويه نهادمند، جاافتاده و تعريف شده اي وجود ندارد که به مداخلات مدني سروسامان بدهد. از اين حيث، سرنوشت کل ماجرا به خلاقيت ها و ابتکارات خود نيروهاي مدني بستگي دارد که مثلا در همين زلزله اخير چقدر بتوانند به مداخله خود سامان بدهند، با ديگر گروه ها سهيم شوند و هم افزايي کنند و در فرايندي باثبات و هدفمند، در بازسازي شهرها و روستاها سهيم شوند. فکر مي کنم مقطع بحران زده اي مثل مقطع اخير، از حيث امکان مداخله اجتماعي علم در جامعه، بزنگاه تاريخي تعيين کننده اي است. اخيرا شنيدم شماري از دانشجويان مهندسي يکي از دانشگاه ها، شب و روز در حال كار روي پروژه اي براي اسکان نيمه موقت زلزله زدگان هستند؛ نوعي خانه سازي سرپايي که از کانکس هاي پيش ساخته خيلي موثرتر و کارآمدتر است.
     از عاقبت اين پروژه متاسفانه چيزي نمي دانم ولي فرض کنيد به نتيجه برسد و بتواند در گستره اي وسيع اجرا شود. گفتن ندارد که بازسازي مناطق زلزله زده، به مداخله رشته هاي فني و مهندسي، پزشکي، اقتصاد، کشاورزي و علوم اجتماعي نياز دارد.
     چرا دانشگاه نتواند در اين فرايند مشارکت کند؟ مثلا با مردم در ميان بگذارد که خانه هاشان را چگونه مي توانند بازسازي کنند، چگونه مي توانند کسب وکارشان را از نو راه بيندازد يا کسب وکار جديدي برپا کنند، چگونه مي توانند زمين هاي کشاورزي شان را به گونه اي بهينه تر زير کشت ببرند يا دام هايشان را پرورش دهند، چگونه مي توانند از راه تجميع سرمايه هاي محدودشان در قالب تعاوني هاي محلي بازسازي شهر و روستايشان را پيش بيندازند يا چگونه مي توانند از طريق فعاليت هاي جمعي با تروماي زلزله سر کنند يا از چه راه هايي مي توانند خاطره شوم زلزله را از روح و روان کودکان خود پاک کنند. علم مي تواند، در اين فرايند گفت وگوي اجتماعي سهمي ايفا کند.
     از همينجاست که علم مي تواند پا از مرزهاي دانشگاه بيرون بگذارد و به جاي خدمت به دولت و بازار، به جامعه خدمت کند و حتي دولت و بازار را به نفع جامعه هدايت کند. طبعا موانع اجرائي ريز و درشتي پيش پاي چنين فعاليت هايي وجود خواهد داشت. با اينکه در اين دست مداخلات اجتماعي سخت بي تجربه ايم ولي به گمانم، گيرم در سطحي محدود، شدني است. روشن است که دارم از «علم مردم مدار» (public science) حرف مي زنم، از مهندسي مردم مدار، جامعه شناسي مردم مدار، پزشکي مردم مدار، روان شناسي مردم مدار و از همين دست. در اينجا ديگر دغدغه علم انتفاعي نيست و به فروش خودش فکر نمي کند و همه فکر و ذکرش اين نيست که چگونه مي تواند آينده شغلي خود را در بازار تضمين کند. علم مردم مدار ازطريق تصديق مسئوليت اجتماعي علم در قبال جامعه ممکن مي شود. به نظر مي رسد در زمانه اي که شعار تجاري سازي علم به شعاري جدي تبديل شده است، دفاع از اجتماعي شدن علم چيزي کم از يک ضرورت تاريخي ندارد.
    
    حسام سلامت، از فعالان دانشجويي، در گفت و گو با «شرق»: دانشگاه تبديل به مسئله شده است
    


 روزنامه شرق ، شماره 3028 به تاريخ 16/9/96، صفحه 7 (سياست)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 232 بار
    



آثار ديگري از "شيرين كريمي"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پژوهش سلامت
متن مطالب شماره 2 (پياپي 302)، زمستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است