|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/10/21: طلوع شعر الهي در غروب ناموزون تعصب
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6882
دوشنبه دوم مهر ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6690 21/10/96 > صفحه 12 (شعر) > متن
 
      


طلوع شعر الهي در غروب ناموزون تعصب
تكلمه اي بر سيماي پيامبر اكرم (ص) در شعر فارسي

نويسنده: دكتر وحيد ضيائي*


    پيامبر اسلام(ص) در شعر پارسي، تنها يک شخصيت مقدس نيست، بلکه توليدکننده انديشه است و آفرينشگر زيرگفتارهاي بسيار براي توسع معنا در شعر هزارساله. آنچه از پيامبر اسلام(ص) در ادبيات ايران به ارثيه نسلي بدل شده تنها مدح و ثنا نيست، که اگر چنين بود، کلام پيامبر(ص) و زندگي اش تنها در شعرهاي آئيني نقش مي بست و به دايره اي نه چندان وسيع، محدود مي ماند؛ قرآن و پيامبر(ص) يک واحد معنايي را در زبان پارسي شکل داده اند که پي تمامي معناهاست شايد به همين دليل است که نه تنها ادبيات پارسي که زبان پارسي هم عميقاً «اسلام محور» است و حتي «کفرگويي» نيز، وجهي مومنانه به خود مي گيرد و سخن و شعر و نثر منکران نيز در ذاتِ خود، در چرخه اي ابدي قرار مي گيرد که بر گردِ «ايمان» در طواف است.
    
    و گفت: «بخوان...»
    حکايت مي کنند که نوشتن و خواندن را آدمي از ديوان آموخت چرا که در جنگ بزرگ روشنايي و ظلمات چون امشاسپندان (فرشتگان) بر لشکر ديوان چيره شدند اهورا مزدا را فرا خواندند که بسيار اسير داريم از لشکر سياهي. پس به دستور او هر ديوي که خواندن و نوشتن را به لشکري روشنايي آموخت از بند خلاصي جست. اين تفکر باستاني در آيين مانوي و چه بسا ديگر آيين هاي پيش از اسلام چنان ريشه دوانده بود که کلمه و کلام و نوشتن به جادو مي مانست و قدرت شاعر و خلاطه او، هم عنان قدرت ساحر جلوه مي نمود. هم از اين روست که در زير ستيغ تلخ جاهليت پيش از اسلام، شاعر خداوندگاري معاصر رئيس قبيله بود و شمشيري از جنس کلمه که در نزاع ها و جنگ ها بر سر دشمن چنان فرود مي آمد که روشني بر شب سياه. شعر در عرب جاهلي مقام مفاخره بود بر اصل و نژاد و رنگ و طبقه و مال و منال و خدم و حشم. نه هر طبقه اي را توان زور آوري با بزرگتر بود و نه ضعيف را قدرت زبان آوري با ملک الشعراي زمان. چه بسا که تکليف جنگ را رجزي حماسي که شور آفرين سربازان پا برهنه بود تعيين مي کرد و جادوي کلمه قدرت رئيس قبيله بود و حضور يک شاعر در قبيله زنده شدن مفاخره ها و تجديد حيات معنوي آن. کلمه در ستيغ آفتاب حجاز بيگانه با ذهن باديه نشين نبود که ناگهان امي اي امين، شباني دست پاک از کوه برگشته و مکتب نرفته زبان به کلماتي گشايد که شعر عرب را چالش زباني بود و زبان عرب را چگالي تازه پديد.
    عرب اين پديده نوظهور را شعر خواند و حضرت باري تعالي در پاسخ ياوه گويان فرمود: « و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له» يعني «ما او را شعر نياموختيم و آن سزاوار او نيست.»
    شعر در جايگاهي فروتر از کلام وحي اما فراتر از بيان انساني وسيله اي بود براي اداي دين به ديني که با کلمه و کلام آميختگي داشته، به رسالت « خواندن » بعثت يافته بود.
    در مقابل تيغ آفتاب سخن وحي، شمشير زبان عرب نيز به کار افتاد. منکران قصيده ها ساختند و به آزار پرداختند. زهير نامي را دو پسر بود که يکي ايمان آورد و ديگري به مثابه پدر شاعري بود سرايشش هم شان معلقات. تيغ آهيخته کلمه بر جان رسول و اصحابش کشيد تا اين که پيامبر خاتم را صبر سر آمد و فتواي مباح شدن خونش را داد. قبيله به ناگاه به او پشت کرد. نام بزرگ محمد(ص) نسيمي بود که طوفان در دل منکران بر افراشته بود. کعب بن زهير به برادر مسلمان شده اش پناه برد و عافيت طلبيد. اژدهاي سخن وحي، سحر مار عرب را باطل نموده بود که بر آن شد تا به نزد حلقه ياران پيامبر درآيد در مسجد و به لباس مبدل. آنگاه در نماز نزديکتر شد و دست رسول را گرفت و ناشناس امان خواست. فرصت بدل گشتن آهن به طلا بود که به رخصت قصيده اي خواند غرا به شيوه شعر عرب. اصحاب آخته غضب فروخورده از مهر نبي گوش فرا دادند تا رسيد به بيتي که:
    «ان الرسول لنور يستضاء به / مهند من سيوف الله مسلول: پيامبر مشعل فروزاني است که در پرتو آن جهانيان، به راه راست هدايت مي شوند و از شمشيرهاي برهنه الاهي است که همه جا با پيروزي کامل توام است.» و قصيده
    «بانت سعاد» مهر پيامبري بر خود ديد و احسان نبي چشيد و شاعران من بعد را کعب بن زهير دليلي شد در هم دوشي شعر با کلام نبي و شعر زير سايه مهر نبي و ولي از گمراهي فاصله گرفت و مومنان را قصيده نور شد.
    با ابرهه گو تا که به تعجيل نيايد
    رو تا به سرت جيبش ابابيل نيايد
    باد سحق از مهبط جبريل نيايد
    کاري که تو مي خواهي از فيل نيايد
    بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد
    تا کيد تو در مورد تضليل نيايد
    تا صاحبخانه نرساند به تو آزار
    زنهار، بترس از غضب صاحب خانه
    برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه
    آگاه کنش از بد اطوار زمانه
    بسپار بزودي شتر سبط کنانه
    بنويس به نجاشي اوضاع شبانه
    وز طير ابابيل يکي بر به نشانه
    کانجا شودش صدق کلام تو پديدار
    (اديب الممالک فراهاني)
    کتابت قرآن و تاثير آن بر بلاغت ايراني و اسلامي و زاده شدن عرفان از دل شناخت سخن وحي تاثير بسزايي در رشد زباني و بلاغي شعر ايراني در آغازين سده هاي نوزايي خود بود. اينکه شاعران پس از مدح باري تعالي به نعت پيامبر بپردازند شيوه اي مرسوم شد که دواوين بيشترين شاعران را به سبک و سياق شعر فارسي و مکتب آن رهنمون مي سازد. چه از آغازينه هاي شعر فارسي سنايي بخوانيم که:
    روحي فداک اي محتشم لبيک لبيک اي صنم
    اي راي تو شمس الضحي وي روي تو بدرالظلم
    مايه ده آدم تويي ميوۀ دل مريم تويي
    همشهري زمزم تويي يا قبلة الله في العجم
    دانم که از بيت اللهي شيري بگو يا روبهي
    در حضرت شاهنشهي بوالقاسمي يا بوالحکم
    سنايي از اولين شاعراني است که عرفان اسلامي و ايراني در شعرش نمود خاص زباني و ماهوي روشن و قابل نشانه گذاري دارد و شعر آميخته به آيات و رواياتش منبعث و تفسير کلام وحي است:
    نسخه جبر و قدر در شکل و روي و موي اوست
     اين ز«ولليلت» شود معلوم و آن از «والضحي»
    يا از مکتب شعر پر استعاره حافظ اگر فالي بگيريم قصه پنهان و آشکاري طفلي است که به مهر ايزدي يک شبه ره صد ساله رفت و مکتب نرفته مساله آموز صد مدرس شد:
    ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
    دل رميده ما را انيس و مونس شد
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
    بغمزه مساله آموز صد مدرس شد
    طرب سراي محبت کنون شود معمور
    که طاق ابروي يار منش مهندس شد
    ببوي او دل بيمار عاشقان چو صبا
    فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد
    بصدر مصطبه ام، مي نشاند اکنون يار
    گداي شهر نگه کن که مير مجلس شد
    لب از ترشح مي پاک کن ز بهر خدا
    که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
    کرشمه تو شرابي به عاشقان پيمود
    که علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد
    همين شيوه در عطار و نظامي و جامي متون نثر و نظم فراواني رعايت گرديده و اگر مبحث معراج نامه ها را که خود سر فصلي مجزا در شعر و آميختگي آن يا سلوک و آداب و منش روحاني حضرت ختمي مرتبت است، ديگرگونه مفسر باشيم تاثير اين ادبيات وقتي ادبيات ايراني به هند کوچ مي کند نيز مشهود است. شاعران ايران در خطه هند تاثيري بسزا داشته و جامعه مسلمان آنرا به تداعي نواي قرآني نواخته اند. يکي از اين اعجوبه هاي شعري سر برآورده از محيط شعر فارسي ملا سعدالله مسيح پاني پتي است که حدود 12 سال در بنارس اقامت مي کند به مطالعه زبان و ادبيات سانسکريت مي پردازد و داستان راما و سيتاي هنديان را به شعر فارسي منظوم مي گرداند. ملا مسيح در زمان جهانگير و شاهجهان در هند مي زيد و دوست شيدا و صائب است. او اثري دارد به نام « پيغمبر نامه » که درباره زندگي و اتفاقات زمانه پيامبر اکرم(ص) است؛ نيز منظومه رامايانه که به تصحيح محقق ارجمند جناب دکتر عبدالحميد ضيايي و پروفسور محمد يونس جعفري در هند منتشر شده است قابليت آنرا دارد که به هر بخش اش در مقاله اي مفصل پرداخته شود.
    آغاز نعت سرور کائنات صلي الله عليه و آله
    و سلم:
    دل از عشق محمد ريش دارم
    رقابت با خداي خويش دارم
    حقيقت ناز دارد بر مجازم
    به معشوق خداي عشقبازم
    چو خورشيد نخستين شد گل اندود
    محمد نام کردش بخت محمود
    محمد نيست جز آيينه اي بيش
    تو در وي مي نمايي جلوه خويش
    ملا مسيح اين نعت را با يکي بودن عاشق و معشوق در جمال معنوي خدا و پيامبر خاتمش فرض مي کند او عشق الهي به خويش را شرمنده خود مي داند که به واسطه اين عشق نام خويش بر بنده خويش مي نهد.
    در اينجا دم ز مايي و مني نيست
    شمارم شد غلط ورنه دويي نيست
    مسيح واقف است که اين مدح هاي عارفانه گاه شطح وار به مزاج ظاهر پرستان خوش نخواهد آمد و در نعت دوم از اين مجموعه به قول خودش نعتي من باب ظاهر پرستان ارائه مي کند:
    مهين پيغمبري از نسل آدم
    جهان رحمت از يزدان مجسم
    يتيمي ناز پرورد الهي
    فقيري پشت پا بر تاج شاهي
    زمين در زير کفشش عرش افلاک
    خدا طغراي عرشش خواند لالاک!
    از يک هندوزاده چنين ارادتي، عمق تاثير ادبيات و جان معرفت حکمت الهي موثر اسلامي را در آن دوره نشان مي دهد. در دو وضعيت تاثير ادبي شاعران پيشين و تاثير معنوي حضور مبارک رحمت للعالمين بر جامعه انساني مشهود است.
    خداوند جهان عشق تو بازد
    زهي نقشي که بر نقاش نازد
    شعر ايراني در نحله هاي مختلف ادبي خود معراج نامه ها را نيز داشته است که شاعران به فراخور قلم و استعداد خود به تفسير اين سفر پرداخته اند. شاعران بسياري از زواياي مختلف به تصوير پردازي اين رويداد پرداخته اند:
    اي آفتاب گردون! تاري شو و متاب
    کز برج دين بتافت يکي روشن آفتاب
    بنمود جلوه اي و ز دانش فروخت نور
    بگشود چهره اي و ز بينش گشود باب
    شمس رسل محمد مرسل که در ازل
    از ما سوي الله آمده ذات وي انتخاب
    تابنده بد ز روز ازل نور ذات او
    با پرتو و تجلي بي پرده و نقاب
    ليکن جهان به چشم خود اندر حجاب داشت
    امروز شد گرفته ز چشم جهان، حجاب...
    (ملک الشعراي بهار)
    يا حضرت مولانا جلال الدين که در غزلي شورانگيز مي فرمايد:
    هر نفس آواز عشق مي رسد از چپ و راست
    ما بفلک مي رويم عزم تماشا کراست
    ما بفلک بوده ايم يار ملک بوده ايم
    باز همانجا رويم جمله که آن شهر ماست
    خود ز فلک برتريم وز ملک افزون تريم
    زين دو چرا نگذريم؟! منزل ما کبرياست
    گوهر پاک از کجا! عالم خاک از کجا!
    بر چه فرود آمديت؟ بار کنيد اين چه جاست؟
    بخت جوان يار ما، دادن جان کار ما
    قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست
    از مه او مه شکافت ديدن او بر نتافت
    ماه چنان بخت يافت او که کمينه گداست
    بوي خوش اين نسيم از شکن زلف اوست
    شعشعه اين خيال زان رخ چون والضُحاست
    در دل ما در نگر هر دم شقّ قمر
    کز نظر آن نظر چشم تو آنسو چراست؟
    خلق چو مرغابيان زاده ز درياي جان
    کي کند اينجا مقام؟! مرغ کزان بحر خاست؟
    بلکه بدريا دريم جمله در او حاضريم
    ور نه ز درياي دل موج پياپي چراست؟
    آمده موج الست کشتي قالب بُبست
    باز چو کشتي شکست، نوبت وصل و لقاست
    مسيح نيزدر راماياناي فارسي اش بعد از دو نعت پياپي و تمثيلي در تفسير عارفانه نعت ها بر سبيل شاعران ايراني در صفت شب معراج مي سرايد که:
    شبي سرمايه اقبال جاويد
    ز نورش جرعه اي در جام خورشيد
    نهفته گنج اسرار الهي
    چو آب زندگاني در سياهي
    طلب فرمود آن سلطان دين را
    همان داننده علم اليقين را...
    و بدين گونه پس از وصف جزء به جزء معراج پيامبر خاتمه مي کند که:
    خيال نقش امکان موج بشکست
    به درياي وجوب آن قطره پيوست
    حدوثش را قدم طرحي نو انگيخت
    به خود همچون گلاب و مي درآميخت
    مسيحا دم به خود زين رمز مستور
    نمي بيني چه پيش آمد به منصور
    به روح پاک او هر لحظه صد بار
    تحيت ها از اين باخود گرفتار
    درود جاودان زين پس به تقريب
    بر اولاد و بر اصحابش به ترتيب
    
     سيره پيامبر(ص) در شعر شاعران
    نبي اکرم اسلام خود جلوه اي از مهرباني و تسليم و شهود و تجلي جمال و جلال الهي است و او را انسان کامل و پدر امت خويش نام نهاده اند بطوريکه در حديثي از ايشان نقل شده است که «من و علي(ع) پدران اين امتيم.»
    بيشترين شعر هاي تمثيلي مثنوي آنجا که سخن از سيره و فلسفه وجودي برخي تاملات اسلامي است از زندگاني ايشان الهام گرفته مي شود:
    سنگها اندر کف بوجهل بود
    گفت اي احمد بگو اين چيست زود
    گر رسولي چيست در مشتم نهان
    چون خبر داري ز راز آسمان
    گفت چون خواهي بگويم کان چهاست
    يا بگويند آن که ما حقيم و راست
    گفت بوجهل آن دوم نادرتر است
    گفت آري حق از آن قادر تراست
    از ميان مشت او هر پاره سنگ
    در شهادت گفتن آمد بيدرنگ
    لااله گفتند و الاالله گفت
    گوهر احمد رسول الله سفت
    چون شنيد از سنگ ها بوجهل اين
    زد زخشم آن سنگ ها را برزمين
    بسياري از بخش هاي مثنوي به زندگاني و حوادث پيرامون ايشان مي پردازد. چنانچه خاقاني شاعر بزرگ قصايد زمخت فارسي نيز در اين باب اشعار فراواني دارد که زبان فخيم و واژگان ضخيم خاقاني وارش زيبايي و رسايي شعر را براي خواص دو چندان مي کند:
    به سلام آمدگان حرم مصطفوي
    ادخلوها به سلام از حرم آوا شنوند
    النبي النبي آرند خلايق به زبان
    امتي امتي از روضهٔ غرا شنوند
    از صرير در او چار ملايک به سه بعد
    پنج هنگام دوم صور به يک جا شنوند
    بر در مرقد سلطان هدي ز ابلق چرخ
    مرکب داشته را نالهٔ هرا شنوند
    خود جنيبت به درش داشته بينند براق
    کز صهيلش نفس روح معلا شنوند
    موسي استاده و گم کرده ز دهشت نعلين
    ارني گفتنش از بهر تجلا شنوند
    بهر وايافتن گم شده نعلين کليم
    والضحي خواندن خضر از در طاها شنوند
    بنده خاقاني و نعت سر بالين رسول
    تاش تحسين ز ملک در صف اعلي شنوند
    از ميان شاعراني که در نثر و نظم زبانزد خاص و عام بوده و به واسطه همين ساده انگاري هاي زباني و معنوي بيشترين توفيق را در بازتاب هنري در ساير رشته ها از جمله خطاطي و آواز خواني داشته است سعدي است. غزل زيباي سعدي که به مثابه ديگر غزلياتش بر زيبايي جمالي و جلالي توصيفات پيامبر اکرم(ص) تاکيد خاص دارد جهاني از زيبايي به تسبيح کشيده شده اي است که جان و جهان هنرمندان را به خود مشغول کرده و شايد بتوان گفت هيچ نعمتي در مقام ايشان چنين جايگاهي در ميان عوام و خواص نداشته است:
    ماه فروماند از جمال محمد
    سرو نباشد به اعتدال محمد
    قدر فلک را کمال و منزلتي نيست
    در نظر قدر با کمال محمد
    وعده ديدار هر کسي به قيامت
    ليلهٔ اسري شب وصال محمد
    آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي
    آمده مجموع در ظلال محمد
    عرصهٔ گيتي مجال همت او نيست
    روز قيامت نگر مجال محمد
    وآنهمه پيرايه بسته جنت فردوس
    بو که قبولش کند بلال محمد
    همچو زمين خواهد آسمان که بيفتد
    تا بدهد بوسه بر نعال محمد
    شمس و قمر در زمين حشر نتابد
    نور نتابد مگر جمال محمد
    شايد اگر آفتاب و ماه نتابند
    پيش دو ابروي چون هلال محمد
    چشم مرا تا به خواب ديد جمالش
    خواب نمي گيرد از خيال محمد
    سعدي اگر عاشقي کني و جواني
    عشق محمد بس است و آل محمد
    سعدي در اين غزل هم خصوصيات کامل غزل سعديانه را که پرداختي عاشقانه با نگاهي زيباست در خود دارد هم عظمت شعري ستايش پيشگان پيشتر را که در قصيده زور آزمايي کرده اند به پاي غزل مي ريزد تا در نهايت ايجاز و با کمک ابزار تغزلانه به مدح پيامبر اکرم بپردازد. مقايسه کنيد با مثنوي نظامي که او نيز در تصوير پردازي مضامين شهره و ستاره بي نظير است:
    محمد که بي دعوي تخت و تاج
    ز شاهان به شمشير بستد خراج
    غلط گفتم آن شاه سدره سرير
    که هم تاجور بود و هم تخت گير
    تنش محرم تخت افلاک بود
    سرش صاحب تاج لولاک بود
    فرشته نمودار ايزد شناس
    که مارا بدو هست از ايزد سپاس
    رساننده ما را به خرم بهشت
    رهاننده از دوزخ تنگ زشت
    سپيده دمي در شب کاينات
    سياهي نشيني چو آب حيات
    گر او بر نکردي سر از طاق عرش
    که برقع دريدي برين سبز فرش
    ره انجام روحاني او دادمان
    ره آورد عرش او فرستادمان
    نيرزد به خاک سر کوي او
    سر ما همه يک سر موي او
    ز ما رنجه و راحت اندوز ما
    چراغ شب و مشعل روز ما
    درستي ده هر دلي کو شکست
    شفاعت کن هر گناهي که هست
    حتي حکيمي چون ناصر خسرو هم که در شعرپروري رسم تحکم و تعليم را دارد وقتي به نعت پيامبر اکرم(ص) مي رسد سعي بر اين دارد تا زيبايي آرايه هاي ادبي را نيز در شعر خود بگنجاند:
    گزينم قرآن است و دين محمد
    همين بود ازيرا گزين محمد
    يقينم که من هردوان را بورزم
    يقينم شود چون يقين محمد
    کليد بهشت و دليل نعيمم
    حصار حصين چيست؟ دين محمد
    
     بدو داديم خُلق آدم و نيروي نوح و طاعت يونس
    به يقين با ظهور انقلاب اسلامي علاقه و توان شعري شاعران بروز و ظهوري مجدد داشت بطوريکه اگر در شعر پيش از انقلاب چند نمونه زيبا و زبانزد از شاعران آن دوران را نظير مهدي سهيلي يا شهريار مد نظر قرار دهيم بعد از انقلاب و مخصوصا در20 سال اخير با رشد جشنواره ها و پرداختن تخصصي آنها به شعر آييني حرکت شعر روندي بي نهايت سريع و بالنده داشته است. شايد شعر مهدي سهيلي يکي از معروف ترين شعرهاي موفق زمان خود در رابطه با پيامبر اکرم(ص) بود که حال و هواي حتي انگيزشي و شور انگيزي خاصي را نيز با خود داشت. مهمترين نکته شعر قالب نيمايي اين شعر است که بخوبي توانسته آن جايگاه اصلي واژگان را متناسب با موضوع با خود
    حمل کند:
    زمين و آسمان مکه آن شب نورباران بود
    و موج عطر گل در پرنيان باد مي پيچيد-
    اميد زندگي در جان موجودات مي جوشيد -
    هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود...
    شبي مرموز و رويايي
    به شهر مکه مهد پاکجانان، دختر مهتاب مي خنديد
    شبانگه ساحت «ام القري» در خواب مي خنديد
    ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابي-
    دمادم بس ستاره مي شکفت و آسمان پولک نشان مي شد
    صداي حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ-
    به سوي کهکشان مي شد...
    سهيلي با مقدمه اي تصويري و توصيفي از لحظات ميلاد پيامبر(ص) شعر را آغاز مي کند. او خبر شکافتن شب جهل و سياهکاري را در زبان مرغ و ماهي مي شنود آمنه شعر او خود سراسر نور است وقتي شعر به روشنايي تولد پيامبر مي رسد و بعد از تولد ايشان:
    بدو بخشيده ايم اي «آمنه» اي مادر تقوا!
    صداي دلکش «داوود» و حب «دانيال» و عصمت «يحيي»
    به فرزند تو بخشيديم:
    کردار «خليل» و قول «اسماعيل» و حسن چهره ي «يوسف»
    شکيب «موسي عمران» و زهد و عفت «عيسي»
    بدو داديم خُلق «آدم» و نيروي «نوح» و طاعت «يونس»
    وقار و صولت «الياس» و صبر بي حد «ايوب»
    بود فرزند تو يکتا
    بود دلبند تو محبوب
    سراسر پاک...
    سراپا خوب...
    سهيلي به مثابه خطابه اي حماسي شعر بلند پيامبر را خاتمه مي دهد:
     روانت شادمان بادا!
    کجايي اي عرب اي ساربان پير صحرايي؟
    کجايي اي بيابانگرد روشن راي بطحايي؟
    که اينک بر فراز چرخ، يابي نام «احمد» را
    و در هر موج بيني اوج گلبانگ «محمد» را
    «محمد» زنده و جاويد خواهد ماند
    «محمد» تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
    جهاني نيک مي داند
    که نامي همچو نام پاک «پيغمبر» مويد نيست
    و مردي زير اين سبز آسمان، همتاي «احمد» نيست
    زمين ويرانه باد و سرنگون باد آسمان پير
    اگر بينيم روزي در جهان نام «محمد» نيست
    
    نيم نگاه
    
    
    کتابت قرآن و تاثير آن بر بلاغت ايراني و اسلامي و زاده شدن عرفان از دل شناخت سخن وحي تاثير بسزايي در رشد زباني و بلاغي شعر ايراني در آغازين سده هاي نوزايي خود بود. اينکه شاعران پس از مدح باريتعالي به نعت پيامبر بپردازند شيوه اي مرسوم شد که دواوين بيشترين شاعران را به سبک و سياق شعر فارسي و مکتب آن رهنمون مي سازد.
    سنايي از اولين شاعراني است که عرفان اسلامي و ايراني در شعرش نمود خاص زباني و ماهوي روشن و قابل نشانه گذاري دارد و شعر آميخته به آيات و رواياتش منبعث و تفسير کلام وحي است.
    همين شيوه در عطار و نظامي و جامي متون نثر و نظم فراواني رعايت شده و اگر مبحث معراج نامه ها را که خود سر فصلي مجزا در شعر و آميختگي آن يا سلوک و آداب و منش روحاني حضرت ختمي مرتبت است، ديگرگونه مفسر باشيم تاثير اين ادبيات وقتي ادبيات ايراني به هند کوچ مي کند نيز مشهود است. شاعران ايران در خطه هند تاثيري بسزا داشته و جامعه مسلمان آنرا به تداعي نواي قرآني نواخته اند. يکي از اين اعجوبه هاي شعري سر بر آورده از محيط شعر فارسي ملا سعدالله مسيح پاني پتي است که حدود 12 سال در بنارس اقامت مي کند.
     از ميان شاعراني که در نثر و نظم زبانزد خاص و عام بوده و به واسطه همين ساده انگاري هاي زباني و معنوي بيشترين توفيق را در بازتاب هنري در ساير رشته ها از جمله خطاطي و آواز خواني داشته است سعدي است. غزل زيباي سعدي که به مثابه ديگر غزلياتش بر زيبايي جمالي و جلالي توصيفات پيامبر اکرم(ص) تاکيد خاص دارد جهاني از زيبايي به تسبيح کشيده شده اي است که جان و جهان هنرمندان را به خود مشغول کرده.
     به يقين با ظهور انقلاب اسلامي علاقه و توان شعري شاعران بروز و ظهوري مجدد داشت بطوريکه اگر در شعر پيش از انقلاب چند نمونه زيبا و زبانزد از شاعران آن دوران را نظير مهدي سهيلي يا شهريار مد نظر قرار دهيم بعد از انقلاب و مخصوصا در 20 سال اخير با رشد جشنواره ها و پرداختن تخصصي آنها به شعر آييني حرکت شعر روندي بي نهايت سريع و بالنده داشته است.

    
    *شاعر، پژوهشگر، مدرس خلاقطلوع شعر الهي در غروب ناموزون تعصب / تکلمه اي بر سيماي پيامبر اکرم (ص) در شعر فارسي
    


 روزنامه ايران، شماره 6690 به تاريخ 21/10/96، صفحه 12 (شعر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 32 بار
    



آثار ديگري از "دكتر وحيد ضيائي"

  شعرزادگان فرش هاي قرمز / نگاهي به روابط متقابل سينما و بازار كتاب شعر
دكتر وحيد ضيائي*، ايران 12/11/96
مشاهده متن    
  از كوهسار و رود و محبوب / نظري به دلايل جاودانگي منظومه حيدرباباي استاد شهريار
دكتر وحيد ضيائي*، ايران 23/6/96
مشاهده متن    
  طغيان شاعران عاصي عليه نابرابري جوامع نابرابر / نگاهي به اشتراكات شاعران «صعاليك عرب» و شعر آنارشيستي غرب
دكتر وحيد ضيائي*، ايران 22/4/96
مشاهده متن    
  عاشقانه هاي روزِ واقعه / درآمدي بر كشف ساختار هاي قرآني شعر حافظ
دكتر وحيد ضيائي*، ايران 8/4/96
مشاهده متن    
  سلوك شعري اهلِ شريعت / نگاهي به شعر عالمان شاعر از سنايي تا امام خميني (ره)
دكتر وحيد ضيائي*، ايران 18/3/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله دانشگاه علوم پزشكي مازندران
متن مطالب شماره 164، شهريور 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است