|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/10/21: جرقه انقلاب
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6809
يكشنبه سوم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6690 21/10/96 > صفحه 10 (تاريخ) > متن
 
      


جرقه انقلاب
بازخواني روز 19 دي ماه سال 1356 از زبان يك شاهد عيني

نويسنده: حسين روحاني صدر*


    
    يکي از حاميان اصلي نهضت اسلامي از بدو شروع آن پس از رحلت آيت الله بروجردي اصناف و بازار بودند. آنان ضمن حمايت مادي فعاليت هاي زنجيره اي و زير زميني معنوي را از نهضت به عمل آورده بخصوص بعد از رحلت شهيد سيد مصطفي خميني بازاريان قم ضمن تعطيلي بازار، باني مراسم يادبود زنجيره اي در قم و ديگر نقاط کشور شدند. به طور قطع حکومت وقت دانست که امام خميني(ره) از پايگاه مردمي گسترده اي برخوردار است، شايد حکومت با چاپ مقاله اي توهين آميز عليه امام و روحانيت در روزنامه اطلاعات روز شنبه 17 دي 1356بزرگترين اشتباه سياسي، تاريخي خود را مرتکب شد. به طور قطع اين حرکت نقطه عطفي در نهضت ضد پهلوي به وجود آورد، چرا که نخستين حرکت اعتراض آميز توسط بازاريان و ديگر اقشار مردم قم از همان غروب روز انتشار در مسجد امام قم صورت گرفت و اين سرآغاز پديده «چهلم ها» در شهرهاي ديگر کشور شد. در اين نوشتار با محوريت خاطرات حاج حسين سليماني از بازاريان مبارز شهر قم، حوادث چهل سال پيش اين حادثه را به تصوير در آورده تا اختلاف نقل ها و يکجانبه نگري ها و مصادره يک طرفه و يک سويه در آن نشان داده شود. وي از مبارزان دهه چهل و پنجاهي است که با حساسيت ويژه اي نگران ضايع شدن کارنامه بازار در انقلاب توسط برخي جريان هاي فکري حاضر است.
    در ايام عاشورا و تاسوعا من و جمع رفقاي بازاري مان برنامه اي را براي رفتن به نجف و ملاقات با آيت الله خميني تنظيم کرديم. من همراه با جمع مدرسين حوزه سخنراني هاي دهه هاي محرم و صفر مساجد مهم بازار را پيگيري و تنظيم مي کرديم. مهم ترين مسجد براي ما مسجد امام به توليت حاج شيخ مرتضي حائري يزدي بود. در اين سال آقاي آل طاها منبري معروف قم با آن حافظه منحصر به فردش در وفات امام سجاد(ع) خطبه مشهور آن امام را از عربي به فارسي براي حضار در مسجد امام ترجمه کرد. در بين خطبه در مورد رفتار يزيد که به موذن دستور مي دهد اذان بگو که کلام امام کمرنگ شود و مردم عليه يزيد شورش نکنند. آقاي آل طاها هم تقاضا کرد که آقاي سيد ابراهيم حسيني اذاني را که يزيد از موذنش خواسته بود، با حرارت اجرا کند و ايشان هم انجام داد که شور خاصي در جمعيت به وجود آورد.
    ما مي خواستيم ما بقي دهه ها را طلاب انقلابي مثل آقايان محمد مومن، محمد يزدي، يوسف صانعي و... اجرا کنند متاسفانه ساواک همه آنها را ممنوع المنبر کرد. بتدريج فضاي منابر انقلابي شد و مردم شهر نيز تمام صحن و سراي مسجد را پر کردند. در يکي از اين مجالس، خروج جمعيت را از يکي از راهروهاي مسقف مسجد که به طرف خيابان آستانه بود تنظيم کرديم و تعدادي شعاردهنده در بين جمعيت شعارهاي انقلابي مي دادند و مردم نيز از اين شعارها همراه با صلوات استقبال مي کردند. هر روز به تعداد جمعيت و تنوع شعارها افزوده مي شد تا جايي که ماموران با نگراني مشغول کنترل اوضاع شدند. ساواکي ها بين موج جمعيت در رفت و آمد بودند. البته ديگر شعارها از دست ما خارج شده بود ولي از اين موضوع ناراضي هم نبوديم با افزايش حساسيت ها، بسياري ازآقايان مدرسين را ممنوع المنبر کردند و بعد از نماز آقاي حاج شيخ مرتضي حائري، مسجد تعطيل مي شد. اين تعطيلي مغاير با اهداف و برنامه ريزي ما مبارزان بود. جلسه هاي فراواني براي انتخاب يک منبري با ويژگي هاي مد نظرمان تشکيل داديم تا آنکه جمع آقايان با شناختي که نسبت به شيخ حسن روحاني داشتند او را براي منبرهاي اين دهه مناسب دانستند آنها مي گفتند او اهل سمنان است و منبرهاي انقلابي داغي در تهران داشته است. قرار شد خدمت آقاي حائري برسيم و اجازه منبر وي را از ايشان بگيريم، البته ما شنيده بوديم که نه مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد و نه شيخ مرتضي حائري به اين حرکت تعلق خاطر نداشتند بارها درجلسات مي گفتند روحانيت نبايد وارد مسائل سياسي شود.
    به هر حال بعد از نماز مغرب و عشا من و آقاي سيد ابراهيم حسيني و حاج قاسم دخيلي و آقايان حوزوي مانند شيخ محمد يزدي و سيد حسن طاهري و شيخ محمد مومن و آقا شيخ يوسف صانعي نزد آقاي حائري رفتيم، وقتي براي اجازه منبر آقاي شيخ حسن روحاني وارد منزل ايشان شديم آقا و عالمي محترم و ناشناس از يکي از شهرستان ها کنار ايشان نشسته و مشغول گفت و گو بودند همه سلام کرديم و نشستيم و آقاي مومن گفت اطلاع داريد که اخيراً ما هم ممنوع المنبر شده ايم و ساواک و اطلاعات نمي گذارد که منبر برويم و الان هم موقعيتي هست که مردم همه به ميدان آمده اند، بايد جوري باشد که اين حرارت نخوابد کسي باشد برود منبر. ما بين آقايان يک آقاي روحاني نامي از اهالي سمنان را يافتيم که منبري همفکر و خوش بياني است اگر اجازه مي دهيد ايشان در اين دهه در مسجد امام منبر برود. آقا يک کمي فکر کرد و گفت که به من چه کار داريد، برويد خودتان هرجور صلاح مي دانيد اقدام کنيد. همسرم مدتي مريض است و کسالت دارد. يکي از آقايان گفت موقعيت جوري است که مجلس نبايد تعطيل شود. دوباره آقاي حائري فرمودند که آقا اطلاع داريد که خواهرم عيال مرحوم آقاي محقق داماد مريض است مدت ها است مي خواهم بروم روستاي چهاردونگه شما خودتان فهميده و بزرگ هستيد هرچي خودتان صلاح مي دانيد، انجام دهيد.
    يک مرتبه آقاي يزدي بلند شد و روي دو زانو نشست و با عصبانيت گفت: زنم مريض است خواهرم مريض است اين حرف براي حالا نيست. تا اين حرف را زد سکوتي بر همه حاکم شد. آقا سرش را زير انداخت چند دقيقه بعد سرشان را بلند کردند و برگشت به آقاي صانعي که دست راستش نشسته بود گفت که آقا منبر اين آقا را ديده ايد؟ ايشان نرود حرفي بزند آشوب به پا شود. گفت: بله آدم خوبي است ،وزين است. برگشت رو به طاهري و مومن گفت که آقا منبر اين آقا را ديده ايد يک وقت نرود صحبتي کند زد و خورد شود خوني از دماغ کسي بيايد. او هم تاييد کرد. من فکر کنم به خاطر شاهد گرفتن از عدلين (دو عادل) تا سه مرتبه فرمودند که پس آقا به او بگوييد که درباره توحيد صحبت کند مبادا حرف ديگري بزند که آشوب شود. خوني از دماغي بيايد، مسئول هستيد. اين را گفت و پس از فرمايش ايشان پا شديم آمديم بيرون.
    با همه سوابقي که از بگير و ببندها و رفت و آمد ماموران داشتيم، ما هم نمي خواستيم در اين مجالس خوني از دماغ کسي بيايد. طبق برنامه هر بعد از ظهر قبل از منبر آقاي شيخ حسن روحاني در منزل آقاي صانعي با حضورآقاي روحاني مطالب سخنراني را تعيين مي کرديم. برنامه اين بود که بعد از نماز يک نفر مي آمد 3 آيه قرآن کريم مي خواند بعد هم آقاي روحاني منبر مي رفت. از فردا شب آقاي روحاني منبرش را شروع کرد. مسجد مملو از جمعيت شد، طوري که جاي سوزن انداختن هم نداشت.
    مطابق با هميشه عصر شنبه 17دي ماه جلسه برنامه ريزي مشغول دسته بندي مطالب بوديم که مقاله «ايران و استعمار سرخ و سياه» به قلم احمد رشيدي مطلق درروزنامه اطلاعات را به دستمان رساندند و يکي از حضار آن را بلند خواند.
    مطالب اين مقاله ما را نسبت به حرکتمان مصصم تر کرد، هرکس در اين مورد که روي منبر چه بگويند نظري مي داد. در جمعبندي ها ابتدا تصميم به تعطيلي منبر آن شب گرفتيم. باز گفتند اگر منبر نرود مردم بي خبر مي مانند فکر مي کنند آقا شيخ حسن روحاني را گرفته اند يا مريض شده يا مسافرت رفته. ما بايد مردم را آگاه کنيم که چرا منبر نداريم. بعد از صحبت هاي زياد قرار شد که يک اعلاميه بنويسند و بعد از اينکه قرآن تلاوت شد، برادرزاده آقاي مهدي کاظمي پشت ميکروفن بخواند که به خاطر مقاله روزنامه اطلاعات و توهين به مرجع عاليقدر، مجلس امشب تعطيل است. از هم جدا شديم و بعد از نماز مغرب و عشا به مسجد امام آمديم بلافاصله طبق همين برنامه اطلاعيه خوانده شد هنوز اطلاعيه تمام نشده بود که جمعيت به خروش آمده، مردم و طلاب با ماموران درگير شدند و شهر وضعيت خاصي به خود گرفت.
    صبح يکشنبه18دي ماه بازار و کلاس هاي درس حوزه به حالت تعطيل درآمد. مدرسه خان مرکز تجمع طلاب شد و صداي اعتراض درجمعيت بلند شد و وسعت يافت. ابتدا صبح اول وقت ما به دنبال آقايان به منزل آيت الله گلپايگاني رفتيم، ايشان براي ايراد سخنراني به بيروني آمدند و گفتند: «خداوند شما طلاب را تاييد فرمايد که با چنين وحدتي به اينجا آمده ايد و مقابل اهانتي که به مقام روحانيت شده است احساس مسئوليت کرده ايد... وحدت خود را حفظ کنيد و به اعتراض آرام خود ادامه دهيد و مقاومت کنيد. اينها دروغ مي گويند که ما با کارهاي آنان موافقيم، همه علما مخالفند.» پس از سخنراني همه بدون شعار و با آرامش خاصي به قصد منزل آيت الله شريعتمداري بيرون آمديم. حدود ساعت 30/11 صبح بود که وارد خيابان چهار مردان شديم. لحظه به لحظه بر تعداد جمعيت افزوده مي شد که ناگهان گاردهاي شهرباني جلوي ما ظاهر شدند. در اين هنگام رئيس شهرباني (به نام جوادي) به راننده ماشين گريدري که آنجا حضور داشت و معلوم نبود که تصادفي در آن وقت حضور داشت يا قبلاً و براي منظور خاصي او را آورده بودند، دستور حرکت به روي مردم را صادر کرد. او هم بسرعت به سوي جمعيت حرکت کرد و مردم نيز با عجله برگشتند و به علت کثرت جمعيت روي هم ريختند. راننده گريدر با يک عقب و جلو کردن مجدد، دوباره به سوي جمعيت هجوم برد و قبل از رسيدن به مردم ترمز کرد و جمعيت دوباره به روي هم افتاد. اين عمل چند بار تکرار شد. مردم در آن هنگام دست به سنگ بردند. اتفاقاً ماشين آجري در آنجا متوقف بود که مردم از آجرها بخوبي استفاده کردند و آنها را به سوي ماموران پرتاپ کردند. يکي از آنها که بعد فهميدم محمدي معاون شهرباني بوده، مظلوم نمايي مي کرد و مي گفت: « اي مردم ببينيد چطور به ما سنگ مي زنند؟» گروهي از مردم نيز به خاطر ترس از گريدر، زير ماشين هاي پارک شده دراز کشيده بودند. گروهي ديگر به وسيله باتوم مجروح شدند که يکي از باتوم زن ها، ترابي، ساواکي مشهور بود که بعد از اين ماجرا نام وي بر سر زبان ها افتاد. بعد از آن جمعيت آرام و منظم به طرف منزل آيت الله مرعشي حرکت کردند. در حسينيه، آقا تشريف آوردند و صحبت کردند و بعدازظهر هم همه به منزل سيد صادق روحاني رفتيم.
     نزديک مغرب جمعيت تظاهر کننده در مسجد اعظم، تجمع کردند و تعداد زيادي از نسخ روزنامه پاره و شعارهايي عليه نويسندگان آن داده شد. پس از نماز مغرب و عشا، شيخ مرتضي حائري براي حاضران در مسجد به ايراد سخنراني پرداخت و گفت: «... از مندرجات روزنامه متاثر و متالم هستم. در نظر است اقداماتي در اين زمينه انجام دهيم.» بعد از سخنراني ايشان، در هنگام خروج تظاهرکنندگان از مسجد، با حمله ماموران مواجه شديم و زد و خوردهاي شديدي در گرفت. عده اي از تظاهرکنندگان در چند خيابان قم فرياد درود بر خميني، مرگ بر پهلوي سردادند و با پرتاب سنگ به طرف ماموران سه نفر از آنها را مجروح کردند.
    
    

    
    
    روز واقعه
    روز دوشنبه 19 دي آنچنان بازار قم تعطيل بود که انسان ياد روز عاشورا مي افتاد. به علاوه درس ها، نمازهاي جماعت در مساجد و در حرم، همه براي اعتراض به مقاله رشيدي مطلق تعطيل شد.
    ابتدا مرکز تجمعات در فيضيه بود. اعلاميه نوشته بودند که فلان ساعت به سوي منزل علامه طباطبايي حرکت مي کنيم. صبح حدود ساعت 5/8 جمعيت به طرف منزل ايشان به راه افتاد. حياط و اتاق ها کوچک و گنجايش جمعيت را نداشت. ابتدا آقاي موسوي دامغاني، علامه طباطبايي و يزدي سخناني ايراد فرمودند. در اين جلسه مشخص شد که کجاها بايد رفت ساعت حدود 10 بود که قرار شد جمعيت اول به مدرسه امام بروند و بعدش به سوي منزل آقاي وحيد خراساني حرکت کنند. بنابراين ابتدا رفتيم آنجا و آقاي مکارم نيم ساعتي را سخنراني کرد.
    بعد از ظهر آن روز جمعيت چند هزار نفري در ميدان آستانه تجمع کردند و به سوي منزل استاد نوري حرکت کردند. در اين موقع در سه راه موزه و چهارراه ارم کماندوها و ماموران با آمادگي کامل ايستاده بودند. در ميان تظاهرکنندگان زنان، کارگران، کسبه، دانشجويان و کودکان مدرسه اي نيز حضور داشتند. با ورود جمعيت به خيابان صفائيه، پليس مانع حرکت آنها در خيابان شد. شعارها بالا گرفت، پليس در پاسخ، ابتدا با باتوم حمله کرد، سپس تيرهوايي شليک کرد و بعد از آن مردم را مورد هدف قرار داد. متاسفانه در اين درگيري ها هر کس به گوشه اي فرار مي کند، عده اي زير پا له شدند، سر و دست ها که به وسيله باتوم هاي ماموران شکسته شد.
    نزديک چهارراه بيمارستان که رسيديم، چند مامور بالاي کلانتري بودند اقدام به تيراندازي کردند. ما به طرف مدرسه حجتيه رفتيم. اصغر کامکار رئيس ساواک قم خودش با کلت به طرف مدرسه تيراندازي مي کرد. در مدرسه شعارهاي زيادي عليه شاه داده شد. بعضي افراد از جمله پيرمردي براي مقابله با تيراندازي، آجرهاي ديوار شمالي مدرسه را خرد مي کرد و براي حمله به ماموران ساواک در اختيار مردم و طلاب قرار مي دادند. يکي از طلاب را با تير مي زنند خون او مدرسه را رنگين مي سازد. در گوشه اي شهيد و مجروحي افتاده هرکسي سعي مي کند به نحوي مجروحان را از محل درگيري ها دور کنند که به دست ماموران نيفتند. فرياد و آتش و دود و خون فضاي شهر قم را در برگرفته است. در مدرسه حجتيه بوي باروت فضا را پر کرده ، به هر طرف که مي رفتيم با ماموران برخورد مي کرديم، خيابان صفائيه ، کوي آمار، کوچه ممتاز، ارم و حجتيه مملو از کفش و عمامه و عبا است ، عده اي از مردم در زيرگذر خان اجتماع کرده و شعار مي دادند: «از جان خود گذشتيم / با خون خود نوشتيم / يا مرگ يا خميني.»
    بيمارستان آيت الله گلپايگاني ، کامکار و سهاميه مملو از مجروحان و زخمي و شهيد شد؛ در برخي بيمارستان ها ماموران زخمي ها را به تخت ها زنجيرکرده اند، کارکنان بيمارستان ها در صددند به نحوي آنها را فراري دهند. بيمارستان آيت الله گلپايگاني تا حدود قابل توجهي امن است .بنابر اين زخمي ها را به آنجا فرستاديم، حکومت نظامي و درگيري ها باعث شد خيلي ها نتوانند به خانه ها و حجره هايشان بروند. خيلي ها از سرنوشت فرزندان ، پدران ، برادران و دوستان خودهيچ خبري نداشتند. حق آنکه اين شهدا و مجروحان خيلي مظلوم واقع شدند.
    
    
    *کارشناس ارشد تاريخ ايران دوره اسلامي
    
    جرقه انقلاب / بازخواني روز 19 دي ماه سال 1356 از زبان يك شاهد عيني
    


 روزنامه ايران، شماره 6690 به تاريخ 21/10/96، صفحه 10 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 22 بار
    



آثار ديگري از "حسين روحاني صدر"

  روايتي زنده و زيبا از مصيبتي تلخ / نگاهي به مقتل امير المومنين به قلم ابن ابي الدنيا؛ نويسنده اهل سنت
حسين روحاني صدر*، ايران 13/3/97
مشاهده متن    
  زيربناي دوستي بين تمدن ها
حسين روحاني صدر، شرق 3/11/96
مشاهده متن    
  نقش بازاريان قم در بزرگداشت سيدمصطفي خميني
حسين روحاني صدر*، شرق 4/8/96
مشاهده متن    
  ناگفته هايي از ملي شدن صنعت نفت / گفت وگو با دكترسيدحسن علوي، نماينده مجلس شانزدهم
حسين روحاني صدر *، دنياي اقتصاد 22/7/94
مشاهده متن    
  بازخواني آراي آيت ا... صالحي نجف آبادي؛ ضرورت نقد فقه
حسين روحاني صدر، اعتماد ملي 24/2/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پژوهش در علوم پزشكي
متن مطالب شماره 5 (پياپي 163)، May 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است