|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه كيهان96/10/21: پاكستان - آمريكا درس ها و عبرت ها
magiran.com  > روزنامه كيهان >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 21935
يكشنبه سوم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2827
magiran.com > روزنامه كيهان > شماره 21816 21/10/96 > صفحه 8 (دريچه اي رو به جهان) > متن
 
      


پاكستان - آمريكا درس ها و عبرت ها


نويسنده: سبحان محقق


    
    اشاره
    آيا مي توان به تغيير سياست آمريکا در منطقه غرب آسيا اميدوار بود؟ آيا مي توان روي مناسبات با آمريکا از منظر دائمي بودن، متوازن بودن و دوستانه بودن، سرمايه گذاري کرد؟ در صورتي که بخواهيم نسبت به اين مناسبات اميدوار باشيم، بايد چگونه بازيگري باشيم و چه ميزان تغييرات را در خود به وجود آوريم و يا به عبارت ديگر، چه امتيازات را بايد به آمريکايي ها بدهيم؟
    نويسنده مقاله حاضر با ترسيم انفکاک تحليلي ميان سياست هاي ثابت و متغير آمريکا نسبت به منطقه و جهان، تلاش مي کند که به اين سوال پاسخ بدهد.
    به نظر وي، اگر مناسبات يک کشور فرضي در غرب آسيا با آمريکا، به سمت يک مناسبات همه جانبه و گرم برسد، حاصل و برونداد اين مناسبات لاجرم، برد- باخت خواهد بود. اين برونداد، بخشي به خاطر نوع نگاه آمريکا به اين منطقه خاص است و بخش ديگرش نيز به خاطر منافعي است که آمريکايي ها در هر جاي جهان به دنبال آن هستند.
    سرويس خارجي- سياست خارجي آمريکا مثل همه کشورهاي ديگر، دو وجه دارد؛ ثابت و متغير. سياست هاي ثابت همان راهبردهاي طولاني مدت هستند و برخي از اين سياست هاي راهبردي پس از دهه ها تغيير مي کنند و برخي نيز ممکن است هرگز تغيير نکنند.
    سياست هاي متغير نيز همانطور که از نام آنها پيداست، ممکن است با تغيير دولت در آمريکا و حتي در دوره يک رئيس جمهور و پس از هر اتفاقي، تغيير کند. مثل ماجرايي که هم اکنون ميان آمريکا و پاکستان اتفاق افتاده و روابط دو کشور را تيره کرده است؛ «دونالد ترامپ» رئيس جمهور آمريکا، مطالبي را در حساب کاربري خود به اشتراک گذاشت که مقامات اسلام آباد را به شدت عصباني کرده است. مشابه همين وضعيت را طي سال هاي گذشته در روابط آمريکا و عربستان، آمريکا و ترکيه و آمريکا و فيليپين شاهد بوده ايم.
    در مجموع، تنها در صورتي مي توان از سياست متغير آمريکا، تعريفي به دست داد و آن را «معنادار» کرد که مباني ثابت و غيرقابل تغيير اين سياست ها را کشف نمود. به همين خاطر، کشف منطق دروني سياست هاي راهبردي آمريکا اهميت مي يابد.
    قبل از آنکه يک تبارشناسي از سياست خارجي ثابت آمريکا به دست بدهيم و به مباني و ريشه ها برسيم، ذکر اين نکته لازم است که اگر در مورد سياست هاي آمريکا اعتراض وجود دارد، اگر گفته مي شود اين سياست ها، امپرياليستي و شيطاني است و اگر آمريکا را غيرقابل اعتماد مي نامند، منظور همين سياست هاي دائمي و راهبردي است.
    
    تبارشناسي
    سياست خارجي ثابت آمريکا، سه لايه دارد و از اکنون تا گذشته هاي دور (حدوداً 250 سال گذشته) را شامل مي شود. اين سه مرحله به ترتيب (از اکنون تا 250 سال قبل) عبارتند از: 1) سياست هاي ميداني راهبردي، 2) گفتمان هاي جکسوني و جفرسوني، 3) گفتمان روشنگري.
    در اينجا قصد نداريم که تاريخ دپيلماسي را بيان کنيم و از بحث ژورناليستي فاصله بگيريم. به همين خاطر، توضيحات ما مختصر خواهد بود، در حدي که بتوانيم ثبوت را در سياست خارجي آمريکا اثبات کنيم و بگوئيم که چرا ايجاد پيوند مستحکم با آمريکا، براي کشورهاي منطقه، زيانبار خواهد بود و در جاي خود، پاکستان را نيز مثال خواهيم آورد.
    
    پرونده نيکسون
    «کتاب شاه» نام پرونده اي است که از «ريچارد نيکسون» به «جيمي کارتر» رسيده بود؛ کارتر زماني که در سال 1976 وارد دفتر کارش در کاخ سفيد به عنوان رئيس جمهوري آمريکا شد، پرونده هاي متعددي راجع به کشورها و مناطق حساس جهان، روي ميزش قرار داشت. يکي از اين پرونده ها «کتاب شاه» نام داشت و راجع به ايران آن زمان بود.
    کتاب شاه را نيکسون براي رئيس جمهور بعدي گذاشته بود؛ در اين پرونده خيلي محرمانه، به رئيس جمهور بعدي سفارش شده بود که ظواهر را با شاه ايران حفظ کند، ولي چون شاه به دنبال سلاح هاي استراتژيک و حتي سلاح هسته اي است، رئيس جمهور جديد آمريکا بايد به طريقي، بلندپروازي هاي او را مهار نمايد.
    نيکسون دوستي 25 ساله اي با شاه داشت و اين دوستي به قدري قوي بود که شاه در زمان انتخابات رياست جمهوري آمريکا، به نيکسون مخفيانه کمک مالي کرده بود. در طول دوران رياست جمهوري نيکسون هم، شاه گوش به فرمان او بود و منافع آمريکا را در نظر داشت. اما نيکسون حس مي کرد که شاه در حال خروج از چارچوبي است که آمريکا تعيين کرده بود. اين چارچوب چه بود؟ مگر شاه مهره آمريکا به حساب نمي آمد و مگر در پشت پرده با اسرائيل رابطه نداشت؟ پس چرا نيکسون به کارتر سفارش مي کند که شاه را متوقف کند؟
    اين همان نکته حساسي است که ما در مقاله حاضر به دنبال يافتن جوابي براي آن هستيم.
    پرونده «کتاب شاه» و صدها پرونده مشابه ديگر که روساي جمهور بعدي از اسلاف خود مي گيرند و به جانشينان بعد از خود منتقل مي کنند، متضمن همان سياست هايي است که ما در اينجا نام آنها را «سياست هاي ثابت» گذاشته ايم. سياست هايي که هر چند ميداني هستند، ولي راهبردي اند و هيچ يک از دو حزب حق ندارند پس از به قدرت رسيدن اين سياست ها را نقض کنند.
    
    گفتمان پدران بنيانگذار
    بنيانگذاران آمريکا و متفکراني که بعد از آنها آمدند و مرزهاي ارزشي اين کشور را مهندسي کرده اند، رسالتي را براي اين کشور ترسيم کرده اند که که در بطن آن، دو هويت «خود» و «ديگري» قابل تمايز است و اين چيزي است که در ابيات و گفتمان افرادي مثل «جفرسون» و «جکسون» مي توان مشاهده کرد.
    «انسان آمريکايي» کسي است که با جهان غيرآزاد و ناهنجار روبرو است و لذا، براي تغيير اين جهان، احساس رسالت مي کند. آمريکايي ها با همين نگرش، سرخپوست ها را در سرزمين آبا و اجدادي شان قلع و قمع کردند و سياهپوستان را نيز در همين مسير، به خدمت گرفتند.
    اين احساس وقتي که در برهه هاي بعدي با طمع سرمايه داري ادغام شد، تبديل به بهمن مخربي گرديد که هر مانعي را در مسير خود ازبين مي برد و جنگ هاي زيادي آفريد، کودتاها کرد و ملت هاي زيادي را به بند کشيد.
    در اينجا نيز همان طور که مشاهده مي کنيم، نيروي واحدي آمريکا را به پيش مي برد و اين نيرو در طول زمان، تغيير نکرده است.
    اين نيروي پيش برنده همان چيزي است که ما در اينجا از آن تحت عنوان «سياست خارجي ثابت» آمريکا نام مي بريم.
    
    روشنگري
    آمريکايي ها پس از جنگ عليه استعمار بريتانيا و پيروزي در اين جنگ، در سال 1777 قانون اساسي مستقل خودشان را نگارش کردند.
    آمريکاي جديد از همان ابتداي شکل گيري، دو ميراث را با خود داشت؛ 1) فرهنگ اروپايي، 2) ارزش هاي موسوم به «روشنگري».
    فرهنگ اروپايي به طور ذاتي، يک فرهنگ مهاجم و خودبرتربين بود؛ اروپايي هاي آن زمان، چه به لحاظ ديني و چه به لحاظ فرهنگي، حق به جانب بوده اند و به همين خاطر، پيشروي هاي آنها در ممالک ديگر سه شاخه داشت؛ نظامي، مذهبي و فرهنگي.
    آمريکايي ها نيز دقيقا همين روحيه را داشته اند و فرهنگ ساير ملل و قبايل مغلوب را خوار مي شمرده اند.
    علاوه بر آن، روشنفکران اروپايي جنبش هاي رنسانس (تجديد حيات) و رفورماسيون (اصلاح دين) را پشت سر گذاشته و به زعم خود، به ارزش هاي جاودانه مثل علم گرايي، ملي گرايي، حقوق بشر، توسعه، سکولاريسم (جدايي دين از سياست) و ... پي برده بودند.
    پيشاهنگان اين جنبش (که روشنگري خوانده مي شود) معتقد بودند که به ارزش هاي جاودانه دست يافته اند، ارزش هايي که در همه گستره هاي جغرافيايي بايد پخش شوند و گذر زمان نيز آنها را کهنه نمي کند.
    همانطور که مي بينيم، اين حاملان ارزش ها در ذات خود، توسعه طلب هستند و ساير ملل و اديان را خوار و خفيف مي بينند.
    
    مباني سياست راهبردي آمريکا
    بدين ترتيب، عناصر و مباني سياست راهبردي آمريکا را مي توان توسعه ارزش هاي روشنگري، فرهنگ مهاجم اروپايي، طمع ورزي سرمايه داري، گفتمان مبتني بر هويت «خود» و «ديگري» و سياست هاي ميداني راهبردي دانست.
    اين جمع بندي به خوبي نشان مي دهد که آمريکا براي خود در سياست خارجي، يک «نقشه راه» ثابت دارد و مشکل کشورهايي که با آمريکا پيوند دوستي مي بندند و در همان حال، سوداي استقلال و توسعه را در سر مي پرورانند، بي اطلاعي و يا درک نادرست آنها از همين نقشه راه است. نقشه راهي که براي به بند کشيدن کشورهاي ديگر و هموار کردن راه براي خود، ترسيم شده است.
    با اين تفاصيل، به خوبي مي توان دريافت که چرا مقامات واشنگتن خود را فراتر از هر قانوني مي دانند، نهادهاي بين المللي را ناديده مي گيرند و در امور داخلي کشورها مداخله مي کنند. آنها مي گويند اين نهادها و قوانين بين المللي وکنوانسيون ها، همه مانع و بازدارنده اند. ما نماد خير، خوبي و آزادي هستيم و هرکسي که مقابل ما قرار گيرد، شر است! قانون تا جايي خوب است که به سيطره و سلطه ما بر جهان و براي ايجاد نظم دلخواه ما بر سراسر گيتي کمک کار باشد. وقتي قانون ممانعت ايجاد کند، ناديده گرفته مي شود!
    لذا، بخاطر همين پيشينه است که آمريکا براي خود احساس رسالت مي کند و اين رسالت به همراه طمع سرمايه دارانه، براي کل جهان خطرآفرين شده است.
    
    پاکستان
    اين روزها مقامات پاکستان به شدت نسبت به آمريکايي ها، احساس خشم مي کنند و هر مقامي که به تريبون مي رسد، حرف گزنده اي نثار «دونالد ترامپ» رئيس جمهور و کلا، مقامات اين کشور مي کند.
    در اين ميان، آخرين اظهارات تندي که متوجه آمريکا شد، از جانب «آصف غفور» وزير خارجه پاکستان صورت گرفته است؛ آصف غفور گفت، آمريکا مثل دوستي مي ماند که دائم خيانت مي کند! ساير سران پاکستان هم کم و بيش، جملات مشابهي را نثار آمريکايي ها کرده اند و درمجموع، اين اظهارات نشان مي دهد آنها رو دست خورده اند.
    علت اين همه دلخوري هم به اظهاراتي برمي گردد که ترامپ طي ماه هاي گذشته متوجه پاکستان کرده است. ترامپ مي گويد سران اسلام آباد از گروه هايي در افغانستان حمايت مي کنند که منافع و نظاميان آمريکايي را هدف قرار مي دهند. اخيراً نيز رئيس جمهور آمريکا به سياق غيرديپلماتيک خود، توئيتي را منتشر کرده که سراسر توهين و طعنه به مقامات پاکستان بود.
    جداي از ويژگي هاي شخصيتي ترامپ، که اين همه پاکستاني ها را خشمگين کرده، نکته درخور توجه در ماجراي فوق، نقشه راه سياست خارجي آمريکا در منطقه است. اين نکته را يا مقامات اسلام آباد نمي دانند و يا مي دانند، ولي حس مي کنند که نمي توانند با آن مقابله کنند.
    در دهه 1980 همکاري اسلام آباد - واشنگتن در افغانستان، مبتني بر منافع مشترک بوده است، چون هر دو از کمونيسم و پيشروي شوروي در افغانستان مي ترسيده اند.
    اما، همراهي پاکستان با آمريکا در افغانستان پس از شکست شوروي، نوعي خوش خدمتي بوده است.
    با گذشت زمان، اين خوش خدمتي ها، اشرافيت سياسي پاکستان را به انگليس و آمريکا کاملا وابسته کرده است. اين وابستگي، همه جانبه است؛ از دلار تا سلاح و سرمايه و فرهنگ را دربر مي گيرد و به موازات آن، دلارهاي نفتي رژيم سعودي به همراه تفکر وهابي هم روانه پاکستان مي شود. با توجه به اين پيشينه، طبيعي بود که پاکستان در سال 2001 به جبهه آمريکايي «نبرد عليه تروريسم» بپيوندد.
    در کل، با گذشت زمان، از پاکستان چيزي باقي نمانده و اين کشور روند بي بازگشتي را پشت سر گذاشته است.
    تجربه پاکستان به خوبي نشان مي دهد که در نقشه راه سياست هاي راهبردي آمريکا، پاکستان محلي از اعراب ندارد. اکنون اگر واقعاً آمريکا دست از سر پاکستان بردارد، مقامات اسلام آباد بايد تلاش هاي زيادي بکنند تا از اين بي هويتي سياسي خارج شوند و براي خود دوران جديدي را بسازند.
    وابستگي پاکستان به آمريکا مثل وابستگي عربستان، ترکيه و مصر به آمريکا، از نوع وابستگي ساختاري است. پاکستان با بيش از 200 ميليون نفر جمعيت، منابع فسيلي قابل اتکا دراختيار ندارد و از اين بابت، به حمايت هاي مالي خارجي وابسته است. صنايع زيرساختي و توليدي اين کشور نيز در حدي نيستند که بتوانند سياستمداران براي اتخاذ راهبرد مستقل از غرب، دلگرم کنند.
    علاوه بر مسايل اقتصادي، پاکستان که گرفتار يک رقابت امنيتي و تسليحاتي تنگاتنگ با هند است، نياز به عقبه استراتژيک قابل اتکا دارد.
    بنابراين، جدا شدن پاکستان از راهبردهاي منطقه اي آمريکا، نيازمند رهبراني باکفايت، اجماع سياسي نخبگان، تحمل رياضت اقتصادي و سختکوشي مردم است.
    
    آينده مناسبات دو کشور
    دولت پاکستان به دنبال ايجاد مناسبات متوازن با غرب است و مي خواهد که اين مناسبات، مبتني بر احترام متقابل به حاکميت ملي و تماميت سرزميني طرفين باشد.
    اما، نگاه آمريکا به اين مناسبات متقابل، کاملا متفاوت است؛ واشنگتن نگاه راهبردي به پاکستان دارد و براساس نقشه راهي که خود براي کل منطقه ترسيم کرده است، به پاکستان مي نگرد.
    در نگاه مقامات آمريکايي، پاکستان ابزاري بيش نيست و بايد به وظيفه اش عمل کند و اگر وظيفه اش را خوب انجام ندهد، تنبيه مي شود! اين که کاخ سفيد اعلام کرده، کمک هاي مالي دوميليارد دلاري را به پاکستان نخواهد پرداخت، در همين چارچوب قابل تحليل است.
    اما در حال حاضر و تا زماني که ترامپ در آمريکا بر سر کار است، اسلام آباد مي تواند به دنبال جايگزين باشد؛ مناسبات تجاري و اقتصادي خود را با کشورهاي منطقه، چين و روسيه گسترش دهد، براي جبران کسري مالي و به دنبال جايگزين باشد، تا به تدريج و به مرور زمان، از رنج وابستگي به آمريکا خلاص شود.
    البته، همان طور که گفته شد، پاکستان اکنون اين فرصت را دارد که جدا شدن از آمريکا را تجربه کند. بعداً و در شرايطي که کس ديگري جاي ترامپ را بگيرد، ممکن است دلارهاي آمريکايي باز هم اشرافيت سياسي پاکستان را وسوسه کند. اشرافيت سياسي پاکستان متشکل از نخبگاني است که با دلارهاي آمريکايي رشد و نمو کرده اند.
    پاکستان - آمريکا درس ها و عبرت ها
    


 روزنامه كيهان، شماره 21816 به تاريخ 21/10/96، صفحه 8 (دريچه اي رو به جهان)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 23 بار
    



آثار ديگري از "سبحان محقق"

  عراق و لبنان اراده هاي معطوف به مقاومت / بررسي انتخابات پارلماني اخير در دو كشور محور مقاومت
سبحان محقق، كيهان 10/3/97
مشاهده متن    
  اهداف اعلامي و واقعي ائتلاف هاي سه گانه در غرب آسيا / نگاهي شفاف به شرايط موجود در منطقه
سبحان محقق، كيهان 13/2/97
مشاهده متن    
  دبيركل حزب رفاه ملي افغانستان در گفت و گو با كيهان: بزرگ ترين خدمت آمريكا به افغانستان ترك اين كشور است
سبحان محقق، سيد محمد امين آبادي، كيهان 30/1/97
مشاهده متن    
  سقوط « اف - 16» لرزشي ديگر بر پيكر لرزان اسرائيل
سبحان محقق، كيهان 26/11/96
مشاهده متن    
  ميوه جنجال ترامپ در قدس را چه كسي مي چيند فلسطين يا رژيم اسرائيل؟ / تحليلي بر بازگشت بحران به فلسطين اشغالي
سبحان محقق، كيهان 23/9/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
International Journal of Aquatic Biology
متن مطالب شماره 2 (پياپي 602)، Apr 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است