|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/12/22: جشني كه به آتش مي كشيم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6830
پنجشنبه بيست و هشتم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6740 22/12/96 > صفحه 9 (گزارش) > متن
 
      


جشني كه به آتش مي كشيم
گشتي در خيابان مولوي و پاي بساط ترقه فروش ها

نويسنده: حميد حاجي پور


    
    پليس تهران مي گويد در چند روز گذشته بيش از 17 تن مواد محترقه پرخطر را از چندين باند بزرگ کشف و از چرخه توزيع خارج کرده است. 14 خودرو توقيف، 11 انبار که محل دپوي اين مواد بوده پلمب و 74 نفر هم دستگير شده اند. با اين همه،اين پايان ماجرا براي جنگي تمام عيار نيست. آنهايي که منتظر غروب سه شنبه آخرسال هستند، مهمات شان را دور از چشم ديگران پنهان کرده اند و تا ساعاتي ديگر«در» زاغه ها گشوده خواهد شد. سال گذشته با وجود همه هشدارها بازهم 16 نفر در سراسر کشور جان خود را از دست دادند و به گفته پيرحسين کوليوند، سرپرست اورژانس کشور 60 مصدوم در بيمارستان هاي مختلف به دليل شدت جراحات بستري شده و 2 هزار نفر هم به صورت سرپايي معالجه شدند.
    چند ساعتي بيشتر تا تبديل شدن شهر به ميدان جنگ نمانده است، جنگي که خودي و غيرخودي را در آن نمي توان تشخيص داد. سنگر و خاکريزي هم وجود ندارد اما آنچنان آتشي زبانه مي کشد و انفجارهايي در گوشه گوشه شهر رخ مي دهد که براي در امان ماندن از صدمه احتمالي بايد به خانه پناه برد.
    اي کاش فقط پاي ترقه خارجي در ميان بود. در اين ميان نارنجک هاي دست ساز گوي سبقت را از رقيبان چيني ربوده اند و گذشته از صداي مهيب و موج شديدشان، در چشم به هم زدني محيط اطراف خود را به يک منطقه جنگزده و دودگرفته تبديل مي کنند. چه شيشه هايي که پودر مي شوند و فرو مي ريزند، چه زنان بارداري که راهي بيمارستان مي شوند و چه پيرزنان و پيرمرداني که تا چند قدمي سکته پيش مي روند!
    
    

    
    خريد و فروش بي دردسر ترقه و فشفشه
    اگر گذرتان به خيابان مولوي و کوچه مرغي بيفتد، با بازاري عجيب روبه رو مي شويد که دوهفته اي بيشتر دوام ندارد. ميزها و بساط ها را آنچنان کنار هم چيده اند که گويي قرار است نمايشگاه بزرگي از انواع وسايل جنگي برپا شود و شخصيت هاي مهمي هم از آن بازديد کنند. اينجا ترقه و فشفشه و منور و هر چيزي که آتش بگيرد و صدا دهد، قابل خريد و فروش است. توي اين خيابان خطر مي فروشند هرچقدر که بخواهيد‍!
    ترقه فروش ها بدون هيچ ترس و استرسي اسباب چهارشنبه سوري را تبليغ مي کنند. قيمت هر بساط هم با بساط ديگر تفاوت چنداني ندارد مگر اينکه تعداد بالا بخواهيد، آن وقت است که قيمت ها بطور محسوسي تغيير مي کند؛مثلاً «کپسولي» از بسته اي 25هزار تومان به 20 هزار تومان مي رسد. نگران جنس هم نباشيد هرچقدر که بخواهيد برايتان مهيا مي کنند. انبارهاي شان نزديک است و في الفور و در کسري از ثانيه ليست تان را حاضر مي کنند.
    در راسته «کوچه مرغي» بساط پهن است؛ نگاهي مي اندازيم به اسباب چهارشنبه سوري که جز صداي مهيب و دست و پا سوختن و چشم درآوردن از آن چيز ديگري نديده ايم. انواع و اقسام ترقه و فشفشه و منورها را روي کارتن هاي کوچک و بزرگ چيده اند. روي سيگارت ها عکس سگ کارتوني است و خطوط چيني که معلوم نيست چه نوشته شده. فروشنده جواني لاغراندام و قدبلند است که از لهجه اش مشخصه تهراني نيست. کيفي به کمرش بسته و تند و تند پول ها را توي آن مي گذارد. حواسش به من نيست. براي جواني همسن و سال خودش فاکتور مي نويسد: « 4 بسته کبريتي، 5بسته پروانه اي، 2 بسته ديناميت، 10بسته زنبوري.» بسته ها را توي نايلون سياه رنگ مي ريزد و با چسب 5 سانتي نوارپيچش مي کند.
    قيمت ها را مي پرسم. مي گويد: «چي مي خواي؟ کاسبي يا براي مصرف خودت مي خواي؟» مي گويم کاسب نيستم. مي گويد:«بالن آرزوها هر بسته 3 تايي 8 هزار، هفت ترقه 10 هزار، سوتي 12 تايي 8 هزار، کپسولي 24 تايي 30 هزار، آبشارهم 25 هزار تومن.» سري تکان مي دهم و مي گويم مزاحم مي شوم. هنوز چند قدم نرفته ام که داد مي زند: « داداش تخفيف هم مي دم.»
    تهيه ترقه و فشفشه خيلي راحت است، نيازي نيست که براي خريد کلي بگرديد و بچرخيد. پيش خودم مي گويم انگار توي زاغه مهمات قدم مي زنم؛ يک جرقه کافي است که جهنمي به پا شود. اگر از دست آتش فرار کنم، صداها حتماً تا آخر عمر ناشنوايم خواهند کرد.
    مرد سن و سال داري با موهاي پرپشت جوگندمي که اورکت امريکايي به تن دارد به خرده فروش ها فاکتور مي دهد که بروند از انبار، جنس هاي شان را تحويل بگيرند. از چيزي هم ترس ندارد. به شوخي مي گويم عمو نمي ترسي مامورها بگيرنت؟ با تمسخر جواب مي دهد: «مگه مواد قاچاق مي کنيم که بترسيم؟ چهار تا فشفشه و کبريتي که جرم نداره. اگر راست مي گن برن اون کله گنده هايي رو که ميليارد ميليارد اختلاس مي کنن، بگيرن.»
    موبايلش زنگ مي خورد. دارند قيمت مي گيرند. قيمتش پايين تر از بقيه است؛ حداقل هر بسته 4 – 3 هزار تومان. نمي دانم چرا به من شک مي کند. تلفنش که تمام مي شود نزديک مي آيد و مي پرسد مامورم؟ من هم براي اينکه ترسي در وجودش بيندازم، مي گويم چه فرقي مي کند مامور باشم يا نباشم.
    مي گويد: «والله ما دو قرون شب عيدي کاسبي مي کنيم و نون مي بريم براي زن و بچه مون. هرچي مي فروشيم خطر نداره، مثل اکليل و سرنج که نيست چشم و چال دربياره. پارسال يکي از بچه ها را گرفتن چند روز هم بازداشت بود کلي هم جريمه داد. از اوني که بود بدبخت تر شد.»
    به او اطمينان مي دهم که مامور نيستم و راهم را مي کشم و چند ده متر پايين تر، نزديکي هاي خانقاه از مرد ميانسالي که روي صندلي کوچک تاشو نشسته، قيمت ها را مي پرسم. چايي تعارفم مي کند و تک تک جنس هايش را قيمت مي دهد: «جنس هاي من مثل بقيه نيست. خيلي از جنس ها چيني درجه چندم هستن، کيفيت خوبي ندارن. بعضي از جنس ها هم توي کشتي بهشون آب خورده و رطوبت به خودشون گرفتن. من به شرط جنس مي دم، ببر اگر ايرادي داشت يا خوشت نيومد، برگردون و پولت رو بگير.»
    فروشنده آنقدر از ترقه و فشفشه هايش تعريف مي کند که وسوسه مي شوم يک بسته از بالن هاي آرزو و چندتايي هم آبشار بخرم. بعد پيش خودم مي گويم که براي گزارش آمده ام و قرار است بنويسيم «نه به چهارشنبه سوزي» نه اينکه بشوم هنجارشکن.
    از انتهاي خيابان مولوي تا ميدان «محمديه» يا همان «اعدام» سابق، پراست از بساطي هايي که رقم به رقم ترقه و منور مي فروشند، بازارشان هم داغ داغ است. پسر جواني دو کيسه پلاستيکي سياه رنگ توي دستش دارد. کنار يکي از همين بساطي ها مي ايستد و شروع مي کند به چانه زدن. مرد بساطي کيسه ها را باز مي کند و کارتن هاي کوچک کپسولي و کبريتي و فشفشه ها را بيرون مي آورد و تعدادشان را روي کاغذ مي نويسد. سر قيمت به توافق مي رسند و فروشنده پول را مي گيرد و خريدار جنس را مي گذارد توي جيب کاپشن رنگ و رو رفته اش و خداحافظ.
    چند دقيقه بعد ماشين گشت کلانتري از مقابل ترقه فروش ها مي گذرد و هيچ اتفاق خاصي رخ نمي دهد. نه ماموري از ماشين پياده مي شود و نه کسي جنس هايش را توي کيسه مي ريزد و پا به فرار مي گذارد. از يک بساطي به اسم «محمود» مي پرسم نمي ترسي که پليس يا شهرداري بساطت را جمع کند؟ با خنده جواب مي دهد: «مگه چقدر جنس دارم ؟ خيلي باشه 600 – 500 هزار تومان. اگه راست مي گن برن توي اين پاساژهاي دور و اطراف هزارتا هزارتا کارتن فشفشه و دينامت و ترقه بيرون بکشند.» خريد و فروش موادمحترقه از مولوي و ميدان محمديه حتي به بازار ميوه و تره بار مرکزي هم کشيده؛ کنار سوله اي که براي شب عيد ماهي قرمز مي فروشند، بازاري هم از انواع و اقسام مواد محترقه برپاست و گويي کسي به آنها کاري ندارد.
    
    

    
    چهارشنبه سوري نه چهارشنبه سوزي
    پليس مي گويد چند ده هزار تن مواد محترقه را از انبار قاچاقچي ها بيرون کشيده و توقيف کرده است. فلان مقام مسئول در اورژانس مي گويد اين تعداد کشته و آن تعداد زخمي داشته ايم. رئيس بيمارستان سوانح سوختگي توصيه مي کند سراغ مواد محترقه خطرناک نرويد چون آثار جبران ناپذير صدمه هاي چشمي و هزينه هاي درمان سوختگي بسيار سنگين است. چند هفته مانده به چهارشنبه آخر سال کلي هشدار و توصيه است که به شهروندان داده مي شود ولي باز هم هستند کساني که کار خودشان را مي کنند و جان خود و بقيه را به خطر مي اندازند.
    در اين شهر کم نيستند کساني که انگار عقده هاي يک ساله خود را با انواع و اقسام نارنجک هاي دستي و ترقه هاي جورواجور بيرون مي ريزند و زير پاي اين و آن منفجر مي کنند. کم نيستند کساني که فکر مي کنند هرچه صداي نارنجکت بلندتر، شخصيتت قابل توجه تر و انکارناپذيرتر. چه کنيم با اين جماعت که زيبايي هاي يک سنت ديرين را اين طور مسخره مي کنند و به آتش مي کشند؟!
    
    
جشني كه به آتش مي كشيم / گشتي در خيابان مولوي و پاي بساط ترقه فروش ها
    


 روزنامه ايران، شماره 6740 به تاريخ 22/12/96، صفحه 9 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 15 بار
    



آثار ديگري از "حميد حاجي پور"

  نخل ها در ساحل اروند تشنه مي ميرند / گزارش ميداني خبرنگار «ايران» از شوري آب و خشك شدن نخلستان هاي جنوب خوزستان
حميد حاجي پور، ايران 27/4/97
مشاهده متن    
  فوتبال زير تيغ آفتاب / خبرنگار «ايران» از زمين هاي خاكي اهواز گزارش مي دهد
حميد حاجي پور، ايران 24/4/97
مشاهده متن    
  دلار از بصره ،ماهي از آبادان / استقبال چشمگير عراقي ها از بازار اهواز و آبادان در پي افزايش قيمت دلار
حميد حاجي پور*، ايران 19/4/97
مشاهده متن    
  آبادان و خرمشهر پشت خاكريز تشنگي / پاي درد دل خوزستاني ها در صف هاي طولاني آب
حميد حاجي پور، ايران 13/4/97
مشاهده متن    
  گرما و بي آبي داد مردم را درآورد / وضعيت آب شرب ۷۹ روستاي آبادان همچنان نامناسب است
حميد حاجي پور*، ايران 12/4/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه مدرس علوم انساني (پژوهش هاي حقوق تطبيقي)
متن مطالب شماره 1 (پياپي 99)، بهار 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است