|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/12/22: گفت و گو با بهزاد بركت، مترجم: ما دوره تاريخي ترجمه را مي گذرانيم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6759
پنجشنبه سي ام فروردين ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6740 22/12/96 > صفحه 12 (سه شنبه بازار كتاب) > متن
 
      


گفت و گو با بهزاد بركت، مترجم: ما دوره تاريخي ترجمه را مي گذرانيم


نويسنده: ساير محمدي


    
    «ديباچه اي تاريخي بر نظريه ادبي از افلاطون تا بارت» نام کتابي از ريچارد هارلند، متخصص نقد و نظريه ادبي و داستان نويسي انگليسي است که با برگردان بهزاد برکت اخيراً از سوي انتشارات ماه و خورشيد منتشر شد. بهزاد برکت متولد 1334 تهران، مدرک دکتراي خود را از انستيتوي زبان و تمدن هاي شرقي در رشته ادبيات تطبيقي در سوربن پاريس گرفت و اکنون سال هاست که در دانشگاه گيلان تدريس مي کند. وي کار ترجمه را به شکل حرفه اي از نخستين سال هاي دهه شصت آغاز کرد و تا به امروز ترجمه ده ها عنوان کتاب در زمينه ادبيات داستاني، نقد و نظريه ادبي، علوم اجتماعي و فلسفه را در کارنامه اش دارد. وي هم اکنون در تدارک چاپ و انتشار دوکتاب با عنوان «مارسل پروست و ادراک زمان» از ژوليا کريستوا و «ترجمه در آغاز هزاره سوم: مباني، حوزه ها و چشم انداز ها» است.
    
    آقاي برکت، کتاب «از افلاطون تا بارت» يک بار در اواسط دهه هشتاد منتشر شده بود؟
    از افلاطون تا بارت تنها کتابي بود که من چاپ آن را به دانشگاه گيلان واگذار کردم و سال 1386 منتشر شد. اسبابي فراهم شد که من دست به اين کار زدم و گرنه مي دانستم که انتشارات دانشگاه شبکه توزيع کتاب هاي چاپ شده خودش را ندارد و نتيجه همان شد که حدس مي زدم. اين کتاب ضمن اينکه کيفيت چاپ و صفحه بندي و طرح جلد لازم را نداشت، مشکل اصلي توزيع و پخش کتاب بود. ناشران دولتي بويژه ناشران دانشگاهي در اين زمينه بسيار ضعيف اند. بنابراين کتاب من همراه با ديگر کتاب هاي انتشارات دانشگاه در تهران در يک انباري ماند و... حالا همين کتاب با طرح جلد جديد و حروفچيني و صفحه بندي تازه در مدت کمتر از يک ماه تمام پانصد نسخه اش فروخته شد و ناشر در تدارک تجديد چاپ آن است.
    کتابي که چنين استقبالي امروز از آن مي شود، در آن زمان قطعاً با اقبال گسترده تري مواجه مي شد. چون اين ترجمه جلوتر از ترجمه گروه شيراز منتشر شده بود.
    
     در چاپ جديد آيا تغييراتي هم در متن اعمال شد؟
    هيچ تغييري به لحاظ محتوايي نداشت. جز چند مورد علائم سجاوندي که هنگام بازخواني و تصحيح متن اعمال کرديم. من ترجمه را از سال 1360 شروع کردم. عمري را بر سر ترجمه گذاشتيم. با يک وسواسي کار کرديم. اگر به ديگر آثاري که ترجمه کرده ايم نگاه کنيد، متوجه مي شويد. اين کار اخص را با دقت ويژه اي ترجمه و تلاشم را دوبرابر کردم. دليلش اين که، هم کار مهم بود، هم کتابي بود که مخاطبانش دانشجويان من در دوره کارشناسي ارشد بودند و مي خواستم اثري بي نقص از کار دربيايد. چهار- پنج بار ترجمه را بازنويسي کردم. از دوستان هم خواهش کرده بودم قبل از چاپ ترجمه را بخوانند. بنابراين در تجديد چاپ اين کتاب به لحاظ محتوايي نه نيازي به تغيير بود و نه جاي تغيير و تصحيح باقي مانده بود که انجام شود.
    
     ترجمه ديگري از اين کتاب توسط گروه ترجمه شيراز مقارن با انتشار کتاب شما به بازار آمد. تفاوت هاي اين دو ترجمه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
    آقاي دکتر حسين پاينده را که مي شناسيد، ايشان از دوستان قديم بنده هستند؛ از زماني که از انگليس برگشتند با هم دوستي و آشنايي داريم. ايشان پروژه اي را تدارک ديد که کتاب هاي حوزه نظريه ادبي را – آثاري که حائزاهميت اند- منتشر کنند. با ناشري هم کار را شروع کرد و به من هم پيشنهاد همکاري داد. من هم رفتم از بين آثار پيشنهادي اين کتاب را براي ترجمه پسنديدم. چون به نظرم کاري ارزنده و استوار آمد. ترجمه من به دليل مشغله هاي ديگر با تاخير مواجه شد و ناشري هم که انتشار اين مجموعه را شروع کرده بود پس از انتشار چند عنوان کتاب فعاليت اش متوقف شد. بعد از آن هم آقاي پاينده ترجمه هاي ديگرش از آن مجموعه را به ناشران ديگر واگذار کرد. زماني که ما اين قرارداد را با آن ناشر بستيم، مصادف شد با نخستين چاپ اين کتاب توسط نشر چشمه که گروه ترجمه شيراز آن را به فارسي برگردانده بودند. وقتي از اين موضوع مطلع شدم بلافاصله به ناشر خبر دادم که ترجمه ديگري از اين کتاب منتشر شده و در جواب گفتند که ما آن ترجمه را هم ديديم و با وجود اين از شما مي خواهيم به کار خود ادامه بدهيد. چون اين ترجمه اشکالات اساسي دارد. براي محکم کاري و اطمينان، خودم نسخه اي از آن تهيه کردم که هنوز دم دست من است. آن را نگاه کردم و به صورت رندوم آن ترجمه را با متن اصلي مقايسه کردم (بهزاد برکت رشته تخصصي اش ترجمه شناسي و ادبيات تطبيقي است) زحمات دوستان مترجم جاي خود، بحث من بيشتر بر سر پيچيدگي متن اصلي است، در طول کار و در جريان تطبيق ترجمه با متن اصلي، صفحات بسياري را سياه کردم. بحث سليقه اي نيست، مي دانيد. من 30سال کارم فقط ترجمه به شکل حرفه اي نيست. درس ترجمه خواندم، تدريس ترجمه هم مي کنم.
    
     نقد و نظريه ادبي ذاتاً پيچيده و درک اش کمي مشکل است، بويژه زماني که به زبان اصلي خوانده شود.
    دقيقاً همين طور است. با اينکه آنها چند نفر بودند و اسم شان گروه ترجمه شيراز است. اکثر مترجمان گروه، حرفه اي نبودند و آقاي شاپور جورکش بالاي سرشان بود که قطعاً با حوصله اين ترجمه ها را نگاه نکرده است. در نتيجه به اين قطعيت رسيدم که در اين ترجمه حق مطلب ادا نشده و نياز به ترجمه ديگري هم هست. به خاطر اين بود که وقتي ما ترجمه را شروع کرديم، کتاب گروه ترجمه شيراز به بازار آمد. در طول اين سال ها نشر چشمه مکرر آن ترجمه را به بازار عرضه کردند و حالا به صورت ديجيتال منتشر مي کنند.
    
     با توجه به سال ها سابقه تدريس در اين حوزه، چرا از دل دانشگاه نويسنده، منتقد و نظريه پرداز بيرون نمي آيد؟ چرا؟ آيا نظام آموزشي مشکل دارد يا...
    اصل قضيه همين است که نظام آموزشي مشکل دارد. من 32 سال است که در دانشگاه تدريس مي کنم. در همه سطوح تحصيلي هم درس دادم.
    به دانشجويان هم گفته ام، از درون دانشگاه نويسنده و منتقد و پژوهشگر بيرون نمي آيد. برخي از دانشجويان علايقي دارند و جربزه اي، به آنها مي گويم خودتان را محدود به آموزش در فضاي دانشگاهي نکنيد. بياييد بيرون از اين فضا، کارهاي تحقيقاتي و مطالعاتي بکنيد، بياييد فراتر از آموزش هاي کلاسيک در عرصه ادبيات و هنر کارهاي خلاقه انجام بدهيد. معدود افرادي که فارغ التحصيل شدند و براي خود کسي شدند، قطعاً محصول دانشگاه نيستند. موفقيت شان محصول تلاش و نبوغ خودشان است و کساني هم کمک شان کرده اند. به طور معمول دانشگاه هاي ما اصلاً ظرفيت و توانايي اين را ندارد که پژوهشگر و اديب تربيت کند، در حوزه علوم انساني و رشته هايي که من خبر دارم.
    يکسري سرفصل هاي بسيار کهنه از گذشته تا امروز که از ادبيات انگليسي داريم، مدام تکرار مي شود، شايد باور نکنيد که اين مباحث مربوط به چهل سال پيش است. معلوم نيست آن زمان کدام شيرپاک خورده اي، ترجمه هايي را آورده، غلط- غلوط که معلوم نيست چي به چي است، همچنان همان ها تدريس مي شود. نظام آموزشي ما هم که هيچ نظارتي ندارد و هيچ تلاشي نمي کند. متاسفانه وضع در مقايسه با گذشته بدتر هم شده است. مثلاً در گذشته تنها حلقه اين مجموعه که نسبتاً خوب کار مي کردند، استاداني بودند که سابقه اي و سوادي داشتند و خلا هاي آموزشي را پر مي کردند. تعداد چنين افرادي هم امروز به تعداد انگشتان يک دست رسيده است. نتيجه اين شد که مي بينيد.
    
     اگر جامع تر نگاه کنيم، آيا در کشورهاي ديگر، از دل دانشگاه اديب و نويسنده بيرون مي آيد؟
    واقعيت اين است که در اروپا هم اديب و نويسنده از متن و بطن دانشگاه ظهور نمي کند. در فرانسه هم که بودم همين دعوا را داشتند. دانشگاه ها بيشتر محافظه کارند، چون خيلي به سنت وابسته اند و خيلي دست به عصا راه مي روند و هيچ جسارتي نشان نمي دهند. هميشه نسبت به جامعه عقب ترند. دانشگاه ها از جهاتي، در حوزه عمومي از جامعه عقب تر است. اما اين بحث کلي است. واقعيت قضيه اين است که من 10-8 سال در فرانسه زندگي کردم و آن محيط را بخوبي مي شناسم، مي گويم که آنها انتشاراتي هاي جدي و بسيار قوي دارند. آثار معتبر و اساسي منتشر مي کنند.
    
     درجامعه ما امروز، اغلب افراد در حوزه علوم انساني تسلط نسبي به نظريه هاي نقد ادبي و تئوري هاي ادبيات دارند اما در انطباق آن و کاربردي کردنش در ادبيات فارسي ناتوانند. مشکل کجاست؟
    من با اين موضوع که اغلب افراد در حوزه نقد و نظريه ادبي و در علوم محض خيلي سيطره دارند، با شما هم نظر نيستم. تعداد افرادي که در اين حوزه ها نه تسلط- که واژه عميقي است- بلکه اشراف دارند، زياد نيستند. معمولاً آن عده اي هم که اشراف دارند، دوستاني اند که در حوزه ادبيات انگليسي کار کرده اند. آنهايي که فارسي کار کرده اند، بيشتر ترجمه ها را خواندند و اين ترجمه ها دچار همان معضلاتي است که همه مي دانند.
    اما بخش دوم که اصل بحث شماست، بايد گفت کاربردي کردن اين تئوري ها و انطباق شان با ادبيات فارسي کار آساني نيست. کار در اين حوزه نبوغ و خلاقيت لازم دارد. ادبيات فارسي هم به لحاظ فرم و زبان با ادبيات انگليسي و فرانسوي تفاوت دارد هم به لحاظ سنت و فرهنگ فرق زيادي دارد. در اين بين فضاهاي خالي وجود دارد که به سادگي نمي توانيم جوهر آن نظريه ها را يک به يک برگردانيم. انگليسي و فرانسوي به لحاظ فرهنگي خيلي به هم نزديک اند. يک سنت ادبي شبيه هم دارند، فقط اندک تفاوت هايي با هم دارند. يک شکاف بزرگ در اين زمينه بين ما و فرهنگ غرب وجود دارد که پر کردن اين شکاف هم دانش وسيع مي خواهد؛ هم ممارست لازم دارد هم خلاقيت. که جمع اين سه نزد ما کمي مشکل است. دانش و خلاقيت ممکن است در فرد باشد، ممارست اما فردي نيست. در واقع بايد زبان فارسي اين را ياد بگيرد و به غنا برسد. يکي از چيزهايي که من درکتاب «از افلاطون تا بارت» دنبال مي کردم، اين بود که با اين ترجمه ها مي خواهيم به زبان فارسي ياد بدهيم که نظريه ادبي به معناي امروزي يعني چه؟ معنايش اين است که زبان فارسي نظريه ادبي به معناي امروزي را هنوز درک نمي کند! واقعاً زبان فارسي درک نمي کند. چون به اين شيوه ننوشته است. اين شيوه تمرين نکرده است. در ترجمه يکي از معضلات ما همين است، زبان فارسي اين مفاهيم امروزي غرب را هنوز نتوانسته پر و بعد ممارست کند، براي همين اگر شما بهترين مترجمان را هم پيدا کنيد، مخصوصاً مترجمان حوزه هاي ادبي- که کارشان خيلي هم درخشان است- هرگز با يک ترجمه کار به شکل مطلوب در نمي آيد. به عنوان مثال کاري که آقاي مهدي سحابي روي شاهکار پروست، در جست وجوي زمان از دست رفته، انجام داده، واقعاً در برگردان اين اثر عظيم زحمت بسيار کشيده است و عمرش را بر سر اين کار گذاشت ولي کار پروست آن قدر بزرگ است که با يک بار برگردان هيچ اتفاقي در متن نمي افتد. چنين اثري را بايد پنج بار ترجمه کرد، با مترجمان قدر تا آرام آرام به متن اصلي نزديک شد، پس يک بخش از مشکل فاصله اي است که فرهنگ و زبان فارسي با آن فرهنگ يعني زبان و فرهنگ فرانسوي دارد.
    
     بحثي که درباره زبان فارسي مطرح کرديد، عده اي بر اين اعتقادند که زبان فارسي حدود پانصد هزار واژه دارد، اما زبان انگليسي با حدود 2 تا 5/2 ميليون واژه بسيار غني است آيا زبان فارسي در برگردان آثار فلسفي و ادبيات و در فرآيند انتقال متن دچار فقر واژگاني است؟
    پرسش شما و مشکل ترجمه را در چند ساحت مي توان تبيين کرد. اولاً در مورد تعداد واژگان زبان، آن زرادخانه زبان را نبايد نگاه کرد. بايد واژگان فعال را نگاه کرد، آن تعداد واژگاني که شما در زبان فارسي اعلام کرده ايد، خيلي خيلي خوشبينانه است. زبان شناسان مي گويند اگر ما به سراغ انبان واژگان زبان فارسي برويم و آنها را بشماريم به اين تعداد مي رسيم. ولي اهل فکر و انديشه ما امروز چه درصدي از اين تعداد واژگان را به کار مي گيرد؟ اين مهم است. بدبختي زبان فارسي اين است که گويشوران آن در حقيقت بسيار کم بضاعت اند. از اين درياي زبان فارسي چقدر بهره مي بريم، حداقل زبان فارسي در هر حوزه اي ضعيف باشد، قطعاً در حوزه ادبيات بسيار غني است به اين خاطر که يک سنت هزارساله را داشته و دارد. پس عجالتاً از نظر ساخت زبان و واژگان کمبودي ندارد. منتها ما از مشروطه به بعد نگاه کنيم به طور معمول اهل فکر ما در هر دوره کم بضاعت تر شده اند. البته از استثنا بگذريم. بنابراين در هر مرحله تعداد واژگان فعال ما و دايره لغات شان و نوع برخوردشان با زبان، محقرتر و محدودتر شده است.
    يک بخش ديگر مربوط به اين مي شود که امروز مفاهيمي که در غرب در حوزه ادبيات آمده يک جهان ديگري است. نظريه ادبي حاصل اتفاقاتي است که در شعر و داستان و نمايش و هنر غربي پديد آمده است. رمان و داستان به معناي امروزي برآمده از جوامع مدرن است. جامعه ما که هنوز دوران گذار به جامعه مدرن را طي نکرده و تجربه جوامع مدرن را ندارد، طبيعي است که بين اين دو نوع جوامع فاصله است.
     نقد و نظريه ادبي از دل آثار ادبي استخراج شده است. امروز در جامعه ايران اين فرآيند را ما به صورت معکوس طي مي کنيم. يعني براساس اين نظريه ها آثار ادبي خلق مي کنيم.
    چون اين نظريه ها و تئوري هاي نقد، وارداتي است. ما داريم اين نظريه ها را مي گيريم و بعد براي ما اين سوال پيش مي آيد که چطور آن را اعمال کنيم. در نتيجه کار دشوار مي شود. من چون با دوستان اهل ادبيات خيلي سروکار دارم، بهترين هاي شان ادراکي که از نقد و نظريه ادبي غربي دارند، بسيار سطحي است و غالباً هم ترجمه اي است. تا شما اين زبان- زبان انگليسي- را نخوانيد و با اين زبان زندگي نکنيد و با اين فرهنگ آشنا نشويد، اين خلا، اين فضاي خالي پر نمي شود.
    
     خيلي از صاحبنظران، امروز چشم به نهضت ترجمه دوخته اند. بعداز قرن پنجم که توليد انديشه در جامعه تعطيل شد، حالا بر اين نظرند که نهضت ترجمه سرانجام منجر به نوزايي انديشه خواهد شد. ارزيابي شما چيست؟
    براي من هم عميقاً همين طور است. بارها اين مساله را در جاهاي مختلف گفتم، ما درمرحله ترجمه هستيم. جامعه ايراني هنوز در مرحله تاليف نيست. تاليفاتي هم که منتشر مي شوند، آن آثاري هم که خيلي خوبند، در واقع ترجمه هايي است که به زبان فارسي بيان مي شود. يعني من آن چيزهايي که از آثار غربي گرفتم، خواندم و دروني کردم، بلدم روايتي فارسي از آن به دست دهم. من که در هر دو حوزه تاليف و ترجمه کار مي کنم، به صراحت مي گويم کارهاي من همان فکرهايي است که از کتاب هاي آن جا پيدا کردم. منتها توانستم آنچه را به زبان اصلي خواندم، دروني کنم و انسجامي به آن ببخشم و به زبان فارسي عرضه کنم. ما هنوز بايد تمرين کنيم و ياد بگيريم که با آن فرهنگ بالنده اي که سال ها از ما جلوتر است، گفت وگو کنيم. تا آرام آرام راه خود را پيدا کنيم و به توليد انديشه برسيم. ما از لحاظ تاريخي در دوره ترجمه هستيم و ترجمه منجر به نوزايي فرهنگي ما مي شود.
    
    گفت و گو با بهزاد برکت، مترجم: ما دوره تاريخي ترجمه را مي گذرانيم
    


 روزنامه ايران، شماره 6740 به تاريخ 22/12/96، صفحه 12 (سه شنبه بازار كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 10 بار
    



آثار ديگري از "ساير محمدي"

  درك شفاف تر جهان با نگاه اسطوره اي / گفت و گو با قاسم آهنين جان، شاعر
ساير محمدي، ايران 28/1/97
مشاهده متن    
  تازه هاي نشر
ساير محمدي، ايران 21/1/97
مشاهده متن    
  سفر ذهني يك روشنفكر در جهان تاريك سرمايه / گفت و گو با گلبرگ درويشيان؛ مترجم
ساير محمدي، ايران 14/1/97
مشاهده متن    
  تازه هاي نشر
ساير محمدي، ايران 14/1/97
مشاهده متن    
  تازه هاي نشر
ساير محمدي، ايران 22/12/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله بيماريهاي بند پايان
متن مطالب شماره 1 (پياپي 27)، Mar 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است