|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/12/22: آثار فلسفي چامسكي
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3244
شنبه بيست و چهارم شهريور ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3108 22/12/96 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


آثار فلسفي چامسكي
سخنراني شاپور اعتماد به مناسبت هفته پژوهش در موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران

منبع: سايت موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران


    من در مورد يک شخصيت معاصر، نوام چامسکي، کار مي کنم. بخش اعظم آثار او در زمينه مسائل اخلاقي و سياسي است. من کتابي را تحت عنوان «فرمان و ديوان» ترجمه و تنظيم کردم. محور اساسي اين کتاب اين است که رشته روابط بين الملل چگونه تاسيس شد و اين رشته چه ارتباطي با سياست خارجه ايالات متحده دارد. اين کتاب از دو بخش تشکيل شده است: يک بخش مربوط به اين است که قوه مجريه ايالات متحده چگونه وارد عرصه جهاني شد و چگونه توفيق پيدا کرد که سلطه خود را منطقه به منطقه و کشور به کشور جا بيندازد. قسمت ديگر اين کتاب، ديوان است که در آن حدود پنجاه و سه اثر از متفکران سياست خارجه که غالب شان موقعيت دوگانه دارند - يعني هم در دانشگاه و هم در دولت هستند - به صورت انتقادي بررسي شده است. در انتهاي کتاب نويسنده اشاره مي کند که چامسکي در تمام اين مدت رد پاي اين افراد را به صورت انتقادي بررسي کرده و مخالفت هايي را در مورد نحوه عملکرد آمريکا در اين قضيه مطرح کرده است که ما از اين جهت مديون او هستيم. چامسکي خود را مديون اثر ويلهم فون هومبولت تحت عنوان «The Limits of State Action» يعني حدود و ثغور عمل مشروع دولت مي داند که در قرن هجدهم نوشته شده بود، ولي در قرن نوزدهم منتشر شد. در حقيقت به طور ضمني اين مفهوم تداعي مي شود که اگر دولت بخواهد پاي خود را فراتر از حدي بگذارد، به معني تعرض کردن او به جامعه است. اين ملاک قضاوتي است که چامسکي اقتباس مي کند و در آثار متعدد او جاري است. با اينکه مباني فلسفي اين قسمت از آراء او بر آراء ويلهم فون هومبولت استوار است و هيچ نوآوري اي براي خودش در ارتباط با آن قائل نيست، مبناي آنها را - از زاويه اي که قضاوت مي کند - شک متعارف دکارتي مي داند. چامسکي بارها اين مطلب را تکرار مي کند که ما چطور بايد به امور متعارف و هر مسئله اجتماعي که از جانب دولت واقع مي شود به ديده شک نگاه کنيم و ببينيم که مشروع هست يا نيست. چون ما به خاطر آنکه دولت حاصل افعال ما است در قبال آن مسئوليم. او از اين ديد مسئوليت گرانه به قضايا نگاه مي کند که نمونه هاي زيادي دارد و من نمي خواهم به آنها اشاره کنم، ولي مقصودم اين است که جنبه اي که در فعاليت اجتماعي او منعکس است هم باز يک ريشه فلسفي دارد که او آن را به ديد دکارتي نسبت به امور برمي گرداند. جنبه ديگر، جنبه اي است که معتقد است به طور بلاواسطه ارتباطي با اين جنبه اي که عرض کردم ندارد، مگر اينکه در سطحي به قضيه نگاه کنيم که بيشتر تجريدي است تا اينکه زمينه واقعيتي داشته باشد. چامسکي در اين زمينه خودش را با پرسشي مواجه مي بيند که براي ما تا حدودي بيگانه است، ولي او مدعي است که بايد با چنين پرسش هايي به هر فعاليت علمي بپردازيم. خلاصه و بيان ساده متني که او در مقدمه کتاب «زبان شناسي دکارتي» نوشته اين است که اگر ما به موجودات نگاه کنيم مي بينيم مثلا ماهيان شنا مي کنند، پرندگان پرواز مي کنند و زنبورها مي رقصند. اما آدم ها چه مي کنند؟ آدم ها کارشان اين است که حرف بزنند. نکته اي که او بر آن دست مي گذارد اين است که چگونه اين کار را انجام مي دهند؟ در ايامي که او شروع به تحقيقات علمي مي کند اصل بر اين بود که زبان هاي منطقي و زبان هاي ساختگي اين حسن را دارند که مشکلاتي که زبان متعارف دارد، آنها ندارند و تمام استنتاج هايي که ما در اين چارچوب مي کنيم به دور از هر گونه ابهامات زبان طبيعي مي توانيم انجام دهيم. ادعاي چامسکي اين است که چگونه مي توانيم تصويري از زبان طبيعي به دست بدهيم که خصوصياتي که از ديدگاه زبان هاي مصنوعي براي زبان طبيعي قائل مي شويم از آن زدوده شود. دوره اول کارهايي که او انجام مي دهد به يک تقسيم کار معطوف است. ادعاي او اين است که فيلسوفان معاصر در بحث زبان، در درجه اول به خوبي به مسئله دلالت پرداختند، وليکن فعاليت هايي که من از ديد ويلهم فون هومبولت انجام دادم در زمينه نحو زبان است. نحو زبان امکاناتي را براي ما فراهم مي کند که با بهره گيري از آنها مي توانيم بسياري از مسائل معناشناختي مثل ابهام ساختاري و غيره را حل و فصل کنيم. بنابراين او در دوره اول، نظريه نحوي خودش را بيان مي کند و در حقيقت با اين نظريه، قرائتي از روان شناسي رفتاري آن زمان ارائه مي دهد که اگر نظريه خودش مي تواند نامزدي براي زبان آموزي باشد، نظريه اسکينري يا روان شناسي روز، فاقد اين قابليت است. او در واکنش به روان شناسي تجربي اسکينري سه مفهوم را دقيق تعريف مي کند:
     مفهوم محرک (stimulus)،مفهوم متناهي يا نامتناهي بودن (Bounded/ unbouded) و مفهوم متناسب با موقعيت هاي جديد بودن (appropriate to novel situations). چامسکي ادعا مي کند که اينها مفاهيمي هستند که ماهيت زبان را تعريف مي کنند و زبان شناسي اسکينري از عهده تبيين هيچ کدام از اين مباحث برنمي آيد. ولي او در تعريف ماهيت زبان به سراغ سنت دکارتي مي رود و تاکيد مي کند که سنت دکارتي بصيرت کافي را براي پرداختن به کليه خاصيت هايي که برشمرديم دارد و مي توان آن را خصوصيت برجسته ماهيت زباني دانست.
     چامسکي از اينجا اصل را بر نامتناهي بودن گذاشت و به گونه اي با سنت دکارتي تلفيق کرد. اما بايد توجه کرد که نامتناهي بودن براساس زبان تعريف مي شود. به عبارت ديگر ادعايي که چامسکي مطرح مي کند اين است که چون فيزيک ما از عهده تبيين توان نامتناهي زبان عاجز است، در سنت دکارتي در موقعيتي قرار مي گيريم که با گونه اي از متافيزيک اونتولوژيک روبه رو مي شويم. بنابراين دکارت براي جبران اين عجز، فرضيه روح (soul) را مطرح مي کند. عنصر اساسي در مطرح کردن دوگانه انگاري و روح، زمينه اي است که از نظر فيزيک برايتان تامين مي شود. فيزيک همه امور را قابل فهم مي کند؛ علي الاصول از عهده شنا کردن ماهي برمي آيد، علي الاصول از عهده رقص هاي زنبور هم برمي آيد و علي الاصول از عهده تبيين پرواز پرندگان هم برمي آيد، ولي وقتي که پاي حرف زدن آدميان به ميان مي آيد جوهر ديگري مثل جوهر فکر به عنوان فرضيه فرض مي کند که ملاک تشخيص و شناخت اين جوهر متفکر، چيزي جز کلام آدمي نيست. اگر از ديد دکارت خلاقيت اين جوهر با کلام الهي متناسب است، بنابراين نامتناهي بودن وجود الهي در وجود انساني به صورت توان زباني منعکس مي شود. شما اينجا با اين مسئله مواجه هستيد که نسبت فيزيک و متافيزيک چيست. امروزه اشتياق خاصي درمورد اينکه از دل مکانيک کوانتومي يا از دل ذرات بنيادي چه متافيزيکي مي توان استخراج کرد وجود دارد، ولي آن زمان به اين صورت نبود. آن زمان بحث بر سر اين بود که از دل متافيزيک چقدر فيزيک مي توان استخراج کرد.
     اينجا چامسکي با يک دوگانگي روبه رو مي شود و اصل را بر اين مي گذارد که ما در عرصه علمي با دو چيز روبه رو هستيم: يکي مسائل و ديگري اسرار (رازها و معماها، mysteries). اينکه ما درمورد جبر و اختيار و درمورد مسئله اراده آزاد نتوانستيم نظريه اي ارائه کنيم دليل نمي شود که ما درمورد همه مسائل اين حالت را داشته باشيم. بسياري از جنبه هاي زبان از نظر عقلي و علمي قابل تصرف هستند. ما نظريه هاي نسبتا خوبي در اين زمينه داريم که مي توانيم با آنها فعاليت کنيم، ولي درمورد کاربرد زبان عاجزيم. کاربرد زبان چيزي است که ظاهرا در قلمرو درک علمي ما نمي گنجد و ظاهرا ما نسبت به اين سيستم بسته هستيم. چامسکي درمورد مسئله جبر و اختيار هم ادعاي مشابهي دارد. او مي گويد ما از باستان تا به امروز ظاهرا در زمينه بعضي مسائل مثل سيارات، نظريه نجومي و انواع و اقسام اين گونه مسائل توفيق چشمگيري داشته ايم، ولي ظاهرا در زمينه جبر و اختيار و اين قسم مسائلي که در مرزهاي فلسفي صورت بندي مي شود عاجزيم. شايد ما اصلاً توان يا قدرت درک لازم براي شناخت چنين موضوعاتي را نداشته باشيم. همان طور که درمورد موجودات ديگر مي توانيم چنين ادعايي کنيم. مثلاً يک موجودي مثل موش آزمايشگاهي انواع و اقسام هزارتوها (Labyrinth) را مي تواند سير کند، ولي اگر ما يک هزارتو بسازيم که از توان معرفتي او تجاوز کند - يعني مثلاً بر مبناي اعداد و اعداد اول وضع شده باشد و به او بگوييم هنگام رسيدن به هر عدد اول به راست بپيچ - چون مفهوم عدد و عدد اول را ندارد با نوعي محدوديت مطلق معرفتي (cognitive closure) روبه رو مي شود و آزمون و خطا او را از پاي درمي آورد. بنابراين چه بسا اگر به ما هم از ديد ناظر بيروني نگريسته شود، تشخيص داده شود که ما نسبت به درک علمي اين مسائل عاجزيم. با اين اوصاف او معتقد است که اين عجز به آن معني نيست که ما وقتي نظريه پردازي مي کنيم، نتوانيم اين رازها را فرض بگيريم. وقتي که نظريه پردازي مي کنيم بايد با فرض وجود اموري مثل دوگانه انگاري فلسفي به زبان نگاه کنيم و مسائل را توضيح دهيم. مطالب من در چهار بخش مختلف تنظيم شده است: زمينه تاريخي، زمينه طبيعت گرايي چامسکي، زمينه معرفت شناسي دلالتي و انواع و اقسام متدولوژي هايي که به کار برديم. اين مطالب فعلاً يک زمينه دارند و آن هم فرق بين معرفت فطري، معرفت متعارف و معرفت علمي و نحوه متمايزکردن آنهاست.
    آثار فلسفي چامسکي / سخنراني شاپور اعتماد به مناسبت هفته پژوهش در موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران
    


 روزنامه شرق ، شماره 3108 به تاريخ 22/12/96، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 18 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه فيزيولوژي و تكوين جانوري
متن مطالب شماره 3 (پياپي 1103)، تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است