|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/2/26: قطره قطره آب مي شويم از خشكسالي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6806
چهارشنبه سي ام خرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6781 26/2/97 > صفحه 15 (انديشه) > متن
 
      


قطره قطره آب مي شويم از خشكسالي
داستان اينكه «چه شد آب تمام شد»

نويسنده: دكتر جبار رحماني*


    
    طبق پيش بيني ها و بررسي هاي علمي، ايران وارد برهه اي از خشکسالي شده است که حداقل سه دهه طول خواهد کشيد و اکنون در هشتمين سال اين دوره خشکسالي هستيم. علاوه بر اين وضعيت بغرنج طبيعي، عوامل انساني و اجتماعي مزيد بر علت شده و اين وضعيت طبيعي را به يک بحران بدل کرده است.
    متخصصان سال ها است که بحران محيط زيست و کمبود آب را فرياد مي زنند ولي در نظام هاي سياستگذاري، در بر همان پاشنه قبلي مي چرخد. نهايتاً راهکارهاي فني و مهندسي براي انتقال آب از نقطه اي به نقطه اي ديگر يا استفاده ناقص و گاه ناکارآمد از تکنولوژي هاي نوين هم سبب شده نه تنها اين راهکارها، کاربردي مسکن گونه داشته باشند، بلکه بتدريج تمام ايران در بحران آب غرق شود. حال پرسش اينجا است که چرا اين رويه غلط در مواجهه با بحران آب تداوم دارد.
    مساله کمبود آب و بحران هاي زيست محيطي در ايران، يک بحران در سطح آگاهي و اطلاعات و دانش نيست. مساله اين نيست که ما از مشکل و بحران پيش رو اطلاعاتي نداريم. امروزه هرکس از خشکسالي مطلع است و ميليون ها نفر هم دارند هزينه هاي آن را مي پردازند، اما اراده جمعي و نظم امور و گفتمان هاي سياستگذار، در عمل بي توجه و منفعلانه با اين بحران برخورد مي کنند.
    مقالات و گفتارهاي بسياري از استاداني چون مرتضي فرهادي، باستاني پاريزي، پرويز کردواني، جواد صفي نژاد و... درباره بحران آب خوانده ايم، اما همانند بسياري ديگر از حرف هاي حساب، نه تنها شنيده نشدند، بلکه گاه به مسخره نيز گرفته شدند. به همين سبب به نظر مي رسد، پرسش از چرايي واکنش درست/ غلط جامعه ايراني و نظام سياستگذاري آن به مساله آب و بحران طبيعت را بايد در ساختارهاي بنيادين زندگي ايرانيان و نظام سياستگذاري آن در نيم قرن اخير و چه بسا پيشتر جست که از يک سو «اقتصاد سياسي» را دربرمي گيرد و از سوي ديگر، در فردي ترين سطح کنشگران منفرد وجود دارد. در اقتصاد سياسي تکيه ما بيشتر بر دو منبع طبيعي و خدادادي «نفت» و «کشاورزي» بود.
    در يک تقسيم کار نانوشته، «نفت» به حکومت رسيد و «کشاورزي» به مردم؛ در نتيجه هر کدام با «خام خواري» روزگار را سپري کردند. در اين ميانه، جامعه به دو گروه بزرگ تقسيم شد؛ گروهي وابسته به دولت/ حکومت که هر روز بزرگتر مي شد و گروهي که به کشاورزي وابسته بود؛ البته گروه سوم نيز اقليتي بودند در مشاغل حاشيه اي يا در مشاغل خدماتي که براي دو گروه اصلي کار مي کردند.
    هرچند کشاورزان سابقه اي 8 الي ۱۰ هزار ساله دارند، اما اين نسخه جهش يافته از کشاورزي در ايران معاصر، نه تنها از کشاورزي سنتي متفاوت است، بلکه هرقدر کشاورزي سنتي «عقلانيت محيط شناختي» عميقي داشت، اين کشاورزي جديد، مبتني بر الگوهاي غلط و مخرب بود.
    به همين دليل هر روز اين گروه هاي وابسته به رانت آب/ نفت رشد بيشتري کردند: از طريق استخدام بي رويه و غيرعقلاني نهادهاي دولتي و مجوزهاي بي رويه و ناديده انگاري وسيع براي چاه هاي غيرقانوني. باقي اقتصاد هم از طريق اين دو شيوه مي توانست ارتزاق کند.
    اگر کارگزاران، با قطع درآمد نفت دچار تزلزل مي شوند، مردم با قطع منابع آب دچار بحران مي شوند؛ چون هر دوي آنان يک اقتصاد بادآورده (به تعبير استاد مرتضي فرهادي) را مبناي زندگي و حيات خود قرار داده اند. آنچه توسط متخصصان مختلف ذيل عنوان «نوکيسگي» مطرح شده، نوعي موقعيت رفاه ناشي از غارت منابع است؛ نه ناشي از توليد. در عمل آنچه رخ داده، آن است که توليد به معناي واقعي رخ نمي دهد؛ ثروت، ناشي از «خام فروشي» و «توزيع رانتي» آن است و اين منطق، ما را به هرچه بيشتر «ازجيب خود خوردن» تشويق کرده است.
    چنين فضايي از اقتصاد سياسي، با نسلي وسيع از نوکيسگي و ثروت بي رنج و گسترش ايده زندگي با عيش و عشرت، نيازمند فضايي بود که بتواند مصرف نمايشي و تجملي خود را نشان دهد. براي اين طبقه جديد رانتي مساله اصلي اين بود که حداقل در داخل کشور بايد فضايي براي لذت داشت. به همين دليل يکي از مهم ترين پيامدهاي اقتصادهاي بادآورده، رشد ويلاسازي شد. ويلاسازي لزوماً به معناي ساختمان سازي نيست، زيرا دلالت ويلا براي ما، ترکيبي است از ساختمان و باغ. ويلاسازي شکل متمرکز و نمادين از مصرف نمايشي ايرانيان بود: بريز و بپاش در مصرف به اتکاي پول هاي ناشي از خام فروشي.
    در اين فضا بود که مساله لذت و مصرف تجملي و نمايشي با دستکاري افسارگسيخته طبيعت پيوندي دوباره يافت. نوکيسگي، فقدان سياست هاي فرهنگي و غفلت از ضرورت هاي بقا در محيط فرهنگي، در نهايت در پيوندي نامبارک، هم در منشا ثروت بي رنج و در مصرف بي رويه اين ثروت بادآورده، چرخه اقتصاد بادآورده را تکميل مي کرد. لذا تتمه منابع طبيعي باقيمانده، صرف لذت و تفريح و مصرف تجملي شد.
    به عبارت ديگر، اقتصاد سياسي رانتي، منش و الگوهاي فرهنگي متناسب خود را نيز ايجاد کرده است. بويژه در شرايطي که راه هاي مشروع و معقول ارتقاي منزلتي و طبقاتي در جامعه ما چندان امکان و رواج ندارند، عمده ارتقاي منزلتي و طبقاتي در همين فضاي مسموم اقتصاد بادآورده رخ مي دهند که در نهايت «نوکيسگي» نه تنها يک پديده اقتصادي، که يک امر روانشناختي، فرهنگي و اجتماعي و سياسي نيز هست. گردونه اي از شخصيت نوکيسه که در سطح ادراکي و شناختي، طبيعت و منابع طبيعي را بي پايان مي داند، الگوهاي ارتباطي نيز مبتني بر استثمار بي رويه منابع طبيعي است. در نتيجه در سطح انگيزشي و عاطفي، تمايل شديدي به حداکثر بهره برداري و لذت از اين منابع را دارد، نوعي شهوت افسارگسيخته در جمع مال، کسب لذت و ميل عميق به رشد جهشي، به قول معروف، ره صد ساله را يک شبه پيمودن.
    نمي توان راه حل را صرفاً در ساختارهاي سياسي جست؛ بلکه به طور همزمان بايد ساختارها، کارگزاران و کنشگران کوچه و خيابان هم در حل اين بحران همراه و همدل شوند. جامعه بايد به فکر نجات خود باشد، هرچند قطعاً آخرين نقطه اي که حرکت مي کند، سياستگذاران خواهند بود. لذا مردم بايد آغازگر اين حرکت و مهمتر از همه توسعه دهنده آن باشند تا تمام بخش هاي جامعه به حرکت درآيند و هرکس بايد در حد وسع خود در محيط خود و در خودش اصلاح را شروع کند، تا اسراف واقعي و اسراف مجازي منابع و ثروت خدادادي اين مملکت را مانع شود و راهي به سوي اصلاح ملي جامعه باز کند. منجي جامعه ما در بحران پيش رو، تک تک مردم هستند.
    
    
    *هيات علمي پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي
    
    قطره قطره آب مي شويم از خشكسالي / داستان اينكه «چه شد آب تمام شد»
    


 روزنامه ايران، شماره 6781 به تاريخ 26/2/97، صفحه 15 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 12 بار
    



آثار ديگري از "دكتر جبار رحماني"

  نقد زير آوار اطلاعات / بمباران اطلاعات در فضاي مجازي، قدرت نقد و تحليل را از ما گرفته است
دكتر جبار رحماني*، ايران 13/10/96
مشاهده متن    
  زلزله را ما انسان ها به فاجعه بدل مي كنيم! / نقد «مواجهه هيجان زده با زلزله» از نگاه انسان شناسانه
دكتر جبار رحماني*، ايران 27/8/96
مشاهده متن    
  ترنم موزون حزن* / تاملي بر «آيين هاي محرم و جامعه ايراني»
دكتر جبار رحماني*، ايران 10/7/96
مشاهده متن    
  «پنهان»ي كه بود؛ «آشكار»ي كه نبود / نگاهي انتقادي به «آسيب شناسي اجتماعي» در ايران
دكتر جبار رحماني*، ايران 1/7/96
مشاهده متن    
  شادي هاي خاموش / تحليلي مردم شناختي از «فرهنگ شادي» در جامعه ايران
دكتر جبار رحماني*، ايران 4/6/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله آناليز رياضي سهند
متن مطالب شماره 1 (پياپي 1001)، 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است