|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/2/26: نسخه عجيب رمال براي تازه عروس
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6948
شنبه 24 آذر 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6781 26/2/97 > صفحه 17 (حوادث) > متن
 
      


قصه هاي دادگاه 
نسخه عجيب رمال براي تازه عروس


نويسنده: بهمن عبداللهي


    داماد جوان که دو سال براي آغاز زندگي مشترک روزشماري کرده بود وقتي يک هفته قبل از جشن عروسي با دلسردي همسرش مواجه شد به راز عجيبي پي برد.
     ساعات پاياني کار دادگاه خانواده بود که زن و شوهري جوان وارد شعبه 276 شدند و مقابل قاضي روي صندلي نشستند. پرونده اي که روي ميز قاضي «غلامرضا احمدي» قرار داشت، مربوط به دادخواست طلاق «مرضيه» بود. تازه عروسي که گرچه هنوز به 30 سالگي نرسيده بود، اما چهره اي گرفته و بي حوصله داشت. همسرش «روزبه» کنارش نشسته بود لباسي ساده پوشيده بود و عينک ذره بيني بر چشم داشت. ظاهرش بيشتر به کارمندان اداره مي خورد. قاضي در همان چند لحظه به پرونده نگاهي انداخت و رو به زن گفت:«خانم، چه شده که هنوز زندگي مشترکتان را شروع نکرده، درخواست طلاق داده ايد؟»
    مرضيه جواب داد:«5 سال است که در عقد اين آقا هستم، اما حتي هزار تومان هم خرجم نکرده. از روز خواستگاري که براي مهريه چانه مي زد تا سه سال پيش که تصميم به جدايي گرفتم براي هر چيزي بهانه اي آورده و از زير بار خريدنش شانه خالي کرده. روزهاي اول خيال مي کردم که رفتارش به خاطر آينده نگري و خوشبختي خودمان است. اما کم کم احساس بدبختي کردم و پيشنهاد دادم از هم جدا شويم ولي قبول نکرد و حالا دو سالي هست که سر اين ماجرا با هم درگير هستيم.»
     قاضي نگاهي به مرد کرد و تا خواست چيزي بگويد، روزبه شروع کرد به حرف زدن. انگار که دل پر دردي داشت و به دنبال کسي بود تا درد دل کند. بلند شد و گفت:«من يک کارمند بيشتر نيستم. وقتي با مرضيه آشنا شدم شرايطم را توضيح دادم و او هم قبول کرد. بعد از آن تا جايي که مي توانستم صرفه جويي کردم تا زندگي وخانه مناسبي تهيه کنم. از ولخرجي هم بدم مي آيد و ترجيح مي دهم با داشته هايم خوش باشم. اما مشکل ما فقط اين نيست. راستش بعد از مراسم عقد محضري با کلي وام و دوندگي و اضافه کاري يک خانه تهيه کردم اما همسرم حاضر نشد به آنجا بيايد. هر بار بهانه اي مي گرفت و مراسم را عقب مي انداخت تا اينکه پرس و جو کردم و از باجناقم شنيدم که اين خانم و مادرش پيش يک رمال رفته اند و او هم گفته نبايد زندگي مان را در اين خانه شروع کنيم. بعد از آن به مادرزنم اعتراض کردم و از او شنيدم که رمال کلاهبردار گفته اگر در اين خانه زندگي مان را شروع کنيم بچه آينده ما به يک بيماري مبتلا مي شود و بدنش عفونت پيدا مي کند و جسمش کرم مي گذارد و دست آخر هم مي ميرد. بعد از آن بر سر اين ماجرا با همسرم بحث کردم اما به هيچ وجه حاضر به رد کردن اين خرافات نبود. بعد هم قهر کرد و جواب تماس هايم را نداد. به اين ترتيب با لجبازي او اختلاف هايمان روز به روز بيشتر شد.»
     قاضي که نمي توانست جلوي خنده اش را بگيرد به زن جوان گفت:«واقعاً حيف نيست زندگي مشترک و آينده تان را با چنين مسائلي تلخ مي کنيد؟»مرضيه جواب داد:«خساست اين آقا کم بود، حالا لجبازي هم به بداخلاقي هايش اضافه شده.» روزبه دوباره جمله همسرش را قطع کرد و گفت:«آقاي قاضي حتي حاضر شدم يک خانه ديگر تهيه کنم، اما زير بار نرفت. متاسفانه فکر مي کنم مادرش خيلي نفوذ دارد و تا وقتي در خانه خودشان است به من اهميتي نمي دهد. جالب است وقتي با هم بيرون مي رويم مشکلي با هم نداريم.»زن در جواب گفت:«از دستت خسته شده ام و ديگر حاضر نيستم با تو زندگي کنم. حالا به اين نتيجه رسيده ام که همه چيزم را ببخشم و از دستت خلاص شوم.»
    روزبه هم گفت:«پس آن 15 ميليون توماني که خرج مراسم عقدمان کردم چه مي شود؟ آن 12 سکه اي که در شکايت قبلي ات از من بابت مهريه گرفتي چه مي شود؟»
     قاضي احمدي چند دقيقه اي به حرف هاي آنها گوش داد و تلاش کرد آنها را از طلاق گرفتن منصرف کند. از طرف ديگر آنها دو پرونده هم در دادگاه هاي ديگر عليه هم طرح کرده بودند، پس احساس کرد هيچ کدام حاضر نيستند گذشت کنند. بنابراين از آنها خواست خوب فکر کنند، پرونده هاي موجود را مختومه کنند و در عوض دادخواست طلاق توافقي ارائه کنند تا بيشتر از اين ماجراي اختلاف هايشان ادامه پيدا نکند.
    داماد جوان و تازه عروس با پايان جلسه دادگاه برگه ها را امضا کردند و دوباره راهي خانه پدرهايشان شدند. با اين حال چهره هاي هر دو نشان مي داد همچنان خسته و بي حوصله اند.
    
    قصه هاي دادگاه: نسخه عجيب رمال براي تازه عروس
    


 روزنامه ايران، شماره 6781 به تاريخ 26/2/97، صفحه 17 (حوادث)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 48 بار
    



آثار ديگري از "بهمن عبداللهي"

  بناي زندگي زوج معمار بعد از 20 سال فرو ريخت
بهمن عبداللهي، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  مرگ راننده كاميون بعد از ازدواج مجدد
بهمن عبداللهي، ايران 17/6/97
مشاهده متن    
  زندگي 10 روزه با داماد پرتوقع
بهمن عبداللهي، ايران 13/6/97
مشاهده متن    
  جدايي دختر عمو و پسر عمو زير سايه بي اعتمادي
بهمن عبداللهي، ايران 5/6/97
مشاهده متن    
  سرنوشت تلخ لادن؛ رانده از پدر و بريده از همسر
بهمن عبداللهي، ايران 28/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
Iranian Journal of Genetics and Plant Breeding
شماره 2 (پياپي 602)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است