|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/3/23: جهان را بدون چشم ديده ايم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6809
يكشنبه سوم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6801 23/3/97 > صفحه 16 (زندگي) > متن
 
      


جهان را بدون چشم ديده ايم
زوج جهانگرد نابينا راوي زيبايي ها، تمدن و امنيت ايران خواهند بود

نويسنده: يوسف حيدري


    
    سال هاست که دست در دست هم به نقاط ديدني دنيا و کشورهاي مختلف سفر مي کنند تا زيبايي هايي را با همه وجود لمس کنند. اين زوج اسپانيايي با ديگر جهانگردان و توريست هايي که به کشورهاي متعدد سفر مي کنند تفاوت زيادي دارند. آنها زيبايي ها را با چشم دل مي بينند و مهرباني ها را با وجودشان لمس مي کنند. سفر به 66 کشور دنيا و لمس زيبايي هاي آنجا و شنيدن آهنگ زندگي هر کشور و استشمام بوهاي مربوط به هر شهر ايده آل هايي بود که اين زوج نابينا در پي آن کوله بار سفر را بستند و به کشورهاي مختلف جهان سفر کردند. اين بار آنها ايران را براي سفرشان انتخاب کردند. در آخرين روز سفر وقتي با آنها همکلام شديم هردو از زيبايي هاي ايران که توانسته بودند آنها را لمس کنند و همچنين فرهنگ غني ايران و مردم آن و صداي زندگي که در هر نقطه از خاک ايران جاري بود، گفتند. «انريکه سرواندو سانچز» به «همراه ري يس لوک» 33 سال قبل زندگي مشترک را آغاز کردند. اين زوج نابيناي اسپانيايي از زيبايي هاي زندگي که با وجودشان لمس کرده بودند و جذابيت هاي سفر و حضورشان در ايران گفتند.
    
    «انريکه سرواندو سانچز» از کودکي اش و اينکه با وجود نابينايي براي رسيدن به قله هاي موفقيت تلاش کرد، اين گونه گفت: با بيماري متولد شدم. نوعي بيماري که بينايي ام را کم کم از من گرفت و در 11 سالگي با شدت گرفتن اين بيماري بينايي ام را براي هميشه از دست دادم. در مادريد پايتخت اسپانيا متولد شدم و سال هاست که در مادريد زندگي مي کنم. از همان کودکي به مدرسه نابينايان مادريد مي رفتم و درس مي خواندم. از کودکي ياد گرفتم که همه زيبايي زندگي را فقط نبايد با چشم ديد بلکه مي توان آن را با ديگر اعضاي بدن حس يا لمس کرد يا با گوش شنيد. علاقه زيادي به رياضي داشتم و بعد از دوران مدرسه وارد دانشگاه شدم و در رشته رياضي درس خواندم و با موفقيت فارغ التحصيل شدم. بعد از فارغ التحصيلي وارد سازمان ملي نابينايان اسپانيا معروف به «اونسه»شدم. اين سازمان همه نابينايان اسپانيا را تحت پوشش قرار داده بود و افراد نابينايي که درخواست شغل خوب داشتند با پيشنهاد کار از سوي سازمان جذب مي شدند. در دوران فرانسيسکو فرانکو ديکتاتور اسپانيا رئيس سازمان ملي نابينايان توسط او انتخاب مي شد اما بعد از مرگ او در سال 1975 قانوني تصويب شد که اعضاي سازمان خودشان رئيس سازمان نابينايان را انتخاب کنند. آن سال ها سازمان نابينايان به همسرم که در بارسلون زندگي مي کرد پيشنهاد کار داد و از او خواستند که به مادريد بيايد و به نابينايان موسيقي تدريس کند. اين پيشنهاد باعث شد تا او به مادريد بيايد و به اين ترتيب نخستين آشنايي من و همسرم شکل گرفت.
     در روزهاي پر تب و تاب انتخاب رئيس جديد براي سازمان، گروه هاي مختلفي تشکيل شده بودند و همه سعي مي کردند در مبارزه انتخاباتي کانديداي مورد نظرشان را به عنوان رئيس جديد معرفي کنند.من هم يکي از همين کانديداها بودم و همسرم نيز يکي از کساني بود که تلاش مي کرد برنده انتخابات باشم. سرانجام با کسب بيشترين آرا به عنوان رئيس سازمان ملي نابينايان (اونسه) انتخاب شدم. اين سازمان به عنوان يکي از بهترين الگوهاي خدمات رساني به نابينايان در دنيا مطرح است. آشنايي من و همسرم چند سالي ادامه داشت تا اينکه احساس کردم به اوعلاقه مند شده ام. يک روز آفتابي حرف دلم را به او زدم و خواستگاري کردم. جواب او مثبت بود و به اين ترتيب بدون تشريفات خاصي 33 سال قبل زندگي مشترک مان را آغاز کرديم. در اين سال ها با وجود آنکه فرزندي نداريم اما هميشه کنار هم هستيم و زندگي عاشقانه اي داريم. براي اينکه بخواهيم خوشبخت زندگي کنيم نيازي به چشم نداريم بلکه خوشبختي را با همه وجودمان حس مي کنيم. از سه سال قبل هردوي ما بازنشسته شديم و زندگي تازه اي را آغاز کرديم. زندگي که با سفر به کشورهاي مختلف دنيا و لمس کردن شگفتي هاي بزرگ گره خورده است.
    
    نگاهي به عمق زيبايي
    سفر رويايي بود که انريکه به آن فکر مي کرد؛ رويايي که بعد از ازدواج با «ري يس» رنگ حقيقت گرفت و در کنار هم به 66 کشور جهان سفر کرده اند تا زيبايي هاي دنيا را با چشم دل ببينند. انريکه از نگاهش به زندگي گفت و اينکه در اين سفرها به واقعيت هاي زيادي دست پيدا کرده است.
    «نگاهي که به زندگي دارم بسيار زيبا است. همه در زندگي شان با مشکلات و سختي مواجه مي شوند و با آن دست و پنجه نرم مي کنند اما اين مشکلات و سختي ها براي ما بيشتر است. در سفرهاي جهانگردي که داشتيم به اين واقعيت رسيدم وقتي با فرهنگ جديدي در يک کشور آشنا مي شويم به يک درک ديگري از زندگي مي رسيم و اين همان چيزي است که شايد با داشتن دو چشم بينا به آن دست پيدا نکنيم. به همراه همسرم به بيش از 60 کشور دنيا سفر کرده ايم ولي با وجود اين هنوز هم مي دانيم که جاهاي بسياري در دنيا وجود دارند که بايد برويم و از نزديک با چشم دل ببينيم.»
    وي در ادامه از همراهي يکي از دوستانش در اين سفرها گفت و ادامه داد: در بسياري از سفرها «پدرو» (pedro) همسفر ما بود و اين بار هم همراه او به ايران آمده ايم. 28 سال قبل با او که در سازمان ملي نابينايان کار مي کرد آشنا شدم. آن سال ها وقتي به عنوان رئيس سازمان ملي نابينايان براي شرکت در کنفرانس يا مجمع به کشورهاي ديگر سفر مي کردم او در کنارم بود و همين امر باعث شد تا ارتباط بيشتري باهم داشته باشيم و به اين ترتيب «پدرو» همسفر ما شد. او در سفر مکان يا نقطه اي را که در آن قرار داريم بخوبي براي من و همسرم توصيف مي کند و براي اينکه بهتر آنجا را درک کنيم با مثال هايي از شهر و کشورمان که مي شناسيم مکان جديد را براي ما توصيف مي کند. در بسياري از اين سفرها اشياي تاريخي و مکان هاي توريستي يا تاريخي را لمس مي کنيم تا بهتر بتوانيم آن را در ذهن مان تداعي کنيم. تا به امروز به همه کشورها و شهرهاي اروپايي سفر کرده ايم. در سفر به بسياري از کشورهاي امريکاي شمالي و جنوبي آنجا را از نزديک لمس و حس کرده ايم. همچنين به استراليا و چند کشور بزرگ آفريقايي از جمله مصر و چند کشور آسيايي از جمله ژاپن، اردن، ويتنام و چين سفر کرده ايم و آخرين سفرمان نيز به ايران بود و امروز با خاطرات زيادي که مردم و فرهنگ خوب ايران براي ما رقم زدند کشور ايران را ترک مي کنيم. هزينه همه اين سفرها را با پول هايي که پس انداز کرده ايم و همچنين حقوق بازنشستگي مان تامين مي کنيم. در دو هفته اي که در طول سال تعطيل است ما به سفر مي رويم و سعي مي کنيم از اين سفرها لذت ببريم و ياد بگيريم. سفرهاي پرمخاطره زيادي داشتيم. ما به کشورهاي خطرناکي مانند ونزوئلا و مصر که درگير جنگ داخلي بودند سفر کرديم. البته ايران يکي از امن ترين کشورهايي بود که به آن سفر کرديم. يکي از جذاب ترين سفرها به آمازون بود. ليدر ما از بومي هاي آمازون بود و براحتي ما را تا نزديکي حيوانات وحشي جنگل برد و اجازه داد به اين حيوانات دست بزنيم. او بچه کروکوديل را در دستان ما قرار مي داد تا بخوبي بتوانيم آن را لمس کنيم. در آنجا با همه وجود احساس کرديم که در جنگل آمازون هستيم و در يک طبيعت بکر قدم گذاشته ايم.
    
    دنيا بزرگ است و مشکلات حقير
    «انريکه» براي نابينايان هم پيامي داشت؛ پيامي که در هر سطر آن مي شد زندگي را حس کرد. او گفت: ما در اسپانيا دوستاني داريم که مثل خود ما از داشتن بينايي محروم هستند اما احساس مي کنند همه چيز براي آنها به پايان رسيده است. مي خواهم به همه نابينايان چه در کشورم و چه در ايران بگويم دنيا بسيار زيباست و هر چيزي جذابيت خاص خودش را دارد. شناخت دنيا با تمام چيزهاي جذاب بدون چشم هم امکان پذير است و اين تصور اشتباهي است که دنيا را فقط با چشم مي توان ديد. ممکن است ديدن زيبايي هاي دنيا براي کساني که بينايي دارند ساده باشد و براي ما سخت و همراه با محدوديت، اما خواستن توانستن است و مي توان با حواس ديگر اين زيبايي ها را ديد. مي خواهم به همه بگويم اگر در زندگي با مشکلات و سختي هاي زيادي دست و پنجه نرم مي کنيد به سفر برويد زيرا در سفر متوجه مي شويد دنيا چقدر بزرگ است و مشکلات چقدر حقير. زندگي اگر يادگيري دائمي در آن نباشد ملال آور مي شود و نمي توانيم آن را تحمل کنيم.
    انريکه درباره اينکه چرا ايران را براي سفر انتخاب کرده اند به فرهنگ غني و جذابيت هاي ايران اشاره کرد و گفت: اينکه چرا ايران را براي سفر انتخاب کرديم به روزهايي بازمي گردد که يک دوست ايراني در اسپانيا از جذابيت ها و فرهنگ بالاي ايران براي ما گفت. من و همسرم وقتي اين حرف ها را شنيديم مشتاق شديم که از نزديک جاذبه هاي ايران را لمس کنيم و با مردم بافرهنگ ايران همکلام شويم. يک سال و نيم قبل وقتي نام ايران براي سفر و گردش مطرح مي شد به ما مي گفتند ايران نقطه آخر دنيا است و شما در آنجا امنيت نداريد و اين کشور درگير جنگ است اما وقتي وارد ايران شديم متوجه شديم که همه اين تفکرات اشتباه بود. من و همسرم کنجکاو بوديم که از نزديک پيشرفت فرهنگي و معماري ايران را لمس و فرهنگ خوب مردم ايران را از نزديک حس کنيم. گنبد بزرگ سلطانيه و نوع معماري و کاشي هايي که در مسجد امام اصفهان به کار رفته بود بسيار براي ما جذاب بود. همچنين در موزه آب با نوع مديريت آب در ايران قديم آشنا شديم و اينکه ايراني ها با حفر قنات از آب هاي زيرزميني استفاده مي کردند و در هر خانه و مسجد حوض وجود داشت که هميشه پر از آب بود و هنوز هم اين حوض هاي آب وجود دارند. ما همه اين زيبايي ها را لمس کرديم.
    وي ادامه داد: در اين ميان رفتار مردم ايران براي من بسيار جالب بود. مردم ايران بسيار خوش اخلاق و ميهمان نواز هستند. آنها با وجود آنکه زبان ما را بلد نبودند اما با زبان خودشان به ما محبت مي کردند و اجازه مي گرفتند که با ما عکس بگيرند. مردم ايران بسيار با فرهنگ هستند و در اين مدتي که در ايران بوديم يک نفر هم از ما نپرسيد چرا با وجود نابينا بودن به اين سفر آمده ايد و سعي مي کردند دستان ما را به گرمي بفشارند. وقتي به کشورم بازگردم خيلي کارها دارم که انجام بدهم و خيلي چيزها دارم که از ايران بگويم. نخستين کار من آموختن اشعار فارسي است. مي خواهم اشعار حافظ را بخوانم و ياد بگيرم. مي خواهم از ايران و مردم خوب آن براي دوستانم بگويم و آنها را تشويق کنم به ايران سفر کنند.
    
    

    
    زندگي در بازارهاي ايران جاري است
     وقتي متوجه شد که نور چشمانش هر روز کمرنگ تر مي شود تصميم گرفت از فرصت کوتاهي که در اختيار دارد بهترين استفاده را ببرد. شروع به درس خواندن کرد و به آرزويش که تحصيل در دانشگاه موسيقي بود رسيد. او امروز به عنوان يکي از استادان موسيقي در اسپانيا شناخته مي شود. ري يس لوک (reyes lluch) در 60 سالگي هنوز هم خودش را تشنه آموختن مي داند. او در سفر ايران محو موسيقي ايراني شد و معتقد است زندگي در بازارهاي ايران جريان دارد. او از روزهايي گفت که متوجه شد نمي تواند زيبايي هاي اطرافش را بخوبي ببيند.
    «در بارسلون به دنيا آمدم. شهري که بسياري از مردم جهان آن را به معماري زيبا و فوتبالش مي شناسند. من با يک بيماري ژنتيکي به دنيا آمدم و چشمانم بسيار ضعيف بود اما با وجود اين مي توانستم کتاب بخوانم. کتاب ها يا نوشته هايي را که با حروف بزرگ نوشته شده بود مي خواندم و اشکال خيلي بزرگ را مي ديدم.هر سال بينايي ام ضعيف تر مي شد اما نور را تشخيص مي دادم تا اينکه يک سال قبل همه بينايي ام را از دست دادم. ضعف بينايي ام مانعي براي درس خواندن من نبود و با همه وجود تلاش کردم به آرزويم که تحصيل در رشته موسيقي بود برسم. بعداز دوران متوسطه وارد دانشگاه موسيقي بارسلون شدم و با درجه پروفسوري در رشته گيتار و پيانو فارغ التحصيل شدم و سال هاست که به نابينايان موسيقي تدريس مي کنم. وقتي همسرم از من خواستگاري کرد احساس کردم در کنار او به همان آرامشي که مي خواهم مي رسم. زندگي ما در مادريد آغاز شد و در کنار کار يک زندگي خوبي را تشکيل داديم. وقتي براي نخستين بار تصميم گرفتيم سفر توريستي داشته باشيم برخي از اطرافيان با تعجب مي گفتند براي شما که نمي توانيد ببينيد چه تفاوتي مي کند که در مادريد باشيد يا پاريس يا در کنار برج ايفل؟ پاسخ ما اين بود که تصوري که شما داريد اشتباه است. اينکه در مکاني جديد بتوانيد چيزهاي جديدي را لمس کنيد و آدم ها و زبان و لهجه هاي محلي را بشنويد و غذاهاي خاص و خوشمزه هر کشور يا شهري را بچشيد و بوهاي مختلفي را حس کنيد همان چيزهايي هستند که ما در جست و جوي آن هستيم و در سفرهايي که به 66 کشور دنيا داشتيم به همه خواسته هايمان رسيديم.
    وي ادامه داد: اينکه براي سفرهاي توريستي بايد چشم بينا داشت تا زيبايي ها را ديد يک واقعيت است اما براي ما که از داشتن بينايي محروم هستيم لذت هاي ديگري در اين سفرها وجود دارد که آن را درک مي کنيم. در اين سفرها به اين واقعيت دست پيدا مي کنيد که براي ديدن خيلي از چيزها احتياج به بينايي نداريد. براي حرف زدن با مردم، لمس کردن آثار باستاني و زيبايي هاي هر شهر و کشور، چشيدن سرما و گرما و راه رفتن در جايي که زندگي با همه وجود جريان دارد نيازي به داشتن چشم بينا نخواهيد داشت و در بسياري از سفرها دوست و همسفر ما همه اين زيبايي ها را براي ما توصيف مي کند و ما آن را در ذهن و دل مان تداعي مي کنيم.
    ما در ايران به تعريف هايي که قبلاً شنيده بوديم رسيديم. ايران از فرهنگ غني و بالايي برخوردار است و شاعران بسيار بزرگي دارد. ما بر مزار حافظ و سعدي رفتيم و در اين مدت 23 روزي که در ايران بوديم سعي کرديم به شهرهاي تاريخي و باستاني ايران سفر کنيم. حضور در کنسرت ملي ايران و شنيدن موسيقي اصفهان و حس بودن در بازارهاي ايران براي من فراموش نشدني است. از آنجايي که خودم موسيقي تدريس مي کنم بسيار تحت تاثير موسيقي ايراني قرار گرفتم. در تخت جمشيد نقش برجسته ها را لمس کرديم و خيلي چيزها آموختيم. آموختم که همه سمبل سازي ها در ايران باستان بجا و بر اساس يک اصولي بوده است. نقش برجسته هاي شيرهاي سنگي يا گاو همگي معناي خاص خودشان را دارند. بازارهاي ايران براي ما بسيار جذاب بود و مي توانستيم زندگي را در ميان هياهوي فروشنده ها و رفت و آمدها بشنويم و حس کنيم. در اين مدت عاشق غذاهاي ايراني شديم و از آنجايي که علاقه زيادي به آشپزي دارم مقدار زيادي ادويه و چاشني غذا از بازارهاي ايران تهيه کردم و مي خواهم با دستورات غذايي که از آشپزهاي ايراني گرفته ام براي دوستانم غذا درست کنم تا آنها هم با طعم خوشمزه غذاي ايراني آشنا شوند. مي خواهم با ترکيب مواد غذايي اسپانيايي و ايراني غذاهاي جديد درست کنم.
    
    
    جهان را بدون چشم ديده ايم / زوج جهانگرد نابينا راوي زيبايي ها، تمدن و امنيت ايران خواهند بود
    


 روزنامه ايران، شماره 6801 به تاريخ 23/3/97، صفحه 16 (زندگي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 8 بار
    



آثار ديگري از "يوسف حيدري"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
Acta Medica Iranica
متن مطالب شماره 5 (پياپي 294)، 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است