|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم97/3/23: رفت و برگشت « آقاي حميد »
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5133
پنجشنبه سي و يكم خرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 5127 23/3/97 > صفحه 10 (ادبيات) > متن
 
 


رفت و برگشت « آقاي حميد »
كارگردان مستند زندگي حميد سبزواري از رفتار او بعد از وقايع 88 مي گويد

نويسنده: محمدصادق عليزاده

اگر در ميان گزينه هاي انتخابي تان شبکه مستند هم جايي داشته باشد احتمالا مستند «آقاي حميد» را ديده ايد. مستندي که مرحوم حميد سبزواري را سوژه خود قرار داده است و در سالروز درگذشت اين شاعر انقلاب هم روي آنتن شبکه مستند سيما رفت. کارگردان و تهيه کننده اين مستند سجاد بلوکات است که از همکاران رسانه اي و مطبوعاتي هم محسوب مي شود. او به کمک ميکائيل دياني و رضا کردلو که در پژوهش و نويسندگي اثر به کمکش آمدند توانست، روايتي 50 دقيقه اي و تصويري از پير شعر انقلاب ارائه دهد. شاعر معروف قطعات ماندگاري مانند «خميني اي امام» و «بانگ آزادي» که خيلي از ماها آن را شنيده ايم. به دليل پخش اين مستند از تلويزيون و همزماني با سالروز درگذشت سبزواري، در جام جم ميزبان بلوکات بوديم. حالا بعد از گفت وگوي روز گذشته با محمد گلريز که در صفحات 7 و 8 چاپ شد، امروز هم شنواي حرف هاي بلوکاتِ جوان باشيد.
    
    چه شد که اين سوژه برايتان مهم شد و سراغ حميد سبزواري رفتيد؟
    وقتي اسم آقاي سبزواري مي آمدنوع روايت ها ايشان را تبديل به يک شاعر حکومتي کرده بود. کسي که منتظر است اتفاقي بيفتد تا شعري بگويد و احتمالا برايش منفعت مادي و شهرت هم داشته باشد. ويدئويي از ايشان منتشرشده بود که در بستر و در حالت بيماري، مشغول خواندن شعر «خجسته باد اين پيروزي» بود. يقينا خواندن همچين شعري در آن وضعيت هيچ منفعت مالي برايش نداشت. مقداري در زندگي ايشان دقيق شدم. ديدم چيزهايي که از سبزواري وجود دارد در عين حال که رسانه هاي رسمي روايت خيلي مثبت و پاستوريزه اي از ايشان داشتند اما در زندگي آن مرحوم نقاطي وجود داشت که اين روايت ها سعي داشتند خيلي نرم از کنار آنها عبور کنند.
    
    کدام رسانه ها؟
    مثلا کتاب هايي که توسط بعضي مراجع و سازمان هاي رسمي در مورد ايشان منتشر شده بود.
    
    چند مورد از اين گره ها را مي توانيد نام ببريد!
    مثلا در مورد ايشان گفته شده که کمونيست بوده. مثال ديگر در مورد واکنش ايشان بعد از وقايع 88 است که گفته مي شد دو سه سال شعر نگفته و جايي نبوده است. من سعي کردم روايتي از سبزواري ارائه دهم که در درجه اول براي خودم اين گره ها باز شود.
    
    يعني خواستي روايتي مبتني بر اين گره ها بکني!
    مي خواستم اين گره ها را شرح بدهم. در کنار اين مسائل هم زندگي هنري ايشان به گونه اي بود که مي شد روي اتفاقاتي که پيش آمده زوم کرد. مثلا ايشان در مورد ملي شدن صنعت نفت يا انقلاب شعر گفته است. بعضا حتي از کار هم بيکار شده است. اين براي من جالب بود و دوست داشتم توي پرده دوم روايت، اين اتفاقات را مرور کنم. تمام تلاشم اين بود که قدري از قرائت رسمي فاصله بگيرم. مستند من با اين سوال ها شروع مي شود که «سبزواري انقلابي بود؛ منتقد بود يا حکومتي؟!»
    
    موافقي از يکي از همين گره ها شروع کنيم؟! از گره 88 و حرف هايي که در مورد ايشان راجع به اين موضوع وجود دارد!
    در وقايع 88 حميد سبزواري قهر مي کند. در ادامه اما اتفاقاتي که به مرور مي افتند، حالش را بهتر مي کند. شما مي بينيد که بعد از آن وقايع در سال 90 يا 91 که در بيت رهبري به ديدار آقا مي رود، يک شعر بسيار حماسي مي خواند. شعر و لحن خواندن آن به گونه اي بوده که آقا درباره ايشان مي فرمايند حتي در 90 سالگي هم مي شود شعر جوانانه خواند. اين رفت و برگشت متعلق به کسي است که آزادانه شعر مي گويد. کسي که براساس بخشنامه شعر مي گويد برايش اهميتي ندارد. اتفاقا قهر کردن متعلق به کسي است که غليان مي کند. اين غليان بخشنامه اي نيست.
    
    اين قهر کردن روايت چه کساني است؟ خودت به اين برداشت رسيده اي؟
    ايشان دوستان دور و نزديک فراواني از جريان هاي مختلف سياسي داشت. يکي مي گفت از دو طرف ناراحت بود، ديگري مي گفت سوءتفاهم پيش آمده بود و نفر سوم مي گفت کامل قهر کرده بود. خب به تبع اين وابستگي، روايت دوستان از ايشان هم متفاوت مي شد اما فصل مشترک اين روايت ها اين بود که يکي دو سال قهر کرده ومنزوي شده بود. اگر مستند را ببينيد بخشي از اين حرف ها هنوز هست.
    
    گفتي به مرور اتفاقاتي افتاد که حالش را بهتر کرد. اين اتفاقات چه بود؟
    حالش را بهتر نکرد. سوالاتي که داشت را تا حدي جواب داد.
    
    چه بود؟
    هر قدر وقايع جلوتر رفت، کساني که به هر دليلي سوءتفاهمي در مورد انتخابات داشتند به مرور خود را از اغتشاشات جدا کردند. جلوتر که آمديم 13 آبان و روز قدس و هر قدر که زمان گذشت وقايع تا حدي روشن تر شد.
    
    اينها برداشت خودت است؟
    نه. صحبت ها و روايت افراد نزديک به خود استاد است که آرام آرام وقايع براي ايشان روشن شد. البته براي بعضي ها هم روشن نشد. اين موضوع باعث شد من ترغيب شوم سراغ گره هاي ديگر هم بروم. من منکر اين نبودم که ايشان براي وقايع انقلاب شعر مي گفت ولي وقتي پژوهش جدي تر شد ديدم اتفاقات در مورد حوادث مختلف، انتقادهاي جدي هم داشته است. اينها نشان مي دهد که شاعر بخشنامه اي نبوده است. آدم بخشنامه اي اگر بداند نانش در حمايت است، فتيله انتقاد را پايين مي کشد. سبزواري اما اين گونه نبود.
    
    مي تواني مثال بزني؟!
    مثلا من رفتم ديدم او در همان سال88 نسبت به حقوق هاي نجومي اعتراض و انتقاد داشته است. کجا؟! در يکي از مراسم هاي رسمي که به مناسبت ارتحال امام خميني(ره) برگزار شده است. محيطي جدي که اگر آدم به جاي حرف هاي گل و بلبل زبان به انتقاد بگشايد برايش هزينه دارد. در مستند اين بخش هست. به نظرم ويژگي اصلي سبزواري اين است که مي گويد مي شود شاعر بود و هم حمايت داشت و هم نقد! مدل مناسب و قابل پذيرشي براي مخاطب و حاکميت است.
    
    برويم سراغ گره بعدي؛ حرف هايي که راجع به ايشان در مورد نزديکي با کمونيست ها مطرح است.
    روايت ها در اين مورد بسيار متفاوت بود. خود ايشان مي گفت من جاهاي مختلف نوک زده ام و در نهايت به اين رسيده ام جدي ترين حرفي که در مورد عدالت زده مي شود در اسلام است. خودش دليل جدايي و قطع ارتباط با کمونيست ها را همين مي داند. اين قضيه براي سال هاي اطراف 1330 است.
    
    يعني با آنها بوده است؟
    بوده به اين معنا که برود ببيند چه مي گويند. اين را خود آن مرحوم گفته است که در صحبت ها و دست نوشته هايش هم وجود دارد. چيزي که برايم مهم بود اين بود که براي گفتن حرف هايش هزينه هاي وحشتناک هم داده است. از مدرسه اخراج شده است، يک مدت حمام اجاره کرده و حمامي شده بود. مثلا در اين مقطع از زندگي اش سروده هايي دارد که مردم را ضمن دعوت به حمام کردن، انتقاداتي را هم به حاکميت وقت وارد مي کند. وقتي اين گره ها برايم باز شد تصميم گرفتم از قرائت گل و بلبل وارانه تصميم بگيرم و تا حد امکان واقعيت را آنگونه که بوده، روايت کنم.
    
    قبل از پخش احتمالا کساني مستند را ديده باشند. بازخوردها چطور بود؟
    بازخوردها خوب بود. عمدتا دوستان خودم ديدند. به افراد صاحب سبک و برند خيلي نشان ندادم. نکاتي داشتند و مهم ترين شان هم اين بود که نبايد توي مستند به بحث 88 پرداخت. مي گفتند اين موضوع شايد وهن جايگاه و شان کسي باشد که به شاعر انقلاب معروف است.
    
    نظر خودت چه بود؟
    کاملا عکس بود. اولا که نام مستند، اسمش رويش است. در مرحله بعد هم به نظرم کسي که سوال برايش پيش بيايد و حتي قهر کند ولي به جاي رفتن به خانه ديگري، به زيرزمين خانه خودش برود اتفاق خيلي بدي نيست. اين اتفاقا نشان مي دهد که آن انسان در موضوعات ديگر هم اين غيروابسته بودن را با خود داشته است. در نوشته ها و نامه هاي خصوصي اش به پسرش، هميشه اين هست که من دنبال سهم خواهي از انقلاب نبوده ام. همين منزلي که در خيابان شريعتي ساکن هستند مربوط به دهه 40 است که خريده است.
    
    لابه لاي حرف هايت به اين موضوع اشاره کردي که سبزواري شخصيت منتقدي بوده است. راجع به بعضي از اين وجه شخصيت ايشان حرف بزنيم و مصاديق اين انتقاد در دهه هاي 60 و 70.
    دهه 60 با دهه 70 خيلي فرق دارد. در دهه 60 به دليل تجاوز دشمن خارجي حس ايشان اين بوده که بايد نوک انتقاداتش به سمت ديگري بود. شما اين را مي بينيد که اشعار و سروده هاي تهييجي و پررنگي هم دارد. از دهه 70 به بعد در موضوعات مختلف موضع گيري دارد. . .
    
    مثلا؟!
    انتخابات مجلس و انتخاب افراد ناصالح، انتقاد به فساد اداري، انتقاد به بخشي از افراد حاضر در مديران مياني، انتقاد به روزنامه ها و نشريات زنجيره اي که بعضا تند هم هست. البته در دهه 70 خيلي وارد اين مباحث نشده است که بخشي از آن هم نزديکي و نگاه مثبت ايشان به مرحوم هاشمي رفسنجاني است.
    بشدت اعتقاد داشت که بايد حتما حرف هاي سياسي اش را هم بزند. ترسي از اين نداشت که بخشي از بدنه و پايگاه اجتماعي اش ريزش داشته باشد. در دوره پررنگي، اشعاري در رابطه با افغانستان و عراق داشته است. شاعر عاشقانه اي نبوده است. شاعري بوده که متاثر از فضاي اطرافش بوده است.
    بخشي از انتقادات مرحوم سبزواري به کساني است که در هنر انقلاب، متملقانه و چاپلوسانه مشغول فعاليتند و به تعبير خودش «کساني که يک شبه انقلابي شده اند». بخشي از اين انتقادات در مقدمه کتاب «سرود درد» ذکر شده. مجموعه اي که رهبر انقلاب هم براي آن مقدمه نوشته اند.
    يکي از بخش هاي اصلي انتقاداتش همين است. درست خودش را کسي مي داند که هزينه براي انقلاب داده است. براي منافع اقتصادي شعر نگفته است و بر همين مبنا با يکسري افراد هم مشکل داشته است. اين که اين افراد چه کساني بودند را من خودم عامدانه ورود نکردم. نگاهش به موضوعات همين بود. مي گفت من اگر شعر مي گويم براي خوشايند کسي نيست و قرار است در تاريخ ثبت شود. در مسئولان هم همين نگاه را دارد که بدون هزينه دادن مسئوليت گرفته اند و عقيده دارند تملقي که اينها مي کنند دردي از انقلاب دوا نمي کند.
    
    سبزوار هم رفتيد؟
    بله. اين را بگويم که براي خودم هم جالب بود. خانه قديمي پدري مرحوم سبزواري يک خانه قديمي کاملا دکوپاژ شده با حوضي در وسط حياط که متاسفانه پاتوق معتادان شده بود. فقط يک خانم قديمي و پير مانده بود و بقيه سکنه آن محله تغيير کرده بود. اين پيرزن خانواده سبزواري را مي شناخت. پدربزرگ مرحوم سبزواري هم قريحه شاعري داشته. در معدن کار مي کرده. شعر براي سنگ هاي معدني دارد. (خنده)
    
    براي ادامه مستند ديگري هم در دست کار داريد؟
    سوژه مرحوم ابرآويز را قصد کار کردن دارم. کسي که شعر «ديو چو بيرون رود فرشته در آيد» را سروده است. جالب است بدانيد اين فرد کسي بوده که قبل از انقلاب براي گوشش شعر مي سروده. بعد از انقلاب شعرهاي جدي دارد. اين فرد در دهه 80 کارش به کارتن خوابي کشيده بود که با حمايت آقاي قاليباف منزلي براي ايشان تهيه شد و بعد هم که مرحوم شدند. من اگر فرصتش را داشته باشم در مورد اين چنين افراد قديمي، روايت هاي جديدي داشته باشيم. حرف هايي که از قرائت هاي گل و بلبل وارانه فاصله بگيرد و بازنمايي واقعيت باشد. ما نبايد از بيان واقعيت ترس داشته باشيم.
    رفت و برگشت « آقاي حميد » / کارگردان مستند زندگي حميد سبزواري از رفتار او بعد از وقايع 88 مي گويد
    


 روزنامه جام جم، شماره 5127 به تاريخ 23/3/97، صفحه 10 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 4 بار



آثار ديگري از "محمدصادق عليزاده"

  تهراني كردن بِرن / با معاهده كپي رايت جهاني چه كنيم؟
محمدصادق عليزاده، جام جم 31/3/97
مشاهده متن    
  مورد عجيب آقاي كماندو!
محمدصادق عليزاده، جام جم 30/3/97
مشاهده متن    
  نماينده كاميون داران و مستاجران پشت تريبون / جام جم شعرخواني ميثم مطيعي در نماز عيد فطر تهران را بررسي مي كند
محمدصادق عليزاده، جام جم 27/3/97
مشاهده متن    
  قياس به نفس نكنيم!
محمدصادق عليزاده، جام جم 27/3/97
مشاهده متن    
  محمد گلريز خواننده سرود «بانگ آزادي» در گفت و گو با جام جم از همكاري هايش با استاد حميد سبزواري مي گويد: «بانگ آزادي» قرار بود سرود ملي شود
محمدصادق عليزاده، جام جم 22/3/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
Biolmpacts
متن مطالب شماره 2 (پياپي 802)، Jun 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است