|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/3/24: سايه هاي كوتاهي ما بر سر كودكان كار
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6881
يكشنبه يكم مهر ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6802 24/3/97 > صفحه 14 (خوانندگان) > متن
 
      


سايه هاي كوتاهي ما بر سر كودكان كار
نظرخواهي «ايران» از مخاطبان به مناسبت روز جهاني مبارزه با كار كودكان

نويسنده: حسن فرامرزي، محبوبه مصرقاني


    
    22 خرداد در ميانه اين هفته، روز جهاني مبارزه با کار کودکان بود. پديده اي که کشور ما هم سال هاست درگير آن شده است. ما به صورت پيامکي و در شبکه هاي اجتماعي با مخاطبان «ايران» اين پرسش را طرح کرديم که چقدر در طول روز با پديده کودکان کار مواجه مي شوند؟ همچنين در سال هاي اخير فراخوان ها و گروه هاي جمعيتي براي کمک به کم رنگ شدن چالش هاي اين کودکان، آموزش و حمايت از آنها ايجاد شده است. آيا شما عضوي از اين انجمن ها هستيد؟ رويکردتان در برخورد با اين کودکان چيست؟ در مورد تجربه هايتان براي ما بنويسيد. لازم مي دانيم از مريم سهرابي، همکار افتخاري صفحه خوانندگان براي مساعدت در تهيه بخشي از ديدگاه هاي طرح شده در اين گزارش قدرداني کنيم.
    
    کمک ها در جيب اين کودکان نمي روند
    محمدحسين قرائيان: من تنها کاري که گاهي اوقات مي کنم اينه که اگر خوراکي همراهم باشه بهشون ميدم يا مثلاً چندبار پيش اومده که بچه جلوي راهمو گرفته ازم خواسته براش غذا بخرم و منم براش هرچي خواسته خريدم و تو دلم دعا کردم حداقل خودش از اون غذا بخوره، ولي بهشون مستقيماً پول نميدم يا چيزي ازشون نمي خرم. علتش اين که يه بار يه جايي که الان يادم نيست دقيقاً کجا بود (صداوسيما، روزنامه، مجله) اعلام کرده بودن که خريد از اين بچه ها باعث ميشه تبديل بشن به منبع درآمد افراد و باندهايي که اين بچه ها رو سازماندهي ميکنن و درقبال نگهداري ازشون مي فرستنشون توي خيابونا براي پول درآوردن و گفته بودن اگر ما به اين بچه ها پول نديم ممکنه درآمدشون قطع بشه و باعث بشه ديگه اون آدما از اين بچه ها سوءاستفاده نکنند. البته من خودمم مي دونم که اين کار شدني نيست ولي خب اين رو هم مي دونم که اين پول در نهايت تو جيب خود اون بچه نخواهد رفت پس بهشون پول نميدم.
    
    چشمانم را مي بندم و از کنارشان رد مي شوم
    معصومه قنبريان: بچه هاي کار مختص شهر و کشور ما نيستند. توي همه جاي دنيا وجود دارند ولي اينکه چطور توي جامعه رشد و نمود پيدا مي کنند بستگي داره به نوع نگاه مردم و رسيدگي مسئولان اون جامعه به اين مساله. خب من در مورد کشورهاي ديگه چيزي نمي تونم بگم چون نه با چشم خودم ديدم نه در موردشون تحقيق کردم. من در مورد جامعه خودم هم اطلاعات زيادي ندارم. خود من به عنوان يک شهروند وقتي مي بينمشون دلم مي سوزه خيلي ناراحت ميشم که يه بچه چرا توي اين سن به جاي بازي و آموزش و لذت بردن از زندگي بايد با لباس و صورت کثيف توي خيابونا باشه و با تحريک احساسات و عواطف مردم و با التماس از آدم ها بخواد ازش چيزي بخرن يا بهش پولي بدن و از اون جايي که به شخصه کاري از دستم برنمياد تو اينجور مواقع فقط سعي مي کنم خودم رو بزنم به نديدن، هندزفريم رو محکم تر تو گوشم فرو ببرم، صداي موزيک رو بلندتر کنم، چشمام رو ببندم و رد بشم.
    
    واسه من از اون يکي مغازه دل و جيگر بخر!
    بهنام سهرابي: من عضو انجمني در اين خصوص نيستم و معتقدم هر برنامه و رويکردي که در اين چند سال بوده قطعاً ناموفق بوده چون به وضوح تعداد کودکان کار در خيابان ها بيشتر شده و لذا قطعاً در محل هاي کار هم بيشتر شده، نحوه برخوردم هم اين طوريه که يه روز ميگم کمک کنم گناه دارن يه روز ميگم اگه هيچ کس کمک نکنه قطعاً ديگه کودک کاري نخواهد بود ولي دوباره فکرهاي متناقض ديگه و.... خلاصه: با کودکان کار خوش برخورد باشيم و اگه بهشون پول نميديم حداقل خوراکي بديم. يه خاطره هم دارم که يه روز داشتم مي رفتم تو ساندويچي يه بچه حدود ۱۰ سال که تو سطل هاي زباله وسايل جمع ميکنن اومد جلو گفت براي من غذا مي خري؟ گفتم آره بيا وقتي داشتم مي رفتم تو ساندويچي گفت من از اين ساندويج ها نمي خوام واسه من از اون يکي مغازه دل و جيگر بخر!
    
    اين بچه ها در مدرسه درس مي خوانند و به محض تعطيل شدن سر کار مي روند
    الهام السادات اعرابي: من به همراه برخي از دوستانم در يک خيريه فعاليت مي کنيم. گزارش يک روز کار خيريه را اين جا برايتان مي گذارم: صبح روز چهارشنبه خيرين عزيز جمع شدند و 114 بسته خوراکي که با ده ميليون و 400 هزار تومان هزينه تهيه شده بود بسته بندي کردند و در وانت بارگيري کردند. ساعت ۱۲ و نيم به سمت مدرسه بچه هاي کار حرکت کردند و خيرين به همراه بچه ها بسته ها را توزيع کردند. خيابان شوش، دروازه غار انتهاي خيابان اديب، خيابان انوري، جنب مسجد فاطمه زهرا(س)، خانه کودک مهر. اين مدرسه ۱۰۲ شاگرد دختر و پسر داشت که از پيش دبستاني تا ۵ ابتدايي بودند و مختلط درس مي خواندند. از لباس زير تا روپوش و شلوار و کفش، کاپشن و نوشت افزار، کتاب و خدمات پزشکي همه توسط خود مديران - يک خواهر و برادر - و مردم خير تهيه مي شود. بچه ها فقط در مدرسه درس مي خوانند و به محض تعطيل شدن سر کار مي روند. بچه ها تحقيق شده ثبت نام مي شوند. اينها بچه هايي هستند که خرج خانه مي دهند- نه آنهايي که يک نفر چند تا بچه را اجاره مي کند و درآخر پول هايشان راجمع مي کند.ما که رسيديم ناهار براي بچه ها آورده بودند چلوکباب و دوغ، يک طرف حياط به والدين بچه ها کيسه هاي بهداشتي مي دادند: پودر، مايع. خميردندان. تمام هزينه هاي مدرسه از طرف خيرين پرداخت مي شود، دبيران بدون حقوق و مديران بدون دريافت حقوق فقط به خاطر رضاي خدا خدمت مي کنند. محله بسيار کثيف و خطرناکي بود و دراين محله شلوغ و پرازدحام و فاسد اين خيرين محيطي بسيار زيبا تميز آرام و دوست داشتني براي کودکان کار درست کرده اند و رضايت کامل در چهره تک تک اين بچه ها ديده مي شد.
    
    اگر کمک کنيم اول از همه خودمان آرام مي گيريم
     فرناز کاشاني جاويد: هر کسي در هر شرايطي و هرکاري که از دستش برمي آيد بايد انجام بده، هر چقدر کم و ناچيز. البته با انجام اين کمک ها اون آرامش نسبي رو اول نصيب خودمون مي کنيم.
    ما بيشتر شکم گرسنه کودکان کار را ديده ايم
    نازي ايزدفر: من همواره فکر مي کنم کودکان کار بيشتر نياز به ارتقاي فرهنگ، عزت نفس و درست انديشيدن دارند تا غذاي روزانه، گرچه قاعدتاً شکم گرسنه به فرهنگ و عزت نفس نمي انديشد... پس بهتر است هنگام تغذيه به طور برنامه ريزي شده، فرهنگ، عزت نفس و انديشيدن آموزش داده شود. اگر بتوان انديشيدن آموخت بتدريج پس از آن همه نيکي ها به سمتشان سرازير مي شوند و کل اين فرآيند ممکن نيست مگر با نيروي قدرتمند عشق و مهرورزي.
    
    منِ شهروند نياز به آموزش دارم
    زهره عطايي: من از ته قلبم هميشه دعا مي کنم که هيچ وقت تو هيچ جاي دنيا هيچ کودکي از کودکي کردن محروم نشه و ديگه حتي نامي هم از بچه هاي کار نشنويم. براي تحقق اين آرزو نياز به يک کار بزرگ و فرهنگ سازي عمومي هست. اگر اصولي بهش فکر بشه و براش برنامه ريزي کنن و بيان به ما مردم بگن براي برطرف شدن اين معضل به صورت متحد و يکپارچه چه کاري مي تونيم انجام بديم و چه نوع رفتاري رو در مواجهه با اين بچه ها در پيش بگيريم، من به عنوان يک شهروند هرکاري که بگن انجام ميدم ولي اينکه هر شهروندي جدا جدا بخواد با اين مساله روبه رو بشه و هرکس به روش خودش با اين بچه ها برخورد کنه مشکلي رو حل نخواهد کرد. به نظر من همه ما نياز به يک آموزش صحيح و همگاني داريم، مثل همون آموزش هايي که گاه در برنامه خندوانه داده ميشه و باعث فرهنگ سازي جديد شده، البته در ابعاد گسترده تر، چون همه هميشه خندوانه نگاه نميکنن.
    
    اين کودکان براي باندها کار مي کنند
    علي کاظميني: کمک کردن به آدم ها خوب است اما من احساس مي کنم کمک جا و مکان خاص خود را دارد. نمي توان اعتماد کرد و به هر کوچک و بزرگي کمک کرد چرا که بيشتر اين کودکان گروهي هستند و براي شخص خاصي کار مي کنند.
    
    گاهي آنقدر کوچولو هستن که مي ترسم زير چرخ ماشين برن
    فائزه کرامتيان: پديده کودکان کار مساله اي جدي هست که هر روزه باهاش در ارتباط هستيم، مساله اي بسيارآزاردهنده. من به شخصه در برابر اين بچه ها احساس شرم يا به بيان ديگه اي احساس مسئوليت مي کنم. محاله از کنارشون بگذرم و بي توجه باشم. درهيچ انجمني هم عضو نيستم ولي سعي مي کنم تقاضاشون رو رد نکنم. اونا همشون بچه هاي مريض با تغذيه بد چه از نظر روحي و محيطي و چه جسمي هستن، پس بر خودم واجب ميدونم کمترين نيازشون که به من رو انداخته ميشه از يه خوراکي يا خريد يه جنس بي ارزش رو در حد وسع خودم انجام بدم. البته دردي از اون کودک درمان نميشه ولي لااقل شايد از نظر اون بچه اين کار باارزش باشه وحس کنه که ديده شده و باارزشه. بعضي وقتا آنقدر اين بچه ها کوچولو هستن که وقتي کنار ماشين ميان حس ميکنم الان ميرن زير چرخ ماشين پس اين کودکان واقعاً نيازمند کمک هستن.
    
    من نميگم اينجا انگليسه ولي...
    مونا ملکوتي نژاد: من مدتي در انگليس زندگي کردم تو انگليس بچه هاي زير ١٤سال نبايد بهشون کار ميگفتي اگه بچه اي کار مي کرد پدر صاحب کارو در مي آوردن تا کي مردم عادي بايد به داد اين بچه ها برسن. اين بچه ها بايد جمع آوري بشن در محيط هاي گرم از طرف خود دولت به وضعشون رسيدگي بشه از لحاظ درسي و پوشاک و غذا در محيط هاي خوب قرار بگيرن بهشون سرکشي بشه. تو جوامع ديگه وقتي بچه تو خانواده خودش امنيت نداره دولت اون بچه رو از خانواده جدا ميکنه و به خانواده ديگه اي که صلاحيت دارن مي سپاره يا به مراکزي که براي نگهداري بچه هاست ميسپرن. قبلاً کمتر بودن الان خيلي بيشتر شدن روز به روز هم بيشتر ميشن، بيشترشونم بچه هاي فوق العاده باهوش و با استعدادي هستن که اگه روشون کار بشه بعدها خيلي موفقيت هاي خوبي به دست ميارن، من نميگم اينجا انگليسه ولي ما اگه بخواهيم خيلي راحت ميشه جمعشون کرد مهم اينه که نمي خوايم.
    
    کودک سر چهارراه يعني خطر براي خودش و ما
    حميد ميربيگي: يادم هست تازه ماشين خريدم و سر چهارراه نزديک خانه ام منتظر سبز شدن چراغ بودم تا به عنوان راننده حرکت کنم چند کودک هم که معمولاً سر چهارراه قرار دارند و شيشه هاي اتومبيل را پاک مي کنند لحظه اي که چراغ سبز شد و من پايم را روي گاز گذاشتم حرکت کنم يک لحظه يکي از آن بچه ها با اسپري آب به شيشه ماشين پاشيد و باعث شد جلوي ديدم را کامل بگيرد. هول شدم و حتي اهرم برف پاک کن را هم در آن لحظه گم کردم. اگر بموقع ترمز نمي کردم عابري را زير مي گرفتم. کاري که آن کودک انجام داد مي توانست جان انساني را بگيرد. حضورشان در سر چهارراه ها هميشه با خطر براي خودشان و ديگران همراه است. کاش حداقل به فکر جان خود باشند.
    
    با آن سر و وضع کثيف مي شود از اين کودکان چيزي خريد؟
    فاطمه پازوکي: هر روز با تعداد بسياري از آنها در چهارراه ها، مترو ها و خيابان هاي شهرمان رو به رو مي شويم. نمي دانم چه حکمتي دارد که غالباً با سر و صورتي کثيف و لباس هاي کثيف تر در ميان آدم ها چرخ مي زنند و دستفروشي مي کنند. شايد اين کثيفي و خاک آلود بودن در جهت برانگيختن ترحم مردم باشد. اکثراً براي فروش فال و آدامس در مترو حضور دارند و با خاله خاله کردن مردم را مجبور به خريد مي کنند اما شايد نمي دانند خريد آدامس از يک کودک ژوليده با دست و روي کثيف در بسياري از موارد چندش آور است به همين خاطر وقتي اصرار مي کنند با برخورد بد مردم روبه رو مي شوند. شايد اگر لباسي مناسب و تروتميز داشته باشند مردم رغبت بيشتري براي خريد نشان دهند تا با سرو وضع آلوده.
    
    از افراط و تفريط درباره کودکان کار پرهيز کنيم
    آدينه بيگي: من فکر مي کنم بيش از هر چيزي اين بچه ها به احترام و عشق و محبت نه از سر دلسوزي و ترحم احتياج دارند، همون نياز به احترام و عشق و محبت و توجهي که در من و شما و هر انسان ديگري وجودداره، البته اين نافي توجه به رفع نيازهاي مادي اين بچه ها نيست واين کار هم نبايد از سر دلسوزي و ترحم باشه بلکه چطوري ما براي رفع نياز مادي وگرسنگي بچه خودمون قدم برمي داريم از افراط و تفريط براي رفع نيازشون بايد اجتناب کرد همان طور که اين مساله رو در مورد بچه هاي خودمون رعايت مي کنيم.
    
    کمک به اين کودکان دردي دوا نمي کند
    مريم ستاري: سزاوار هيچ کودکي نيست که کودکي نکند. معمولاً اکثر کساني که پشت چراغ قرمز ها هستند از طريق گروه بزرگ يا مافياي اين کار، هدايت مي شوند، به طوري که صبح ها از يه ماشين پياده مي شن و شب هم همون ماشين به دنبالشون مياد...گاهي براي جاي خواب يا چيزاي ديگه کودکان کار مجبور به انجام اين کار هستن و پولي رو که در ميارن، به مافيا بايد تحويل بدن. اما عده اي از کودکان هم به دليل فقر و ناتواني پدر و مادرشون و وضع بد معيشتي مجبور به اين کار هستند. در هر صورت حقشون نيست که از تحصيل و بازي هاي کودکانه دور بماند. پيشنهاد من: بنيادهايي هستن براي کمک به اين کودکان، که علاوه بر جاي خواب، شرايط تحصيل رو نيز فراهم بيارند که مجبور نباشن برن سر کار و از طريق کمک هاي مردمي و بنياد خيريه اين کودکان را سامان بدن تا در هيچ شهري در ايران، اين کودکان رو نبينيم. رويکرد برخورد: شايد پيش تر ها به کودکان پشت چراغ قرمز يا کودکان فال فروش مترو يا روي پل هوايي ها کمک مي کرديم، چون کمک ما تاثيري در وضعيت اين کودکان ندارند و روزبه روز هم بيشتر مي شوند، اين کمک رو انجام نمي ديم. اما به بنيادهاي خيريه مثل بهنام دهش پور، مثل محک، مثل يتيم خونه ها کمک هاي نقدي انجام مي دهيم.
    
    بعضي از اين کودکان نقش بازي مي کنند
    فهيمه مختاري: روزي مسافر مترو شدم پسر بچه اي ۱۰ تا ۱۲ ساله موش اسباب بازي مي فروخت اما هيچ يک از مسافران توجه نمي کرد همه فقط نگاه مي کردند بعد از چند لحظه وقتي پسرک موفق به فروش حتي يک موش نشد سبد فروشش را پرت کرد کف مترو و گوشه اي از قطار زانو به بغل گريه کرد. خانمي به سمتش رفت و دلداري و دلگرمي داد. به نظر من رفتار پسربچه خيلي نمايشي بود طوري که انگار هر روز اين کار را مي کند و منتظر عکس العمل هاي ديگران است. بنده شخصاً دوست ندارم يک کودک که سرشتش پاکي است اينگونه نقش بازي کند. البته او بي تقصير است ولي خيلي از اين بچه ها هستند که فيلم بازي کردن بلد نيستند.
    
    اماکن ساماندهي کودکان کار را معرفي کنيد
    اعظم کلايي: تقريباً هر روز با آنها برخورد دارم و نمي دانم چه کسي مسئول است. چه کسي بايد وضع زندگي اين بچه ها را سر و سامان بدهد. آيا واقعاً بايد به صورت مستقيم به آنها کمک کنيم يا با کمک به نهادها منتظر باشيم آنها کاري براي اين بچه ها انجام دهند. ما که همه کودکان کار را نمي شناسيم يا توانايي مالي براي پوشش تعدادي از آنها را نداريم. لطفاً جايي را معرفي کنيد که مستقيم خدماتش براي اين کوکان باشد. تا از اين سردرگمي رها شويم.
    
    پسراني که روسري سر مي کنند تا مظلوم تر به نظر برسند
    مهري باباپور: همه ما هر روز با اين بچه ها برخورد داريم، بچه هايي که توي ترافيک و پشت چراغ قرمز دارند گل مي فروشند يا شيشه ماشين پاک مي کنند، بچه هايي که توي مترو يا صف تاکسي دستفروشي و فال فروشي مي کنند، بچه هايي که رو پل هاي عابر نشستن يه دفتر کتاب جلوشان باز هست با يه ترازو اما از همه دردناکتر پسربچه هايي هستند که روسري سرشان مي کنند تا شبيه دخترها شوند شايد ملت بيشتر دلشان بسوزد. واقعيت هم همين است من شخصاً به دختربچه ها بيشتر کمک مي کنم تا پسر بچه ها چرا که فکر مي کنم دختربچه ها مظلومتر هستند.
    
    اين چهارراه برايم کابوس شده است
    سجاد آريانفر: چند وقت پيش موقع برگشت به خانه، پشت چراغ قرمز به دختري 15 – 14 ساله کمک کردم. کمک کردن همانا عادت شدن اين مساله همانا! هر روز مثل عوارضي بايد در محل اين دختر پولي پرداخت کنم تا اجازه رد شدن داشته باشم. دلم هم نمي آيد حرفي با لحن سنگين به او بزنم. اين چهارراه براي من حکم کابوس دارد بعضي اوقات از قصد راهم را عوض مي کنم و از مسير طولاني تري به خانه مي روم که او را نبينم.
    
    بخش زيادي از نذورات ما صرف کودکان کار مي شود
    زهرا اعتدالي: ما بخش زيادي از نذورات خودمون رو مي ديم به مدرسه اي که مخصوص اين کودکان هست تا توزيع کنند. اکثراً خانواده هاي اين کودکان درگير فقر هستند مثلاً موقع توزيع غذا به هر کودک بر اساس تعداد خانواده غذا ميدن چون توي خونه همه گرسنه هستند.
    
    از بد دهني اين کودکان مي ترسم
    عادل افشاري: خيابان خانه اين کودکان است و متاسفانه ادبيات خيابان ادبيات زشت و ناراحت کننده اي است. من نهايت تلاشم را مي کنم برخوردي با اين کودکان نداشته باشم چون اگر چيزي که مي فروشند نخرم يا پول ندهم برخورد زشتي از آنها مي بينم. يا لگد به ماشين مي زنند يا حرف زشت جلو خانواده به آدم مي گويند. حتي اگر دلم بخواهد هم کمک کنم اين کار را انجام نمي دهم.
    
    شايد هيچ وقت نشنوند اگر ويتامينت رو بخوري جايزه مي گيري
     زهرا عباسي: صداي خنده هاشون تو واگن پيچيد. – خاله ازم فال مي خري؟ سکوت مي کنم – خاله يکدونه بخر. سکوت مي کنم. – تو رو خدا. – نه مرسي. بعد از چرخ زدن در واگن کناري دوباره برمي گرده، همين طور بهم زل ميزنه تا بالاخره دلم بسوزه واسش. نگاهش سنگينه. اگر کمکش کنم به گدا پروري دامن زدم. کمي فکر مي کنم و راه حلي به ذهنم مي رسد. ازش مي خوام بگذاره ازش عکس بگيرم و به جاش بهش جايزه بدم. تا چند وقت ذهنم درگيرشه... شايد هرگز نازشونو نکشيدن. شايد هيچ وقت نشنون اگر ويتامينت رو بخوري جايزه مي گيري و چيزاي ديگه.
    
    مشکل کودکان کار با کمک سر چهارراه، حل نميشه
    مژگان رفيق دوست: به نظر من مشکل کودکان کار با کمک سر چهارراه من و امثال من حل نميشه. چون اين بچه ها اکثراً با يک گروه و سرگروه کار مي کنن و عملاً عمده درآمدشون هم به جيب رئيس گروه ميره. در ضمن حضور اين بچه ها در سطح شهر چهره ناخوشايندي داره. مشکل اگه بخواد اساسي حل بشه که برمي گرده به اقتصاد مملکت که متاسفانه روزبه روز بيکاري و در نتيجه حضور اين بچه ها هم بيشتر و بيشتر ميشه. شايد بهترين کار ايجاد کارگاه هاي کارآفريني و آموزش يک حرفه و ساماندهي اوضاع معيشتي شون خارج از اين باندها باشه. من وقتي تو خيابون باهاشون برخورد مي کنم معمولاً اگر کمکي از لحاظ غذا و خوراک بتونم و همراه داشته باشم مي کنم ولي کمتر ازشون خريد مي کنم يا پول بهشون ميدم.
    
    
    سايه هاي کوتاهي ما بر سر کودکان کار / نظرخواهي «ايران» از مخاطبان به مناسبت روز جهاني مبارزه با کار کودکان
    


 روزنامه ايران، شماره 6802 به تاريخ 24/3/97، صفحه 14 (خوانندگان)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 20 بار
    



آثار ديگري از "حسن فرامرزي، محبوبه مصرقاني"

  چرا بعد از شكست هم شاد بوديم؟ / تحليل هاي مخاطبان «ايران» از چرايي شادي هاي خياباني بعد از بازي شكست
حسن فرامرزي، محبوبه مصرقاني، ايران 7/4/97
مشاهده متن    
  چند كلمه حرف حساب معلمان و كارگران / نظرخواهي «ايران» از مخاطبان فرهنگي و كارگري به مناسبت روز كارگر و معلم
حسن فرامرزي، محبوبه مصرقاني، ايران 13/2/97
مشاهده متن    
  تمام تخم مرغ ها در سبد تلگرام / نظرخواهي «ايران» از مخاطبان درباره تعطيلي يا تداوم تلگرام
حسن فرامرزي، محبوبه مصرقاني، ايران 23/1/97
مشاهده متن    
  ما و «ساخت ايران » / نظرخواهي از مخاطبان «ايران» درباره چند و چون حمايت از كالاي ايراني
حسن فرامرزي، محبوبه مصرقاني، ايران 16/1/97
مشاهده متن    
  نسخه پيچي نوروزي براي بهترين حال ها
حسن فرامرزي، محبوبه مصرقاني، ايران 24/12/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه فيزيك و مهندسي پزشكي
متن مطالب شماره 3 (پياپي 803)، Sep 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است