|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/3/24: رنگ و بوي زندگي در بساط فروشندگان دوره گرد
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6857
دوشنبه بيست و نهم مرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6802 24/3/97 > صفحه 10 (تاريخ) > متن
 
      


رنگ و بوي زندگي در بساط فروشندگان دوره گرد
مروري بر تاريخ اجتماعي از ميان طعم و خاطره خوراكي هاي خياباني

نويسنده: نسيم خليلي*


    
    سال هزار و سيصد و يازده خورشيدي ا ست، روزنامه نگار غمگيني در خيابان هاي طهران قدم مي زند و به بحران هاي زندگي اجتماعي مي انديشد، بحران هايي که پس از شکست جنبش مشروطه و کودتاي اسفند سال 1299 خورشيدي هر روز بيشتر شده و از زندگي سياسي حاکمان به زيست اجتماعي مردم آمده اند و در اين گير و دار افکار پريشان، «تخمه فروشي نزديک او مرتباً فرياد مي زد: تخمه جاپوني سيري چهارشاهي و بستني فروش [هم] بيخ گوشش داد مي زد: هل و گلاب، سرشير و قند، گز اصفهان داريم. [و] بچه هاي کوچکي هم سيني هاي گردو به دست گرفته از جلوي او عبور مي کردند: گردو فالي دوشاهي.» روزنامه نگار که «محمد مسعود» و مدير نشريه «مرد امروز» بود، در همان روزها اين نواها را که از خيابان هاي تهران مي شنيد ضبط مي کرد تا در قصه اجتماعي و مستند خود «تفريحات شب» بگنجاند و تاريخ اجتماعي را بي صداي اين دوره گردان و دستفروشان خوراکي هاي خياباني- که ساليان سال بر سنگفرش خيابان ها و کنار رنج هاي روزنامه نگاران و روشنفکران کلافه از تاريخ، اين گونه فرياد زندگي سرداده اند- ننوشته باشد، دوره گرداناني که هميشه براي مردم محبوب بوده اند چه وقتي خوراکي هايشان را بر طبق مي نهادند و چه وقتي که براي عرضه آن به مردمي که در کوي و بازار قدم مي زدند، چند دهنه مغازه باز مي کردند. چنانکه روايت کرده اند مردم قدم زنان در ميان محله هاي قديمي، دروازه دولت و قلهک و تجريش، سراغ بستني «محمد ريش» را مي گرفته اند و آواز مي خواندند که: «از اين جا تا به قلهک تا به تجريش/نخوردي بستني محمد ريش» و منظورشان بستني هاي دست ساز مردي قوي هيکل و بلندبالا با محاسني سياه بوده است که سه دهنه مغازه در تهران، دروازه دولت و قلهک و تجريش داشت و در آنها محبوب ترين بستني زمانه خودش را که همان محمدريش باشد و از جمله بهترين خوراکي هاي خياباني هم بوده است، به دست مردم مي داد.
     اين روايت را مرتضي احمدي در کتاب «من و زندگي» با لحني سرشار از حسرت درباره گذشته پرهياهوي تهران و خوراکي هاي خياباني اش نقل مي کند، درست بعد از آنکه از سقف هاي تيرچوبي زيرزمين هاي خنک خانه هاي باصفاي کاهگلي گفت که از آنها هندوانه و خربزه و خوشه هاي انگور براي شبچره ها آويزان بود و زمستان هايي که روي کرسي گرم خانه، کاسه گندم و شاهدانه بوداده و انجير خشکه و کتاب اميرارسلان بود. او نقل مي کند که مردم چگونه در سرماي زمستان هم باز شادمانه خوراکي هايي جانبخش مي خوردند که بهترينش همان برف شيره بود، يا همان جا زير گرماي کرسي، سيب زميني ها را با خلواره آتش زير منقل برشته مي کردند و به اين ترتيب ديگر لازم نبود به پاي بساط طواف هايي بروند که سر گذرها، باقالي و گلپر و لبوي سرخ مي فروختند شايد از اين رو که در خيابان هاي تاريک شهر اغلب امنيتي نبود و گاه حکومت نظامي هاي پي در پي اجازه نمي داد که مردم بي هراس در خيابان هاي برفي قدم بزنند و روزهاي بعد از ماجراي کشف حجاب، که زنان خانوده هاي سنتي، روزهاي متمادي از خانه به در نمي آمدند مبادا پاسبان ها چادر ازسرشان به زير کشند.
    چنانکه پيداست قصه خوراکي هاي خياباني در تاريخ اجتماعي بيش از هر چيز با تمي شادمانه همراه است، حسي خوب از زندگي در شهرهايي خالي از دود و دم و شايد بيش از هر چيز يادآور همين سه دهنه مغازه بستني محمدريش و شاگرد بزن بهادرو لوطي اش«اکبرمشدي» باشد يا شايد جغوربغوري هايي را به ياد بياورد که سيني مملو از جگر سياه و سفيد و دل و قلوه و پيازداغشان را فارغ از بگير و ببندهاي سياسي و بلبشوهاي تاريخ، روي چهارپايه اي که زيرش چراغ پريموس روشن بود مي نهادند و دردوري هاي گل سرخي به دست مردم مي سپردند، يا بلال فروش ها که با عطر هوس انگيز ذرت کباب شده روي منقل شان، خوشي هاي زندگي را در ميان رنج ها، فقر و فحشا و کودتا و جنگ هاي جهاني به ياد مي آوردند و گاهي فراتر از اين تنها شور و نشاط فراخوان طواف ها را تداعي مي کند با آن چرخ دستي هاي رنگارنگشان يا دوره گردهايي که جوزقندهاي آردي شان را حراج کرده اند، همان جوزقندهاي خانگي خوش طعمي که «ابوالقاسم انجوي شيرازي» در کتاب «جشن ها و آداب و معتقدات زمستان» طرز تهيه اش را در نبود وسايل زندگي مدرن از جمله يخچال در ميان مردم شرح مي دهد، خوراکي هايي که گويي رنج هاي زندگي را از دوش مردمان براي لحظاتي برمي داشتند و گرماي خاطرات و طعم شان، در وقت تبعيد هم کام زندانيان سياسي رهاشده در جزيره اي دوردست را که پس از کودتاي 28 مرداد 1332 در کنارهم به بحران هاي بزرگ سياسي سرزمينشان مي انديشيدند، شيرين مي کرد. چنانکه «کريم کشاورز» در کتاب خاطرات خود از اين روزهاي تبعيد تحت عنوان «چهارده ماه در خارک» روايت مي کند: «ساعت سه بعدازظهر و هوا بي اندازه داغ است و «جعفر صداي وطن» از بستني توي خيابان شاه آباد که با کمپوت مخلوط مي کنند و نامش مخلوط است ياد کرد» درست در اوج گرماي تبعيدگاه.
    اما اين همه ماجرا نيست در ميان خاطرات و قصه ها و ادبيات داستاني و سفرنامه ها - که اصيل ترين منابع تاريخ اجتماعي اند - داده هاي مربوط به خوراکي هاي خياباني متنوع تر از اينها است و گاه در هم تنيده با بحران هاي اجتماعي بزرگ مثل قحطي ها، تبعيدها، فقرهاي فراگير. نمونه روشن اين در هم تنيدگي را مي توان در دکان هاي دمپختک در طهران قديم و در هنگامه قحطي بزرگ جست و جو کرد، روايتي متفاوت و رنج آلود از يک خوراکي خياباني غم انگيز که «جعفر شهري باف» در کتاب «شکرتلخ» به آن مي پردازد: «حالا که سال قحطيه مردم خداشناس هر محله پولايي سر هم کرده اينجور جاها دمپختک مي پزن به مردم بينوا ميدن. اما افسوس که همين دمپختکاي پر شن و آشغال و فضله موشم گير مستحقش نمياد و گير يه مش لش لوش و گردن کلفت ميفته» و کمي بعدتر به جنگ و دعواي بر سر همين دمپختک هاي خياباني اشاره مي کند و مي نويسد: «اين هجومي بود که گرسنگان بر سر يک نفر که در پخت امروز نخستين دمپختک را به دست مي آورد مي برند به اين شيوه که تا باديه دمپختک را به دست او مي نگرند که از منفذ دکان بيرون مي کشد بر سر او ريخته در آن واحد محتويات ظرفش را به همان گونه که داغ داغ بخار از آن متصاعد بوده غارت کرده به گلوها مي برند و طولي نمي کشد که او نيز به زير دست و پاي يغماگران مي رود» و به اين ترتيب به نظر مي رسد مي توان تصريح کرد که همان قدر که خوراکي هاي خياباني نماد شادماني زندگي بوده اند، گاه فقر و قحطي و جنگ و بي کفايتي و احتکار را فرا ياد مي آورده اند و البته گرسنگي و بي خانماني را چنانکه «جلال آل احمد» در قصه «جشن فرخنده» ازمجموعه «پنج داستان» روايت مي کند که مشتري هاي آش فروش دوره گرد آخر بازارچه نه آدم هاي خوشحال و مرفه شهر که «بيشتر عمله ها بودند و کلاه نمدي هاشان زير بغل هاشان بود.»
    مشابه همين منظره را در روايت «محمود دولت آبادي» از دستفروشان خوراکي هاي خياباني در زابل هم مي توان بازجست، او اين روايت را در کتاب «ديدار بلوچ» نقل مي کند و مي نويسد: «مردم فقير جلوي رويم کپه کپه روي زمين پهن شده اند و مشغول فروختن نان و آش هستند. فقيران از فقيران نان مي خرند و از کاربرگشتگان کنار ديگچه پيرزن آش فروش مي نشينند، نصفي نان و دو سه قران آش مي خرند و مي خورند.» اما قصه جالب تري که دولت آبادي درباره خوراکي هاي خياباني دارد به نوع خاصي از اين خوراکي هاي محبوب در ميان مردم سيستان بازمي گردد که چندان متعارف به نظر نمي رسد و آن چيزي است که دوره گرد اين گونه توصيفش مي کند: «آي زبان گنجشک آهاي زبان گنجشک» راوي با شنيدن اين فراخوان پيش مي رود تا اين خوراکي عجيب و محبوب را در طبق دوره گرد زابلي ببيند: «نگاه مي کنم. تکه هاي گوشت مانده و کبودشده زير پوشش صدها مگس، جا به جا ميان طبق افتاده است يقين دارم که گوشت گوسفند نيست، بايد گوشت گاو يا شتر باشد به گوشت شتر بيشتر مي ماند.» اما همين روايت يادآور آب گنجشک هايي است که کريم کشاورز هنگام انتقال کاميون زندانيان سياسي از طهران به خارک، در کازرون ديده و روايت کرده است: «از ويژگي هاي کازرون وجود گنجشک زياد است، اينجا گنجشک ها را مي گيرند و آبگوشت يا آش گنجشک درست مي کنند و در کوچه ها مي فروشند و شعري هم مي خوانند.» از اين منظر شايد بتوان گفت خوراکي هاي خياباني، گاه ويترين فرهنگ و علايق مردم هر اقليم اند، چنانکه هنوز هم در برخي شهرهاي گرمسير، کباب گنجشک يکي از گزينه هاي منوهاي رستوران هاست و صداي آب گنجشک فروش هاي دوره گرد کازرون قديم را به ياد مي آورد که پيدا نيست از سر فقر و نبود گوشت خوب يا علاقه اي بومي به پختن و فروختن گنجشک هاي جيک جيکوي شهر اقدام مي کرده اند.
    
    
    *پژوهشگر تاريخ
    
    رنگ و بوي زندگي در بساط فروشندگان دوره گرد / مروري بر تاريخ اجتماعي از ميان طعم و خاطره خوراكي هاي خياباني
    


 روزنامه ايران، شماره 6802 به تاريخ 24/3/97، صفحه 10 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 13 بار
    



آثار ديگري از "نسيم خليلي"

  روايت عاشقانه از تيري كه ميرزا رضا زد / سالگرد اعدام قاتل قبله عالم
نسيم خليلي *، ايران 25/5/97
مشاهده متن    
  صنعتگر تنها / فابويه؛ مامور تاسيس كارخانه توپ ريزي در اصفهان
نسيم خليلي، دنياي اقتصاد 19/4/97
مشاهده متن    
  تشييع جنازه غمبار، پيش از مرگ / نگاهي به ماجراي عزل «اميركبير» از مقام صدر اعظمي
نسيم خليلي*، ايران 2/9/96
مشاهده متن    
  از قلم شيوا تا جوخه اعدام / زندگي و زمانه حسين فاطمي ، روزنامه نگار سياستمدار
نسيم خليلي*، ايران 23/8/96
مشاهده متن    
  از كاروانسراي پيله ورنشين تا مسجد جامع عباسي / مروري بر ساخت يكي از بناهاي ماندگار و شگفت انگيز اصفهان
نسيم خليلي*، ايران 2/8/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه پيام صادق
متن مطالب شماره 121، فروردين تا خرداد 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است