|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/4/20: مادربزرگ هايي كه اميد را به زندگي گره مي زنند
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6832
يكشنبه سي و يكم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6823 20/4/97 > صفحه 16 (زندگي) > متن
 
      


مادربزرگ هايي كه اميد را به زندگي گره مي زنند
حكايت سه بانوي سالخورده كه علي رغم خالي شدن روستاها، مانده اند تا هنر بومي شان را زنده نگه دارند

نويسنده: سهيلا نوري


    
    اپيزود اول:
    دور ترين خاطره ذهنش در همين روستا نقش بسته و از کودکي تا به امروز دلبسته زادگاهش است، هرچند که اين روزها ديگر خبري از برو بياهاي سابق و جوش و خروش چشمه هاي روستا نيست. خاتون کوثري بانوي سالخورده که با وجود 85 سال سن، هنوز پشت دستگاه جاجيم بافي مي نشيند و به ياد روزهاي کودکي که کنار دست مادرش مي نشست و طرح جاجيم ها را به ذهنش مي سپرد، با صبر و حوصله اي که مخصوص سالمندان است، به طرح هاي پررنگ و لعاب، جان مي بخشد.
    
    اپيزود دوم:
    آشنايي با يک مرد مازني آن هم در روزگار نوجواني دليل پايبندي اش به روستاي خشک، بي آب و علف و به دور از امکانات بود، اما حالا که بيش از 10 سال از فوت همسرش مي گذرد دغدغه زنده نگه داشتن هنري اصيل و هزار رنگ
    مريم اسکندريان را در اين روستا ماندگار کرده و به اين اميد که دختران و زنان جوان روستا به بافتن قالي هايي که گره از مشکلات مالي شان باز مي کند، تشويق شوند و با وجود 70 سال سن، مدتي است شروع به آموزش قاليبافي به آنها کرده است.
    
    اپيزود سوم:
    مريم عاليشاه مادري شيرين زبان که تنهايي مانع تکاپوي او نشده و در حالي که همواره لبخند به لب دارد، قلبش براي هنري مي تپد که از کودکي آموزش ديده و هنوز هم دست از انجام آن برنداشته است. گليم و جاجيم بافي را حتي از آشپزي هم بيشتر دوست دارد و دليل سلامت و چابکي اين روزهايش را هنري مي داند که بيشتر از 55 سال با او عجين شده و حالا که فرزندانش به خانه بخت رفته اند و همسرش به رحمت خدا رفته، وسيله اي است براي امرار معاش او، تا روي پاي خودش بايستد و چرخ زندگي اش را بچرخاند.
    متن پيش رو حکايت سه بانوي سالخورده روستايي است که مثلث خشکسالي، کمبود امکانات و مهاجرت زندگي آنها را تحت تاثير قرار نداده و با وجود همه مشکلاتي که جوانترهاي روستا را کم طاقت کرده است، ساعت هايي از روز را غرق در هنري مي شوند که از کودکي آموخته اند و بر خلاف دختران و زنان روستا که ديگر انگيزه اي براي آنها باقي نمانده و سطح اميد به زندگي شان بشدت افت کرده، در سايه هنر جاجيم و قالي بافي هنوز به تنهايي امورات زندگي شان را مي گذرانند.
    
    

    
    رج هايي از رنج و اميد
    اهالي روستا خاتون کوثري را «بي بي» صدا مي کنند. روستاي قلعه سر در دهستان پشتکوه بخش چهاردانگه شهرستان ساري، در ۱۲۰ کيلومتري جنوب اين شهرستان و در ارتفاع ۱۷۰۰ متري از سطح دريا قرار دارد. در سال هاي اخير که سايه سنگين خشکسالي بر اين روستا افتاده، رونق و آباداني از روستا رخت بسته، کشاورزي و دامداري بسيار محدود شده و زنان و مردان روستا انگيزه شان براي زندگي را از دست داده اند، اما بي بي خاتون که در بخش بالا دست روستا با خانواده تنها فرزندش زندگي مي کند با همه آنها فرق دارد.
    در حال حاضر او تنها زن اين روستا است که کارگاه جاجيم بافي اش به راه است و با آنکه 85 سال دارد و دست و پاهايش به خاطر بافندگي چندين ساله درد مي کند، هنوز هم برخلاف بسياري از زنان روستا که انگيزه اي براي زندگي ندارند چند ساعتي از روز را به کارگاهش مي آيد و جاجيم مي بافد.
    به گويش مازني از اولين مرتبه اي گفت که پاي کارگاه جاجيم بافي نشست؛ 7 سالم بود که مادرم بافتن جاجيم را به من ياد داد. آن زمان ها بيشتر دخترهاي روستا بافتن جاجيم را بلد بودند. من هم مثل همه آنها اين کار را انجام مي دادم تا کمک خرج پدر و مادرم باشم، بعدها هم که ازدواج کردم جاجيم بافي را در خانه شوهرم ادامه دادم. آن زمان ها زن و شوهر با هم کار مي کردند تا زندگي را اداره کنند، اما از هم توقع زيادي نداشتند.
    بي بي خاتون حتي تعداد انگشت شماري از بافته هاي زيبايش را هم براي خودش نگه نداشته زيرا او از همان ابتدا تاکنون اين هنر پرمشقت را دنبال کرده تا کمک خرج خانواده اش باشد، براي همين است که مي گويد وقتي تعداد جاجيم هايي که مي بافت به سه يا چهار تخته مي رسيد، آنها را مي فروخت تا در ازاي پولي که از فروش هنر دستانش مي گرفت، جو، گندم، برنج و ساير مايحتاج زندگي را بخرد.
    مي گويد، زنان روستا علاقه اي به ياد گرفتن جاجيم بافي و حوصله اين کار پرزحمت را ندارند، در عوض مردهايشان معمولاً به شهرهاي دامغان، سمنان و ساري مي روند تا در کارخانه هاي آنجا کار کنند و خرج زندگي هايشان را تامين کنند.
    بي بي خاتون تنها يک فرزند دارد و از زماني که همسرش از دنيا دفته با خانواده پسرش زندگي مي کند. نه تنها دست از زندگي نشسته که با لبخند و حوصله براي نوه ها و نتيجه هايش داستان هاي زندگي تعريف مي کند. هرچند که زندگي هاي امروز را بسيار سخت تر از زندگي سابق مي داند، اما هنوز روزها را با اميد و علاقه دنبال مي کند و تنها ناراحتي اش اين است که ديگر توان روزگار جواني را ندارد.
    بي بي خاتون روزگار قديم را بيشتر از امروز دوست دارد و مي گويد؛ درست است که سال هاي قبل امکانات زندگي نداشتيم، اما خشکسالي نبود و کشاورزي و دامداري به راه بود. آن وقت ها خبري از سردرد، پا درد، فشارخون و خيلي از مريضي هاي امروز نبود و دل مردم خوش تر بود. اما حالا گراني زندگي را خيلي سخت کرده و براي اهالي روستاي بي آب و علف ما خيلي سخت است که مثل شهري ها براي خريدن مواد غذايي به بازار بروند.
    
    

    
     رنگ زندگي
    اصالتش به مهدي شهر استان سمنان بر مي گردد. اين طور که مي گفت وقتي 6 سال داشت، در حياط خانه شان در شهرستان شاهرود زني زندگي مي کرد که به بيشتر از 20 نفر از زنان و دختران محل قاليبافي ياد مي داد. همين باعث شد که هر روز به آنجا برود و از آن زن کاشاني قاليبافي را آموزش ببيند. بعدها که با يک مرد مازني ازدواج کرد، به روستاي پِشِرت از توابع شهرستان کياسر آمد و حالا با وجود اينکه سال هاست همسرش از دنيا رفته در همين روستا زندگي مي کند.
    مريم اسکندريان 70 ساله که دوست داشت دختران روستا هم مانند او قاليباف شوند و بتوانند مخارج زندگي شان را تامين کنند، از مدتي قبل تصميم گرفت اين هنر را به آنها آموزش دهد، به همين خاطر ابتدا نوه اش را به اين هنر علاقه مند کرد و از آن به بعد تعدادي از دختران روستا هم به خانه اش مي آيند و او در نهايت مهرباني و آرامش، اين هنر پر از رنگ و نقش را به آنها آموزش مي دهد تا به قول خودش با رفتن او اين هنر نميرد.
    نزديکي هاي غروب بود که از مزرعه برگشت. به همراه دختر و عروسش براي چيدن عدس رفته بود. وارد حياط خانه که شدم با وجود خستگي اش از کار، با لبخند و آغوش باز استقبال کرد. تنها چند دقيقه اي زمان خواست تا دست و صورتش را بشويد و خيلي زود به اتاق برگشت. پشت دار قالي نشست. طرحي بسيار سخت، با رنگ هاي زنده و زندگي بخش را مي بافت. به نيمه هاي قالي رسيده بود و همزمان که رج به رج مي بافت از آرامشي گفت که از اين هنر مي گرفت: «قاليبافي کار پاکيزه اي است. به جاي اينکه مثل خيلي از زن ها بيرون خانه بنشينم و وقتم را بيهوده تلف کنم، در خانه خودم مي نشينم، کارم را انجام مي دهم و درآمد کسب مي کنم. براي همين اين کار را خيلي دوست دارم و از آن آرامش مي گيرم.»
    او اگرچه جاجيم و گليم بافي را هم مي داند اما بيشتر از همه به قاليبافي علاقه دارد. هرچه باشد در کارش موفق است و تاکنون چندين مرتبه در سطح استان به عنوان قاليباف نمونه مورد قدرداني قرار گرفته است؛ «شوهرم دامدار بود و تعداد زيادي گوسفند داشت. من در تمام آن سال ها از پشم گوسفندها نخ مي ريسيدم، آنها را رنگ مي کردم و قالي مي بافتم براي همين در قاليبافي تجربه زيادي دارم. تا به حال بيشتر از 100 قالي بافته ام و به جز چند تاي آنها را که به بچه هايم يادگاري داده ام، باقي قالي ها را فروخته ام و به زخم هاي زندگي زده ام.
    او که از ميان رنگ نخ ها، سفيد، بنفش و سبز را بيشتر از بقيه دوست دارد، مي گويد: کنار هم قرار گرفتن رنگ ها بيشتر از 60 سال است که زندگي من را خوشرنگ کرده است و حالا که پا به سن گذاشته ام خوشحالم که دختران جوان روستا هم دارند اين هنر را از من ياد مي گيرند تا زندگي آنها هم رنگي شود.
    
    از اين هنر لذت مي برم
    پيرزني شيرين زبان که چهره مهربانش عجيب به دل مي نشيند، ساکن روستاي اروست از توابع شهرستان کياسر است. از سر باغ بر مي گشت و در حالي که بقچه غذايش را در دست داشت، آرام آرام پله هاي خانه را بالا رفت. در چهره اش نه تنها نشاني از خستگي نبود که چشمانش برق هم مي زد. وقتي فهميد مي خواهم برايم از هنري بگويد که سال ها است با آن خو گرفته خوشحال تر شد. دستگاه چوبي نخ ريسي اش را آورد و آن را کنار جاجيم نيمه کاره اي که بافته بود گذاشت و شروع به تعريف کرد؛ 6 ساله بودم که مادرم جاجيم بافي را به من ياد داد. درست يادم نيست چند ساله بودم، ولي سن و سال زيادي نداشتم که ازدواج کردم. شوهرم مرد خيلي خوبي بود و نمي گذاشت زياد کارهاي بيرون از خانه را انجام بدهم که خسته بشوم براي همين وقت زيادي داشتم تا جاجيم هاي مختلف ببافم و با فروش آنها در خرج زندگي کمک حال شوهرم باشم.
    مريم عاليشاه بانوي 65 ساله روستايي که شمرده شمرده صحبت مي کرد، ادامه داد: چند سالي است که شوهرم از دنيا رفته و من تنها شده ام. براي همين مجبورم همه کارهاي زندگي را به تنهايي انجام بدهم. 6فرزند داشتم که همه ازدواج کرده اند و براي خلاص شدن از خشکسالي و بي امکاناتي روستا در شهر سمنان زندگي مي کنند براي همين کارهاي کشاورزي هم به گردن من افتاده و خدارا شکر تا الان به کمک کسي نياز نداشتم.
    خاله مريم که نقشه ها را از همان قديم به ذهن سپرده و بدون اينکه به نقشه اي نگاه کند جاجيم هايي زيبا مي بافد، اين هنر را دليل همه انرژي اش مي داند و مي گويد: اين هنر مثل ورزش کردن مي ماند براي همين است که من از زن هاي روستا که جاجيم نمي بافند سالم و سرحال تر هستم و مي توانم به تنهايي هم کشاورزي کنم، هم جاجيم ببافم و هم سفارش بگيرم.
    در حالي که مي گفت «در اين دوره زمانه اگر يک آدم سالم ديدي به او سلام برسان » خنديد و ادامه داد: من هم بعد از اين همه کار کردن ناتوان شده ام ولي باز هم چون کار مي کنم از بيشتر زن هاي روستا سالم تر هستم و به جاي اينکه مثل آنها بي حوصله باشم و تن به کارهاي سخت ندهم، از جاجيم بافي لذت مي برم.
    
    مادربزرگ هايي که اميد را به زندگي گره مي زنند / حکايت سه بانوي سالخورده که علي رغم خالي شدن روستاها، مانده اند تا هنر بومي شان را زنده نگه دارند
    


 روزنامه ايران، شماره 6823 به تاريخ 20/4/97، صفحه 16 (زندگي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 9 بار
    



آثار ديگري از "سهيلا نوري"

  16 زندگي دوباره متولد شد / روايت زوج سالخورده اي كه با رضايت به بخشش اعضاي بدن پسرشان، روستاي دورافتاده اي را با فرهنگ اهداي عضو آشنا كردند
سهيلا نوري، ايران 26/4/97
مشاهده متن    
  ردپاهايي كه هنوز موفقيت مي آفرينند / سجاد سالاروند افتخار صعودش با دوپاي مصنوعي را به جانبازان جنگ تحميلي تقديم كرد
سهيلا نوري، ايران 23/4/97
مشاهده متن    
  مادر ي از جنس باران / روايت خبرنگار اعزامي «ايران» از بانوي روستايي كه تمام هستي اش را وقف فرزندش كرده است
سهيلا نوري، ايران 16/4/97
مشاهده متن    
  سايه مهرباني هاي پدربزرگ بر سر جنگارك / وصيتي كه لبخند را به مردم محروم ترين روستاي سيستان و بلوچستان بخشيد
سهيلا نوري، ايران 13/4/97
مشاهده متن    
  فرصت تابستانه براي اندوختن تجربه / كارشناسان حوزه سبك زندگي از مديريت تعطيلات تابستان به عنوان راهي براي يك آغاز هدفمند ياد مي كنند
سهيلا نوري، ايران 10/4/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله هنر بسته بندي
متن مطالب شماره 36، تير 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است