|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/4/20: اعتراض به تئاتر موزه اي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6930
پنج شنبه 1 آذر 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6823 20/4/97 > صفحه 13 (تئاتر) > متن
 
      


اعتراض به تئاتر موزه اي
گفت و گو با مژگان خالقي، كارگردان نمايش «تو مشغول مردنت بودي»

نويسنده: وحيد رهجوي


    
    «تو مشغول مردنت بودي» عنوان نمايشي است که اين روزها در سالن قشقايي تئاتر شهر روي صحنه مي رود. اثري تجربي و متفاوت با جريان اصلي حاکم بر تئاتر. متن نمايش که توسط کامران شهلايي نوشته شده برنده جايزه بهترين نمايشنامه از سي وچهارمين جشنواره تئاتر فجر است و مژگان خالقي که به عنوان بازيگر تجربه همکاري با کارگردان هاي مطرحي چون ناصر حسيني مهر، محمد يعقوبي، داود دانشور، پيام لاريان و علي اکبر عليزاد را داشته کارگردان اين نمايش است. او پيش از اين نمايش، کارگرداني نمايش هايي چون بازي استريندبرگ، کلاغ و واگويه هاي گاه و بيگاه مردي را که به خاطر نمي آوردم در کارنامه دارد. خالقي اين نمايش را بر اساس آموزه هاي اجرايي کارگردان مطرح جهان، تادئوش کانتور خلق کرده است و به تازگي کتابي را نيز با عنوان «از کانتور تا کانتور» منتشر کرده که در آن علاوه بر شرح انديشه هاي کانتور، مراحل تمرين و آماده شدن نمايش«تو مشغول مردنت بودي» را شرح داده است. درواقع اين کتاب نوعي تمرين نگاري از نمايش «تو مشغول مردنت بودي» است.
    
     اولين سوالي که بعد از ديدن نمايش به ذهن مي رسد چيستي و چگونگي ارتباط متن اين نمايش و اجراي آن است. چه بخش هايي از متن در فرآيند تمرين شکل گرفته و متن اوليه چه مقدار از آنچه روي صحنه مي بينيم را در برمي گيرد؟
    راستش متن اجرايي با متن نوشتاري فاصله زيادي دارد. متن اصلي متني ست با قاعده هاي کلاسيک که نقاط عطف و اوج و فرودهاي مشخصي دارد و البته پيرنگي مشخص. درحالي که من در اين متن به سمت خرده پيرنگ رفتم. يعني ساختار منظم قصه را بر اساس تضادهاي بين نقاط عطف تغيير دادم. البته من اين تجربه را در کار قبلي خود، بازي استريندبرگ، هم تا حدودي انجام دادم اما فکر کنم اين تجربه با تمام تجربه هاي قبل تفاوت زيادي دارد. کار روي متن چند ماه به طول انجاميد. فرآيند بسيار سختي بود. تلاش کردم تا تم هاي بشري و کلي را از متن بيرون بياورم و جزئياتي را که به سمت ملودرام حرکت مي کند حذف کنم. مرحله بعد تبديل آن به متن اجرايي بود. بخشي از آن هم بعد از آغاز تمرين و در فرآيند تمرين شکل گرفت و بخشي از متن نيز هرشب در هنگام اجرا درحال شکل گيري و تغيير است.
    
     من چون براي بار دوم کار را ديدم، به اين دريافت رسيدم که انگار با يک برش از زندگي يک خانواده روبه رو هستيم. اما نه وجه بيروني زندگي شان. انگار شخصيت ها دارند کابوس هاي درونيشان را براي ما تعريف مي کنند.
    کابوس براي اين اجرا، کليد واژه بسيار دقيقي است. تا حدي که اگر مي توانستم و امکانش بود، هرشب قبل از شروع نمايش به تماشاگرها اعلام مي کردم که شما براي تماشاي يک تئاتر به اينجا نيامده ايد. شما آمده ايد تا يک کابوس را تماشا کنيد. درواقع ايده آل اين بود که تماشاگر در يک چشم به هم زدن وارد جهان کابوس هاي شخصيت ها شود.
    
     يک مقدار از فرآيند تمرين بگوييد. از ابتدا در ذهنتان يک نقشه راهي متصور بوديد و براساس آن خطوط کلي اوليه بازيگر را در مسير بداهه سازي هدايت کرديد يا نه. از نقطه صفر آغاز کرديد؟
    نه. قطعاً از صفر آغاز نشده و خطوطي وجود داشته است. وقتي کلنجارم با نمايشنامه تمام شد، يک قلم و کاغذ برداشتم و روي آن ليستي از اشيا، بوها و اصواتي که در فضاي ذهني مي ديدم نوشتم. درست مثل کودکي که تازه دارد با رنگ ها آشنا مي شود. و بعد به اين فکر کردم که اين موقعيت ها کجا اتفاق مي افتد. اشاراتي را که جزئيات جغرافيايي مشخصي داشت حذف کردم مثلاً اگر در متن اشاره مي شد که پدر براي کار به چابهار رفته، تبديل شد به اين ديالوگ: «بابا کجايي؟ چرا برنمي­ گردي؟» اما بستر اصلي اتفاقات بدون شک ايران و همين جامعه است. شب قبل از هرجلسه تمريني، براساس ليستي که نوشته بودم، طرح هايي را روي کاغذ مي کشيدم و در تمرين براساس آن پيش مي رفتيم. ممکن بود براي رسيدن به سي ثانيه، سه روز يا يک هفته تمرين کنيم. خوبي کارهاي تجربي اين است که زمان براي کارگردان و گروه بازيگران معنايي جدا از مناسبات جهان بيرون از تمرين دارد. بازيگران در فرآيند تمرين مشارکتي حداکثري داشتند. بعضي از روزها تمرين را اختصاص مي دادم به تعريف خواب هاي بازيگران. خواب هايي که مي دانستم قرار بود بخشي از جهان آدم هاي اجرا را بسازد.
    
     چنين فرآيند تمريني که بر پايه همراهي طولاني بازيگران با نقش و جهان اجراست، در شرايط کنوني تا چه ميزان شدني ست. فکر نمي کنيد که اين شيوه دست کم نيازمند يک گروه ثابتي است که بازيگران براي مدت طولاني تنها در يک پروژه تئاتري حضور داشته باشند. به نظرتان مناسبات حاکم بر تئاتر چنين اجازه اي را مي دهد؟
    مطلقاً نه. محال است شما يک بازيگر حرفه اي دراختيار داشته باشيد و از او بخواهيد در يک فرآيند شش ماهه تمريني حضور داشته باشد و در اين فاصله سراغ پروژه هاي ديگر نرود. من از سنين خيلي کم بازيگري را شروع کردم و با گروه هاي حرفه اي مختلف کار کردم و مي بينم که روز به روز، مناسبات حرفه اي، تربيت تئاتري را بيشتر تغيير داده و تئاتر به سمتي مي رود که فقط نتيجه اهميت دارد. به همين جهت، کارگرداني با اين مناسبات را کاري پوچ و تزئيني مي ديدم. کاري که کمترين ربط را با جامعه خود دارد و انديشه گريز است. فاصله بين آخرين کارم و اين کار 9 سال است. پيش از شروع اين پروژه با اين چالش روبه رو بودم که اگر بخواهم به اين شرايط تن ندهم بايد چکار کنم؟ من گروه ندارم و نمي خواهم وارد مناسبات مبتذلي که از تلويزيون وارد تئاتر شده، بشوم. به همين دليل هم رفتم سراغ بازيگراني که تا حد زيادي اين آزادي را دارند. البته به جز بازيگر نقش مادر که بازيگري حرفه اي است، سه بازيگر ديگر روحيه تجربي بالايي داشتند و آزادانه وقت شان را در اختيار اين تجربه قرار دادند. بدون هيچ محدوديت و هيچ شرط، در يک محيط ايزوله، تمرينات سخت دوازده ساعته را انجام دادند. البته بازيگر نقش مادر هم همراهي بسيار بالايي با ما داشتند. از همينجا از خانم ليلا پرويزي که چندين ماه تمرينات طاقت فرسا و پرفشار را تحمل کردند تشکر مي کنم. ايشان نتوانستند در اين اجرا ما را همراهي کنند و خانم کريمي جايگزين شدند.
    
    تصاوير و صحنه هاي کار، مانند تکه هاي ناهمگون و غير قابل وصل يک پازل هستند. اما در نهايت اين قطعات ناهمگون انگار با يک نخ نامرئي به هم پيوند خورده اند. به طوري که انسجام و وحدت کار حفظ شده است. به نظرتان اين نخ نامرئي چه چيزي مي تواند باشد؟ يکدستي فضا و اتمسفر صحنه ها؟ يا يک موضوع و مضمون مشترکي که در لايه هاي زيرين آنها نهفته است؟
    اشتراک مضموني در اين اجرا اهميت ندارد. تکرار آنچه در روزنامه ها نوشته، تلويزيون رسمي مي­ گويد يا مردم در فضاهاي مجازي مي خوانند يا مي بينند، خسته کننده است. همه داريم يک چيز مي گوييم و دائم در تئاتر و سينما در حال غر زدن و ناله کردن هستيم. انگار رسالت داريم براي تماشاگر روضه بخوانيم. تماشاگري که مدام در جامعه با اتفاقات غير منتظره و دردناک مواجه است. بنابراين تئاتر بايد توليد انديشه کند نه اينکه با سطحي نگري، انديشه را کور کند اما صحبت تان درباره ناهمگوني قطعات و صحنه ها بسيار دقيق و درست است. اين قطعات ناهمگون پازل، بايد توسط تماشاگر و در يک مشارکت ذهني فعال کنار هم قرار بگيرد. رمزگاني که در طول اجرا توسط تماشاگر رمزگشايي مي شود.اين يک مشارکت ذهني ايده آل است چون در غير اين صورت، تماشاگر چيزي جز يک عنصر بي خاصيت و بي کنش نيست که منفعلانه نشسته است و قصه اي تکراري را دنبال مي کند. به نظرم کليت نمايش، تکه هايي از يک پيکر متلاشي و تجزيه شده است که توسط کاراکترها و البته در مشارکتي ذهني با تماشاگران سعي مي شود تا به يک آناتومي برسد. فکر کنم با اين جمله­ آخر زيادي کارم را توضيح دادم!
    
     به هيچ عنوان قصد ايجاد تمايز جنسيتي بين کارگردان هاي زن و مرد را ندارم. اما وقتي صحبت از تئاتر تجربي در ايران مي شود، در بين کارگردان هاي مرد، اسامي زيادي به ذهن مي آيد. اما در بين زن ها و در خوشبينانه ترين شکل آن دو يا سه نفر هستند که تئاتر تجربي، کارگاهي آزمايشگاهي و به طور کلي نمايش هايي ازاين دست را روي صحنه مي برند. اکثر کارگردان هاي زن به سراغ تئاترهاي متن محور، با قصه هاي شخصي زنانه و دغدغه هاي زندگي روزمره مي روند. از نظر شما علت چيست؟
    هر پديده يا رويکرد هنري زاده جامعه زيسته خود است. کار تجربي پر از ريسک است. در معرض اتهام است. در آن هيچ چيز قابل پيش بيني نيست. ما در جامعه اي زندگي مي کنيم که زن ستيز و زن گريز است و در عين زن ستيزي و زن گريزي خواسته هاي زيادي از زن و زنانگي دارد نمي شود توقعي بهتر از اين داشت. در جامعه اي که از زن ها مي خواهند به جاي انديشيدن، شک کردن و مخالفت کردن با جنسيت خود زندگي کنند، چه توقعي بيش از اين داريد. کار تجربي بايد جسارت داشته باشد، بايد اعتراض کند و همه چيز از جمله خود را به چالش بکشد. کار پر خطري است و البته ارتباط مستقيمي با واقعيت زندگي هنرمند دارد. زندگي من ازکودکي تا به امروز شبيه اجراهاي من و نوع رويکرد من به تئاتر است. من گذشته بسيار سختي داشتم. يک زندگي پراکنده پرآشوب داشتم که از کودکي همواره سعي مي کردم آن را سامان بخشم و انسان هاي پراکنده اطرافم را در کنار هم قرار بدهم. در واقع اجراهاي من، نتيجه دريافت من از زندگي زيسته خودم و جامعه اي که در آن زندگي مي کنم، است. به همين تلخي و بي معنايي.
    
    در مقدمه کتابتان يک اعتراضي نسبت به تئاترهاي موزه اي و بي بو و خاصيت داشته ايد. منظورتان چه نوع تئاترهايي ست و اکنون، چه حجمي از تئاترهايي که به روي صحنه مي روند اين گونه اند؟
    اگر ما در يک جامعه سالم به لحاظ فرهنگي و اقتصادي زندگي کنيم بايد همه نوع تئاتري براي عرضه داشته باشيم. مانند فرانسه. ولي وقتي ما در جامعه اي که به لحاظ فرهنگي و اقتصادي بيمار است زندگي مي کنيم هميشه به دنبال دستورالعمل هايي مي گرديم تا ببينيم از طريق کدامشان مي توانيم به اين چرخه مسموم چنگ بزنيم و سهم بيشتري از اين بنگاه اقتصادي برداريم. لازمه سودآوري در يک چرخه اقتصادي ناسالم بهره بردن از برند است. وقتي فلان تماشاخانه خصوصي شبي سه ميليون از گروه نمايشي اجاره مي گيرد بايد حتماً بازيگري بياوري که شبي پانزده ميليون بفروشد. اگر مناسبات فرهنگي و اقتصادي جامعه بر يک اصول منطقي حاکم بود من از وجود تمام گونه هاي تئاتري دفاع مي کردم اما در شرايط کنوني که فروش يک تئاتر در اولويت است، کارگردان بايد مانند رسانه هاي ديگر، آن چيزي را به تماشاگر ارائه بدهد که خوشايند آن باشد. چون برايش توجيه اقتصادي دارد. گريم هاي زيبا، زن هاي زيبا، مردهاي جذاب و... تا تماشاگر راضي از سالن بيرون بيايد. پس تاثير تئاتر بر جامعه چه مي شود؟ تئاتر تو را به چالش نمي کشد، زايش ندارد و در يک دور باطل مي چرخد.
    
     به نظرتان طبقه اي که تماشاگران اصلي تئاتر را دربرمي گيرند نيز تغيير نکرده است؟ يعني اگر تا پيش از اين طبقه متوسط و گاهي ضعيف رو به متوسط، عمده تماشاگران تئاتر را دربرمي گرفتند، امروز جايشان را به طبقه نسبتاً مرفه جامعه نداده اند؟
    بله. موافقم. چون طبقه ضعيف هيچ مناسبتي بين خود و زندگي اش با آنچه روي صحنه درحال نمايش است نمي بيند.يک ناهمخواني مطلق. مانند پسربچه اي که با لباس هاي مندرس وارد يک ميهماني باشکوه مي شود. نه کسي او را مي بيند و نه خود جرات تماشاي ديگران را دارد. نه مي داند چگونه بايد از خود پذيرايي کند و چگونه وارد معاشرت بشود و.... بنابراين ناچار است هرچه زودتر آن ميهماني را ترک کند.
    
    اعتراض به تئاتر موزه اي / گفت و گو با مژگان خالقي، کارگردان نمايش «تو مشغول مردنت بودي»
    


 روزنامه ايران، شماره 6823 به تاريخ 20/4/97، صفحه 13 (تئاتر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 20 بار
    



آثار ديگري از "وحيد رهجوي"

  تعزيه همنشيني شكوهمند هنر و باور / گفت و گو با محمدحسين ناصربخت نويسنده و پژوهشگر شناخته شده تعزيه
وحيد رهجوي*، ايران 27/6/97
مشاهده متن    
  تالارهاي نمايش، صحنه هاي زندگي / گزارشي از دومين دوره اهداي نشان داود رشيدي
وحيد رهجوي، ايران 5/6/97
مشاهده متن    
  حضور پررنگ پيشكسوتان در روز چهارم / هفدهمين دوره جشنواره تئاتر عروسكي در نيمه راه
وحيد رهجوي*، ايران 4/6/97
مشاهده متن    
  مگر عروسك ها آسمان مان را آبي كنند / گزارشي از افتتاحيه و اجراهاي روز نخست هفدهمين جشنواره تئاتر عروسكي تهران مبارك
وحيد رهجوي، ايران 3/6/97
مشاهده متن    
  تناوبي از سكون، سكوت و خاطره
وحيد رهجوي*، ايران 30/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه تازه هاي علوم شناختي
متن مطالب شماره 1 (پياپي 79)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است