|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/7/19: بزرگ مثل تهران
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6944
دو شنبه 19 آذر 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6897 19/7/97 > صفحه 9 (ايران جمعه (داستان زندگي)) > متن
 
      


بزرگ مثل تهران
چند روايت درباره تهران شهري كه بعضي ها عاشقش هستند و بعضي ها از آن متنفرند


بايد به حال تهران غصه بخوريم. مشكلات ريز و درشت به جان اين ابرشهر افتاده است و ما مقصران اصلي ايجاد اين مشكلات هستيم. شايد هم عادت كرده ايم و اين بحران هاي جدي را نمي بينيم، مثل آلودگي هوا، آلودگي صوتي، ترافيك، بافت فرسوده و... تهران روزگاري قريه اي بوده با آب و هوايي خوش، ولي حالا به كلانشهري تبديل شده با آب و هوايي ناخوش. خيابان هاي ريز و درشت اين شهر كه ظرفيت شان تكميل شده، احتمالا تا چند وقت ديگر آسمان پايتخت هم ظرفيتش تكميل مي شود و تيرگي دود اگزوزهاي همين خودرو ها، تمام آسمان وسيع تهران را اشغال مي كند. ما شهروندان بي دفاعي هستيم، بي دفاع مقابل اين همه مشكلات كه احاطه مان كرده است. اتفاقا ما شهروندان بي خيالي هم هستيم، بي خيال معضلاتي كه تخريبگر جسم و روان مان شده است. اما با اين حال تهران را دوست داريم و بعضي هايمان به آن عشق مي ورزيم. اينجا چند روايت بخوانيد از كساني كه درباره اين ابرشهر حرف هايي براي گفتن دارند.

مثل عقد پسرعمو دخترعمو در آسمان ها

دانيال معمار / روزنامه نگار

«پول در آوردن در تهران كار سختي نيست!» اين جمله معروفي است كه بين بسياري از جوانان شهرستاني دهان به دهان مي چرخد و سيل مهاجرت به سوي تهران و مخصوصا مناطق حاشيه نشيني آن را روزبه روز بيشتر مي كند، آنقدر كه آخرين آمار از جمعيت روز تهران، عددي حدود 12 ميليون را نشان مي دهد. خب اين مي تواند يك ايراد اين ابرشهر باشد. تا به حال به ايرادهاي ديگر «تهران» فكر كرده ايد. بالاخره هر چقدر هم در اين سال ها براي آباداني و مدرن شدن اين شهر زحمت كشيده شده باشد، باز هم اين ابرشهر آنقدر عرض و طول دارد و آنقدر مشكلات ريز و درشت دارد كه نمي توان گفت بدون ايراد است. بعضي ايرادها هم كه اساسا قابل برطرف شدن نيست. مثلا از وسطش رودي نمي گذرد كه هم هوا را و هم دل ساكنان شهر را تلطيف كند. در ضمن همسايه دريا و جنگل هم نيست كه محصور كمربند سبز و آبي باشد. اين جنگل هاي مصنوعي، زورشان نمي رسد كه از شهر دي اكسيد كربن بگيرند و اكسيژن تحويل بدهند. شايد اگر ارتفاعات البرز كمي كوتاه تر بود و ابرها مي توانستند به راحتي عبور كنند، تهران وضع تحمل پذيرتري پيدا مي كرد، اما متاسفانه اين رشته كوه ها كوتاه نمي آيند و مجوز عبور ابرها را صادر نمي كنند.

اين شهر درندشت، غير از همه اينها، خيلي چيزهاي ديگر هم ندارد؛ آسمان آبي، پرنده كوچك خوشبختي، درخت انار، اصلا يكي اش همين نفس عميق. تهران به جاي همه انارهايي كه ندارد، تصاوير آشناي بي شماري جلوي چشم هايمان مي آورد؛ شلوغي و ترافيك اعصاب خردكن سرصبح، بي رحمي دم دم هاي غروب، جاي پاركي كه ارزشش از گنج طلا بيشتر است. تازه اين روز ها، وارونگي هوا هم از راه رسيده كه نفس كلا بالا نيايد... با همه اين حرف هاي تلخ و هزاران ناگفته ديگر، چرا تهران را اينقدر دوست داريم؛ چرا حاضر نيستيم دل بكنيم از اين شهر خسته؟ چرا نمي خواهيم برويم يك جاي راحت؟ يك شهر خلوت و كوچك؟ اصلا پايتخت نشيني كه كلاس سال هاي قبل را ندارد، افتخار نيست كه...

فكر مي كنم شايد از روز ازل، يك علاقه خاموش، يك عشق پنهاني بين ما (تهران نشينان) و تهران بسته اند؛ درست مثل همان عقدي كه دخترعمو و پسرعمو را در آسمان ها بهم پيوند مي زند. درست به همان اندازه تمام ناشدني! عشقي كه غروب هر روز به يك تنفر نابخشودني بدل مي شود و وقتي قرار باشد چند كلمه حرف حساب بنويسي، باز مي شود عشق. اين شهر درندشت، بدون انار، عشق دارد؛ عشق.

مثل باراني كه دنبال ناودان مي رود

فريدون صديقي /  روزنامه نگار

همان بار اول دلم را برد، از بس پر رمز و راز بود، مثل عشق كه كور نيست، اما نمي بيند يعني وقتي نگاهش كردم، فرصت نداد ببينمش و بايد مي رفتم، حتي فرصت خطا كردن به من نداد. آن اتوبوس هاي دوطبقه در هزار سال پيش تهران كه گاه و بيگاه در فيلم ها مي ديدم و بودنشان در كودكي هاي من باوركردني نبود. چون اتوبوس هاي سنندج دماغ داشتند و فقط براي سفر به تهران در گاراژ وسط تنها ميدان سنندج دورهمي داشتند. حالا و اينجا از ميدان امام حسين (فوزيه) تا ميدان راه آهن مي رفتند و من هر روز مي رفتم در سه روزي كه تهران بودم تا ته خط مي رفتم و باز مي آمدم و همه ايام در طبقه دوم مي نشستم. كار، كار عشق بود چه درست گفته اند عشق به ندرت ناگهان مي ميرد. هنوز هم با من است تصوير بالا و پايين رفتن از راه پله هاي اتوبوس دوطبقه وقتي آفتاب تابان و فصل نامش تابستان بود.

باور كنيد عشق تلخ نيست، گرچه تهران تلخي داشت وقتي در همان سن نوجواني رفتم سينما مراد، ضلع شمال شرقي ميدان امام حسين (فوزيه) تا فيلم سنگام را ببينم با حضور ويجينتي مالا راج كاپور در همان سينما در رديف هفتم يا هشتم كسي را ديدم كه ديدنش مثل عسل بود. در فاصله دو پرده ديدمش، فيلم كه تمام شد ديگر نديدمش.

خيلي دم سينما ايستادم و خيلي بالا و پايين رفتم تا دوباره ببينمش اما نبود، همان موقع ها بود كه فهميدم عسل خيلي زياد، تلخ است. حالا كه يادم مي آيد مي خواهم اعتراف كنم خوشبختي از جايي شروع مي شود كه شما عاشق شويد، يك عشق سينمايي كه براي هميشه او را گم كنيد. حالا بيش از چهار دهه از آن سال مي گذرد، اما من همچنان دنبالش هستم ولي پيدايش نمي كنم. مثل تهران كه هر لحظه تغيير شكل، موضوع و محتوا مي دهد. تا مي خواهيد عادت كنيد به كسي، به درختي، به چراغي، به نيمكتي، به گلي، به كوچه و خياباني، زود به هم مي ريزد يا گم مي شود.

راز بزرگ تهران همين پيدا و پنهان شدنش است. هر چقدر هم سعي مي كنيد يك جوري خط كشيده روي ديوار را دنبال كنيد تا به آخرش برسيد، نرفته خط منقطع مي شود. به ناچار برمي گرديد سرخط، اما سرخط گم شده و يا جايش را به يكي ديگر داده است. بعد سعي مي كنيد كه نصيحت بزرگ ترها را به ياد آوريد كه گفته بودند چشمانت را قبل از ازدواج خوب باز كن و بعد از ازدواج نيمه باز بگذار، باور كنيد هزار بار امتحان كردم نشد، نه باز كامل، نه نيمه باز، همه اش در حال پلك زدن بايد بود. بعد غصه مي خوريد پس چرا در تهران مانده ايد، بعد خودتان را قانع مي كنيد عشق، زخم را كه ايجاد مي كند، خودش آن را درمان مي كند. همين جوري ها هزار سال است در جست وجوي شهري هستم كه در آن گمشده ام. چون تهران، گمشده تر از تمام شهرهاي عالم است. اما همچنان دوست داشتني همچنان بي او به سر نمي شود.

تهران چون رودخانه پر سرو صداست و قاعدتا رودخانه پر هياهو كسي را غرق نمي كند، اما تهران شب هايش هم پرهياهوتر از روز است بخاطر دردها، به خاطر جامانده ها از زندگي، مثل كارتن خواب ها. به خاطر جوانان بيدارتر از روز، به خاطر چراغ هاي چشمك زن، به خاطر عشق و مستي هاي پيدا و پنهان و... نه تنها خودش را غرق مي كند بلكه مردمانش را هم گم مي كند. تهران قدرتش را چون رودخانه هاي آمازون، دانوب، نيل و كارون از جويبارهاي كوچك مي گيرد. تهران همه ايران است. هر كوچه و محله، اينجا و آنجايي، اقوامي گردهم آمده اند. يا دور و يا خيلي نزديك، با هم يا بي هم هستند. سري بزنيد به پارك ها در يك روز تعطيلي از هر 10 نفر، 9 نفر لهجه دارند.

اصلا سوار مترو شويد، گمان مي كنيد به بازار ميوه و تره بار آمده ايد، هر كسي مال جايي است، يكي گلاب قمصر، يكي گلابي نطنز، اين يكي سيب دماوند، آن يكي تخته نرد سنندج، يكي انار ساوه، يكي انجير استهبان، اين يكي زعفران مشهد، آن يكي پسته رفسنجان، يكي قالي كرمان و آن يكي خشكبار تبريز و اين يكي گيوه كرمانشاه و يكي كفش همدان. خلاصه جمعيت هفت بيجاري كه اتفاقا همه هم اصرار دارند ما بپذيريم از عصر قجري در تهران بوده اند.

اصلا اجدادشان تهران را ساخته اند. و لابد به همين دليل هاست كه هيچ چيز مزه، رنگ و نقش سابق را ندارد، مثلا انجير، توت و تربچه، پسته و قالي و... رازهاي پيدا و پنهان تهران اينهاست. تهران پيدا و پنهان است، راست و دروغ است، مثل ساكنانش كه گاهي دلسوزتر از باران براي مردمان تشنه، گاهي سخي تر از دريا براي ساحل نشينان گم كرده ماهي و گاهي خسيس تر از آسمان بي ابر و باران. در چهار فصل سال فقط دود و غبار است، اما همچنان دوستش داريم، مثل باراني كه دوست دارد ناودان ريز شود در جويي كه به رودخانه و سپس به دريا مي رسد.

سياه زخم هاي تهرون

ابراهيم افشار / روزنامه نگار

 يادم تو را فراموش: تهران خروس خان و شمشيرخان داشت، تهران سياه خان و خيبرخان داشت. تهران جبه شمسه داشت، تهران دوشان تپه داشت. تهران ساندويچ آندره داشت، تهران ديوارهايش قلب تيرخورده داشت. تهران بهجت آباد و جلاليه داشت، تهران لذت ايستادن در راه پله هاي اتوبوس دوطبقه داشت. تهران سيدحسن رزاز داشت، تهران اسمال بزاز داشت. تهران سمنوپزان داشت، تهران جمعيت حمايت از ديوانگان داشت. تهران واگن دودي و مرشدبلقيس داشت. تهران مصطفي پايان داشت، تهران قهوه خونه نوروزخان داشت. تهران يدالله آرسن لوپن داشت، تهران رضا ديوونه و چارلز برانسون داشت. تهران حقايق الادويه داشت، تهران ترياك باندرول شده داشت. تهران خولي داشت، تهران سينما ريولي داشت. تهران ر- اعتمادي و دال - اسدالهي داشت، تهران تخمه جاپوني داشت. تهران راز داشت، تهران اصغرقاتل و اياز داشت. تهران استوديو ميثاقيه داشت، تهران وزرايي با 500تومن حقوق ماهانه داشت. تهران ارباب گيو داشت، تهران سهراب سگ سبيل داشت. تهران قهرمان ورزش داشت. تهران لاف داشت، تهران نمايش محيرالعقول سينماتوگراف داشت. تهران كلي خل داشت، تهران مهدي بلبل داشت. تهران درشكه سه اسبه داشت، تهران فخرالنسا و فخرالدوله داشت. تهران كمدي عشاق پريشان داشت، تهران وام شرافتي دانشجويان داشت. تهران لرد داشت، تهران تاكسي فورد داشت. تهران حاجي ربابه و مؤمن كوره داشت، تهران تور اروپاي چهارده روزه (به قيمت 4850 تومان) داشت. تهران اصغر عاليه داشت، تهران سرمنگل و پاكنه داشت. تهران سيگار دوگربه داشت، تهران لادن و لاله داشت. تهران ذات الجنب و بادسرخ داشت، تهران مخ داشت. تهران رستوران ماسيس داشت، تهران مردي چون آرداشز داشت. تهران چهارراه آب سردار داشت، تهران خان عمو و خان سردار داشت. تهران محله پدرثاني داشت، تهران شيرآب فشاري داشت. تهران دار داشت. تهران تلفون خودكار داشت. تهران كارخانه چيت سازي داشت، تهران آيت الله خوانساري داشت. تهران سيمين غانم داشت، تهران شوهر آهوخانم داشت. تهران سيدحسن ميره اي داشت، تهران كريم شيره اي داشت. تهران عبدالله قرنه داشت، تهران گود زنبورك خونه داشت. تهران جنازه هاي مجهول الهويه داشت، تهران بنگاه تئاترال خريد و فروش خاطره داشت. تهران شور داشت، تهران شيخ شيپور داشت. تهران بلال داشت، تهران ساعدي و جلال داشت. تهران سينالكو و ليموناد داشت، تهران سعيدراد داشت. تهران باد داشت، تهران اس اس نازي آباد داشت.  تهران لايحه تشديد مجازات موتورسوارهاي متخلف داشت. تهران برنج زردچه داشت، تهران زاري و ضجه داشت. تهران روحوضي و ترنابازي داشت، تهران علي شاه قفقازي داشت. تهران خبازخانه داشت، تهران فخارخانه داشت. تهران ابرام قاطركش داشت، تهران ميخ چي و پالان دوز و روغن كش داشت. تهران ديپلم ردي داشت، تهران صبحي مهتدي داشت. تهران آز داشت، تهران كلي شامورتي باز داشت. تهران كاروانسرا سنگي داشت، تهران گود حسين نفتي داشت. تهران قيمه نثاري داشت، تهران اپرت لاله زاري داشت. تهران مراثي داشت، تهران حسين قوللرآغاسي داشت. تهران آسم داشت، تهران هامازاسب داشت. تهران مرتضي تكيه و اصغر ننه ليلا داشت، تهران عباس گاوصدا داشت. تهران درويش خان داشت، تهران ايرج ميرزا و عباس نعلبنديان داشت. تهران گرامافون و گارمان داشت، تهران روسي خان داشت. تهران خال زن داشت، تهران تيمارگاه برزن داشت. تهران دين داشت، تهران عبدالحسين نوشين داشت. تهران باغ جيران داشت، تهران كلي حيران داشت. تهران كرج و آبكرج داشت، تهران مسلول و فلج داشت. تهران كارو و رهي معيري داشت، تهران بليت اعانه ملي داشت. تهران خيابان رفاهي داشت، تهران اسب هايي با نعل هاي كائوچويي داشت. تهران مردمي واله داشت، تهران گذر لوطي صالح داشت. تهران زمين خاكي پاسگاه داشت، تهران حب حيات دكتر راس داشت. تهران قائد داشت، تهران حقوق تقاعد داشت. تهران تلويزيون شاوب لورنس و بلر داشت، تهران هتل آمباسادور داشت. تهران بلال شيري داشت، تهران كلوپ موزيكال عيلنقي وزيري داشت. تهران باغ كلاغ داشت، تهران مقررات استفاده از شتر ديلاغ داشت. تهران پارچه كازروني داشت، تهران كارناوال آشوري داشت. تهران سل داشت، تهران انجمن شيمبل(ضدازدواج) داشت. تهران اخم داشت، تهران سياه زخم داشت. تهران روزهاي سختي داشت، تهران غلامرضا تختي داشت. تهران كرباس ختن داشت، تهران سربازوطن داشت. تهران كل صفر قهوه چي داشت، تهران همه كس و همه چي داشت.

تهران چه داشت كه ندارد؟ تهران چه نداشت كه دارد؟ تهران چه دارد كه نداشت؟ تهران چه ندارد كه داشت؟ تهران من حراج. تهران تو خراج.

تهران گم شد، بچه تهران بي اعتبار

مسعود مير /  روزنامه نگار

بيچاره شهر من كه ديگر متولد شدن در آن ارج و قربي ندارد. حالا سال ها است كه بچه هاي شهرستان طعنه را پهنه مي كنند و مي زنند توي دهن بچه هاي تهران كه چي؟ كه تهران هم يك كلانشهر است مثل اصفهان و تبريز و مشهد و...

نه جوش نياوريد، ما خودمان هم زماني در صفحه اول شناسنامه مان مهر ثبت تهران خورد كه ديگر در اين شهر لوطي پيدا نمي شد، همه شده بودند گرگ، همه شده بودند ختم روزگار اما باز دلمان خوش بود به اندك نشانه هاي تهران كه انگار خواستي و دستي به اندازه سن ما در تلاش براي از بين بردنش فعال بود و موفق هم شد.

اگر بچه تهران بودن حرمتي داشت بايد آن را ثبت مي كرديم پاي همان زنده شهري كه مي شد محله هاي قديمي اش را با طلوع آفتاب و عطر بربري و البته يك بغل سبزي خوردن در چاي شيرين خانه هاي آجر بهمني و حياط هاي آب پاشي شده، هم زد. همان شهري كه آبش معجزه زلالي بود و گواراترين نوشيدني روزگار، آبي كه هنوز اينقدر بي اعتبار نشده بود كه به زور دستگاه تصفيه هم باز انگ نيترات و رسوبات مضر دست از سرش

 برنمي دارد.

همان شهري كه چنارهاي شاه خيابانش، سايه هرچه شاه نشين بود را از رو مي برد و قدم زدن در پياده روهاي اين خيابان اعتبار گام هاي حظ بردن بود.

همان شهري كه باران پاييزي اش براي جلاي دل عشاق بود نه شست و شوي دوده از رخ شهر و برف زمستانش مثل كوه حامي احوالات اقليم پايتخت بود نه اسباب زحمت مردمان برف نديده اش.

همان شهري كه دركه و دربندش هنوز با ميني بوس تعبير مي شد و تله سي يژ و تله كابينش پر بود از حال خوش و فرياد ذوق و نه كام گرفتن از وهم و خيال.

همان شهري كه مي شد در پسكوچه هايش با تيردروازه هاي قفل و زنجير شده به تيربرق ها و توپ پلاستيكي هاي دولايه، شرط خوش بودن را با يك كيك و يك شير در سفيد برد و صداي بوقي را نشنيد و جاي پاركي را اشغال نكرد.

خونتان به جوش آمد؟ ديديد حرف از تفاخر بچه تهران بودن نيست؟ اصلا هم مثل پيرمردها از روزگار رفته تقويم هاي خيلي كهنه شده حرفي به ميان نيامد. من از تهراني حرف مي زنم كه در همين دو سه دهه اخير هم تهران بود.شهر خوب تر از حالا...

طهران تهران

احسان رضايي / نويسنده

هر وقت بحث گرد و غبار يا سيل، زلزله يا هر مشكل ديگري مي شود كه مخصوص شهرستان ها است، دوستان به تهراني ها بد مي گويند كه اگر نصف اين مشكل توي تهران بود، دولتمردها چنين مي كردند يا چنان و معمولا هم به دنبال اين حرفها يك دعا يا نفريني براي ابتلاي هرچه سريعتر اهالي پايتخت به همين بلا، ضميمه و روانه مي كنند. خب، در اين كه شهرستاني هاي نازنين حق دارند كه از كوتاهي مسئولان شاكي باشند كه حرفي نيست. متاسفانه خيلي وقتها خدمات رساني عيب و ايراد دارد و با كم و كسر انجام مي شود كه نبايد باشد و بشود.

ولي حرفي كه مي ماند، آن بخش ديگري است كه توي حرف ها يا اصلا توي ذهن دوستان شهرستاني مي آيد كه گمان مي كنند اينجا توي شهر شلوغ تهران مشكل و معضلي نيست و اگر هم باشد بلافاصله همه اعضاي دولت، كمر بسته و سيني به دست براي حل مشكل سر مي رسند. يك جور ديگر اين حرف مي شود اين تصوير و تصور كه تهراني بودن چنان آش دهن سوزي است كه شايسته حسرت باشد.

اين را خيلي وقت ها ديده ام كه مثلا به هم مي گويند فلاني از تهران آمده و اين «از تهران»ش را يكجوري مي گويند كه تويش هم حسرت هست و هم حسادت. اما خب چرا؟ تهران همان قدر كه امكانات دارد، مشكلات هم دارد؛ همان طور كه هر شهر و منطق? ديگري. يكبار دوستي از من مي پرسيد كه شما هم? موزه هاي تهران را رفته اي؟ و خب، واقعيت اين است كه نه، نرفته ام. حتي نصف موزه هاي تهران را هم نديده ام. هزين? زندگي در تهران بيشتر از شهرستان هاست و آن معدود افراد خاص را كه بگذاري كنارهمه اينجا دوشغله و سه شغله به بالا هستند.

تهراني بودن براي يك زاد? تهران درست به همان اندازه عزيز و دوست داشتني است كه اهل هر شهر ديگري بودن براي بچه هاي همان شهر. ما توي خيابان هاي همين شهر كودكي كرده ايم، جواني كرده ايم، راه رفته ايم، گل كوچك زده ايم، شعار داده ايم، عاشق شده ايم، كتك خورده ايم، البته ما به همه گفتيم زده ايم، شما هم بگوييد زده. منتها اين قبيل مسائل، ربطي به آمدن گرد و غبار و سيل و زلزله يا باقي معضلات شهري ندارد.

كل گرد و خاك عالم هم كه بيايد توي اين شهر و مسئولان همان رفتاري را داشته باشند كه با مشكل باقي شهرستان ها دارند، باز هم اين شهر براي ما عزيز است و همان گرد و خاكش هم ارج و قرب دارد. همان طور كه شهر و زادگاه بقيه برايشان عزيز است. خلاصه هم? اينها را عرض كردم كه بگويم واقعا ضرورتي هم ندارد كه دوستان شهرستاني آزرده از مشكلات، حتما ناله و نفرينشان را نثار تهران و تهراني ها بكنند. مي توانند همان محدود? خانه و زندگي مسئول كم كار را قاطي دعا بياورند. خداوند متعال، نشاني مورد نظر را بهتر از همه مي داند.

بزرگ مثل تهران


 روزنامه ايران، شماره 6897 به تاريخ 19/7/97، صفحه 9 (ايران جمعه (داستان زندگي))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 19 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه آسانسور، پله برقي و بالابر
متن مطالب شماره 53، مهر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است