|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/7/19: زبان مادري، سياسي نيست
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6905
يك شنبه 29 مهر 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6897 19/7/97 > صفحه 10 (ايران جمعه (زندگي و فرهنگ)) > متن
 
      


زبان مادري، سياسي نيست
گفت و گو با دكتر سيدجواد ميري، جامعه شناس و دانشيار پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

نويسنده: ميترا فردوسي (mitraferdosi@gmail.com)

زبان مادري، زباني كه هر يك از ما از زماني كه با جهان بيرون به واسطه لالايي ها و سخن گفتن مادرمان مواجه شده ايم، اولين قالب تفكر ما و جهان ما را مي سازد. بنابراين همانقدر كه اهميت دارد زباني مشترك را به عنوان زبان رسمي برگزينيم و آن را آموزش دهيم، مهم است كه براي حفظ زبان هاي غيرفارسي موجود در ايران نيز سازوكاري بينديشيم. دكتر سيدجواد ميري، يكي از اين سازوكارها را كه به حفظ موجوديت زبان هاي غيرفارسي كمك مي كند آموزش اين زبان ها در مدارس در كنار دروس ديگر مي داند. به زعم او گسستي كه يك فرد ايراني از زبان مادري به محض ورود به مدارس تجربه مي كند تاثيرات شناختي و احساسي زيادي  روي او مي گذارد و جامعه را نيز بتدريج ازظرفيت هاي زياد زبان هاي غيرفارسي محروم مي كند. در ادامه گفت و گويي كه درباره سياستگذاري در عرصه زبان با دكتر «سيدجواد ميري مينق» به بهانه انتشار كتاب «زبان مادري در گفتمان علوم اجتماعي» انجام گرفته، مي خوانيد. سيدجواد ميري جامعه شناس و دانشيار پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است و در اين گفت وگو سعي شده با عينكي متفاوت به مساله زبان مادري در بستر گفتمان جامعه شناسي نگاه شود.

آقاي دكتر ميري، شما در چندين سال گذشته به مبحث زبان مادري به مثابه امري آكادميك توجه ويژه اي داشته ايد.بتازگي دو سمينار و يك كتاب هم كه در آن جامعه شناسان، فلاسفه، روانشناسان اجتماعي و ديگر پژوهشگران زبان به مساله زبان مادري پرداخته اند توسط شما تدوين و منتشر شده است. اساسا زبان مادري در دستگاه فكري شما چه اهميتي دارد؟

زبان مادري را همان طور كه اشاره كرديد مي توان از جنبه هاي مختلف مورد بحث قرار داد. اما چيزي كه من مي خواستم در اين كتاب و به صورت كلي مجموعه پژوهش هايم در حوزه زبان مادري به آن بپردازم، تبديل مساله زبان به پديده اي فرهنگي، اجتماعي و آكادميك فارغ از پيوست هاي سياسي، امنيتي و ايدئولوژيك آن بود. به عبارت ديگر مي خواستم زبان متعلق به ذهن قرار بگيرد و به اين واسطه بگويم زبان به مثابه يك امر اجتماعي از ابعاد گوناگون مي تواند مورد بحث و تحليل قرار بگيرد. من فكر مي كنم كه در اين صد سالي كه آكادمي در ايران تاسيس شده است به زبان به مثابه يك امر آكادميك نگاه نشده است. بله بسياري از نظريه هاي حوزه زبان شناسي از چامسكي گرفته تا سوسور به فارسي ترجمه و در دانشگاه هاي ما تدريس مي شوند اما اينكه زبان به عنوان يك امر اجتماعي در بستر جامعه ايراني چگونه مورد تامل قرار گرفته - بدون اينكه به دعواهاي سياسي كشيده بشود - مطرح نشده است.

ايران كشوري است كه در آن قوميت ها با زبان هاي متنوع و فرهنگ هاي خاص خودشان وجود دارند و همين تنوع فرهنگي يك ويژگي خاص و پر از ظرفيت هاي مطلوب براي اين كشور است. چرا بايد زبان مادري كه محل انتقال اوليه فرهنگ و آداب و رسوم است در مقطعي به كلي گسسته شود؟ پشتوانه نظري ايجاد اين جدايي زبان مادري از آموزش چيست؟

در كتاب « تاملي درباره ايران؛ واكاوي هويت مليت ايرانيت و سياستگذاري هاي زباني» كه بتازگي از من توسط انتشارات نقد و فرهنگ منتشر شده به اين مساله به صورت مفصل پرداخته ام. اما اگر بخواهم به صورت خلاصه توضيح دهم اولا بايد به رشد گفتمان هايي خاص درباره زبان پس از مشروطه اشاره كنم كه يكي از شاخص ترين آنها ناسيوناليسم گوبينيستي (فاشيستي) بود. يعني طرح واره هاي ذهني اي كه در اروپا حول محور ايجاد يك زبان، يك فرهنگ، يك ملت و يك دولت وجود داشت به ايران رسوخ كرده بود و پس از تاسيس سلسله پهلوي كه جو روشنفكري اش بشدت تحث تاثير فلسفه و ايدئولوژي ژرمني بود بيش از هر دوره ديگر به عرصه عمومي و سياستگذاري كشيده شد.

ثانيا جالب است كه بدانيد ربط وثيقي بين گفتمان زبان و ديسيپلين باستان شناسي در ايران وجود دارد. بدين معنا كه مستشرقين و باستان شناسان اروپايي و امريكايي، تاريخ ايران را در گسست بين يك دوران باستان باشكوه پيش از اسلام و يك دوران پس از اسلام قرائت كرده اند. مي خواهم بگويم كه اساسا ما با تاريخ مان به صورت تاريخ گسست مواجه شديم. در اين راستا از آن زمان تاكنون به ايران در يك گفتمان گسست انديشه ايم. اين مساله به اضافه گفتمان روشنفكري كه توسط افرادي مانند جواد شيخ الاسلام، عباس اقبال آشتياني، محمود و ايرج افشار، ابراهيم پورداوود، احمد كسروي، پرويز ناتل خانلري و محمدرضا باطني و... آبياري مي شد بتدريج مساله زبان را به سمت و سويي برد كه گويي تنوع زباني در ايران مخل وحدت ملي است. ادبيات نظري آنها در حوزه زبان هژموني گسترده اي بر سياستگذاري در عرصه زبان ايجاد كرده كه تاثيراتش امروز هم به چشم مي خورد. آنها به گونه اي اين گفتمان را مفهوم سازي مي كنند كه اگر كسي خارج از آن حرف بزند گويي ضد ايران و خائن است.

 به هر روي اگر بخواهيم به مساله زبان نه از منظر سياسي- ايدئولوژيك بلكه از منظر فرهنگي و اجتماعي نگاه كنيم- چيزي كه مطلوب جريان فكري نزديك به شماست- چه تغييري در وضعيت ايجاد مي شود؟

در وهله اول به گمان من اين چرخش گفتماني كار راحت و آساني نيست. به طور كلي مساله زبان و زبان مادري محل مناقشه است و متوليان زيادي هم پيدا كرده است كه شايد با هم اتفاق نظر هم نداشته باشند. گروهي هويت ايراني و فارسي را ذيل زبان فارسي تعريف كرده اند و عده ديگري ذيل مذهب تشيع و اسلام. اما اگر فرض بگيريم آن چرخش گفتماني بخواهد صورت بگيرد اين پرسش مطرح مي شود كه در رويكرد فرهنگي غيرسياسي به زبان مادري، آيا قرار است مجوز اينكه زبان هايي غير از فارسي جاي زبان فارسي را بگيرند ، صادر كنيم؟  اينجاست كه بايد تصريح كنم كه زاويه نگاه غيرسياسي به موضوع زبان مادري به معناي پذيرفتن اين نيست كه اين زبان ها دشمن هم و جايگزين همديگر شوند. براي توضيح بيشتر موضوع بايد بين چهار مفهوم در اينجا تمايز قائل شوم: زبان به مثابه زبان مادري، زبان به مثابه زبان ملي، زبان به مثابه زبان رسمي و در نهايت زبان به مثابه زبان ميانجي و مشترك. مي توان گفت زبان به مثابه زبان مشترك در حداقل واحد سياسي ايران - نه در فلات فرهنگي ايران كه زماني آسياي مركزي و هند و... هم جزو آن بودند - زبان مشترك زبان فارسي است در حيطه زبان رسمي هم كمتر كسي شك دارد كه زبان فارسي، زبان رسمي كشور است. اما محل بحث در تعريف زبان ملي است. اينجا بايد به دو ساحت مفهوم ملي در ايران توجه كنيم. در دوره پيشامشروطه مفهوم ملي در گستره مفهوم دين تعريف مي شده مثلا از گفتن «ملت ابراهيم»، پيروان دين ابراهيم را مراد مي كردند. ولي بعد از مشروطه به دليل تغيير و تحولات فلسفي و متافيزيك كه در دنياي معاصر شكل مي گيرد، مفهوم ملي ديگر ساحت ديني ندارد و در اين معنا منظور از تركيب «ملت ايران» تمام شهرونداني هستند كه در واحد سياسي ايران زيست مي كنند. اين افراد به اعتبار همان كه شهروند سياسي ايران و جزو ملت ايران هستند، ايراني اند و زبان، فرهنگ، آداب و رسوم شان ايراني است. در اين معنا يك شهروند كه به زبان كردي يا تركي حرف مي زند از زباني ضدملي و غيرملي استفاده نمي كند. ما در ايران زبان هاي ملي متعددي داريم در حالي كه زبان رسمي و مشترك بين همه ما فارسي است. منظورم اين است كه همان هموطن كرد يا ترك و... براي مكاتبات و دروس دانشگاهي بايد به زبان رسمي يعني فارسي صحبت كند و اين در قانون اساسي هم تصريح شده است.

اما متاسفانه اين موضوع كه در ايران تنوع فرهنگي وجود دارد بدرستي درك نشده و در بين سياستگذاران اين حوزه، زبان مادري امري مذموم و به عنوان دشمني براي زبان ملي و رسمي قلمداد شده است. در صورتي كه اگر به تجربه تاريخي خودمان نگاه كنيم در ايران همواره اين زبان ها گويشگران خودشان را داشته اند و زبان فارسي هم به عنوان زبان رسمي و مشترك پاس داشته شده. اتفاقا اگر بخواهيم در لواي امر سياسي و امنيتي تنوع را سركوب كنيم به ضرر امنيت ملي، انسجام جامعه ايران، وحدت ملي و تماميت ارضي ايران رفتار كرده ايم.

هر دستكاري در امر سياستگذاري فرهنگي و شيفت پارادايميك مسائلي را به همراه دارد. اگر همان طور كه شما مي گوييد پيوند يك فرد با زبان مادري اش در مدرسه قطع نشود به طور ملموس چه اتفاقي در عرصه فرهنگ و جامعه مي افتد؟ منظورم كاركردي است كه آموزش زبان مادري در كنار زبان فارسي در حيطه فردي و جمعي براي كشور ما به همراه دارد.

بخشي از كاركردهاي آن را مي توان در مسائل شناختي و روان شناختي افراد دنبال كرد كه افرادي مانند دكتر حسن عشايري، عصب شناس و روان شناس، بسيار به آنها پرداخته اند. وقتي گسست به حالت امر تحميلي بيروني اتفاق مي افتد ساختار احساسي و رواني فرد بهم مي ريزد بنابراين اگر نگذاريم اين گسست فرد از زبان مادري اش به اين شكل اتفاق بيفتد حتما افراد را از انواع سرخوردگي ها و ملالت هاي رواني رهانيده ايم.

كاركردهاي ديگر آن هم مربوط به حقوق شهروندي و اجتماعي هستند. من گمان مي كنم مطالبه اي كه اكنون در زمينه حق آموزش زبان مادري در مدارس و مراكز آموزشي مطرح شده بيش از هر زمان ديگري به صورت يك گفتمان عمومي درآمده و حتما بايد پاسخ داده شود. پس حداقل كاركرد نگاه فرهنگي-اجتماعي داشتن و دوري گزيدن از نگاه سياسي به زبان مادري و ايجاد زمينه اي براي احترام به كثرت زباني در عين حفظ زبان فارسي به عنوان عنصر وحدت بخش ملي، پاسخگويي به مطالبه اي فراگير و نيز تعديل فضاي اجتماعي كشور است. منظور من اين است كه به جاي سركوب اين مطالبه كه شايد به رفتارهاي افراطي ختم شود، سازوكاري را بايد تعريف كرد كه ضمن پاسخ به اين مطالبه، زبان فارسي به عنوان زبان ملي و مشترك صيانت شود، امنيت ملي حفظ شود و جلوي فدراليسم گرفته شود.

در پاسخ به منتقداني كه مي گويند ما نمي توانيم صحبت از وحدت ملي و مفاهيمي از اين دست بكنيم در حالي كه پارادايم هاي زباني و هويتي مان مختلف است چه پاسخي داريد؟ براي مثال اين گروه اعتقاد دارند اگر يك كودك ترك زبان در مدارس به زبان تركي تحت آموزش قرار بگيرد و نه فارسي، او ممكن است از مفاهيمي مانند منافع عمومي و مصالح جمعي دركي پيدا نكند چون در جزيره زباني خودش زيست مي كند.

دو مفهوم كاملا متفاوت «آموزش به زبان مادري» و «آموزش زبان مادري» را در اينجا بايد از هم تميز دهيم. خلط اين دو به همين نكته اي كه شما از قول منتقدان اشاره كرديد، ختم مي شود و در نتيجه اين خلط كردن سياستگذاري هاي بعضا اشتباهي را در حيطه زبان مادري شاهد هستيم. بحث آموزش زبان مادري همان آموزش همه دروس به زبان مادري نيست. يعني قرار نيست از تدريس رياضي، علوم و ديگر دروس فارسي زدايي صورت بگيرد و بخواهيم اين دروس را به زبان كردي، تركي يا بلوچي و... درس بدهيم. نه منظور اين نيست. مراد و مطلوب ما جامعه شناسان، تدريس زبان مادري به عنوان يك سرفصل آموزشي در كنار ديگر دروس در مدارس يا مراكز آموزشي ديگر است.

اينجا پرسش از مدل به ميان مي آيد. با چه مدلي بايد با تنوع رو به رو بشويم كه در عين حفظ وحدت زبان فارسي، به كثرت زباني در ايران نيز احترام گذاشته باشيم؟

بسياري از محققان اين حوزه اعتقاد دارند بايد از مدل هاي اروپايي و امريكايي گرته برداري كنيم و مدل خاص خودمان را انتزاع كنيم اما من موافق نيستم چون هر كشوري شرايط تاريخي، فرهنگي و اجتماعي خاص خودش را دارد و بايد درون همين فرهنگ كاويد و از اين فضا مدلي را پيدا كرد. از نظر من نيازي نيست راه دوري برويم؛ خود ما يك مدل داريم كه 110 سال قدمت دارد و جواب داده است. شهروندان ارمني ايراني از زماني كه نهاد آموزش و پرورش نوين توسط ميرزا حسن رشديه در ايران بنيانگذاري شد آموزش زبان ارمني را در مدارس آغاز كردند و در كنار آن زبان فارسي را به عنوان مديوم زباني براي تدريس دروس مدارس به دانش آموزان مانند همه مدارس ديگر ايران انتخاب كردند. بنابراين يك دانش آموز ارمني در كنار يادگيري دروس به زبان فارسي، زبان ارمني را كه زبان مادري او به شمار مي رود نيز در مدارس فرا مي گيرد و علاوه به درك شفاهي زبان مادري ، با قواعد، دستور، پيشينه، ادبيات، اشعار و... به صورت آكادميك آشنا مي شود.

بخشي از سختگيري هاي مربوط به زبان مادري به رفتارهاي افراطي سخن گويان به زبان هاي غيرفارسي برمي گردد. مي خواهم بگويم همين نگاه سياسي كه از طرف سياستگذاران وجود دارد در بين عده اي از گروه هاي قومي و زباني نيز وجود دارد. چطور مي شود اين موضوع را هم تعديل كرد؟

بله كاملا درست است. اينجا مي خواهم اين را براي آن دسته كه نگاه پانيستي به زبان مادري دارند و شايد در اين وضعيت خيلي هم راديكال مي شوند بگويم كه زبان را نبايد تبديل به امري اسطوره اي بكنيم. به عبارت ديگر تبديل كردن زبان به امر اسطوره اي مي طلبد كه فرد خودش را ضد ديگري تعريف كند. امر زباني بايد در چارچوب حقوق شهروندي مطرح شود.

ملاحظه

زبان مادري و عواطف 

ليلا اردبيلي /   دكتراي انسان شناسي زبان شناختي

زماني كه به اختلافات نظري ميان طرفداران آموزش به زبان مادري و مخالفان آن مي نگريم درمي يابيم كه ريشه اصلي اين مناقشات در تعريف اين دو گروه از زبان نهفته است. اغلب مخالفان زبان مادري با تلقي زبان به عنوان مجموعه اي صرفا متشكل از واژگان و قواعد، ساده انگارانه استدلال مي كنند كه براي تسريع امر يادگيري زبان بهتر آنكه از همان آغاز به كودك واژگان و قواعد زبان رسمي آموزش داده شود. اما مطالعات در حوزه هاي زباني- شناختي نشان داده اند علاوه بر واژگان و قواعد، زبان شامل مؤلفه هاي شناختي-فرهنگي متنوعي است كه در واقع بر نحوه تفكر و جهان بيني فرد تاثير مي گذارد و از اين رو زبان مادري به عنوان اولين دريچه اي كه كودك از طريق آن با جهان اطراف ارتباط برقرار مي كند اهميتي دوچندان دارد. شاهد اين مدعا يافته هاي تحقيقات متعددي است كه نشان مي دهند افراد در مراحل آغازين يادگيري زبان دوم از الگوهاي مقوله بندي و نظام مفهومي و شناختي زبان اول در پردازش هاي زباني استفاده مي كند.

همچنين بايد گفت كه هرجا صحبت از زبان مي شود به طور ضمني سخن از انتقال جنبه هاي گسترده اي از شناخت فرهنگي- اجتماعي است كه اين انتقال در ابتدايي ترين و البته عميق ترين حالت آن از طريق قصه هايي انجام مي شود كه مادر براي كودك تعريف مي كند. از طريق اين قصه ها و روايت هاست كه كودك با جنبه هاي مختلف شناخت فرهنگي، مانند مقوله بندي، مفهوم سازي، طرح واره ها و مدل هاي فرهنگي و از همه مهمتر احساسات و عواطف آشنا مي شود؛ كه موضوع اصلي ما در اين گفتار است. تحقيقات ميان فرهنگي گسترده اي در مورد ماهيت عواطف انجام شده اند و نتايج نشان داده اند كه عواطف متاثر از محيط فرهنگي-اجتماعي هستند و زبان نقش بسيار مهمي را در انتقال آنها ايفا مي كند. در همين راستا، ما اخيرا پژوهشي را درباره رابطه ميان عواطف و زبان مادري در ميان دوزبانه هاي ترك-فارس انجام داده ايم و از آنها تقاضا كرديم كه به مدت پنج دقيقه در مورد خاطره اي مهيج به زبان مادري شان، يعني زبان تركي، صحبت كنند و همان خاطره را به زبان دوم نيز روايت نمايند. نتايج نشان دادند كه كيفيت توصيف در زبان مادري بسيار بالاتر و از لحاظ معناي احساسي غني تر است. همچنين در ادامه دريافتيم كه اكثر اطلاعات احساسي در زبان اول رمز گذاري مي شود و زبان دوم تمايل دارد كه عاري از احساس باشد كه دليل اين امر تا حد زيادي آن است كه زبان دوم غالبا در بافت محيطي رسمي يادگرفته مي شود.

به اين ترتيب مي توان ادعا كرد كه زبان مادري بخش عمده اي از احساسات، خاطرات و معاني عاطفي را در ذهن كودك شكل مي دهد و ازين رو بخش مهمي از شناخت فرهنگي فرد محسوب مي شود، و محروم ماندن كودك در سن مدرسه از اين زبان باعث گسست عاطفي و شناختي اي مي شود كه بي ترديد آسيب هاي ادراكي و رواني زيادي را در پي خواهد داشت. به همين دليل تداوم آموزش زبان مادري در دوران ابتدايي مدرسه كه اولين تجربه جامعه پذيري كودك است داراي ارزش شناختي-عاطفي است و پيامدهاي ناگوار جايگزين كردن يكباره زبان رسمي به جاي زبان مادري در آغاز اين روند آسيب هايي را به همراه خواهد داشت كه دل نگراني هاي آن كمتر از دل نگراني هايي نيست كه مخالفان آموزش زبان مادري از عوارض آموزش اين زبان دارند.


*پژوهشگر مطالعات فرهنگيزبان مادري، سياسي نيست


 روزنامه ايران، شماره 6897 به تاريخ 19/7/97، صفحه 10 (ايران جمعه (زندگي و فرهنگ))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 18 بار
    



آثار ديگري از " ميترا فردوسي"

  عاشورا؛ يك دستگاه فرهنگ ساز بزرگ
ميترا فردوسي*، ايران 5/7/97
مشاهده متن    
  فحش خور اميدواري ملس است! / نگاهي به وضعيت بحراني اميدواري اجتماعي در ايران امروز در گفت و گو با هادي خانيكي
ميترا فردوسي*، ايران 22/6/97
مشاهده متن    
  چگونه روزنامه نگار شدم / راويان اخبار و گزارش ها، بعد از ۴۰ سال گزارش احوالات آن روزي را كه روزنامه نگار شدند نوشته اند
ميترا فردوسي، ايران 18/5/97
مشاهده متن    
  «فرهنگسازي» يك داستان تكراري است / رفتار هاي شهري ما در گفت و گو با محمد رضايي، استاد دانشگاه
ميترا فردوسي، اعتماد 8/11/92
مشاهده متن    
  آپلود كردن عكس تا دقايقي پيش از مرگ / نگاهي به خودكشي مجازي «سيمون بك» و «كلر لين» در فيس بوك
ميترا فردوسي، اعتماد 1/11/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان
نظر بدهيد

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو فصلنامه مشاور دامپزشك
متن مطالب شماره 21، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است