|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/7/19: من برده داعش بودم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6947
پنج شنبه 22 آذر 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6897 19/7/97 > صفحه 15 (ايران جمعه (داستان جهان)) > متن
 
      


من برده داعش بودم
سرگذشت «ناديا مراد» از بردگي در چنگال تكفيري ها تا تبديل شدن به فعال حقوق بشر از زبان خودش

نويسنده: فرحناز دهقي
برگرفته از: گاردين

 بازار برده ها نيمه شب باز شد. مي توانستيم صداي جمعيت را بشنويم كه شبه نظامي ها در حال ثبت نام و سازماندهي آنها بودند. وقتي اولين مرد وارد اتاق شد، تمامي دختران وحشت زده شروع به جيغ زدن كردند. انگار بمبي منفجر شده بود. طوري ناله مي كرديم كه انگار زخمي شده بوديم و كف زمين بالا مي آورديم، اما هيچ كدام از شبه نظامي ها دست بردار نبودند. دور اتاق قدم مي زدند، به ما زل زده بودند، مر انگار كه فروشنده اي است كه مرغوب ترين جنس ها را به مشتري ها عرضه كرده، به ما نگاهي انداخت. بعد از آن شبه نظاميان با ما هر كاري مي خواستند كردند؛ انگار كه ما حيوان بوديم، نه انسان.

در اتاق همهمه اي به راه افتاده بود، دختران جيغ مي زدند و به عربي و تركي سؤال هايي مي پرسيدند. شبه نظاميان سر ما فرياد كشيدند «آرام، آرام». به ما مي گفتند «ساكت شويد!» اما اين دستورها ما را بيشتر مي ترساند. شبه نظامي اي نزديكم شد، من او را هل دادم و جيغ كشيدم. تمام وجودم مي لرزيد و در عين حال كه بدنم خيس عرق شده بود، از سرما تاب ايستادن نداشتم. قبل از آنكه بفهمم چه شده، سرباز سيلي محكمي به صورتم زد و من را روي زمين انداخت. بقيه دخترها هم در در چنين وضعيتي بودند. برخي از آنها خودشان را روي زمين مي كشيدند و به سمت دوستان و خواهرانشان مي رفتند تا از آنها حمايت كنند.

روي زمين افتاده بودم كه شبه نظامي ديگري جلويم ايستاد. از درجه هايش معلوم بود از بقيه سربازان ارشدتر است. كنارش دختري ايزدي به نام هردان ايستاده بود. خطاب به من فرياد زد: «بلند شو». من اما همچنان روي زمين افتاده بودم و به حرفش توجهي نكردم. بلندتر فرياد زد: «هي دختر! با توام، بلند شو.»

چشمانش از حدقه بيرون زده بود و مثل دو تكه سنگ در ميان صورت پهنش مي چرخيد، او شبيه انسان نبود، شبيه هيولا بود.

گروه تروريستي داعش پس از حمله به سنجار در شمال عراق، دختران را به اسارت برد و برده جنسي سربازان خود كرد.

اين گروه تروريستي همه چيز را برنامه ريزي كرده بود: چطور برده ها به خانه هاي سربازان بروند، چه چيزي يك دختر را ارزشمندتر و بي ارزش تر مي كند، كدام سرباز شايسته داشتن برده است و... حتي در نشريه تبليغي اين گروه نيز در ستايش برده هاي جنسي مطالبي نوشته مي شد. تجاوز در تاريخ زندگي بشر همواره به عنوان ابزار جنگي وجود داشته است. من هرگز فكر نمي كردم با زنان رواندا اشتراكي داشته باشم، حتي قبل از آن اصلا نمي دانستم چنين كشوري وجود دارد. حالا من به بدترين وضع ممكن با زنان اين كشور در چيزي مشترك شده ام؛ همگي ما قرباني جرايم جنگي هستيم.

آن روز، در طبقه پايين سربازان نام خود و نام دختراني را كه پسنديده بودند در دفتري مي نوشتند. من به مردي فكر مي كردم كه شبيه هيولا بود، به اينكه او چقدر قوي است. او بوي تخم مرغ گنديده و عطر مي داد.

من به طبقه پايين نگاه مي كردم، و به دختراني كه از سر تسليم و استيصال دنبال سربازها راه افتاده بودند. در اين ميان يك جفت پاي مردانه ديدم كه خيلي استخواني بود و به پاي زن ها شبيه بود. به سمت او دويدم، و التماس كنان گفتم: «توروخدا من را با خودت ببر. هركاري بخواهي مي كنم فقط نگذار اون غول من را ببرد.» نمي دانم چرا مرد لاغر پذيرفت؛ نگاهي به هيولا كرد و گفت: «اين دختر مال من است.» هيولا هم چيزي نگفت. مرد لاغر در موصل قاضي بود و هيچ كس با او مخالفت نمي كرد. سرباز مسئول ثبت نام پرسيد، نامم چيست؛ گفتم: «ناديا»؛ مرد لاغر گفت: «ناديا حاجي سلمان.» (ناديا سرانجام از دست مرد گريخت. او اوايل سال 2015 به كمپ پناهجوياني در آلمان رفت و سال بعد فعاليت هاي خود را براي آگاهي بخشي به مردم درباره جرايم جنگي آغاز كرد.)

در نوامبر سال 2015، يك سال و چند ماه پس از آنكه داعش به روستاي ما حمله كرد، من آلمان را به مقصد سوئيس ترك كردم تا در نشست سازمان ملل درباره مسائل اقليت صحبت كنم. آن روز براي اولين بار، قرار بود داستان زندگي ام را براي مخاطبان گسترده اي تعريف كنم. مي خواستم درباره همه چيز صحبت كنم: از كودكاني كه طي فرار از دست داعش بر اثر تشنگي مي ميرند، خانواده هايي كه در غارها مخفي شده اند، هزاران زن و كودكي كه همچنان اسير داعش هستند، و آنچه برادرم شاهدش بود و ديگران به آن صحنه قتل عام مي گويند.

من يكي از هزاران زن ايزدي بودم كه قرباني خشونت جنسي سربازان از خدا بي خبر داعش شده بودم. جامعه ما ايزدي ها، متلاشي شده است و هر كداممان در گوشه اي از دنيا در كمپ هاي پناهجويي زندگي مي كنيم.

مي خواستم به دنيا بگويم به فكر انسان هاي دردكشيده باشيد. بگويم ما بايد منطقه امني را براي اقليت هاي مذهبي در عراق ايجاد كنيم. مي خواستم از حاجي سلمان برايشان بگويم كه چند بار به من تجاوز كرد. صادق بودن، سخت ترين تصميم زندگي من بود و البته مهم ترينش. من مي خواستم راوي درد و رنج زناني باشم كه بدنشان بستر زورگويي و برتري طلبي مي شود. من تا كنون بسيار سخن گفته ام، اما مطمئن باشيد هنوز چيزهاي بسيار زيادي وجود دارد كه دنيا بايد از زبان ايزدي ها بشنود.

من برده داعش بودم


 روزنامه ايران، شماره 6897 به تاريخ 19/7/97، صفحه 15 (ايران جمعه (داستان جهان))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 26 بار
    



آثار ديگري از " فرحناز دهقي"

  مردان خشن كمنيتس در حبس / با افزايش تنش هاي نژادي در آلمان، اعضاي يك گروه نژادپرستانه دو جوان ايراني و پاكستاني را مورد ضرب و شتم قرار دادند
فرحناز دهقي، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  مصائب برگزيت، بحران ترزا مي
فرحناز دهقي، ايران 25/6/97
مشاهده متن    
  يك بام و دو هواي العبادي براي كرسي نخست وزيري / روند تشكيل دولت آتي عراق شتاب گرفت
فرحناز دهقي، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  همه عليه ترامپ / 60 گروه اقتصادي امريكا با كنار زدن تعرفه هاي ترامپ، بر موج مخالفت ها با او افزودند
فرحناز دهقي، ايران 22/6/97
مشاهده متن    
  نبرد با دشمن فرضي در سرماي سيبري / در بزرگ ترين مانور نظامي روسيه پس از جنگ سرد، بيش از 300 هزار نيرو و 36 هزار تانك حضور دارند
فرحناز دهقي *، ايران 21/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه دوست خردسالان
متن مطالب شماره 591، آبان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است