|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد97/7/19: سربه سر درد است، پس درمان كجاست؟
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4211
پنج شنبه 26 مهر 1397



خدمات سايت




 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 4205 19/7/97 > صفحه 14 (غير قابل اعتماد) > متن
 
      


شادروان 
سربه سر درد است، پس درمان كجاست؟
«اسماعيل نواب صفا» كه بود و چه كرد

نويسنده: سيدعمادالدين قرشي

«سيداسماعيل نواب صفوي» متخلص به «صفا»، و در اشعار فكاهي و طنز با نام هاي مستعار «بچه كرمونشاه»، «ا. ن. بچه كرمونشاه»، «ا. ن. مرشدصفا»، «ا.ن. بيحال الملك»، «مرشد اسمال»، «حاجي نواب» و «ا. نواب صفا»، 29 اسفند 1303 در باختران متولد شد. پدرش، سيدمرتضي، اصالتا اصفهاني بود و از صاحب منصبان گمرك بود كه در كرمانشاه ماموريت داشت. مادرش از پيشگامان نهضت زنان كرمانشاه و بنيان گذار نخستين مدرسه دخترانه «بصيرت» باختران بهشمار مي آمد. دايي پدرش ميرزا عبدالوهاب معتمدالدوله ملقب به نشاط اصفهاني، از شاعران مطرح عصر قاجار بود. كودكي را در كرمانشاه گذراند، در شش سالگي پدرش را از دست داد و سپس در مقطعي كوتاه همراه خانواده عازم گرگان و پس از آن در سال 1323 راهي تهران شد.

نواب صفا، از همان دوران مدرسه وارد عالم شعر و شاعري شد و سرانجام در سال 1322 به دنياي پرزرق و برق مطبوعات و روزنامه نگاري پانهاد. او نخست عضو تحريريه «روزنامه رستاخيز» و سپس عضو تحريريه دوره دوم «روزنامه فكاهي توفيق» در زمان سردبيري پرويز خطيبي و سپس ابوالقاسم حالت شد و اشعار طنز و انتقادي اش را مرتبا در آن منتشر مي كرد. همچنين، در مقاطعي با روزنامه هاي فكاهي «علي بابا» و «حاجي بابا» نيز همكاري كرد. او در خاطراتش مي نويسد: «روزي در سال 1323 مهمان جلسه نويسندگان توفيق بودم. بر مبناي موضوعي كاريكاتوري كه داوري براي جلد كشيده شده بود و ساعد (نخست وزير وقت) را متحير در پاي دستگاه الاكلنگ نشان مي داد. نخست وزير در ترديد بود كه از نظر سياسي كدام طرف سوار شود. دوستان پرسيدند: زير كاريكاتور چه بنويسيم؟ من بلافاصله گفتم: بنويسيد «خيرالامور اوسطها»، كه همگي بسيار پسنديدند و بر قدرم افزودند. از آن پس، در شوراي نويسندگان توفيق (كه روزهاي شنبه، عصرها برگزار مي شد) به طور مرتب شركت مي كردم. تصور مي كنم نوروز سال 1324 بود كه نخستين دشت (: حق التحرير) را از راه قلم كردم. محمدعلي توفيق، يك قوطي سيگار نقره اي به من عيدي داد...». نواب صفا، از اعضاي ثابت انجمن ادبي توفيق بود كه چهارشنبه شب ها در دفتر روزنامه (خيابان شاپور سابق، بازارچه كربلايي عباسعلي) برگزار مي شد. جلسه اي كه بزرگاني همچون مهدي سهيلي، عباس فرات، محمدصادق تفكري، محمدعلي افراشته، اسداله شهرياري، كريم فكور، غلامرضا روحاني، ابراهيم صهبا، رهي معيري، محمد پورثاني و... در آن شركت مي كردند. روزنامه توفيق (1323) نواب صفا را چنين معرفي مي كند: «صفا از شعراي خوش قريحه توفيق، جواني است متوسط القامه، سبزه، بانمك، خوش لهجه، خوش لباس و از سادات صفوي است... سيگار خوب مي كشد و دود سيگار را با مهارت هوا مي فرستد. «آهنگ هاي آخر شبي» و «نواهاي زورخانه» را مي سازد ولي كسي تابه حال او را «آخر شب» در خيابان ها يا عصرها در زورخانه نديده است! او هر كاري دارد همان «اول شب» انجام مي دهد! صفا جواني است فوق العاده نجيب و خون گرم، ويلن خوب مي زند و زمزمه اي شيرين دارد. از حرف زدنش «جسته گريخته» نشان سوختگي مي آيد. مدتي در اصفهان و گرگان به سر برده، از اين جهت مشكل است كه حدس زد «محبوبش» اهل كجاست و دلش كجا جا مانده! صفا در دبيرستان دارايي تحصيل مي كند. لابد مي خواهد وزير دارايي شود، ولي تصديق بفرماييد «وزير دلسوخته» غير از «لايحه دلسوختگي» و «بودجه دارايي» چيزي به مجلس تقديم نخواهد كرد. از اشعار او يكي اين است: مي شود آشفته زلف تابدارت زان كه گاهي/ شانه عاقل گذارش بر دل ديوانه افتد.»

نواب صفا مدتي در اداره انتشارات و تبليغات وزارت فرهنگ وهنر، دبيرخانه بنادر و كشتي راني، روابط عمومي شهرداري تهران و... فعاليت داشته و عضو شوراي نويسندگان راديو هم محسوب مي شد. عضو انجمن «جامعه باربد» در راديو بود و اشعارش بارها در قالب تصنيف توسط خوانندگان و پيش پرده هايش در تماشاخانه هاي مطرح تهران اجرا شد. مدتي نماينده مردم اصفهان در مجلس شوراي ملي نيز بود. از دوستان صميمي و نزديك ابوالحسن ورزي و البته يكي از اعضاي شركت كننده در نخستين كنگره نويسندگان ايران (تيرماه 1325) بود. در «تهران مصور» اشعار سياسي اش را با امضاي «مولانا صفا» منتشر مي كرد. اوج سال هاي فعاليت فكاهي و طنز صفا، دهه بيست و سي بود كه از طرف روزنامه توفيق «خبرنگار پارلماني» نيز شد كه بارها در اشعار طنزش نسبت به اقدامات نخست وزير وقت (سيدضياءالدين طباطبايي) واكنش انتقادي و طنز نشان مي داد. نواب صفا در توفيق به ابتكار خودش، ستوني مخصوص با امضاي «مرشدصفا» ساخت كه اشعارش شامل سه قسمت مي شد و اين ستون را از شيوه كار مرحوم «شيرخدا» كه هرصبح به طور زنده همراه ضرب زورخانه، برنامه ورزشي اجرا مي كرد، اقتباس كرده بود. آرم آن هم مرشد زورخانه را نشان مي داد به همراه ضرب و زنگ. در سفرش به كرمانشاه (1324)، در زماني كه حزب بازي در كشور امر رايجي بود، با عده اي از مردم باذوق برخورد كرد كه حزبي به نام «حزب خران» با شعار «ما بار مي بريم ولي سواري نمي دهيم!» ساخته بودند. نواب صفا معتقد بود كه او اولين بار اين سوژه را با خود به توفيق آورد و زير عنوان «حزب خران» منتشر كرد (اگرچه مرحوم حسين توفيق، از سردبيران دوره دوم و سوم توفيق، اين ادعا را بعدها رد كرده بود). با توقيف روزنامه در سال 1332 همكاري او با روزنامه به اتمام رسيد و با آغاز دوره سوم (اسفند 1336)، به علت برخي اختلافات، از همكاري با برادران توفيق منصرف شد و حتي پادرمياني ابوالقاسم حالت و ابوتراب جلي نيز اثري نبخشيد. پس از انقلاب، نواب صفا به انزوايي خودخواسته رفت و بيشتر به پژوهش و تاليف خاطرات هنري اش در قالب كتاب «قصه شمع» و انتشار مجموعه اشعار و ترانه اش «از ياد رفته» و... پرداخت. اسماعيل نواب صفا، سرانجام در 19 فروردين 1394 در تهران درگذشت. نمونه هايي از اشعار طنز او كه در توفيق چاپ شده و بازگوكننده دوران ستمشاهي است، چنين است:

ملتي بيچاره تر از ملت ايران كجاست؟/ خانه اي ويرانه تر زين خانه ويران كجاست؟/ مجلسي ناجورتر از مجلس ايران مجوي/ دولتي ناباب تر از دولت ايران كجاست؟/ شد بهار عمر ملت، زين خطاكاران خزان/ اين خزانستان بود يارب! بهارستان كجاست؟/ هستي ملت به يغما رفت، پس دربان چه شد؟/ كشور ما سربه سر درد است، پس درمان كجاست؟/ كو چنان ستارخان، سردار ملي، اي دريغ/ وي عجب، سالار ملي همچو باقرخان كجاست؟/ جيب بر، در مجلس است و رهبر كل در سوئيس/ هر دوتا دزدند، اما اين كجا و آن كجاست؟/ از براي ما به جاي نان، فشنگ آورده اند/ ملتي را زين جنايت ها به تنگ آورده اند!

خدايا هركسي از وضع اين كشور خبر دارد/ تو گويي پيش ما بيچارگان ارث پدر دارد/ نمي دانم چرا اين نفت لاكردار بوگندي/ براي ديگران زر، بهر ايراني ضرر دارد/ الهي كور باد آن كس كه دارد آرزو روزي/ ز نو كاخ جنايت را در ايران مستقر دارد/ شبي طفل يتيمي گفت با قلبي پر از ماتم/ كه: مادرجان، چرا طفل فلاني سيم و زر دارد؟/ چرا من چايي خود را خورم با كشمش و خرما/ ولي طفل حمارالسلطنه، قند و شكر دارد؟/ چرا كس اعتنايي نيستش بر ناله هاي من/ ولي فرزند همسايه، هزاران نازخر دارد؟/ بگفتا: جان مادر، خانه و سرمايه و ماشين/ براي سينه ما مردم مفلس ضرر دارد!

گر كه اين ملك پريشان شده، تقصير تو نيست/ مملكت بي سر و سامان شده، تقصير تو نيست/ از جوانمردي و درويشي امثال من است/ كه فلان مرتيكه اعيان شده! تقصير تو نيست/ آن جنايتگر بدسابقه ديروزي/ صاحب منصب و عنوان شده، تقصير تو نيست/ پيشه مردم اين مملكت بي صاحب/ بله قربان، بله قربان شده، تقصير تو نيست/ گر كه ملت ز تبه كاري مشتي مزدور/ همدم غصه و حرمان شده، تقصير تو نيست/ سيد [: سيدضياءالدين طباطبايي] البته رخ خويش نگه كرده در آب/ كه كنون حامي دهقان شده، تقصير تو نيست!

اوضاع اين كشور، نكو، شايد بشه شايد نشه/ كاخ جنايت زيرورو، شايد بشه شايد نشه/ بيگانه از اين مملكت، شايد بره شايد نره/ ملت رها زين هاي وهو، شايد بشه شايد نشه/ معشوقه بوسي بر لبم، شايد بده شايد نده/ آغوش عاشق جاي او، شايد بشه شايد نشه/ رمز محبت را به ما، شايد بگه شايد نگه/ دل فارغ از اين گفت وگو، شايد بشه شايد نشه/ سيماي زردنبوي من، اندام كوچولوي من/ گرد و قلمبه همچو گو، شايد بشه شايد نشه/ اين مردمان بي دغل، اين ملت كور و كچل/ آسوده از جور عدو، شايد بشه شايد نشه/ آبي كه رفته توي جو، شايد بياد شايد نياد/ سيدضياء با آبرو، شايد بشه شايد نشه!

سربه سر درد است، پس درمان كجاست؟


 روزنامه اعتماد، شماره 4205 به تاريخ 19/7/97، صفحه 14 (غير قابل اعتماد)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 9 بار
    



آثار ديگري از " سيدعمادالدين قرشي"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه ادبيات پايداري
متن مطالب شماره 18، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است