|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/8/15: خلاقيت هنري يك امر آييني است
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6924
پنج شنبه 24 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6918 15/8/97 > صفحه 12 (ايران فرهنگي (پرونده اي براي هنر و ادبيات آييني)) > متن
 
      


خلاقيت هنري يك امر آييني است
گفت و گو با محمدرضا اصلاني، پژوهشگر و فيلمساز

نويسنده: بهنام ناصري، دكتر محمدرضا اصلاني

گفت وگو با محمدرضا اصلاني، پژوهشگر و فيلمساز

نوشدن پيوسته، هم ويژگي آيين و هم ويژگي هنر است. اصلا سنت به معناي سنت گذاري است، نه سنت نگاري. به همين دليل شما در آيين بايد سر بسپري. اين طور نيست كه هنگام آن بروي و به كار روزمره بپردازي و مثلا ناهارت را بخوري. اصلا نمي تواني چنين كاري بكني. آيين و هنر هرگز تكراري نيستند و براي هر كسي يك تجربه مطلق لحظه اي اند. اين تجربه مطلق لحظه اي اگر اتفاق نيفتد، يعني آييني در كار نبوده است. عبارت مصطلح «هنر آييني» از آنجايي كه از آيين صفتي براي هنر مي سازد، ناظر بر اثري است كه حدي از يك آيين مشخص را در خود داشته باشد. بنا به اين اصطلاح، هر اثر هنري كه مضموني آييني را دستمايه خود قرار دهد، ذيل هنر آييني قرار مي گيرد. در اين تلقي از نسبت هنر و آيين، ساختار اثر چندان در آييني بودن يا نبودن آن ملاك عمل نيست. كافي است اثر از يك آيين بگويد تا صاحبان اين تلقي آن را آييني بدانند؛ فارغ از اينكه آن مضمون آييني چگونه ارائه شده باشد و به عبارتي، فرم هنري تا چه اندازه با محتوا تناسب داشته باشد. شايد بارزترين نمونه از عدم اين تناسب را بتوان استفاده از ملودي هاي پاپ براي مضامين اصيل و سنت مدار مذهبي در بعضي از نوحه هاي اين سال ها دانست يا فرم هاي گزارش گونه و گفتارمحور فيلم هاي مستندي كه به آيين هاي مذهبي مي پردازند؛ اما براستي آيا خود هنر و مختصاتي كه يك اثر براي هنر بودن بايد واجد آن باشد، در اين تلقي مغفول نمانده است؟ مگر نه اينكه شعار ميني ماليست هاي معاصر كه «نگو، نشان بده» در تمام تاريخ هنر ويژگي آثار بزرگي بوده است كه نگفته اند و نشان داده اند؟ و مگر نه اينكه اين نشان دادن در ارتباط هنر با آيين به معناي اجراي هنري و بي مرز شدن اثر با آيين است، نه بازتاب صرف آيين ها؟ با اين وصف به نظر مي رسد كه تنها با تعريف دوباره هنر و آيين است كه مي توان نسبت اين دو پديده را بررسي و تحليل كرد. تحليلي كه در گفت وگو با محمدرضا اصلاني در جست وجوي آن بودم. اين هنرمند و هنرپژوه بر اين باور است كه اثر بايد خود به آيين تبديل شود، نه اينكه درباره آيين باشد. نظرگاهي كه قائل به بي مرز شدن بيان هنري با موضوع مورد بيان است. اصلاني نويسنده، شاعر، فيلمساز، فيلمنامه نويس، مدرس و پژوهشگر هنر است و از او آثار پرشماري در قالب كتاب، فيلم، فيلمنامه، مقاله و... منتشر شده است. از اولين مستندها و كتاب هاي او بيش از پنجاه سال مي گذرد و او در تمام نيم سده، همزمان با حوزه نظري و عملي فرهنگ و هنر محشور بوده است. با اصلاني پيرامون نسبت هنر و آيين گفت وگو كردم.

بحث پيرامون نسبت هنر و آيين، مي تواند مبادي متعددي داشته باشد؛ با اين حال از چيستي اين دو پديده آغاز مي كنيم. اينكه هنر از نظر ما چه مختصاتي دارد و به چه چيزي آيين مي گوييم؟ اين دو كجاها با يكديگر همپوشان مي شوند و نسبت هر كدام از آنها با مفهوم الوهيت چيست؟

پاسخ به اين پرسش ها ما را وارد بحثي علمي مي كند و نه فقط پرداختن به نظريه اي خصوصي. يعني نمي توان بدون استدلال علمي گفت كه هنر اساسا پديده اي الهي است يا علمي. اول بايد ببينيم كه آيين را چگونه تعريف مي كنيم؟ چه چيزي آيين است و چه چيزي آيين نيست؟ ما دچار اين بي تعريفي ها هستيم كه معمولا باعث گنگ شدن مكالمه مي شود. اگر ما آيين را نوعي تحول دروني و رفتاري بدانيم كه ما را از يك مرحله وجودي به مرحله وجودي ديگري مي برد و بي آنكه رمزي را براي ما باز كند، ما را از يك رمز به رمزي ديگر مي برد، آن وقت بحث كمي روشن تر مي شود.

بنابراين بايد بگوييم كه آيين في نفسه رازآميز است و با رمز ارتباطي تنگاتنگ دارد.

همين طور است. به صفت mystic اگر دقت كنيم، مي بينيم كه به معناي رازآلود است. به همين جهت شما به عنوان هنرمند نمي توانيد گزارش گر و ناظر آيين باشيد. بايد در آيين شركت كنيد كه به مثابه تشرف به آيين است. يك نفر مثال خوبي در اين زمينه داشت. مي گفت در عصر ناصري وقتي زني در كوچه اي با مردي روبه رو مي شد كه حتي ممكن بود آشنايش باشد، بي آنكه سلام كند، سرش را پايين مي انداخت و رد مي شد. همين زن وقتي در تعزيه هاي آن عصر شركت مي كرد، به دستبوس ايفاگر نقش امام حسين مي رفت. چه چيزي بين اين دو ساحت تفاوت ايجاد مي كند؟ آيين. آيين در واقع كيهان را در خود حاضر مي كند و حضور كيهان در آيين در حكم امر قدسي است. شما نمي توانيد به اين امر قدسي ناظر شويد؛ چون در آن صورت آيين را مخدوش و گناه كرده ايد. در مراسم زار كه در جنوب برگزار مي شود، در اصل كسي حق ندارد كه بيايد و زار را نظارت كند. مگر اينكه كفش هايش را دربياورد و به قول معروف خلع نعلين كند و پاك هم باشد تا بتواند برود در زار شركت كند. يعني نمي تواند صرفا تماشاچي باشد. بگذريم از زارهاي نمايشي كه الان مي بينيم و اصلا از آيين خارج اند. زار در خودش نوعي نمايش فرافكنانه دارد.

بنا به آنچه گفتيد، آيين را بايد نوعي حضور در موقعيت هاي رمزگاني دانست، بي آنكه رمزگشايي در كار باشد. يك جور عبور كردن از ميل گشايش رمز يا فراروي از آن.

يك جور فرافكني رمز. تفاوتش با فرافكني هاي ديگر اين است كه رمزگشايي نمي كند بلكه ما را به درون رمز فرو مي برد.

مي توانيم آيين را در قامت يك رفتار ببينيم يا اينكه خود زندگي است كه در رازآلودگي هستي با تسليم و پذيرش جريان دارد؟

من با مثال مراسم زار اين بحث را ادامه مي دهم. براي كسي كه زار او را گرفته، چرا آيين زار برگزار مي كنند؟ براي اينكه اين مراسم مي خواهد او را از جني كه در تنش فرو رفته در پناه قرار دهد. در رفتار روزمره، در راهي كه مي رويم، در كشتي كه انجام مي دهيم و در كسب وكاري كه داريم هم همين اتفاق مي افتد. اينكه شما هر كاري را با بسم ا... شروع مي كنيد، معنايش فقط اين نيست كه شما به جايي پناه مي بريد بلكه شما به كل كاري كه انجام مي دهيد، قداست مي بخشيد و آن را به امري آييني تبديل مي كنيد. البته اينها تعريف آيين نيست، تشريح آن است.

چون معتقديد كه اصلا تعريف بردار نيست.

تقريبا همين طور است. چون آيين نه زندگي كهن است و نه زندگي جديد. شايد اين را بتوان گفت كه هر چيزي را كه نمايشي كنيد، يك جور آيين است. اصلا تئاتر از آيين برخاسته است. به همين جهت است كه تئاتريسين هاي مدرن بازگشت به آيين را وجه رويكرد خود قرار مي دهند. با اين حال آيين لزوما الوهي نيست؛ گرچه شاخص ترين آيين ها، آيين هاي الوهي اند؛ وگرنه ما مثلا آيين هاي اجتماعي يا سياسي هم داريم. اينكه آقاي ترامپ تا اين اندازه دافعه دارد، يكي از دلايلش اين است كه آيين سخنراني را به جا نمي آورد و از پروتكل سياسي خارج است.

نسبت آيين با هنر چه مختصاتي دارد. آيا هنر به سبب جريان داشتن امر خلاقه، نوعا آيين است؟

همين مساله در هنر هم وجود دارد. شما نمي توانيد بگوييد كه اشعار بودلر الوهي است.

اما رفتارش با زبان در شعر در قامت يك آيين در مي آيد.

در واقع بودلر نظام زباني را به يك آيين مدرن مي رساند. شهرگرايي مدرن را در درون نوعي نفرت و لذت رواني توامان طرح مي كند. اين آيين، آغاز جامعه مدرن است. نسبت هنر و آيين را اگر از اين زاويه ببينيم كه چون هر هنري در خودش نوعي ابرازگري و نمايش دارد، اين ابرازگري و نمايش نوعي آيين است.

نمايش به معناي موسع كلمه ديگر؟ مثلا نمايش كلامي در شعر يا ابرازگري آوايي در موسيقي، هر كدام رفتارهاي آييني از نوع خود هستند.

بله. گزاره شعري يك نمايش كلامي است. همان طور كه گزاره موسيقايي يك نمايش صدا است از آواهاي تنظيم يافته و زيبايي شناسانه. طوري كه آواها را از پراكندگي درمي آورد و تبديل مي كند به اجتماع آيين مندي از آواها. بنابراين بايد گفت كه هنر، يك امر آييني است و اصلا از آيين برخاسته است. شعر اوليه براي آيين ها بوده. زبان شناسان امروز معتقدند كه بشر اوليه ارتباط كلامي را با شعر آغاز كرده، نه با نثر. به اين معنا كه شعر آغاز زبان گشايي بشريت بوده؛ كه البته ما اكنون شعر را گم كرده ايم.

پس بنا به گفته شما هر اثري كه واجد آن ابرازگري خلاقه هنري باشد، به ناگزير وجه آييني هم دارد.

به ناگزير دارد.

اما خلاقيت كه شما به جدايي ناپذير بودن آن از هنر اشاره كرديد، به سبب جنبه الهامي اش بر اساس نظرات خود شما آيا يك امر الوهي نيست؟

چرا، دقيقا هست. كسي نمي تواند نسبت الهام با الوهيت را انكار كند و در خلاقيت الهام هست. كساني كه عادات مالوف هنرمندان ديگر را در اثرشان تكرار مي كنند، كارشان هنر نيست. اشاعه هنر است. كساني كه هنرهاي زمانه را تكرار مي كنند، هنر را اشاعه مي د هند اما هنر نمي زايانند. اصلا خلاقيت يعني زاياندن چيز نو و چيزي كه نو نباشد، هنر نيست چون خلاقيتي در آن وجود ندارد.

آيا از سير منطقي حرف هاي شما نبايد به اين نتيجه رسيد كه چون هنر با امر خلاقه نسبت مستقيم دارد و خلاقيت هم به سبب جنبه الهامي و زايندگي اش از نظر شما امري الوهي است، پس هنر امري الوهي است؟

بله، اگر هنر، هنر باشد، الوهي هم هست. اگر شعر، به معناي خلاقه اش شعر باشد، الوهي است. موسيقي واقعي تكرار دستگاه ها نيست. جايي موسيقي آغاز مي شود كه ديگر دستگاهي در كار نيست و ما از دستگاه فراروي مي كنيم و دستگاه جديد را مي سازيم. ريشارد واگنر در قرن نوزدهم نه فقط دستگاه ها كه خود موسيقي را هم دگرگون مي كند. نوعي خرق عادت كه مساله مهم هنر است. به قول حافظ «در خلاف آمد عادت بطلب كام...». آيين با اينكه كل گذشته را در خود دارد، همواره در لحظه اجرا نو مي شود.

يعني از آن فراافكني كه گفتيد يك پارودي مي سازد؛ به اين صورت كه در عين به ياد آوردن گذشته، فراموش مي كند.

بله، فراموش مي كند و نو مي شود. بنابراين تكرار، مرگ آيين است. در تكرار خلاقيتي نيست. آيين با تكرار حتي موضوع خود را هم از دست مي دهد. يعني موضوعش تنزل پيدا مي كند به چيزي غيرمرتبط. خيلي از چيزهايي كه تحت عنوان آيين اجرا مي شود، به دليل همين فقدان خلاقيت، ديگر با زندگي ارتباطي ندارند. يعني ارزش هايش قابل انتقال به زندگي نيست. مثل دالي كه مدلول ندارد. بنابراين نوشدن پيوسته، هم ويژگي آيين و هم ويژگي هنر است. اصلا سنت به معناي سنت گذاري است، نه سنت نگاري. به همين دليل شما در آيين بايد سر بسپري. اين طور نيست كه هنگام آن بروي و به كار روزمره بپردازي و مثلا ناهارت را بخوري. اصلا نمي تواني چنين كاري بكني. آيين و هنر هرگز تكراري نيستند و براي هر كسي يك تجربه مطلق لحظه اي اند. اين تجربه مطلق لحظه اي اگر اتفاق نيفتد، يعني آييني در كار نبوده است. مثلا شما مي توانيد اين نو شدن آيين را در فيلم «اردت» كارل تئودور دراير ببينيد. در اين فيلم مجنوني را مي بينيد كه مي گويد مسيح است. او مجنون صادقي است و در عين اينكه شما مي دانيد مجنون است اما در تمام زندگي اش رفتاري آييني دارد. طوري كه خودش را تبديل به آيين مي كند. او به سرانجامي مي رسد كه به خواسته دختر بچه اي كه مادرش مرده است، مي رود بالاي سر مادر. دختر بچه به او مي گويد اگر تو مسيح هستي پس بيا و مادرم را زنده كن. دختر دست او را مي گيرد و مي برد بالاي سر مادرش. اينجا بر خلاف فيلم ‎هاي امريكايي، هيچ تروكاژي هم اتفاق نمي افتد. زني كه مرده بود، از خواب ابدي برمي گردد و بيدار مي شود و شما زنده شدنش را باور مي كنيد.

يعني با وانمود به دم مسيحايي، علائم آن آيين را در خود توليد مي كند و به آن مجهز مي شود.

خود فيلم «دراير»، اثري آيين مند است. باورپذير شدن اين تبديل حاصل خلاقيت دراير است. اين خلاقيت اگر نباشد، هنري اتفاق نيفتاده است و تكثير به جاي خلاقيت بوده است. البته تكثير در جاي خود ارزشمند است اما هنر نيست.

در واقع مخاطب دراير خود را در فضاي آييني فيلم مي بيند و باورش مي كند؛ هر چند اگر عقل معاش آن را باور نكند. مقدمه اين باورمندي حل شدن خالق اثر درمتن آيين است. او نيامده فيلمي درباره آيين بسازد. بلكه آيين را خلق و اجرا مي كند و خود فيلم به آيين تبديل مي شود. شايد شبيه كار ناصر تقوايي در مستند «اربعين».

دقيقا. تقوايي هم هوشمندانه عمل مي كند. نمي آيد روي مستند اربعين گفتار بگذارد و بگويد كه در مراسم اربعين بوشهري ها اين اتفاق مي افتد و اين خواننده اسمش «بخشو» است و از اين دست توضيحات غيرضروري. در مستند اربعين تقوايي، خود دوربين يكي از مشاركت كنندگان در آيين است. نشان دادن اين هوشمندي كه خود فيلمساز، خود تقوايي يكي از مشاركت كنندگان در آيين مي شود، در زماني كه اين مستند ساخته شد، كار بزرگي بود.

يعني مرز بين روايتگري و موضوع مورد روايت از بين مي رود و اين دو يكي مي شوند.

دقيقا خنثي مي كند. اگر گفتار روي فيلمش مي گذاشت و مثلا توضيح مي داد كه اين خواننده فلاني است و در فلان دستگاه موسيقي ايراني مي خواند و بعد قسمتي از فيلمش را به مصاحبه ها اختصاص مي داد، مثل خيلي ها كه الان مستندهايشان را با مصاحبه ها پيش مي برند، ديگر شاهد اثردرخشاني مثل مستند اربعين نمي بوديم. تقوايي به جاي اينها سعي مي كند آيين اربعين را با زندگي روزمره مردم آنجا پيوند بدهد و شما مي بينيد كه در آن فيلم، آيين در خودش به پايان نمي رسد و همه هستي و پديده هاي آن را در بر مي گيرد. از درياي جنوب گرفته تا راه رفتن آدم ها و تاريكي و كوچه ها و معابر شهر و چيزهاي ديگر. بنابراين آيين در فيلم اربعين بسط پيدا مي كند و تبديل به امر خلاقه اي مي شود كه مي تواند زندگي را دگرگون كند. كوچه اي كه در مستند اربعين مي بينيم، يك كوچه عادي نيست بلكه كوچه آيين ها است. زني كه از آن كوچه عبور مي كند، فقط يك زن رهگذر نيست. او زني در پيوند با آن آيين است كه يا دارد به سوي اجراي آيين مي رود يا از آن برمي گردد. دوربين فقط بر اين زن نظارت نكرده بلكه با او همراه و همقدم شده. همان طور كه با موج دريا يكي شده؛ همان طور كه در جمعيت سينه زناني كه يك موج موسيقايي ايجاد كرده اند فرو رفته و حل شده. موجي كه با موج درياي بوشهر هماهنگ است. اصلا ماهيت آيين همين است كه اجرا كنندگان با كيهان يكي مي شوند و به عبارتي به آن صادر مي شوند.

دقيقا؛ و در متن اثر هنري، مولف گزارشگري را كه حد واسط ميان مخاطب اثر و آيين است، وامي گذارد و اين امكان را فراهم مي كند كه هم مولف و هم مخاطب در متن اثر كه خود تبديل به آيين شده، مستحيل شوند.

بله؛ و اگر ما بتوانيم اين پيوند با آيين را در زندگي روزمره خود هم داشته باشيم، آدم هايي مذهبي هم هستيم؛ اما اگر آييني در زندگي ما نباشد و شلختگي در آن باشد، هر چقدر هم تظاهر به مذهب كنيم، مذهبي نيستيم. مذهب يك جور تراشيدگي است. خلوص است. بايد تراش پيدا كني و از شوائب كدورت پاك شوي. شلختگي آيين نيست. لباس شلخته پوشيدن و تظاهر به شلختگي كردن، در واقع هم ضدآيين است و هم ضد مذهب. چون تمركزي براي پاك شدن و پاك ماندن نداري. دين يعني تمركز. تمركز بر خود. وقتي تمركز بر خود داشته باشي، تمركز بر خداوند هم داري. من عرف نفسه فقد عرف ربه. خيلي دور نرويم. تمركز بر خود يك اتفاق دروني است. بايد خودت را تراش بدهي و تا اين اتفاق نيفتد، هر چقدر هم فرويد بخواني، نتيجه نمي دهد. بايد مثل آونگ هاي بلور تراش پيدا كني. آونگ هاي بلور وقتي تراش پيدا مي كنند و به هم مي خورند، صدايشان هم تغيير مي كند. ديگر صداي گنگ به هم خوردن شيشه هاي معمولي از آنها درنمي آيد. صداي خاصي از آن در مي آيد كه ناشي از همان تراش پيدا كردن است كه انگار روي تك تك مولكول هاي بلور كريستال يا الماس اثر گذاشته و اين اثر حتي در طنين صداي برخاسته از آن كه يك جور موسيقي به وجود آورده است، پيدا است. من عاشق صداي به هم خوردن تراشه هاي بلورم و هميشه اين صدا را در فيلم هايم گذاشته ام. اين صدا، صداي الوهيت است.

آثار مستند شما هم نسب روشني از آيين ها و مثلا تعزيه دارند.

بله. در «آتش سبز» وقتي مي خواهند لطفعلي خان را اسير كنند، شما دقيقا تعزيه مي بينيد. صحنه درست مثل صحنه تعزيه و فضا دقيقا تداعي كننده فضاي شهادت است. اين فرم، معناي شهادت مي دهد و هيچ لزومي ندارد كه بعد از آن گفتار بيايد و توضيح بدهد كه لطفعلي خان را دستگير مي كنند و به قتل مي رسانند و باقي قضايا. شهادت در همان صحنه اتفاق افتاده است.

وقتي از پيوند آيين ها و هنرهاي تجسمي در دوران معاصر سخن به ميان مي آيد، معمولا ذهن فورا مي رود سراغ مكتب سقاخانه. شما به عنوان فارغ التحصيل نقاشي آيا فراز ديگري از اين پيوند را در هنرهاي تجسمي ما بويژه در نقاشي معاصر نمي بينيد؟

سال هاي اول انقلاب سعي كردند اين پيوند را با آيين هاي مذهبي به وجود بياورند؛ اما اشكال بزرگ اين بود به جاي استفاده از فرمت و ساختار مذهبي، فقط موضوعات مذهبي را برگزيدند. اين دو با هم فرق مي كنند. نقاشي هاي ظاهرا مذهبي دهه 60 فرمت هاي رئاليسم سوسياليستي را آوردند و خواستند موضوعات مذهبي را با آن فرمت ها بيان كنند. طوري كه اگر به جاي آن شهيد يا آن برادر رزمنده يك شئي بگذاري، فرقي نمي كند.

يعني فرم و محتوا از هم قابل تفكيك بودند و اين، يعني سعي در سوار كردن محتوا در ساختاري از پيش موجود، ضعف كار هنري است و معمولا شكست مي خورد. در هنر، فرم و محتوا يكي مي شوند.

بله. كار هنري اين نيست كه ما مضمون را برداريم و در يك ساختار مشخص قالب كنيم؛ مضمون بايد از خودش ساختار بتراود. ساختار بايد از درون مضمون دربيايد. در واقع اين فرم است كه مي گويد چه معنايي در كار است، نه مضمون. فرم مضمون زا و معنازا است. ممكن است شما يك مضمون از پيش مشخص داشته باشيد اما فرم اين توان را دارد كه يك معناي جديد، حتي ضد معناي مد نظر شما به وجود بياورد. فرم هايي كه در آن سال ها در نقاشي كار شده، اگرچه حامل مضامين الوهي است اما نمي تواند انديشه الوهي را مطرح كند. چون خود فرم از انديشه اي ماترياليستي آمده، نه از انديشه اي الوهي.در نتيجه هيچ كدام از آن نقاشي ها آيين مند نمي شوند.

يعني مي خواهيد بگوييد حدي از خلاقيت در اين آثار نيست و امر خلاقه اتفاق نمي افتد؟

نه، نيست. چون آن فرمت ها قبلا در رئاليسم سوسياليستي شوروي سابق تجربه شده بوده. فقط مضمون فرق كرده، وگرنه تكرار آن آثار بوده است. اين طوري نمي توان با هنر مواجه شد. شما نگارگري هاي ما را در قرن هاي هشتم و نهم ببينيد. روايت شان روايت آييني است، نه روايت موضوعي. مثلا نقاشي «يوسف و زليخا»ي كمال الدين بهزاد را ببينيد. در آن يك آيين عشق و فرار جاري است، نه يك موضوع عشق و فرار. حتي خود فضا آييني را برگزار مي كند كه شما به يوسف و زليخا برسيد. اين آيين، آيين سلوك است. شما بايد از تمامي خطوط رد شويد و به آنها برسيد. در واقع بيننده هم در اين سلوك مشاركت مي كند. اين، يعني يك كار آيين مند. خلاقيت آييني اينجا خودش را نشان مي دهد. در فرم. در نحوه قلمگيري، در خطوطي كه مي بينيد. تو بايد با اينها سلوك كني تا برسي به آن آيين؛ وگرنه نمي تواني برسي.

شما هميشه در بيان نسبت عكاسي و نقاشي گفته ايد كه با ظهور عكاسي، نقاشي از فيگوراتيو بودن رهايي پيدا كرد و ثبت و ضبط جهان را واگذاشت و به اصل خودش نزديك شد. اگر كار عكاسي را صرفا ثبت جهان بدانيم و نه خلق جهاني تازه، چطور مي توان از آن انتظار كار خلاقه از جمله در پيوند با آيين ها داشت؟ مثلا عكس هايي كه مراسم مذهبي را در موقعيت سوژگاني مي بينند، چگونه و در چه حالتي مي ‎توانند، خلاق باشند و فقط گزارش گر و دست به كار ثبت وقايع نباشند؟

عكاسي به هر حال حاصل دوران مدرن است. گرچه سينما هم حاصل دوران مدرن است اما سينما چيزي در خودش دارد كه عكاسي ندارد. عكاسي حاصل كاركرد صنعتي دوران مدرن است و اين وجه صنعتي خود را همواره درخودش حفظ مي كند. به همين جهت است كه رولان بارت مي گويد، عكاسي امر ماضي است و امر مضارع نيست؛ و امر ماضي يعني مرگ.

اتفاقا مي خواستم برسم به همين جا كه اگر به تعبير بارت استناد كنيم، آيا هنر بودن عكاسي را به چالش نكشيده ايم؟

البته عكاسي در عين حال هنر هم هست. بستگي دارد كه در چه زماني و چگونه اتفاق بيفتد. اولين كسي كه عكسي از يك پشت بام گرفته، مي تواند كار خلاقه كرده باشد به شرطي كه فقط تصوير جهان مقابل دوربين را ضبط نكرده باشد و جهاني ديگر آفريده باشد. يك عكاس، يك فلفل سبز را چنان عكاسي مي كند كه به كل كره زمين تبديل مي شود. در اينجا ديگر عكاسي به معناي ضبط جهان معاصر نيست بلكه به مثابه انديشه در برابر شيء است. هنر، انكشاف جهان است. ما در عكس به مثابه هنر، فقط يك پيرمرد، يك پيرزن و يك منظره نمي بينيم بلكه ديدي جديد از يك منظره مي بينيم. همان كاري كه نقاشي هاي پل سزان انجام مي دهند. سزان به ظاهر منظره مي كشد اما آن منظره را به يك بعد متافيزيك تبديل مي كند. بعدي كه درون منظره را مي بيند و ديگر بيرون آن را نمي بيند و حتي بيرون منظره، حذف و به هندسه اي دروني تبديل مي شود. آن منظره، خودش في نفسه به آيين تبديل مي شود. سزان با خودداري كامل، آيين را برگزار مي كند و صداقتش در اين است كه هرگز نمي خواهد خود را الهي جلوه دهد. او آيين را اجرا مي كند و مابقي را به مخاطبش وا مي گذارد. در حالي كه خيلي از عكس هايي كه به نام عكس آييني در ايران مي بينيم، بيشتر گزارش هستند و گزارش تصويري، آيين نيست. بعضي از آنها گزارش هاي بدي هم نيستند و به عنوان سند لازمند و ما نمي توانيم منكر ارزش سندي آنها باشيم. دست شان هم درد نكند و براي ثبت در تاريخ ما به اين گزارش ها نياز داريم و اين مهم است اما اينكه اين عكس ها آيا نسبتي با آيين دارند يا نه، بايد بگوييم كه گزارش آيين اند و خودشان آيين نيستند. البته بسياري از اين عكس ها به لحاظ زيبايي شگفت انگيز بودند اما اينها زيبايي هيچ كدام از جنس آيين نيست. البته من همه عكس ها را كه نديده ام و در مورد آثاري كه ديده ام حرف مي زنم. براي حرف زدن در مورد همه آثار، كار تحقيقاتي لازم است و من چون همه عكس ها را نديده ام، براي حرف زدن در مورد مجموعه آثار عكاسي موسوم به آييني، صلاحيت ندارم.

در آثار ادبي ما اعم از شعري چطور؟ اگر از ذهنيت عمومي كه گروه خاصي از آثار را آييني مي پندارد، بگذريم، در گستره وسيع ادبيات خلاقه معاصر، كجاها شاهد پيوند آيين و اثر ادبي بوده ايم؟

شعر بعد از نيما به نظر من از آيين فاصله مي گيرد و بيشتر از نمادهاي سياسي استفاده مي كند كه نمادهاي معدودي هم هستند مثل شب، زمستان، پاييز، خزان و از اين دست؛ اما در شعر بعد از آن، يعني نسل جوان تر به دليل دوره اي كه در آن قرار گرفته، تعدادي از شاعران هستند كه آيين مساله آنها است. مثل شعرهاي هوشنگ آزادي ور در تنها كتابش.

پنج آواز براي ذوالجناح.

  بله؛ او در آن كتاب تمركز ويژه اي دارد بر چهره هاي آييني و شعر خود را از اين طريق آيين مند مي كند. يعني نمي آيد از آيين حرف بزند، بلكه آيين را در شعرش اجرا مي كند. يا مثلا حسين رسايل هم در اين زمينه شاعر شاخصي است. او فهم نماديني از آيين هاي تعزيه مانند دارد. همين طور بهرام اردبيلي كه از رمانس هاي عاشقانه كهن مثل ليلي و مجنون يا آيين هاي سفر استفاده مي كند. مثلا از اين بيت امير معزي كه «اي ساربان منزل مكن جز در ديار يار من/ تا يك زمان زاري كنم بر ربع و اطلال و دمن». اردبيلي اين اطلال و دمن را به قدري زيبا در شعر خود مي آورد كه ما با همان آيين مندي روبه رو مي شويم. طوري كه شعر تبديل به آيين مي شود. اين سه نفر يعني آزادي ور، رسايل و اردبيلي، گذشته فرهنگ ما را در شعر مدرن احيا و تبديل به امر مدرن مي كنند. اين يعني آيين. ما در اين شعرها با كاري شبيه نقاشي هايي كه در مكتب سقاخانه انجام شد، روبه رو مي شويم. چه بسا اين شعرها در نوع پيوندشان با آيين، موفق تر از آن نقاشي ها هم بوده باشند. در نقاشي ها نوعي صورتگري مي بينيم اما در اين شعرها، زبان در درون مساله فرو مي رود و آنجا خود را بروز مي دهد.

اين البته ويژگي كلام است و بحث معروف لوگوسنتريسم يا اصالت كلام ژاك دريدا كه از آن منظر شعر امكانات بالقوه اي براي دروني شدن و دروني كردن هر مساله در زبان دارد كه ديگر اشكال هنري به خاطر اينكه ماده خام اصلي شان كلام نيست، ندارند.

 بله، اين ويژگي كلام است. زبان چون در آثار اين شاعران نو مي شود، آيين را هم نو مي كند. در ادبيات داستاني هم شايد بتوان كسي مثل ابوتراب خسروي را نويسنده اي دانست كه دارد خود را به اين مساله يعني تبديل كردن داستان به آيين نزديك مي كند.

يعني بازيابي آيين ها و احضارشان به زمان حاضر در قالب متن قصوي.

بله، احضارشان به زمان حاضر. اين ويژگي را من علاوه بر بعضي از جنبه هاي آثار خسروي در دو اثر ديگر هم مي بينم. يكي «بوف كور» هدايت است و ديگري «صداع» نوشته سودابه فضايلي. رمزآميز بودن آييني، ويژگي كار هر سه نويسنده است. آنها از اين رمزآلود بودن در كارشان به فضايي آييني مي رسند و از اين جهت قابل توجهند.


*پژوهشگر و فيلمسازخلاقيت هنري يك امر آييني است


 روزنامه ايران، شماره 6918 به تاريخ 15/8/97، صفحه 12 (ايران فرهنگي (پرونده اي براي هنر و ادبيات آييني))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 12 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو ماهنامه صنعت صدا و تصوير
متن مطالب شماره 81، مرداد و شهريور 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است