|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/8/15: شعر، في نفسه الهي است
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6924
پنج شنبه 24 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6918 15/8/97 > صفحه 14 (ايران فرهنگي (پرونده اي براي هنر و ادبيات آييني)) > متن
 
      


شعر، في نفسه الهي است
لزومي ندارد عقيده شاعر را به شعرش الصاق كنيم

نويسنده: م مويد

لزومي نمي بينم كه اعتقادات شاعر حتما در شعرش مطرح شود. مگر اين كه خودش بخواهد. مثل خواجه كه خواست بگويد با قرآن آمدوشد دارد. از اين مدخل ما مي فهميم كه گپ آواهاي او از آشنايي اش با شعر عربي خصوصا شاعران شيداي الهي مانند ابن فارض مي آيد. من صداها و گپ آواهاي ابن فارض را با ناب هاي شعر حافظ خيلي نزديك مي بينم. بالاخره به طور كلي باور من اين است كه شعر در ژرفاي خودش نمي تواند الهي نباشد. شعر از ژرفاي شگفتي مي آيد.

يك وقت، مثلا در پنجاه سال پيش كه من آدم امروز نبودم، بي اختيار نوشتم: «چه بخواهيم چه نخواهيم مي ماند، يك». آيا اين از پرزورش من مي آمد؟ از خون و كاشت و داشت و برداشت من بود؟ مال تلالو گنبد آن آقا بود كه از پشت بام خانه ما در نجف آن را مي ديدم؟ يا مال هفتاد پشت پيش از من بود يا براي هفتاد پشت پس از من؟ واقعا يك جور بي زماني و بي مكاني است كه مي آيد. شاعر اگر گفت من باورمند مذهبي ام، شكل شعرش يك جور ديگر مي شود و كارش تقويت مي شود. متفاوت مي شود. مي شود بيژن الهي. با آن حالاتي كه بهش نزديك بود و حتما بدش هم نمي آمد كه بعد از مرگش آن را آشكار كنند.

به هرحال لزومي دارد كه عقايد شاعر را به شعرش الصاق كنيم و من فكر مي كنم شعر در ماهيت خودش، اصلا نمي تواند الهي نباشد. وقتي الهي است، شاعر از آن عقب نمي ماند. اين از تعاليم مرحوم پدرم است كه مي گفت دو عامل شعر را خراب مي كنند. يكي اينكه شاعر از شعرش عقب بماند و ديگر اينكه از آن جلو بيفتد. اگر اين دو عامل نباشد، شعر آن وجه الهي خود را خواهد داشت. فرقي هم نمي كند كه اين شاعر چه كسي باشد. من وقتي بعضي از شعرهاي بورخس را هم مي خوانم يا مي شنوم، عطر و بوي صريح آسمان را در آن مي بينم. وقتي مي خوانم يا مي شنوم. بورخس دوست عربي دارد به نام عيسي مخلوف كه الان هم در پاريس است. نمي دانم مسلمان است يا مسيحي؟ من تصادفي در نمايشگاه سالانه كتاب تهران چند سال پيش، كتابي از عيسي مخلوف راجع به بورخس ديدم و آنجا با بورخس آشنا شدم؛ وگرنه فرصت خواندن ترجمه هاي فارسي از آثار بورخس را نداشتم. آن كتاب عربي براي من جذابيت داشت. شايد بخشي از اين جذابيت به خاطر عربي بودن زبان كتاب بود و بخشي هم به خاطر دوستي مخلوف با بورخس كه در اين كتاب منعكس است. شايد عجيب باشد اگر بگويم كه بورخس باعث شد كه من عطار بخوانم. من آن الهي بودن شعر را در آثار بورخس بسيار ديده ام.

شاعر عرب زبان ديگري كه منم خيلي به جلوه هاي آييني و الهي در آثارش علاقه مند هستم، آدونيس است. آدونيس چيزهايي از امام حسين مي گويد كه آدم حيرت زده مي شود. اينها باعث شد كه من به سمت ترجمه شعرهاي آدونيس هم بروم. او لحظات درخشان در پيوند با معنويت و الهيات بسيار دارد. مثل آنجا كه مي گويد: «زنده مي ماند الله به تنهايي/ اما چه شگفت چه آسان شيطان زنده نمي ماند/ نمي تواند زنده بماند مگر در تن آدمي». اين معلوم است كه شعر مستقيما حاصل الهام است و به اصطلاح از بالا آمده.

اگر اين جنبه الهامي نباشد، اثر سطحي مي شود. چرا شعر معروف محتشم كاشاني راجع به امام حسين كه مي گويد «باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است/ باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است» بعد از اين همه سال همچنان زيباست و خواننده دارد؟ هنوز تازه است چون آن جنبه الهامي و شهودي را دارد.

آيين هم همين تاثير الهامي شعر را بايد داشته باشد. من جايي يك نفر را ديدم كه زيارت عاشورا مي خواند و وقتي داشت اين عبارت را كه «يا اباعبدالله، اني اتقرب الي الله» مي خواند، به محض رسيدن به كلمه «اني اتقرب..» تكاني هم به خودش داد. مي گفت با گفتن «اتقرب» خودش هم تقرب صوري پيدا مي كند. ارادي و با برنامه ريزي اين كار را مي كرد و مي خواست همراه با تقرب دروني، تقرب شكلي هم پيدا كند.

شعر بايد بتواند مانند اين آيين چنين تاثيري بگذارد. مثل آنجا كه خواجه مي گويد: «ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم/ غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم». به نكره هاي اين بيت دقت كنيد و ببينيد چقدر زيبا هستند: شبي، دعايي و جايي. جالب اينكه در مصرع دوم بيت بعد، طبيب ديگر نكره نيست. نمي گويد طبيبي، مي گويد طبيبش: «تا طبيبش به سر آريم و دوايي بكنيم». چه چيز جز الهي بودن و الهامي بودن مي تواند چنين ابيات زيبايي را رقم بزند؟ پس بازمي گردم به همان جمله اول و بار ديگر مي گويم: شعر، في نفسه الهي است.


*شاعرشعر، في نفسه الهي است


 روزنامه ايران، شماره 6918 به تاريخ 15/8/97، صفحه 14 (ايران فرهنگي (پرونده اي براي هنر و ادبيات آييني))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 11 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه آرشيو بهداشت حرفه اي
شماره 4 (پياپي 204)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است