|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/10/20: قهرمان زندگي من تويي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6979
يك شنبه 30 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6971 20/10/97 > صفحه 9 (ايران جمعه (داستان زندگي)) > متن
 
      


قهرمان زندگي من تويي
چند روايت درباره آدم هايي كه شايد در زندگي هر يك از ما مهم باشند


براي خيلي ها، قهرمان داشتن يك ضرورت است، مثل نفس كشيدن. انگار بدون قهرمان، زندگي شان چيزي كم دارد. مربوط به حالا هم نيست، اين حكايت از كودكي و نوجواني همراه آنهاست. مثلا دهه شصتي ها معمولا همين جوري اند. دوست دارند در دوره هاي مختلف زندگي شان، قهرمان داشته باشند. قهرمان ها براي دهه شصتي ها خيلي زود متولد مي شدند، نقش شان را بازي مي كردند و بعد از مدتي جايشان را به قهرمان هاي بعدي مي دادند. مي رفتند، اما در چشم برهم زدني جايشان پر مي شد. حتي ستاره ها، قهرمانان ورزشي، سوپراستارها و چهره هاي سياسي و مذهبي هم در روزگاري قهرمانان آنها شدند. خب حالا قهرمان زندگي شما كيست؟ اين شايد سوالي است كه بد نباشد هر چند وقت يكبار از خودمان بپرسيم. حداقل محك خوبي است كه مطمئن شويم هنوز هم به داشتن الگو در زندگي معتقديم. اينجا مي توانيد چند روايت بخوانيد درباره قهرمانان زندگي.

قهرمان گمنام را عشق است

دانيال معمار/ روزنامه نگار

ستاره ها، سوپراستارها، چهره ها و بازيكنان معروف عرصه ورزش، اينها دم دستي ترين گزينه ها براي انتخاب به عنوان «قهرمان ما» هستند. كساني كه هر روز حجم زيادي از اخبار پيرامون ما را اشغال مي كنند. آب هم كه بخورند رسانه اي پيدا مي شود و خبرش را به ما مي رساند! اصلا هم مهم نيست كه اين اتفاقات معمول زندگي اين آدم هاي به ظاهر قهرمان چه ربطي به ما آدم هاي معمولي دارد، خبرهاي پيرامون آنها جذاب است و به همين دليل انتشار مي يابد.

اما من فكر مي كنم گزينه هاي ديگري هم براي نقش «قهرمان» در زندگي ما وجود دارد، چون اساسا راه هاي زيادي براي قهرمان بودن وجود دارد. اينكه قهرمان بودن را در يك فرد موفق ورزشي يا سينمايي يا حتي علمي خلاصه كنيم؛ خيلي مرزبندي محدودي است. كوچك است و سريع به پايان مي رسد. يك قهرمان ورزشي روزگار افول مي كند، ستاره درخشان سينما هم يك روز از فروغ مي افتد، چنين افرادي به نظرم نمي توانند قهرمان واقعي زندگي ما باشند. بايد قهرمان بودن را در مرزهاي ديگري ترسيم كرد.

بچه كه بودم، يك دوره اي «پطروس» را در قامت يك قهرمان مي ديدم. همان پسر هلندي كه در كتاب درسي كلاس چهارم، انگشتش را در سوراخ سد فرو كرد و مردمش را نجات داد. عكسي از پطروس نديده بودم، اما قهرمان آن دوره از زندگي ام شده بود. بعدها فهميدم كه اصلا پطروسي در كار نبوده و بلكه اسم قهرمانم«هانس» بوده است. بعدترش هم كه فهميدم كلا هانس زاييده ذهن يك نويسنده امريكايي بوده و چنين شخصيتي از بيخ و بن وجود نداشته است.

من راستش اين جنس از «قهرمانان» را دوست دارم كه ظاهرا در اين روزگار به آنها «قهرمانان اجتماعي» مي گويند. آنها چه كساني هستند؟ آنها همين هم محله اي ها، همشهري ها، همسايه ها، رفيق ها و آشنايان دور و برمان هستند كه كارهاي ويژه اي انجام مي دهند. كارهايي كه مي تواند الگويي باشد براي ديگران، مي تواند مسيري باشد براي پيمودن توسط ديگر مردم.

آخرين قهرماني كه در ذهنم ثبت شد و هنوز از خاطرم نرفته، مربوط به همين حدود يكي، دو سال قبل بود؛ يك پيرمرد 88ساله كه وقتي من ديدمش كسالت سختي داشت.

 پيرمرد يك بناي ساده بود و دست هاي پينه بسته اش نشان مي داد كه سال هاي سال سخت كار كرده و حالا به دوران كهنسالي رسيده است. اما در همان سن و سال هم در محله اش مي گشت و هر جا كه سالمندان و معلولان نياز به پلي براي عبور از جوي آب داشتند، رايگان پل مي ساخت. واقعا چقدر دنياي گل و گلستاني مي شود اگر همه به همين اندازه به فكر اطرافيان شان باشند. به اعتبار حديثي معتبر، مردم اهل و عيال خداوند هستند و راحت ترين راه رسيدن به خداوند را هم خدمت به اهل و عيال او دانسته اند. همه ما مي توانيم به ديگران خدمت كنيم و اگر اين خدمت گروه كثيري را دربربگيرد كه چه بهتر. اين خدمتي است به خلق و اهل و عيال خداوند؛ مردماني كه غالبا صدايشان به جايي نمي رسد و جز خدا ملجا و تكيه گاهي ندارند. مردمي كه آه شان، سخت گيراست و دعايشان، سخت مستجاب...

اگر «قهرمان زندگي من» را بخواهيد مي گويم همان پيرمرد پل ساز كه يك نمونه تمام عيار از قهرمانان گمنامي است كه تا دلتان بخواهد مي شود همين دور و بر خودمان پيدا كنيم. به نظرم همه آدم ها يك روز مي ايستند و سرشان را برمي گردانند و پشت سرشان را نگاه مي كنند تا ببينند كه چه كار ها كرده اند و چه كار ها نكرده اند. قهرمانان اجتماعي مثل همين پيرمرد دوست داشتني پل ساز وقتي كه به اين نقطه مي رسند و سرشان را برمي گردانند، لبخندي از خوشحالي بر صورتشان مي نشيند، خوشحال مي شوند از تاثيري كه گذاشته اند و خدماتي كه باعث و باني اش بوده اند. واقعا بهتر از اين قهرمانان گمنام اجتماعي وجود دارد؟

مردي كه جهان را عوض مي كند

جواد رسولي/ روزنامه نگار

ما به چه كسي قهرمان مي گوييم؟ چي باعث مي شود فرد يا كساني در نظرمان شايسته ستايش شوند و ارزش ويژه داشته باشند؟ قهرمان عموما كسي است كه با رفتارها و تصميماتش و با عمل اخلاقي يا احساسي اش ستايش مان را برمي انگيزد. ما در قهرمان چيزي را مي يابيم كه در درون خودمان پيدا نمي كنيم. فكر مي كنيم اگر در شرايط مشابه او باشيم نمي توانيم همچون او، تصميم بگيريم و آنگونه كه او رفتار مي كند رفتار كنيم. قهرمان كسي است كه ما را تكان مي دهد. چيزي را در ما بيدار مي كند. كسي است كه ديدن كارهايش ما را به جايي بالاتر و فراتر از خودمان وصل مي كند و باعث مي شود آن صفات و رفتارها را از ته دل براي خودمان بخواهيم و طلب كنيم. براي اينكه مي دانيم با آن صفت ها انسان بهتري خواهيم بود.

قهرمان شخصي من در اين دو سال، كسي كه مصداق تمامي آن تعريف ها و توصيف هاي بالاست، همكار سابق و دوست خيلي عزيزم مهدي شادماني است. كسي كه در اين مدت با بيماري سخت مواجه بوده و به اين ترتيب مثل هر قهرمان ديگري در داستان ها، مسيري را آغاز كرده. در اين مسير طولاني و بسيار دشوار، آنچه از مهدي ديده ام چيزي فراتر از «مبارزه» و «جنگيدن» و استعاره هاي مرسومي است كه در اين موارد به كار مي برند. ديدم كه او چگونه خودش را آماده كرد تا با اين وضعيت روبه رو شود؛ كه بتواند جدا از مقاومت كردن و جنگيدن، خودش را يك بار ديگر در اين جهان پرآشوب و پر سرعت پيدا كند. بيماري اش را نه ناديده بگيرد و نه دست كم. اما خودش را هم همينطور. آن چيزي كه مهدي شادماني را برايم شبيه يك قهرمان مي كند، همين مواجه شدن بي محابا و صريح با بيماري است. اين مواجه شدن، شجاعت بسياري مي طلبد. ظهور بيماري آن هم با قوت و قدرت، مي تواند ناگهان معناي همه چيز را كمرنگ كند. پرسش هاي اساسي زندگي به يك باره از حاشيه بيرون مي آيند و لحظه اي از چنگ انداختن دست بر نمي دارند: چرا بايد رنج كشيد؟ چرا اين اتفاق براي من افتاد؟ آيا در اين وضعيت عدالتي هست؟

مهدي شادماني قهرماني است كه در اين مسير و در مواجهه با اين سيل خروشان بي معنايي كه مي تواند ريشه هر شكل از اخلاق و نظم اخلاقي را بخشكاند، رفتار قهرمانانه نشان داد. ترجيح داد در چشم بيماري خيره شود و همه چيز را از نو معني كند. خودش را عميق تر بفهمد و با اين فهم به جهان هم معناي دوباره ببخشد. اين روزها كه در شبكه هاي اجتماعي مي نويسد و فعاليتش برايم جزو معدود چيزهاي دلگرم كننده است، با مهدي شادماني ديگري روبه رو هستم كه آدم يك سر متفاوتي است. مثل كسي كه از يك سفر دور برگشته و بااينكه نمي دانيم بر او چه ها گذشته، اثر آن ماجراها و دشواري ها را در او مي بينيم. مثل كسي كه چله نشسته تا ايمانش را بسنجد و حالا كه بازگشته در صدايش اطميناني است؛ مثل كسي كه به قدرت ذكرهاي ساده و تكرار آنها پي برده و اين آرامشي به گفتار مي دهد كه به همه چيز و همه جا نفوذ مي كند. مثل كسي كه مي تواند با نگاهش جهان را عوض كند، مثل يك قهرمان.

قهرمان خسته

محمد زينالي اناري/ پژوهشگر فرهنگ عامه

در صدسال اخير ما دگرگوني جمعيتي بزرگي را از زندگي روستايي به شهري شاهد بوده ايم. اكثر ما كه جمعيت ساكن در شهرها هستيم وارث فرهنگ رعيت پرور دو نسل پيشيم. فرهنگ رعيت پرور آموخته بود كه جايگاه دون پايگي را قبول كرده و كار كند... و كار كند. اگرچه درون همين كار سخت، توانسته بود به همه كمك كند و حلقه هاي صنفي و جوانمردي را بنيان گذارد، اما آنچه باقي گذارده است، روايتي است كه به طور روزمره به بقاي زيردستي توده ايراني انجاميده است. اين را مي توان در مردم كوچه و بازار مشاهده كرد، وقتي كه به هم تعارف مي كنند و مدام بر زيردستي و سربه زيري خود اشاره مي كنند.

قهرمان از درون روايتي كه در زبان روزمره وجود دارد بر مي خيزد. اما امروز روايت روزمره از وجود داشتن و بودن، از خلال گفت و گوها و تاكيدها بر تشخص خود شكل مي گيرد. اگرچه ما به وجود رستمي در روايت هاي اسطوره اي خودمان تكيه داريم، پورياي ولي، جوانمرد قصاب داريم، اما در بيرون، زباني داريم كه اجازه تعرض و تشخص به ما نمي دهد. قهرمان كهن، فرزند با ابهت كوه و طبيعت بود، قهرمان امروزي، پسر خوش تيپ كوچه و خيابان است.

با ادب امروزي، به هر جايگاهي هم كه برسد، مي گويد چاكرم، نوكرم، ارادتمندم، كوچيك شماام، قربان شما و مخلصم(مستثنا دارد)! ادبيات روزمره ما، احساس موجوديتي دون پايگي را تثبيت كرده و اجازه تولد پوريا و جوانمرد وجود ما را نمي دهد. دموكراسي به او انجمن و حزب داده، اما او حوصله ندارد. مشروطه، ملي شدن نفت و انقلاب براي او جسارت آزادي آورده ولي او هنوز از كنايه هاي خان و نمود هاي جديدتر آن مي ترسد. قهرمان امروزي زنداني زباني است كه به او اجازه بروز و ظهور نمي دهد.

قهرمان امروزي، به جاي اينكه از دل طبيعت و با شجاعت جسماني برخيزد، از درون زبان به دنيا مي آيد. او به روايت هاي قهرماني كلاسيك گوش مي كند، اما از درون روايت هاي شفاهي متولد مي شود. قهرمان امروزي، حافظ و سعدي مي خواند، اما جوك و هزل مي گويد. او ورزش و زيبايي ياد مي گيرد، اما معتاد مي شود. چرا كه قهرمان امروزي، بجز طبيعت و پرورش اندام، نيازمند زباني است كه هر روز او را از قعر فرودستي به اوج خويشتن خود بلند كند. اما قهرمان جامعه ما خسته است!

دانشگاه آمده است كه قهرماني جديدي براي ما نقش زند، آن نوع قهرماني كه براي تحقق خويش بايد به كشف و آفرينش بپردازد. اما اين قهرمان، به جاي شجاعت به رياضت نياز دارد. رياضتي كه بايد پشت نيمكت كتابخانه، ميز كار و آزمون و آزمايش طي شود. اما ما خسته از زباني كه به صورت عاميانه استفاده مي كنيم، هنوز هم فكر مي كنيم مي توان با تسلط طلبي بر ديگر چاكرها و نوكرهاي همراه، گزمه و داروغه شد و به بالا و بالاتر نزديك شد. قهرمان جامعه ما به جاي رياضت، زيرك پيشگي و تقلب مي كند.

ايراني امروز، نمي تواند خود را از رستم دستان به شكل نادرشاه و رضاشاه بازتوليد كند. او نيازمند آن است كه به جاي شمشير و دشنه، به زبان و بيان شيوه مسلط باشد. نيازمند زبان ماشين، شبكه و نانو است. اگر بدن، روياي قهرمان باشد، لذت آن در نزد عامه با زورآفريني و اعتياد خودنمايي مي كند. اما اگر زبان روياي او است، مي تواند به صورت ادبيات، سينما، طراحي و خلاقيت علمي خود را بيرون بريزد.

 قهرمان امروزي خسته است. جامعه ما براي پرورش قهرمان آن ظرفيت لازم را ندارد.

قهرمانان من مرده اند

احسان رضايي/ نويسنده

اين روزها كه سرمان به جام ملت هاي آسيا گرم است و نتايج بازي ها، از اين لغت هاي دهان پركن و پرطمطراق زياد مي شنويم: «ستاره بازي ها، فوق ستاره اين ديدار، قهرمان ملي، بهترين بازيكن زمين،...» عكس خيلي از فوتباليست ها روي جلد روزنامه ها مي رود و در شبكه هاي اجتماعي دست به دست مي شود و خيلي از لحظات بازي ها و حركات بازيكن ها، موضوع گپ و گفت و احيانا جوك و لطيفه خواهد بود. دور، دور آنهاست. فعلا آنها ستاره روز هستند. اما...

و همه چيز زير سر اين «اما» است. خيلي از بازيكن هاي امروز، فوتباليست هاي فوق العاده ماهري هستند. اما تفاوت ظريفي هست بين داشتن سقف مهارت، با كسب سقف محبوبيت. آن كسي كه «بهترين» است، لزوما «بهترين» نيست. چون بين اين دوتا بهترين، فرق هايي هست. گفت: «اين كه مي گويند آن بهتر ز حسن». بين صدرنشينان پانتئون فوتبال، فرض كنيد پله و مارادونا براي اين اسطوره نشدند كه مثل بازيكني نظير ليونل مسي همه ركوردها را جابه جا كردند. البته كه اين نكته هم در شكل دادن به تصوير اسطوره نقش دارد. اما براي اسطوره شدن مهارت كافي نيست. اسطوره و قهرمان را، چيز ديگري اسطوره و قهرمان مي كند. چيزي كه به گمان من اسمش «انتخاب» است. انتخاب هاي هر كس است كه او را تبديل به اسطوره مي كند، يا يك فرد ماهر كه دوره شهرتش فقط تا زمان ظهور اولين نفري است كه مهارت هاي بيشتري داشته باشد. پهلوان تختي فقط

 8مدال آورده كه تازه نيمي از آنها هم نقره است. او نه اولين مدال آور تاريخ ايران بوده، نه بيشترين تعداد مدال را آورده، نه هيچ ترين ديگري. با اين حال، بين آن همه ورزشكار مدال آور داراي لقب «ترين»، اسطوره فقط تختي است. شاعرها براي او مرثيه گفتند، مردم عكس او را روي طاقچه گذاشتند و بچه هايي كه چند دهه بعد از مرگ او به دنيا مي آيند، داستان هاي او را از بر دارند. براي اينكه تختي يك روز انتخاب كرد. انتخاب كرد با مردم باشد. اگر بعد از ماجراهاي 15 خرداد نمي رفت به دوزانوي ادب پيش مرحوم طالقاني بنشيند و گردني را كه هيچ پهلواني نتوانسته بود خم كند پيش اين سيد لاغر خم نمي كرد، هيچ كس به او ايراد نمي گرفت. او هم حق داشت مثل همه زندگي كند. حق داشت آسايش داشته باشد. امنيت داشته باشد. اما انتخاب كرد كه به قيمت تهديد همه اينها، برود آن طرف بايستد. نتيجه اش را هم ديد. پرچمداري كاروان المپيك را از او گرفتند و فضايي برايش ساختند كه هيچ كس جرات نمي كرد حريف تمريني اش باشد. حالا هميشه هم انتخاب به معني همين قبيل تصميمات بزرگ و سياسي نيست. مي گويند يك بار از تختي خواسته بودند كه برود براي تبليغ يك نوع عسل عكس بيندازد، آن هم در اوج بي پولي تختي. پهلوان اما گفته بود «كه چي؟ من به مردم بگويم چون عسل خوردم زورم زياد شده؟» و قبول نكرده بود كه به مردم دروغ بگويد، حتي در همان دوران سخت مالي. اين هم يك جور انتخاب است ديگر. مجموعه اش كه يك جا جمع شد، طرف مي شود تختي. مي شود پله كه بعد از اولين قهرماني اش در جام جهاني، شد زبان همه سياهپوست هاي دنيا و جلوي دوربين ها گفت: «بله، من سياه هستم و... قوي». مي شود مارادونا كه تحقير يك ملت را با دريبل كردن 11 بازيكن انگليس توي زمين جواب داد. مي شود محمد علي كلي كه حاضر نشد به جنگ ويتنام برود و تنبيه محروميت از مسابقه دادن را به جان خريد. راه دور و دراز قهرمان شدن، از گردنه هاي دشوار انتخاب مي گذرد.

خيلي از فوتباليست هاي تيم ملي ما، بازيكن هاي بزرگي هستند، اما آنها چه آزمون بزرگي در زندگي شان داشته اند؟ كي براي انتخاب بين دو حالت، دچار سوال و ترديد شده اند؟ ما از تماشاي بازي آنها لذت مي بريم و براي توپ خراب كردن هايشان هم حرص مي خوريم. اما وقت خرج كردن از گنجينه لغات، به لغت «قهرمان» كه مي رسيم، دست و دلمان مي لرزد. آيا لياقتش را خواهند داشت؟

قهرمان زندگي من تويي


 روزنامه ايران، شماره 6971 به تاريخ 20/10/97، صفحه 9 (ايران جمعه (داستان زندگي))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 7 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله قرآن پژوهي خاورشناسان (قرآن و مستشرقان)
متن مطالب شماره 24، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است