|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/10/20: سريال ها، مردم جهان را هم افق كرده اند
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7026
سه شنبه 28 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6971 20/10/97 > صفحه 7 (ايران جمعه) > متن
 
      


سريال ها، مردم جهان را هم افق كرده اند
نگاهي به بزرگترين صنعت هنري قرن اخير در گفت و گو با دكتر ناصرالدين علي تقويان استاديار پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي

نويسنده: ميترا فردوسي (mitraferdosi@gmail.com)

 

مي گويند كه سريال ها دنيا را تكان داده اند؛ تكان هايي كه مرزهاي معرفت بصري، شناخت هنري و جهان بيني بيننده هايشان را جا به جا كرده است. سريال هاي سال هاي اخير به لحاظ عمق روايت، غني تر، از جهت جلوه تصوير، جذاب تر و بيش از هميشه محلي براي بازي دادن مخاطب و به عبارتي تعامل با او شده اند. شايد بتوان گفت اين همه فضا براي مخاطب منفعل سال هاي گذشته كه فيلم بزرگ روي پرده بزرگ سينما در خشونتي نمادين قرار بود او را تحقير، توبيخ و مسحور كند، به مثابه يك انقلاب بزرگ و به منزله برگشت شكوهمند اراده و فاعليت به اوست. سريال ها آمده اند تا جهاني ديگر از فرم ها، قصه ها، روايت ها، شخصيت ها و اسطوره ها بسازند و ما را هم همراه با خود ديگرگون كنند. ما ديگر آنجا، بيرون از فيلم، روي صندلي شق و رق سينما ننشسته ايم؛ ما به درون سريال ها راه يافته ايم و خودمان بخشي از آن هستيم. البته حواسمان باشد كه دوپاميني كه بعد از ديدن هر قسمت از سريال محبوب مان دريافت مي كنيم، كم از مخدرهاي سنگين ندارد و سريال ها خوب مي توانند ما را معتاد خودشان كنند؛ بايد آنها را به قاعده و آگاهانه، به قدر سرخوشي ملايم جاري لابه لاي روزمرگي فرساينده، مصرف كنيم. براي اينكه بخشي از كاركردهاي فرهنگي سريال و نيز ملال هايي را كه ايجاد مي كند  بيشتر بشناسيم، گفت وگويي كرده ايم با دكتر ناصرالدين علي تقويان، استاديار پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و استاد گروه مطالعات فرهنگي دانشگاه علم و فرهنگ. او كه چند كتاب با محور نسبت سينما و فلسفه به فارسي ترجمه كرده است در اين گفت وگو از ويژگي هاي مثبت سريال هاي جديد مي گويد و اعتقاد دارد كه پي رنگ و نخ تسبيح روايت سريال هاي متاخر، همان جوهره روشنگري است.

سريال ها امروز تبديل به يكي از مهم ترين علاقه مندي هاي جهاني شده اند و صنعت سريال سازي به قدري رونق گرفته كه بزودي گوي سبقت را از خيلي از ژانرهاي هنري ديگر مثل فيلم ها و شوهاي تلويزيوني مي گيرد. چطور سريال ها اينقدر ترند شدند و محبوب مردم؟

سوال خيلي مهمي است. شخصا فيلم سينمايي زياد مي ديدم و در اين حوزه كارهاي تئوريك و ترجمه هايي هم كرده ام؛ بويژه در مورد نسبت بين سينما و فلسفه! فيلم ديدن، نه تنها يكي از علايق و تفريح هاي من بود، بلكه برايم نقش آموزشي داشت. از گنجينه سينما، جهان معنايي خود و طيف ارتباطاتم را با ديگران گسترش و ارتقا مي دادم. اما الآن 4 يا 5 سال مي شود كه عملا ديگر نمي توانم فيلم ببينم، فقط مخاطب سريال هستم چون فيلم، ديگر مرا سرشار و راضي نمي كند و سريال جهان معنايي بزرگتر و بهتري برايم مي سازد.

سريال چه ويژگي هايي نسبت به فيلم هاي سينمايي دارد كه توانسته اين جهان را برايتان بسازد؟

بخشي از پاسخ به ساختار سريال برمي گردد كه نسبت به سينما و فيلم سينمايي در معناي كلاسيك آن خيلي متفاوت است. سريال مي تواند به صورت اپيزوديك و فصلي (سيزنال) ساخته شود يعني فصل هاي متعدد داشته باشد و در عين حال، اپيزودها خيلي كوتاه تر از فيلم سينمايي هستند. سريال مي تواند به صورت هفتگي پخش شود. با گسترش اينترنت، امكان دانلود نيز پيش مي آيد و آدم ها مي توانند كل مجموعه را يكجا دانلود كنند و ببينند. علاوه بر ساختار متفاوت، جهان معنايي كه محتواي سريال براي ما مي سازد تفاوت هايي نسبت به سينما و فيلم هاي سينمايي به معناي كلاسيك آن دارد. از ديگر ويژگي هاي سريال اين است كه مي توانيد آن را در خانه تماشا كنيد. سريال اساسا براي صفحه تلويزيون ساخته شده، نه پرده عريض سينما! علاوه بر اين ها برخلاف فيلم هاي سينمايي كه معمولا دو ساعت هستند هر اپيزود سريال بين 45 دقيقه تا 1 ساعت است.

اشاره به «فرم» كرديد. لطفا راجع به «روايت» هم بگوييد. فكر مي كنم مثلا سريال «بازي تاج و تخت» براي هر اپيزود يك نويسنده دارد. مجموعه اي از نويسنده ها، يك «مگاروايت» را مي سازند كه متفاوت با مدل كلاسيك فيلم هاست كه يك نويسنده و خالق بايد روايت را بسازد.اين تفاوت، چه تاثيري بر فرهنگ بصري مي گذارد و چه نوع جهاني را براي مخاطب مي سازد؟

كاملا درست است. من حتي فراتر از آن مي روم. نه تنها در خلق يك اثر سريالي يا اثر اپيزوديك، ديگر به ندرت مي توان يك نويسنده واحد پيدا كرد بلكه سوژه هاي متعددي در شكل دادن به داستان و كارگرداني و فضاي برنامه نقش دارند و علاوه بر آن هم نوعي تعامل با مخاطب در خلق اثر صورت مي گيرد. همين سريال «بازي تاج و تخت» كه مثال زديد، فكر مي كنم بعد از سيزن اول بود كه چون سريال گل كرد و مخاطب هاي زيادي گرفت و رتبه آن در وب سايت IMDB بالا رفت، سازندگان سريال در شبكه اچ.بي.او متوجه شدند كه يك منبع عظيم از معناها و نمادها در گفت و گوهايي به وجود آمده كه در فن پيج هاي سريال وجود دارد. آنها شروع به تحليل گفت و گوها و كامنت هاي مردم در مورد سريال، شخصيت هاي آن و يا گاف هايي كه در هر اپيزود وجود داشت، كردند. آنها به دقت پيش بيني روند داستان از ديد مردم را آناليز كردند و با اين كار متوجه شدند كه كدام هنرپيشه و شخصيت و صحنه جذابيت بيشتري داشته! بر اساس مجموعه تحليل نظرات مخاطبان در نتيجه، خط داستان را عوض مي كردند. اينجا بود كه مخاطب وارد داستان مي شد و تاثير خود را مي گذاشت. تاثيرگذاري بدين شكل بود كه ناگهان شخصيتي كه خيلي محبوب بود در ابتداي سيزن بعدي كشته شد در حالي كه از خط داستان چنين برداشتي شكل نمي گرفت. بدين ترتيب ناگهان زيست جهان مخاطبان در موقعيت مساله انگيز جديدي قرار گرفت.

آيا مي توان گفت كه برخلاف رسانه هاي ديگر كه ناتوان از مشاركت دهي مخاطبان هستند و تقريبا هيچ كدام تعاملي نيستند! الآن مي توان مخاطب سريال را مخاطب جديدي ناميد؟

بله، مي توان اين سوال شما را پروراند و تئوري هاي جديدي در مورد مخاطبان سريال گفت. من البته مي خواهم يك گام فراتر بروم و بگويم شايد كانسپت «مخاطب» ديگر براي سريال جواب ندهد و بهتر است براي مخاطبان سريال از مفهوم مشاركت كننده استفاده كنيم.

بسياري از منتقدان فيلم و جامعه شناسان هنر معتقدند كه صنعت سريال سازي، به مثابه يك انقلاب، هنرهاي ديداري را وارد يك دوره جديد كرده است. نظر شما چيست؟

سريال را مي توان با ادبيات داستاني مقايسه كرد. «جنبش رمانتيسيسم» در ادبيات، ژانر رمان را پديد آورد. رمان هاي بلند در همين هنگام شكل گرفتند كه يك انقلاب در ادبيات داستاني به شمار مي رفت. رمان، ادبيات را وارد ساحت ديگري كرد و ادبيات بيش از پيش با فلسفه و با زندگي روزمره پيوند خورد. از اين رو، قرن 19 در ادبيات و هنر به عنوان قرن رمان شناخته مي شود. در قرن 20 به دلايل جامعه شناختي، تاريخي و سياسي، رمان افول كرد و به سمت داستان كوتاه رفتيم. سينما هم وارد شد و رمان را از جذابيت گذشته انداخت. همان طور كه ژانر رمان در ادبيات يك ژانر بزرگ بود و جهش عظيمي ايجاد كرد الآن هم سريال دارد اين كار را در حوزه هنرهاي ديداري انجام مي دهد. قرن آينده، قرن سريال خواهد بود و سينما به معناي كلاسيك آن، گرچه محو نمي شود، به حاشيه مي رود.

الآن فيلم هايي كه اسكار مي گيرند خيلي چيپ، لوس و بي مزه به نظرمان مي رسند و اصلا تعجب مي كنيم كه چرا يك فيلم را در يك فستيوال معتبر، بهترين دانسته اند. حقيقتا ديگر فيلم خوبي هم توليد نمي شود كه بخواهند برگزينند. خيلي از كارگردان ها و بازيگران و تهيه كننده هاي سينماي كلاسيك به سمت سريال آمده اند. حتي يك سري فيلم هاي سينمايي دنباله دار شكل گرفته! قبلا هم در سينماي كلاسيك اين كارها انجام مي شد ولي الآن بيشتر شده! «ماتريكس» و بعد هم «ارباب حلقه ها» به صورت چندتايي درست شدند. اينها نمونه هايي از فيلم هاي سينمايي هستند كه تلاش كرده اند نوعي جهش به سمت سريال داشته باشند. انگار سينماي كلاسيك مي خواهد از اين اتفاق عقب نماند. در مجموع به سمتي مي رويم كه ژانر هنرهاي ديداري وارد مرحله و جهان دوره اي جديد مي شود. در اين جهان دوره، سينما به معناي كلاسيكش ارج و قرب گذشته را ندارد و سريال دارد جايگزين آن مي شود.

آيا مي شود گفت يكي از دلايل مقبوليت اين فضاي سريالي، اين است كه سريال ها به زندگي روزمره ما شباهت دارند؟ مثلا همان طور كه بچه هاي همسايه بزرگ مي شوند، بچه هاي سريال هم قد مي كشند و جزئيات زندگي شخصيت ها را بيشتر مي شناسيم.

بله، يك دليل عمده اش همين است. در سينماي كلاسيك، داستان فشرده بود و اصلا نمي شد اينقدر زياد به داستان و شخصيت ها نزديك شد.

البته نمي خواهم وارد گفتمان مطالعات فرهنگي شوم بلكه با ديد پديدارشناسانه به سريال مي نگرم. اصطلاحاتي مثل «زندگي روزمره» مربوط به مطالعات فرهنگي هستند ولي من رويكرد پديدارشناسانه دارم و با سريال زندگي مي كنم. سريال، فراتر از زندگي روزمره من است. همه آدم ها در زندگي روزمره خريد، پخت و پز و شست و شو انجام مي دهند ولي هيچ كدامش يادشان نمي ماند. سريال فراتر از زندگي روزمره است چون در خاطر مي ماند. گرچه عناصر مختلف زندگي روزمره و حتي ملال زندگي روزمره را در بعضي سريال ها تجربه مي كنيد، در خلال سريال در جهان تازه اي مشاركت داريد و حتي اتفاق هاي زندگي روزمره را در خلال دريچه اي رو به آن جهان جديد تفسير مي كنيد. بدين ترتيب، زندگي روزمره، ذيل سريال قرار مي گيرد.

يعني تابعي از سريال مي شود؟

تابعي از سريال و جهاني مي شود كه من مشاركت كننده، در همراهي با شخصيت ها و داستان سريال براي خود مي سازم. زندگي روزمره در دل آن جهان قرار مي گيرد. نمي گويم زندگي روزمره تابع سريال است ولي بخشي از آن مي شود. نويد «جهان دوره» جديدي كه گفتم، با اين نوع عناصر پديدار مي شود.

يك انگ كه بخصوص جامعه شناس هاي سنت انتقادي، هميشه به سريال وارد مي دانند اين است كه «راهي براي غيرسياسي شدن جامعه به شمار مي رود و عادتواره اي است كه ما را به سمت فارغ شدن از مسائل اطراف سوق مي دهد و باعث خلا ذهني مي شود». حتي گاهي پا را فراتر مي گذارند و سريال را مخدر نسل جديد مي دانند. اين ديدگاه انتقادي را چطور تفسير مي كنيد؟

عده اي شايد چنين تفسيرهاي راديكالي بدهند ولي من زياد موافق نيستم. شايد نظريات صنعت فرهنگ و امثال آن را مطرح كنند ولي من نمي توانم بپذيرم. ابتدا بايد تعريف سياست و امر سياسي را مورد بازانديشي قرار دهيم. من تعريف سياست با اين نوع نگاه را نمي پسندم.

پس اگر درست فهميده باشم به نظر شما سريال ديدن نوعي از سياست ورزي جديد است.

 اگر سياست را به معناي هابرماسي آن در نظر بگيريم، سريال يك سياست ورزي جديد با وجوه انتقادي زياد است. معتقدم تعريف هابرماسي از سياست، خيلي جامع تر و فراگيرتر است و ويژگي هاي تامل گرايانه و بازانديشانه بيشتري را دارد.

و بدين ترتيب، سريال ديدن هم امري سياسي و اجتماعي به شمار مي رود؟

بله، و چون كنشي اجتماعي است و در زيست جهان اجتماعي رخ مي دهد، امري سياسي نيز هست.

به هر حال، هم از نگاه پديدارشناسانه و هم از ديد انديشه انتقادي، مي شود خيلي از حرف ها و نظريه هايي كه در سينماي كلاسيك مي زديم را به صورتي غني تر و قوي تر پيرامون سريال مطرح كنيم. حتي جريان هاي چپ هم در مورد سينماي كلاسيك نتوانستند به خود اجازه دهند كه كليت سينما را جزئي از «صنعت فرهنگ» بدانند بلكه سينما را به دسته هايي مثل «سينماي خارج از ژانر» و غيره تفكيك كرده اند. در بعضي سريال ها وجوه «صنعت فرهنگ» آن قوي تر از وجوه انتقادي آن است. حتي در سريال هايي كه ژانرهاي خيلي اكشن و عامه پسند دارند، مشابه سينما، به طور همزمان وجوه انتقادي مشاهده مي شود.

آيا جهاني كه سريال به وجود مي آورد، يك فلسفه خاص دارد و چيز خاصي را روايت مي كند؟ نخ تسبيح روايت هاي اين سريال ها چيست؟ اين فيلم ها چه فلسفه و جهان بيني دارند؟

ابتدا مقدمه اي در ارتباط با اين سوال بيان مي كنم. من سريال را يك گسست از سينما نمي دانم بلكه سريال ادامه هنر مدرن از جمله سينما است. همان طور كه در اخلاق مدرن و سياست مدرن قائل به گسست نيستم، گسست را در هنر مدرن قبول ندارم. سوال شما را در گفتمان فلسفي و اجتماعي مدرنيته جواب مي دهم. همان طور كه در سينما، رمان و هر هنر مدرن ديگر هم نقد مدرنيته را مي بينيد و هم دفاع از آن؛ همان طور كه در فلسفه مدرن شاهد نقد و دفاع همزمان هستيد؛ سريال نيز يك فلسفه خاص و عمومي ندارد منتها نخ و رگه پيونددهنده اي كه هنر مدرن، علم مدرن، سياست مدرن و اخلاق مدرن را از 300 يا 400 سال پيش تا كنون در عرصه تاريخ جلو برده و به هم متصل كرده «گوهر روشنگري» است؛ همان چيزي كه متفكران، هنرمندان و كنشگران امروز و ديروز در مقابلش يا در كنارش به سخن گفتن پرداخته اند. بالاخره يك عنصر مشترك در اين امر مدرن و روشنگرانه وجود دارد كه من اسمش را «انديشه بازتابي» يا «تامل گرايانه» يا «خودانديشانه» مي گذارم؛ يعني ما از رنسانس به بعد، آگاه شده ايم كه هر چيزي را بايد زير ذره بين نقد بگذاريم؛ حتي خودمان، توانايي هاي خويش، شناخت هايمان و كنش هايي كه انجام مي دهيم! مي خواهيم تن به اسطوره و خرافه ندهيم؛ تن به ظلم و ستم ندهيم، و تن به زشتي و ابتذال هم نسپاريم. در هر سه عرصه علم، اخلاق و هنر، مي خواهيم معيارهاي داوري خود را هر چه عقلاني تر، متكامل تر، انساني تر و خردمندانه تر كنيم.

قهرمان هاي اين سريال ها چه چيزي را ترويج مي دهند؟

به نظر من در اين فقره نمي شود يك جواب سرراست داد. اين كه قهرمان هاي سريال چه باشند و چه كنند بستگي به داستان دارد ولي كليت جريان سريال در ادامه علم مدرن، هنر مدرن، سينماي كلاسيك، سينماي قرن بيستم، و همچنين در كنار علم مدرن، فلسفه مدرن و اخلاق مدرن است. تمام اينها را در مجموع در جهت عقلاني تر شدن بيشتر انسان مي دانم. رگه پيونددهنده اي كه كليت تمام اينها را توضيح دهد، همان «گوهر روشنگري» و عقلانيت است.

به مدد تكنولوژي هايي كه براي دانلود سريال ها وجود دارد، از تهران گرفته تا كابل تا نيويورك، همه با هم يك سريال را مي بينيم. شايد سوالم شعاري باشد ولي آيا اين فناوري ها مي تواند باعث نزديك كردن مرزها به هم و رفتن به سمت درك جهاني مشترك باشد؟

قطعا همين طور است. آرمان روشنگري در نهايت، آزادي، برابري و صلح است. آرمان هاي روشنگري، رهايي است. اين رهايي، مي تواند برابري را به عنوان يك ايده محقق سازد. هم صلح و هم آزادي، به قول كانت، ايده هاي تنظيم گر هستند. ما با نگاه به اين ايده ها مي توانيم در جهاني مشترك هم بهره باشيم طوري كه يك افغان، يك نيويوركي، يك آفريقايي و يك ايراني همه با هم به افقي مشترك برسند. گويا با ديدن سريال، نوعي همزادپنداري با شخصيت ها مي كنيم و دردهاي مشتركمان را فرياد مي زنيم و به اشتراك مي گذاريم. يكديگر را حساس مي كنيم وقتي كه از خود مي پرسيم كه مضمون نهايي كه در اين سريال به اشتراك گذاشته مي شود در نهايت به چه افقي مي نگرد؟ چه آرماني دارد؟ اين آرمان است كه در نهايت آدم ها را به يكديگر پيوند مي دهد و باعث مي شود بدون اين كه طرف مقابل را بشناسم، ساعت ها در مورد فلان سريال با وي به صحبت بنشينم. به وجود آمدن همين گفت و گو به معناي نوعي نزديكي است و اين كه بيش از پيش، از خشونت دور مي شويم. هر چه بيشتر گفت و گو كنيم، كمتر جنگ بينمان رخ مي دهد.


*پژوهشگر مطالعات فرهنگيسريال ها، مردم جهان را هم افق كرده اند


 روزنامه ايران، شماره 6971 به تاريخ 20/10/97، صفحه 7 (ايران جمعه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 12 بار
    



آثار ديگري از " ميترا فردوسي"

  فحش خور اميدواري ملس است! / نگاهي به وضعيت بحراني اميدواري اجتماعي در ايران امروز در گفت و گو با هادي خانيكي
ميترا فردوسي*، ايران 22/6/97
مشاهده متن    
  چگونه روزنامه نگار شدم / راويان اخبار و گزارش ها، بعد از ۴۰ سال گزارش احوالات آن روزي را كه روزنامه نگار شدند نوشته اند
ميترا فردوسي، ايران 18/5/97
مشاهده متن    
  «فرهنگسازي» يك داستان تكراري است / رفتار هاي شهري ما در گفت و گو با محمد رضايي، استاد دانشگاه
ميترا فردوسي، اعتماد 8/11/92
مشاهده متن    
  آپلود كردن عكس تا دقايقي پيش از مرگ / نگاهي به خودكشي مجازي «سيمون بك» و «كلر لين» در فيس بوك
ميترا فردوسي، اعتماد 1/11/92
مشاهده متن    
  رواج غريبگي ها زوال معاشرت ها / تاملي بر معاشرت پذيري مدرن در گفت وگو با دكتر محمد سعيد ذكايي
ميترا فردوسي، اعتماد 17/10/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان
نظر بدهيد

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه شبيه سازي و تحليل تكنولوژي هاي نوين در مهندسي مكانيك
شماره 1 (پياپي 1101)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است