|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/11/18: عبرت هاي انقلاب اسلامي از انقلاب مشروطه
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6995 18/11/97 > صفحه 18 (تاريخ) > متن
 
      


عبرت هاي انقلاب اسلامي از انقلاب مشروطه
گفت و گو با دكتر موسي نجفي رئيس پژوهشكده انديشه سياسي و تمدن اسلامي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

نويسنده: رضا صفري

باتوجه به فقر پژوهش در زمينه فلسفه سياسي در ايران، دكتر موسي نجفي ضمن توجه به تاريخ، مباحث بنيادي علوم سياسي را نيز در كانون توجه خويش قرار داده است. پژوهش هاي او آميزه اي از تاريخ سياسي و علوم سياسي و فلسفه سياسي است. تاريخ براي او، فقط گذرگاهي براي نيل به مقصود و رسيدن به چيزي است كه وي آن را «جوهر سياست» مي نامد؛ به همين دليل، او به هرسه حوزه سرزده و به تامل نشسته و مطالعه و تحقيق كرده است. او سرانجام، دريافته است كه تاريخ معاصرما در چنبره؛ سه دشواري عمده گرفتار آمده است: سيطره فرهنگ مستشرقان و مشهورات زمانه و تحريف وقايع تاريخ معاصر. به همين دليل، آثاري كه وي به تنهايي يا با همراهي همكاران خود تاليف كرده، همگي در پاسخ به اين نياز بوده است. در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، با او درباره وجوه مختلف انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي اعم از اشتراكات و افتراقات در آستانه چهل سالگي نظام اسلامي به گفت و گو نشستيم.
   جناب آقاي دكتر نجفي در آستانه چهلمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي هستيم. بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب، امروز به نظر مي رسد راحت تر بشود درباره نسبت انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي سخن گفت. در بررسي تاريخ انقلاب اسلامي و نيز انقلاب مشروطه، از چه آرمان ها و شعارهايي در اين دو انقلاب مي توانيم سخن بگوييم و اصولا بين اين آرمان ها و شعارها چه افتراقات و اشتراكاتي وجود دارد؟ از طرف ديگرجنابعالي معتقديد كه قيام تحريم تنباكو، مدخل و كليد فهم نهضت مشروطه است. به نظر شما، نهضت تحريم از چه چيزهايي در نهضت مشروطه پرده برداري مي كند؟

بناي بنده در اين گفتار بر اين نيست كه به نويسندگان سكولار استناد كنم؛ اما اين نويسندگان گاه، ناخواسته به واقعيت هاي انكارناپذير اشاره كرده اند. احمد كسروي در تاريخ مشروطه مي نويسد: قيام تنباكو نخستين تكان توده ها بود. اين جمله كاملا درست است. ميرزا يحيي دولت آبادي هم به اين نكته اشاره مي كند كه دخالت روحانيان در سياست در جنبش تنباكو، بذري در مزرعه روحانيت پاشيد و چنان روحانيت را با سياست پيوند داد كه نمي توان آنها را براحتي از هم جدا كرد؛ يعني نقطه عطف ورود روحانيان به سياست ايران شد. روشن است كه روحانيان قبلا هم در سياست دخالت مي كردند. حاج ملاعلي كني و سيد محمدباقر شفتي هم در سياست دخالت مي كردند، اما نه در قالب نهضت؛ زيرا اساسا زمينه شكل گيري نهضت وجود نداشت. صفويه نظام نسبتا مقبولي بود، در دوره افشاريه هم كه اصلا مطلب چيز ديگري بود. اوايل دوره قاجاريه كه دوره جنگ هاي ايران و روس بود، وقوع نهضت به تضعيف كشور و به نفع روس ها منجر مي شد و اساسا استعماري نبود كه نهضتي شكل بگيرد. درواقع، بعد از اين جنگ ها بود كه استعمار به ايران وارد شد و نهضت تحريم اولين نهضت بيداري بود كه در مقابل آن شكل گرفت. نهضتي كه در آن، روحانيان و مردم به طور همه جانبه شركت كردند. شايد بتوان اين نهضت را فقط با قضيه قتل الكساندر گريبايدوف مقايسه كرد كه نه ملي بود و نه نقش مردم و روحانيان در آن پررنگ بود. آن ماجرا بيشتر، واكنشي در مقابل سلطه و ظلم بود؛ اما نهضت تحريم بيشتر از اينكه واكنش باشد، سرفصلي جديد بود. قضيه گريبايدوف به زورگويي روس ها و تكبر سفير، مهر پايان زد. به نظر بنده، به خلاف تحليل هايي كه اين حركت را محكوم مي كنند، اين حركت در جاي خودش، بسيار هم غرورآفرين بود. تفاوت جريان گريبايدوف با اشغال سفارت امريكا در 13 آبان اين است كه 13 آبان پايان دوره سلطه است و شروع مبارزه عليه غرب؛ اما به نظر مي رسد انعكاس اثباتي جريان گريبايدوف، بعدا در تنباكو پديدار و ثمره هردو در مشروطه مشاهده شد. مرحوم سيد حسن مدرس درباره اينكه نهضت تنباكو توانست به مشروطه ختم شود، دليلي مي آورد كه درخور توجه است.

ايشان بقاي حكومت ها را در احترامي مي بيند كه مردم براي آنها قائل هستند. قيام تحريم تنباكو، احترام حكومت را نزد مردم از بين برد و وقتي احترام حكومت از بين برود، به تعبير مرحوم مدرس به درختي مي ماند كه ديگر شكوفه نمي دهد. براي اولين بار، در نهضت تحريم بود كه زن ها در نهضت شركت كردند و ناصرالدين شاه را «شاه باجي سيبيلو» خواندند. كسي كه تا ديروز ظل الله بود، حالا «باجي سيبيلو» شده است. البته اينكه چه شد كه غرب بخشي از ميوه درختي را چيد كه روحانيان و مردم در مشروطه كاشتند، بحث ديگري است.

   باتوجه به اينكه شما قيام تحريم را سرآغاز تبديل وضعيت مردم از توده اي بي شكل به ملت مي دانيد، ظرفيت اجتماعي اين قيام را تا چه حد ارزيابي مي كنيد؟ آيا ظرفيت اجتماعي اين قيام در حدي بود كه مانند برخي مورخان يا سيدجمال، از ميرزاي شيرازي انتظار انقلاب كردن و خاتمه دادن به نظام سلطنتي را داشته باشيم؟

 به نظر بنده، ديدگاه سيدجمال الدين اسدآبادي و انتظار او مخلوطي از واقعيت هاي نهضت بيداري اسلامي و اوهام ايشان است. شما فرض كنيد الان، قهرماني در بستر بيماري است.

حال از طرف ديگر بياييد به موضوع نگاه كنيم؛ ما يك مشروطه داريم و يك انحراف از مشروطه. مشروطه براي ايران، دستاوردهاي عظيمي داشته كه تجسم اصلي آن در شكل گيري انقلاب اسلامي است؛ ولي تجسم انحراف مشروطه، استبداد رضاشاهي و دوره پهلوي است. مهم ترين درسي كه مي توانيم از مشروطه بگيريم، پاسخ به اين پرسش است: چطور مي شود نهضتي اسلامي كه با تلاش مردم و براي رفع ظلم و قطع دست بيگانگان در كشور آغاز شد، دقيقا به سرنوشت عكس خود دچار شود و بر مردم تسلط يابد. علاوه برآنكه دست بيگانگان نيز در كشور ما باز شد و استبدادي به مراتب بدتر از قاجار بر مردم تسلط يافت.درواقع، بايد بررسي كرد چرا نهضتي كه بايد دردهاي مردم را دوا و معضلات جامعه ايران را برطرف مي كرد، به دليل انحراف، خودش به بدترين درد تبديل شد. شناخت ريشه ها و علل منحرف كننده مشروطه، هشدارهاي خوبي درباره حوادث و فتنه هاي اخير و جريان هاي سي سال گذشته به ما مي دهد؛ يعني مشروطه شناسي بايد به انقلاب شناسي منجر شود. آسيب شناسي مشروطه هم مي تواند آسيب شناسي انقلاب و ما را درپي داشته باشد؛ ولي چشم انداز و ابعاد انقلاب اسلامي در مقايسه با مشروطه وسيع تر است. علتش هم اين است كه چشم اندازهاي دوره ما از دوره مشروطه وسيع تر است. اين بدين معنا است كه ما مي توانستيم چيزهايي را ببينيم كه مشروطه خواهان نمي توانستند. البته گذشت زمان نيز بسيار مهم است. در زمان مشروطه، مدرنيته و دنياي مدرن شعارهاي فراواني مي داد كه خيلي هم جذاب بودند؛ اما ما هفتادهشتاد سال است كه اين شعارها را تجربه كرده ايم و ديده ايم كه به آن هيجان و جذابيت و خوشبيني كه آنها مي گفتند نبود و اين گونه انقلاب اسلامي اثبات شده است. بايد گفت افق امروز به مراتب، از افق مشروطه عميق تر است و انقلاب اسلامي چشم اندازي دارد كه از چشم انداز مشروطه وسيع تر است.

   يكي از نكات كليدي در بررسي مباني و مولفه هاي انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي بدون شك عنصر هدايت و رهبري است. عنصر رهبري در اين دو انقلاب از چه شاخص ها و مولفه هايي برخوردار بوده است؟

ببينيد هم در انقلاب مشروطه و هم انقلاب اسلامي وجود عنصر رهبري بسيار مهم و تاثيرگذار است و وزنه اين موضوع در انقلاب اسلامي بسيار سنگين تر است و البته تفاوت هاي جدي هم بين اين دو مقطع تاريخي در نظر و عمل وجود دارد و به عبارتي انقلاب اسلامي ميراث گرانقدر را در نظر و عمل از مشروطه كسب كرد و به عبارتي درس هاي تاريخي گرفت.

در مشروطه عنصر رهبري در كوتاه مدت به دنبال اصلاح نظام سياسي بود؛ اما در دراز مدت، شالوده شكني كرد. براي مثال اگر شما كمي به گذشته برگرديد مي بينيد در حكمي كه مرحوم ميرزاي شيرازي داد، نگفت تنباكو حرام است؛ بلكه آن را مقيد كرد و بيش از اين، فرمود: «اليوم استعمال توتون و تنباكو باي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان(عج) است». دوم اينكه گفت: استعمال توتون و تنباكو، بازهم نگفت كشيدن آن. اين بدين معنا است كه هرگونه عمل تنباكويي اعم از قرارداد، حمل، بستن جعبه و... حرام است. با اين رويكرد ميرزا نهاد سلطنت را در برابر شريعت قرار داد. دقت كنيد ميرزا نمي گويد تنباكو حرام است مي گويد اين قرارداد تنباكو و حال سوال اين است چه كسي اين قرارداد را امضا كرده ناصرالدين شاه. ميرزا با اين كار، احترام ناصرالدين شاه و نگاه ظل اللهي او را شكست. بعد از اين اتفاق، مرحوم مدرس كه طلبه اي در عتبات بود، نقل مي كند احترام سلطنت و قاجار هرگز برنگشت. اين همان دستاويزي است كه با آن مشروطه خلق شد؛ يعني احترام دولت را شكست. با مشروطه، دولت به جاده اي افتاد كه انتهاي آن سرنگوني بود.

   اگر بخواهم سوالم را ملموس تر بيان كنم، در دوران مشروطه، علما، رهبري نهضت و هدايت توده هاي مردم را به عهده گرفتند؛ اما نفوذي ها، بيگانگان، استعمار و دنياي غرب، در ميان راه، اين جريان را منحرف كردند. اين قضيه در جريان انقلاب اسلامي، با وجود اينكه مشكلات بسياري هم به وجود آورد، محقق نشد؛ يعني رهبري امام خميني(ره) و بعد از ايشان، رهبري آيت الله خامنه اي به گونه اي بود كه تجربه مشروطه تكرار نشد. همچنين، با وجود كارشكني ها و حوادث بسيار، نقش رهبري و ولايت فقيه در حفظ اركان و اساس نهضت و نظام بي بديل بوده است. بررسي اين دو رويداد در اين حوزه، به صورت تطبيق چگونه است؟

مرجعيت، صرف نظر از اشخاص و جايگاهش، جايگاه و منصب خاصي است كه اين افتخار نصيب برخي مي شود. اين طور نيست كه كسي بيايد و بگويد من مرجع هستم و رساله نوشتم و شرف اين جايگاه را پيدا كند. شان و منزلت بسياري مي خواهد تا كسي به اين جايگاه برسد زيرا اصلا مقامي عادي نيست. به نحوي، حمايت ومدد امام زمان(عج) را مي خواهد. در بعد ديگر، يعني انقلاب اسلامي، امام فقيه جامع الشرايطي بود و بر اوضاع زمانه آگاهي و بصيرت داشت. نكته مهم، تجربه اي است كه امام خميني از جريان مشروطه به دست آورد؛ اما در زمان مشروطه، اين تجربه وجود نداشت و براي اولين بار اتفاق افتاد. نمي توانيم به علماي مشروطه بگوييم چرا بعضي اشتباه ها را مرتكب شديد؛ زيرا بار اولشان بود كه اين بچه را بزرگ مي كردند و نمي دانستند اين كودك ممكن است شرور هم باشد. بالاخره، بايد كسي اين مايع را مي نوشيد، تا بفهمد زهر است يا نه. وقتي نوشيدند، تازه متوجه شدند همين طور هم نمي شود اين جام را سركشيد. امام خميني(ره) به دليل تيزبيني شان در تاريخ، تجربه مشروطيت را به انقلاب اسلامي انتقال دادند. اين عبرت در دوره مشروطه هم وجود دارد؛ ولي همان طوركه گفتم، بعضي عبرت ها هستند كه همان زمان پيش نمي آيند و بايد زماني از آنها بگذرد. اين روند طبيعي تاريخ است و كاري به مشروطه و... هم ندارد. مشروطه خواهان هم بايد از صفويان عبرت مي گرفتند. فرقي نمي كند و هر دوره اي عبرت خودش را دارد.

در اين عرصه، واقعيتي وجود دارد كه بسيار مهم است و آن اينكه مشروطه خواهان، جداي از شيخ فضل الله نوري به روشنفكران و غرب خوشبين بودند؛ يعني هنوز خباثت و زهراين ها را نچشيده بودند؛ البته نه زهر خود غرب را و نه زهرغرب زده ها را. امام خميني(ره) هم خطر غرب و هم خطر غرب زده ها را ديد؛ لذا به اين ها خوشبين نبود و چون خوشبين نبود، كاري هم به دست آنها نداد؛ يعني نهاد روحانيت را در قانون اساسي براي ولايت فقيه رسمي كرد. در مشروطه اين كار نشد؛ يعني در قانون اساسي مشروطه، روحانيان غير از نظارت بر قوانين، نقش ديگري نداشتند. امام خميني(ره) از مشروطه درس گرفت كه بايد راس حكومت دست خود روحانيان باشد و از دست مراجع و دين شناسان خارج نشود؛ والا آنها را حذف خواهند كرد. بزرگترين درسي كه اين نظام از مشروطه گرفت نهادسازي روحانيان بود. در مشروطه، انرژي فراوان بود، علما هم آن را كشف كردند؛ چون توانستند نهضت را آغاز كنند. اما به دليل آنكه نتوانستند آسيب ها را درست ببينند، نتوانستند از اين انرژي، در نظريه بزرگ ديني مطابق خودش، درست استفاده كنند؛ البته برخي مواقع، حق داشتند كه نتوانند.

   يكي از سوالات مهم در بررسي انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي، نقش بازاريان و اصناف در روند تحولات است. اين قشر همواره در ادوار مختلف تاريخي با توجه به اينكه نبض اقتصاد و به عبارتي نبض معيشت و زندگي مردم بدانها وابسته بود در روند تحولات تاثيرگذار بودند. اين نقش و تاثيرگذاري را در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي چگونه مي بينيد؟

از موضوعات جالبي كه مي توان در انقلاب مشروطيت يافت، بصيرت تاريخي است. اين بصيرت تاريخي كه از مشروطه به دست مي آيد، مي تواند سرآغاز بصيرت سياسي در عصر انقلاب اسلامي باشد؛ يعني بصيرت تاريخي از مشروطه، به بصيرت تاريخي در انقلاب اسلامي منجر شود و اين خود، ارتباط اين دو را بيشتر مي كند. و افزايش بصيرت سياسي در اين زمان، با بصيرت تاريخي رابطه مستقيم دارد و اين رفت و برگشت بين بصيرت سياسي و تاريخي، به ما توان تحليل و قدرت تفكر در برابر مسائل مي دهد؛ درنتيجه، ما را از تاريكي ها و شبهات نجات خواهد داد. انقلاب مشروطيت پيش از اينكه انقلاب رهبران و نخبگان باشد، انقلاب توده هاي مردم است؛ البته انقلاب مشروطه رهبراني از علما نيز دارد. برخي اوقات، روشنفكران نيز مدعي اين موضوع شده اند؛ ولي واقعيت اين است كه خود مردم در انقلاب مشروطه متحول شدند. انقلاب مشروطيت، نخستين تجربه مردم سالاري در ايران بود؛ چون نخستين تجربه بود، مردم افت و خيزهايي پيدا كردند و به آفت هايي نيز دچار شدند. به هرحال، اصل اين قضيه نوع رفتار مردم در آن زمان است؛ البته نقش رهبران با بصيرت روحاني در انقلاب، بسيار اهميت دارد. در اين ميان هم در انقلاب اسلامي و هم در انقلاب مشروطه بازاريان و كسبه و اصناف با توجه به نقش و جايگاهي كه در ميان مردم داشتند نقش مهمي در آگاهي بخشي و نيز تاثيرگذاري بر مردم را داشتند. به دليل اين جايگاه است كه شما مي بينيد وقتي بازاريان در دوره هاي مختلف تاريخي دست از كسب و كار مي كشند نبض اقتصاد كشور خاموش مي شود و نكته پاياني اينكه بين نهاد دين و بازاريان در دوره قاجاريه و انقلاب اسلامي يك پيوند تناتنگي وجود دارد.


*دكتراي تاريخ اسلامعبرت هاي انقلاب اسلامي از انقلاب مشروطه


 روزنامه ايران، شماره 6995 به تاريخ 18/11/97، صفحه 18 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 14 بار
    



آثار ديگري از " رضا صفري"

  سانسورهاي سانسور شده !!!
رضا صفري، كيهان 26/6/97
مشاهده متن    
  اشك تمساح فرصت طلبان براي ناموس ايراني!
رضا صفري، كيهان 13/6/97
مشاهده متن    
  سقوط انسانيت و اخلاق به چاه با طناب پوسيده قوميت گرايي
رضا صفري، كيهان 6/6/97
مشاهده متن    
  نخستين بيمارستان مدرن در ايران چگونه ساخته شد؟
رضا صفري، دنياي اقتصاد 24/11/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه پاسدار اسلام
متن مطالب شماره 443-444، دي و بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است