|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران98/2/25: دار و ندار داروخانه ها
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7083
يك شنبه 26 خرداد 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 7060 25/2/98 > صفحه 7 (گزارش) > متن
 
      


دار و ندار داروخانه ها
نمايي نزديك از مشكلات مردم براي تهيه دارو

نويسنده: مريم طالشي

تا بروند و از آب سردكن جلوي در يك مشت آب بياورند و بپاشند توي صورت زن، خودش تقريبا به حال آمده و دارد با گوشه چادر صورتش را باد مي زند.

«بهتر شدي خانوم؟» زن سرش را تكان مي دهد و دختر جوان، همان كه برايش آب آورده، دست هاي خيس را با كنار مانتو پاك مي كند و داخل داروخانه مي شود تا به خيل آدم هاي منتظر بپيوندد كه كيپ هم ايستاده يا روي چند رديف صندلي هاي محدود سالن نشسته اند.

زن همان طور وارفته و بي حال روي پله ها مي ماند. چهره اش هنوز برافروخته است: «از ساعت 8 اينجا هستم، جان ندارم ديگر. چند سال است اين داروي فشار خون را استفاده مي كنم. الان هرجا مي روم، مي گويند نداريم. ديووان 80 يك مدت است كم شده. البته هر از گاهي كمياب مي شد اما دوباره پخش مي شد. الان هيچ جا نيست. ايراني اش هست اما دكتر بايد جابجا كند. حالا اينجا آمده ام ببينم دارند يا نه. گفتند دكتر دوباره بايد دستور بدهد براي مشابهش. بيرون يك جايي آدرس داده اند اما 28 تا قرصش، 170 هزار تومان است. در توانم نيست اين مبلغ.»

زن چادرش را جمع مي كند و بدون اينكه خاكش را بتكاند دستش را به ميله كنار پله ها مي گيرد و مي رود سمت خيابان. آدم هايي كه از داروخانه سيزده آبان بيرون مي آيند، دو دسته اند؛ يك دسته آنهايي كه بالاخره توانسته اند بعد از چند ساعت معطلي داروي مورد نظرشان را بگيرند و دسته ديگر آنهايي كه از اين در هم نااميد بيرون مي روند. به دست گروه نااميدان، معمولا يك برگه مي دهند كه روي آن اسم چند داروخانه و شماره تلفن شان ديده مي شود. بايد يكي يكي به داروخانه ها زنگ بزنند و سوال كنند كه داروي مورد نظرشان آنجا پيدا مي شود يا نه.

دو پسر جوان جزو دسته دوم هستند، برگه به دست روي پله ها نشسته اند و شماره ها را يكي يكي مي گيرند و كنار اسم داروخانه ها تيك مي زنند. هر از گاهي مجبورند از روي پله بلند شوند تا مرد يا زن مسني دستش را به ميله بگيرد و به زور از پله ها بالا برود. گاهي هم كمكي به مراجعه كننده سالمند مي كنند. دنبال چه دارويي هستيد؟ يكي از پسرها سرش را بالا مي آورد: «قطره سينالون، هيچ كجا هم ندارند.»

دانشجوي شهرستاني هستند. يكي شان صبح از خواب بيدار مي شود و مي بيند يكي از چشم هايش ورم كرده: «دكتر گفت يك جوش داخل چشمت هست، نمي دانم چيست. اين قطره را داده و گفته ايراني اش را به هيچ عنوان نگير. همه جا زنگ زديم اما ندارند.»

پسرها نااميد راهشان را مي گيرند و مي روند، آخرين شماره آب پاكي را روي دست شان مي ريزد. زني ميانسال كه دارد با كسي پاي تلفن آذري صحبت مي كند هم جزو دسته كاغذ به دست هاست. مگلومين 76 مي خواهد براي اسكن: «همه جا گفتند سيزده آبان دارد اما اينجا هم مي گويند نداريم انگار چند وقت است توزيع نشده. حالا چند جاي ديگر گفته اند سر بزنم. زنگ مي زنم جواب درست نمي دهند. بايد بروم، آخرين اميدم هلال احمر است.»

آدم هايي كه داخل سالن نشسته اند، خسته و منتظرند. در چهره ها نشاني از شادماني، حتي اندك شادماني ديده نمي شود. مردي بلند مي گويد: «نگاه كنيد، گراني كه مي شود مردم بيشتر مريض مي شوند انگار.» و بعد مي گويد: «خدا هيچ كس را اين موقع مريض نكند، با اين وضعيت مريض هم بشوي كارت تمام است ديگر.»

مريض، خودش نيست، برادرش است كه از كرمان آمده. ديروز تومور بدخيم از سرش درآورده اند و الان توي آي سي يو است. دارويي كه مي خواهد، براي فشار مغز است. اسمش را نمي داند اما همه داروخانه ها را زير پا گذاشته و نداشته اند و اينجا گفته اند دارند: «مي گويند شركتش اصلا ديگر توزيع نمي كند. يك داروخانه گفت اصلا گير نمي آيد. داروهاي شيمي درماني اش را هم كه مي خواستيم بگيريم، خيلي مشكل داشتيم.»

مرد ديگري دفترچه تامين اجتماعي را نشان مي دهد و مي گويد: «اين مال زنم است، سرطان خون دارد. دكتر برايش 60 تا قرص نوشته اما اينجا فقط 30 تايش را تاييد كردند. خب من بايد چه كار كنم؟ از زنجان هم مي آيم. دوباره براي بقيه قرص ها بايد بدهم دكتر بنويسد و بيايم تاييد كنم وگرنه كه بايد از جيبم آزاد بگيرم. چرا سرطان را جزو بيماري هاي خاص حساب نمي كنند؟! اين بيمه ها چقدر مگر به ما كمك مي كند. الان هرچه قرص تقويتي بود، نگرفتم. گفتم حالا اينهايي را كه واجب است مي گيرم. بايد دارو را بگيرم و سوار اتوبوس شوم و برگردم زنجان.» مرد با نصف قرص هاي تجويز شده از در بيرون مي رود. نايلون كوچك داروها و دفترچه را توي نايلون بزرگتري مي گذارد كه يك روسري طرحدار داخلش مچاله شده، لابد براي زنش خريده است.

بيماران شهرستاني تعدادشان كم نيست. يكي ديگرشان زني است كه از كرمانشاه آمده و مشكل تنفسي دارد و به گفته خودش براي پاكسازي ريه آمده. ديشب از كرمانشاه رسيده و شب را خانه خواهرش در شهرك انديشه شهريار مانده و حالا با خواهرش آمده دارو را بگيرد و برگردد شهرش: «الان من اينجا خواهرم هست كه مي آيم. به خدا بعضي ها را در شهرستان مي شناسم كه براي درمان، خانه را فروخته اند و آمده اند تهران يك جاي كوچك اجاره كرده اند. من مي آيم كارم را انجام مي دهم و يك استراحتي مي كنم و مي روم.»

كساني كه مي آيند داروخانه، بايد اول نسخه شان را تاييد كنند. بخش تاييد نسخه 7 صبح باز مي شود. بايد نوبت بگيري و منتظر باشي. «من اينجا هستم هر روز. برايت نوبت مي گيرم. داروي اضافه هم در خانه داشتي مي خرم.» مرد اين را مي گويد و منتظر جواب مي ماند. مي گويم مگر داروي توي خانه را هم مي خرند؟ جواب مي دهد: «داروخانه كه نمي خرد اما من مي خرم. بالاخره شما ممكن است دارويي در خانه داشته باشي كه ديگر به دردت نخورد، يك بنده خدايي هم به آن دارو نياز داشته باشد و وسعش نرسد. اگر تاريخ دارو نگذشته باشد، مانعي ندارد.»

مرد ديگر كه كنارش روي سكوي كنار خيابان نشسته مي خندد و مي گويد: «اي داروصفت.»

واسطه دارو ابروها را درهم مي كشد: «تيكه مي اندازي حاجي؟ دارو صفت يعني چه؟! بيا خانم هر وقت خواستي خودم برايم نوبت مي گيرم، چيزي هم نمي خواهد بدهي، فقط اگر دارو داشتي بياور، كس ديگري هم بود دارو داشت، خبر بده به من. شماره ام را بزن توي گوشي ات.»

چند قدم آن طرف تر يكي ديگر از واسطه ها ايستاده: «دارو... دارو... خانم دارو نمي خواهي؟» همان موقع زني سر مي رسد كه معلوم است از قبل با واسطه كه پسر جواني است، گفت و گويي داشته است. زن مي گويد: «داري ديگر؟» دنبال داروي پروكيد بلژيكي است، براي شيمي درماني. توي سيزده آبان پيدا نكرده و پسر جوان قول مي دهد به دستش برساند. زن ديگري سر مي رسد و مي پرسد:

- آقا داروي آي وي اف مي خري؟

- چه دارويي؟

- آمپول پروژسترون است براي جلوگيري از سقط جنين، يك تعداد دارم خانه.

پسر شماره اي را مي گيرد و از كسي سوال مي كند و رو به زن مي گويد: «قيمتي ندارد. همينطوري اش 20 هزار تومان است. اگر بعدا به دردت مي خورد، نگه دار. اوضاع دارو خوب نيست.» زن مي گويد: «به دردم نمي خورد ديگر. برايت مي آورم همين طور مجاني. بده به كسي كارش را راه بيندازد.»

مردم نگرانند. از چند نفر از آنهايي كه توي داروخانه بودند، شنيدم كه مگر نمي گويند دارو تحريم نيست، پس چرا دارو گير نمي آيد؟ حداقل بگويند مشكل از كجاست. واردكننده تخلف مي كند يا داروخانه دار؟ ارز دولتي مي دهند براي دارو، با آن چه چيزي وارد مي كنند؟ ما جواب اين ها را درست نمي دانيم. دولت بگويد چرا دارو كمياب است. بايد بترسيم از روزي كه دارو پيدا نكنيم يا اينكه مشكلات حل مي شود؟

اين ها را كساني مي گويند كه شايد اندك رمقي برايشان مانده است. بيشتر آدم ها اما مثل همان زن از حال رفته، ديگر حوصله اعتراض هم ندارند حتي، مثل زني كه قوطي قرص كلسيم را دستش گرفته بود و مي گفت اين دارو مگر چيست كه مي گويند نيست و مشابهش را بايد بگيري، تازه اينجا اميد آخرمان است.

دار و ندار داروخانه ها


 روزنامه ايران، شماره 7060 به تاريخ 25/2/98، صفحه 7 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 11 بار
    



آثار ديگري از " مريم طالشي"

  فروش امسال؛ دستمال اشك / جوان ها دوست دارند توي چشم باشند
مريم طالشي، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  روستاي مان را با سوزن ساختيم / هنر دختران بلوچ براي رهايي از فقر مطلق
مريم طالشي، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  اگر دوستم داشتي، خودت را نمي كشتي / سه گانه اي به بهانه روز جهاني پيشگيري از خودكشي
مريم طالشي، ايران 19/6/97
مشاهده متن    
  كتابي تازه براي اسماء / بچه هاي نابينا چطور داستان مي خوانند؟
مريم طالشي، ايران 14/6/97
مشاهده متن    
  نقش اول سريال خودم هستم / بازاري از عشق آدم ها به خود
مريم طالشي، ايران 14/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه شهر و ساختمان
متن مطالب شماره 125، خرداد 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است