|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه دنياي اقتصاد98/2/25: «بي نظمي» جديد جهاني
magiran.com  > روزنامه دنياي اقتصاد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4631
يك شنبه 26 خرداد 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3360
magiran.com > روزنامه دنياي اقتصاد > شماره 4608 25/2/98 > صفحه 4 (دنيا) > متن
 
 


نگاه ديگران 
«بي نظمي» جديد جهاني
بخش دهم

نويسنده: ريچارد هاس
مترجم: محمدحسين باقي

 آلمان و ژاپن در دهه 30 اهدافي را دنبال كردند كه نمي توانست در چارچوب نظم بين المللي موجود محقق شود. هر دو گروگان نظام هاي سياسي در داخل بودند كه موجب حذف كنترل و توازن بر كساني شده بود كه داراي قدرت سياسي بودند. هر دو سرمايه گذاري هاي سنگيني در ابزارها و ادوات براي آغاز جنگ كرده بودند. هر دو عزم خود را براي كنار زدن توازن قدرتي كه بسط يافته بود اعلام كرده بودند. نتيجه اين شد درحالي كه جنگ جهاني اول تا حد زيادي يك جنگ تصادفي و قابل اجتناب بود اما جنگ جهاني دوم چنين نبود. اكثريت اشاره مي كنند كه آلمان و ژاپن تا حد زيادي مسوول واژگوني نظمي هستند كه آن را نامشروع مي پنداشتند. «جان مينارد كينز» و ديگران بر اين باورند كه بذرهاي جنگ جهاني دوم در «صلح تنبيهي» اي كاشته شد كه به دنبال جنگ اول پديد آمد. همچنين اين استدلال وجود دارد كه اقدامات اروپا و آمريكا (يا فقدان آنها) مسوول جنگ جهاني دوم است.

تصور مي شد كه ژاپن و آلمان بايد به جوامع دموكراتيك كارآمدي با كنترل و توازن هاي سياسي معني دار تبديل شوند تا تضمين دهند كه اقتدارگرايي باز نمي گردد. فقط اگر اين امر محقق مي شد- و اگر يك نظم داخلي دموكراتيك برقرار مي شد- ثبات خارجي تضمين مي شد. نتيجه، چيزي بود مانند گسست از مفهوم وستفاليايي نظم، زيرا به جاي اطمينان از اينكه به هيچ كشور شكست خورده اي اجازه داشتن ابزار و ادوات نظامي براي آسيب زدن به ديگران داده نمي شود، آنچه بر آن اجماع شد رويكردي به نظم بود كه معتقد بود آنچه در داخل مرزهاي كشوري مي گذرد تنها به شهروندانش مربوط نيست بلكه به ديگران هم مربوط است. آنچه متفقين پيروز تصور مي كردند كه بايد براي تضمين عدم وقوع جنگ جهاني سوم انجام دهند - چنان كه جنگ جهاني دوم پشت بند جنگ جهاني اول رخ داد- همانا بازسازي دشمنان سابق شان يعني آلمان و ژاپن بود. اما نبايد خيلي به اين اهميت داد. بر خلاف بسياري از خواست هاي معاصر براي گستراندن دموكراسي اما آنچه در آلمان و ژاپن پس از شكست شان رخ داد، زاده شدن واقع گرايي به جاي آرمان گرايي بود. درحقيقت، دليل اصلي اينكه چرا با آلمان و ژاپن به شكلي متفاوت پس از جنگ جهاني دوم رفتار شد، همانا ضروريات ادراك شده عصر درحال ظهور بود: جنگ سرد. ايالات متحده و آنچه «غرب» ناميده شد به يك آلمان و ژاپن قدرتمند و غيركمونيست نياز داشت كه «شد» و «لنگرگاهي» باشند براي تلاش هاي آمريكا و غرب جهت مقاومت در برابر گسترش و توسعه قدرت و نفوذ شوروي در اروپا و آسيا.توازن انگيزه ها هر چه كه باشد اما آزمون ها كارگر افتاد؛ احتمالا به اين خاطر كه مشخصه هر دو كشور احترام به اقتدار، شهروندان تحصيلكرده و شكاف آشكار ميان مذهب، سياست و تجربه هم از جامعه مدني و هم از اقتصاد مدرن با اشتغال وسيع بود. مسيرهاي ژاپن و آلمان براي بخش زيادي از قرن گذشته (حدود 75 سال) بسيار چشمگير بود. هر دو به دموكراسي هاي باثبات و كاملا كارآمد با بخش خصوصي قدرتمند گذار كردند؛ هر دو به ستون هاي سيستم ائتلاف آمريكا، سازمان ملل و اقتصاد جهاني تبديل شدند. آلمان (وقتي هنوز آلمان غربي بود) يكي از پايه گذاران آن چيزي بود كه «جامعه اروپا» و سپس «اتحاديه اروپا» ناميده شد.

فصل 2. جنگ سرد

اين يكي از طنزهاي بسيار تلخ تاريخ است كه بخش مهمي از آنچه در نظم بين المللي در نيمه دوم قرن بيستم تشكيل شد با يك جامعه غيردموكراتيك و غيربازاري شكل گرفت كه «خصم» آمريكا بود؛ كشوري كه خود را وقف شكست ايالات متحده در رقابت جهاني كرده بود و درصدد بود جهاني متشكل از كشورهاي سوسياليست يا كمونيست شكل دهد كه مركز رهبري شان از مسكو بود. درست است. دارم به اتحاد جماهير شوروي اشاره مي كنم. هم ماهيت نظم جنگ سرد ارزش شناخت دارد و هم آنچه بر آن مبنا شكل گرفت. نظم از هر نوعي به سختي تضمين شده بود. دو بار در آن قرن، رقابت قدرت هاي بزرگ منجر به دو جنگ بزرگ در مقياس وسيع شده بود. ايالات متحده و اتحاد شوروي روابطي پريشان از انقلاب 1917 روسيه به اين سو داشتند. تزار شايد براي بسياري از آمريكايي ها فردي منزجركننده بود اما ايدئولوژي لنين و تروتسكي البته مشكل سازتر بود و منجر به مداخله آمريكا در جنگ داخلي روسيه به نمايندگي از «سفيد»هاي ضد انقلاب شد. 25 سال بعد، اتحادهاي دوران جنگ اغلب منبع اصطكاك بود زيرا استالين معتقد بود (و ترديد داشت) كه بي ميلي فرانكلين دلانو روزولت و چرچيل براي بازگشايي جبهه دومي عليه آلمان نازي تا حد زيادي ناشي از آن چيزي بود كه استالين به منزله اشتياق براي تضعيف روسيه در پيش بيني رقابت هاي آينده پساجنگ مي ديد. افزون بر اين، براي بازگرداندن اصلي قديمي بر سر جاي خود، روابط آمريكا و روسيه طي جنگ جهاني دوم ثابت كرد كه دشمن دشمن شما ضرورتا دوست شما نيست.در واقع، خيلي دور نبود كه دشمن دشمن سابق به دشمن تبديل شود. چنان كه انتظار مي رفت، ادبيات وسيعي در مورد ريشه هاي جنگ سرد وجود دارد كه برخي از آنها بازتاب نگرشي «تجديدنظرطلبانه» هستند كه بار اصلي را متوجه آمريكا مي دانند. به دلايلي اين يك ديدگاه از سوي اقليت است. سهم زيادي از مسووليت بر گرده شوروي است كه در رويكردهايش در برابر آلمان و كره آمادگي خود را براي ايجاد چالشي جهاني بر منافع آمريكا در اروپا و آسيا به جهان مخابره كرد. اما اگر هم كسي مخالف باشد، آنچه گفتنش منصفانه است اين است كه جنگ سرد با توجه به منافع و ايدئولوژي هاي متفاوتي كه اين دو قدرت بزرگ آن عصر نماينده اش بودند تا حدودي گريزناپذير بود. اين مساله اين امر را قابل توجه تر مي سازد كه جنگ سرد تا حد زيادي سرد باقي ماند و با درجه اي از مسووليت انجام گرفت كه تنها مي تواند به عنوان «غيرقابل توصيف» و «چشمگير» مورد قضاوت قرار گيرد. بررسي اينكه چرا رخ داد مهم است زيرا برخي از درس هايش همچنان مرتبط و قابل توجه است. براي شروع، بايد گفت كه توازن قدرت نظامي وجود داشت. سيستم هاي ائتلافي ناتو و پيمان ورشو وقوع هر جنگ در اروپا را پرهزينه و پيامدهاي آن را نامشخص كرد. اين در مورد مناطق فراتر از دو ائتلاف رسمي از جمله آسيا هم مصداق داشت. افزون بر اين، برنامه هايي مانند طرح مارشال هم از سوي آمريكا براي تقويت و تحكيم -نه فقط نظامي بلكه اقتصادي و سياسي هم- اهداف بالقوه چالش هاي مورد حمايت شوروي به اجرا در آمدند. ايالات متحده ائتلاف ها و برنامه كمك هاي خود را به تمام قاره ها تسري داد؛ مساله اي كه به مرور زمان از سوي شوروي به ميزان چشمگيري بازتاب داده شد. براي بيشتر جنگ سرد، دولت هاي پياپي آمريكايي اعتناي اندكي به ماهيت داخلي طرف گيرنده داشتند؛ آنچه بيشتر اهميت داشت جهت گيري سياست خارجي بود و اينكه آيا آن دولت به قدر كافي ضدكمونيست هست يا خير.


*رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا«بي نظمي» جديد جهاني


 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4608 به تاريخ 25/2/98، صفحه 4 (دنيا)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 14 بار



آثار ديگري از " ريچارد هاس"

  چرا انتخابات فرانسه براي جهان مهم است؟
ريچارد هاس *، شرق 30/1/96
مشاهده متن    
  توصيه هاي ريچارد هاس به ترامپ
ريچارد هاس *، دنياي اقتصاد 2/11/95
مشاهده متن    
  آمريكا بعد از انتخابات
ريچارد هاس *، شرق 6/8/95
مشاهده متن    
  چهره جديد و هولناك تروريسم / 11 سپتامبر؛ 15 سال بعد
ريچارد هاس*، ايران 21/6/95
مشاهده متن    
  يك بريتانياي كاملاً نامتحد و درهم ريخته
ريچارد هاس، ايران 6/4/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه توانبخشي
شماره 40
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است