|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق98/2/17: تاوان ايستادگي
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3448
چهار شنبه 22 خرداد 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3421 17/2/98 > صفحه 3 (سياست) > متن
 
      


تاوان ايستادگي
روايت ترور مجيد شريف واقفي


شرق: ماجرا از يك تغيير ايدئولوژي آغاز شد؛ زماني كه محمد حنيف نژاد، رهبر مجاهدين خلق، اعدام شده بود و رهبران سازمان از جمله مسعود رجوي و موسي خياباني در زندان به سر مي بردند و محمدتقي شهرام شرايط را براي اعلام تغيير ايدئولوژي از اسلام گرايي به ماركسيسم مناسب ديد و از ديگر اعضاي سازمان خواست موافقت خود را با اين تغيير رويكرد اعلام كنند؛ اما مجيد شريف واقفي به چنين چرخش ايدئولوژيكي تن نداد و راه مبارزه را از تحقق منويات اسلام جدا ندانست و همين بود كه در كوچه اي نزديكي ميدان خراسان به ضرب گلوله هم رزم سابقش كشته شد.

مجيد شريف واقفي در سال 1327 در تهران متولد شد و به دليل انتقال شغلي پدرش به اصفهان برده شد تا تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در آن شهر بگذراند. در همين دوران بود كه به فعاليت هاي ديني و اجتماعي روي آورد و پس از خاتمه تحصيلات دبيرستاني به عنوان دانش آموز ممتاز استان شناخته شد. در سال 45 در زمره اولين دانشجويان دانشگاه صنعتي در رشته برق به تحصيل پرداخت و يكي از بنيان گذاران انجمن اسلامي آن دانشگاه بود. در جريان ضربه اولي كه رژيم پهلوي در شهريور سال 50 به اعضاي سازمان مجاهدين وارد كرد و در ارتباط با اسناد و مداركي كه در «خانه جمعي» به دست آورده بود، نام شريف واقفي نيز لو رفت و ماموران به سراغ او رفتند. در آن هنگام او به عنوان افسر وظيفه در اداره برق منطقه فارابي تهران مشغول خدمت بود.

جدايي از ياران سابق

محسن سيدخاموشي كه در ترور شريف واقفي دست داشت، مي نويسد: «يك روز شريف واقفي در محل كارش بود، از طرف ساواك آمدند كه او را دستگير كنند، پيش او آمده و گفتند آقاي شريف واقفي كجاست، او در جواب گفته همين جا بايستيد الان مي روم صدايش مي كنم و بعد رفته بود و متواري شده بود». با شروع زندگي مخفي، شريف واقفي به همراه احمد رضايي به بازسازي سازماني پرداخت كه تمام كادرهاي برجسته خود را از دست داده بود. در اين زمان شريف واقفي به عنوان معاون كاظم ذوالانوار فعاليت مي كرد. بعد از بازداشت ذوالانوار در مهر ماه 51 شريف واقفي به مركزيت سازمان راه يافت و با رضا رضايي هم رديف شد و بعد از كشته شدن رضايي او نيز مسئول شاخه كارگري شد.

شريف واقفي علاوه بر مسئوليت مزبور، مسئول امنيتي سازمان نيز بود و هر ماه يك نشريه داخلي با نام «نشريه امنيتي» را منتشر مي كرد. اين نشريه تا آذر 53 يكي از منظم ترين نشريات سازمان محسوب مي شد. مسئوليت ديگر او «گروه الكترونيك» بود و با نظارت او عبدالرضا منيري جاويد معروف به خسرو الكترونيك موفق شد بسياري از فركانس ها و امواج رژيم را كشف و كنترل كند. رابطه با افراد خارج از كشور و ارسال خبر، پيام و تحليل براي آنها از ديگر مسئوليت هاي او بود.

سازمان در جريان تغيير مواضع، مجيد را به كارگري فرستاد. محسن سيدخاموشي درباره او مي نويسد: «...عضو كميته مركزي بوده است. او مذهبي بود و در جريان خانه گردي شبانه ديگر حاضر به همكاري با بچه ها نمي شود؛ به دليل چاپ مقاله پرچم كه در نشريه داخلي چاپ شده بود. در جواب به او مي گويند كه اگر حاضر به همكاري نشوي، خيانت كرده اي و او حاضر مي شود همكاري كند. بالاخره به كار كارگري قرار مي شود برود». او به ظاهر شش ماه به كار كارگري مي رفت ولي در پنهان با حسين (مرتضي صمديه لباف) و كريم (سعيد شاهسوندي) و زنش مشغول فعاليت براي تشكيل گروه جديد بوده است. آنها نزد اعضاي پايين مي رفتند و با آنها صحبت مي كردند. بالاخره زن مجيد شريف واقفي بعد از شش ماه در نامه اي كه براي كميته مركزي مي فرستد، مسائل پنهاني آنها را فاش مي كند. مجيد در تلاش خود براي تشكيل گروه جديد يا دوركردن منحرفان از تشكيلات سازمان ناكام مي ماند و در 16 ارديبهشت 54 به تصويب مركزيت ماركسيست شده، ترور و جسدش سوزانده مي شود.

شرح ترور

 مركزيت سازمان در اسفندماه 53 از طريق ليلا زمرديان، همسر شريف واقفي كه ضمنا رابط او با سازمان بود، دريافت كه شريف واقفي كه به دليل مخالفت با انحراف ايدئولوژيك پيش تر از مركزيت تصفيه شده بود، مسلح است. ليلا در يك متن انتقاد از خود - پس از اينكه از طرف مسئولش متهم شده بود كه حقايق را نمي گويد- اعتراف كرد كه از همان آذرماه 53 مي دانسته كه شوهرش مسلح است، ولي گزارش نكرده است. صمديه لباف نيز يكي، دو بار به وحيد افراخته گفته بود ديگر به دلايل اعتقادي نمي خواهد با سازمان كار كند. اين مسئله نيز شائبه ارتباط منظم مخالفان را براي هسته مركزي سازمان تقويت كرد؛ بنابراين تصميم به مذاكره اوليه با مخالفان گرفتند. در چند تماس كه در فروردين ماه 54 بين وحيد افراخته، به نمايندگي از مركزيت با مجيد شريف واقفي و صمديه لباف گرفته شد، آنان صريحا اظهار كردند كه ديگر نمي خواهند با سامان كار كنند و تصميم به جدايي گرفته اند. از جمله توجيهات و انگيزه هاي مركزيت سازمان در ترور او - و شريف واقفي- ترس از نوعي انتقام گيري «مكتبي» بوده است كه ترديدي نيست قياس به نفس كرده اند. مركزيت توصيه كرد كه شريف واقفي، صمديه لباف و سعيد شاهسوندي را تصفيه فيزيكي (ترور) كنند و ضمنا با سيف الله كاظميان، سمپات صمديه و انباردار آنها نيز بعد از ترور آن دو تماس گرفته شود كه «انبارك» را تحويل دهد.

طبق قراري كه از طريق ليلا زمرديان به شريف واقفي ابلاغ شد، وحيد افراخته و او در ساعت چهار بعد از ظهر روز 16 ارديبهشت ماه 54 در سه راه بوذرجمهري نو (15 خرداد شرقي)، بايد يكديگر را مي ديدند. قبلا محسن سيدخاموشي و حسين سياه كلاه در يكي از كوچه هاي خيابان اديب الممالك مستقر شده بودند و در انتظار ورود شريف واقفي به سر مي بردند كه قرار بود علامت آن را منيژه اشرف زاده كرماني بدهد. طبق برنامه، ليلا، همسر شريف -بي آنكه از جريان ترور مطلع باشد- او را تا محل ملاقاتش با وحيد همراهي كرد و جدا شد. قرار بود در اين ملاقات آخرين حرف ها زده شود و وحيد -احتمالا و صرفا به لحاظ تاكتيكي جهت انحراف ذهن شريف- موافقت سازمان را به مجيد شريف واقفي اعلام دارد. وحيد وي را به داخل خيابان اديب برد و زماني كه به كوچه محل استقرار دو عضو ديگر رسيدند و خواستند از آن عبور كنند، حسين سياه كلاه يك گلوله از روبه رو به صورت شريف واقفي و وحيد افراخته نيز گلوله اي از پشت سر به او شليك كرد. جسد او به سرعت در صندوق عقب اتومبيلي كه از قبل آماده بود قرار گرفت، وحيد و دو نفر ديگر با رانندگي محسن خاموشي به سوي بيابان هاي مسگرآباد حركت كردند. در آنجا شكم شريف واقفي توسط خاموشي و سياه كلاه پاره شد و در آن، محلول بنزين و كلرات و شكر ريختند و آتش زدند. پس از سوزاندن جسد، آن را قطعه قطعه  و در چند نقطه دفن كردند. به علت سوزاندن و مثله كردن جسد، يكي از دست هاي حسين سياه كلاه مقداري سوخت كه در نتيجه نتوانست در برنامه بعدي كه قرار بود ساعت شش بعد از ظهر اجرا شود (ترور صمديه لباف) شركت كند.

روايت محسن خاموشي از شرح قتل و سوزاندن جسد

محسن سيدخاموشي، از عوامل اصلي ترور شريف واقفي، اعترافات دهشتناكي درباره اين حادثه دارد كه عين آن را در حضور والدين او نيز تكرار كرد و از تلويزيون رژيم شاه پخش شد. او چنين روايت كرد: «در محل قرار، علي و بعد حيدر و حسن هم آمدند. ماشين قهوه اي را هم با خود آورده بودند... وسايل ضروري را داخل ماشين گذاشتم؛ كلرات، بنزين، برزنت، ابر، نايلون، ميخ پنجري و لنگ و هر كدام يك دست لباس اضافي براي خود آورده بوديم. صندوق عقب را مرتب كرديم. اول يك ورقه نايلون زير انداختيم. بعد برزنت را روي آن كشيديم، بعدا ابر را روي برزنت كشيديم. حدود سه كيلو كلرات در بسته هاي يك كيلويي در داخل ماشين گذاشتيم. يك پيت هم خريديم و آن را پر از آب كرده داخل ماشين گذاشتيم. طرح بدين شكل بود كه روبه روي كوچه اديب[الممالك](كوچه باريك) يك همشيره بايستد؛ بعد وقتي مجيد شريف واقفي وارد كوچه شد، همشيره برود و عباس وارد كوچه شده مجيد شريف واقفي را بكشد، بعد جسد را دو نفري (عباس و حيدر) با هم حمل كنند، در صندوق عقب بگذارند و بعد سوار شده و بروند. حيدر سر قرار مجيد شريف واقفي رفت. من و عباس هم ماشين قهوه اي را به كوچه اي برده نمره ها را باز كرده و نمره هاي جعلي را پشت شيشه هاي آن گذاشتيم و به محل عمل رفتيم؛ ماشين را دم كوچه باريك گذاشتيم و ايستاديم. چند لحظه بعد، علي با ناراحتي آمد و گفت كه همشيره سر قرار خود نيامده؛ چه كار كنيم؟ عباس گفت: مهم نيست؛ من طوري مي ايستم كه نيمي از كوچه را ببينم. ما ايستاده بوديم كه ديديم همشيره با چادر آمد و روبه روي كوچه ايستاد. حدود يك ربع گذشت كه همشيره رفت. عباس از من خداحافظي كرده و داخل كوچه شد؛ لحظه اي بعد صداي شليك گلوله بلند شد. من لنگ را برداشته و داخل كوچه شدم كه ديدم مجيد شريف واقفي، به صورت، روي زمين افتاده است. لنگ را روي صورت او گذاشتم و برگشتم؛ ماشين را روشن كرده دستمالي  تر كردم. وقتي عباس و حيدر جسد را داخل ماشين گذاشتند، من خون هاي روي سپر را پاك كردم و با هم سوار شديم و رفتيم. عباس از جلو يك تير به صورت او شليك كرد و حيدر هم يك تير به پشت سرش شليك كرد. بعد دو نفري جسد را داخل ماشين آوردند. چند زن از ديدن صحنه داد و فرياد كردند؛ كه حيدر سر آنها داد كشيد: ما پليسيم، دور شويد. كسي كه كشته شد خرابكار بود. از طريق كوچه آب منگل و شهباز رفته و از آنجا به خيابان عارف، نزديك ميدان خراسان رفتيم. حيدر پياده شد و من و عباس وارد جاده مسگرآباد شديم. همان موقع كه مجيد شريف واقفي روي زمين افتاده بود، اسلحه اش را از كمرش برمي دارند همان اسلحه اي كه از انبار تخليه كردند، ولي نارنجكش را برنمي دارند و نارنجك از كمرش مي افتد و عباس و حيدر نفهميده بودند؛ در نتيجه نارنجك در كوچه ماند. من و عباس در جاده مسگرآباد، همان جايي كه وحيد افراخته علامت داده بود، رفتيم ولي جايي براي سوزاندن جسد نبود؛ زيرا همان لحظه اي كه ماشين را پارك كرديم، يك گله گوسفند و چند مرد نزديك ما شدند. در هر صورت ما از منطقه دور شديم و در امتداد جاده قديم پيش رفتيم. بالاخره جايي يافتيم در 18كيلومتري جاده مسگرآباد، كه چاله هاي زيادي داشت. بعد از مدتي معطلي، بالاخره جسد را از ماشين پايين انداختيم و كلرات را روي جسد ريختيم، مخصوصا روي صورت او، بعد بنزين ريختيم، بعد دست هاي خود را و ماشين را تميز كرديم؛ بعد مقداري هم بنزين روي دست و پاي عباس ريخته شد. در همان حال فندك را زد. از جسد شعله طولاني بلند شد و از دست و پاي عباس هم شعله بلند شد؛ مقداري عقب رفته، من روي او پريدم و او را زمين زده و شعله را خفه كردم. وقتي بلند شديم، متوجه شديم كه شعله به در صندلي عقب ماشين گرفته؛ به سرعت داخل ماشين پريده و ماشين را از شعله ها دور كردم. در گودالي جسد را انداخته و كلرات و بنزين روي آن ريختيم. جيب هاي آن را تخليه كرديم؛ 20 عدد قرص سيانور داشت و مقداري نوشته كه آيه قرآن در آن بود و حدود 400 تومان پول».

روايت خواهران شريف واقفي از قتل برادرشان

مهين سادات شريف واقفي در وصف قتل برادرش چنين گفته بود: «مرداد سال 54 از ساواك تهران با منزل ما تماس گرفتند و گفتند تمامي اعضاي خانواده مجيد، صبح فردا در كميته شهرباني تهران جمع شوند. پدرم در آن زمان فوت كرده بود؛ بنابراين خواهر بزرگم و برادر دومم به همراه همسرانشان عازم تهران شدند. ما گمان مي كرديم ساواك مجيد را دستگير كرده و مي خواهد اعدامش كند و خانواده را براي آخرين ديدار فراخوانده است. هنگامي كه خواهر و برادرم به شهرباني رفتند به آنان خبر دادند كه مجيد به دست هم مسلكان و هم گروهي هايش كشته و جسدش سوزانده شده است كه اين خبر براي خانواده بسيار غيرمنتظره بود. ساواك دو نفر از افرادي را كه در قتل مجيد دست داشتند در يك درگيري خياباني دستگير كرده، به نزد خواهر و برادرم آورده بودند. آن دو نفر وحيد افراخته و محسن خاموشي بودند. ساواك موفق به دستگيري سياه كلاه نشده بود، سياه كلاه بعد از انقلاب هم دستگير نشد و به گمانم هنوز هم زنده است. البته به نظر مي رسد كه هدف ساواك هم از اين روبه رويي درگيري خانواده ما با قاتلان مجيد بوده است، ولي خواهر و برادرم چون هنوز مرگ مجيد را باور نداشتند هيچ عكس العملي نشان ندادند».

مريم سادات، خواهر بزرگ تر شريف واقفي، نيز در ادامه سخنان خواهرش درباره قتل برادرشان گفته بود: «ما آن موقع حرف هاي ساواك را باور نكرديم و برادرم گفت من نمي توانم حرف هاي شما را هضم كنم. در آن جلسه تهراني و ازغندي -از شكنجه گران معروف ساواك- نيز حضور داشتند و به برادرم گفتند ما به تو چيزي را نشان خواهيم داد كه هضم مسئله برايت دشوار نباشد. سپس برادرم را به اتاق ديگري بردند و به او يك كتك مفصل زدند و گفتند حالا هضم كن! به من هم گفتند اينها قاتلان برادرت هستند و با آنان هر طور مي خواهي رفتار كن كه من گفتم آنان را به خدا واگذار كردم. اصلا باور نكردم كه مجيد به شهادت رسيده است. با خودم گفتم حتما او را به شكنجه گاه برده اند و حالا قصدشان حرف كشيدن از ماست. گفتند پس اگر نمي خواهي حرفي بزني برادرت (مرتضي) را به تو نمي دهيم و اين برادرت را هم مي فرستيم پيش مجيد. سپس من آمدم در محوطه و شروع كردم به داد زدن، گفتم ملت ايران ببينيد اينها دارند با مردم چه كار مي كنند. برادر من را كشتند و سوزاندند حالا مي گويند اين برادر ديگرت را هم آزاد نمي كنيم. در نهايت هنگامي كه به نزديك در خروجي رسيدم، دو مامور فرستادند و مرا به داخل بازگرداندند. من را به اتاقي تاريك بردند، برادرم را نيز آوردند. از قاتلان مجيد، خاموشي را نيز آوردند. پاهاي او به علت شكنجه ورم كرده بود و آنها را بسته بودند. برادرم به خاموشي اشاره كرد و از او سوال كرد كه مجيد شهيد شده؟ ولي او به قدري بي حال و ناتوان بود كه نمي توانست جواب بدهد و چيزي نگفت. جلسه تمام شد و به ما گفتند از اينجا كه خارج شديد با كسي راجع به مرگ مجيد صحبت نمي كنيد تا ما اعلام كنيم كه شما مراسم بگيريد. پس از خروج از ساواك با برخي از دوستان مجيد كه قبلا در سازمان بودند و در جريان امور قرار داشتند تماس گرفتم و آنها شهادت مجيد را تاييد كردند».

تاوان ايستادگي


 روزنامه شرق، شماره 3421 به تاريخ 17/2/98، صفحه 3 (سياست)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 10 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پزشكي هرمزگان
شماره 2 (پياپي 100)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است