|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق98/3/12: اكنون چه بايد كرد؟
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3459
سه شنبه 4 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3442 12/3/98 > صفحه 8 (سياست) > متن
 
      


اكنون چه بايد كرد؟
گفت و گو با ابراهيم اصغرزاده درباره بهنگامي و نابهنگامي تصميمات سياسي

نويسنده: مصاحبه: مهرشاد ايماني

جريان اصلاحات در ايران با فرازو نشيب هاي بسياري همراه بوده است؛ به نحوي كه گاهي توانست در عرصه قدرت رسمي حضور يابد و گاهي به دلايل متعدد از قدرت كنار گذاشته شد؛ اما در همه سال هاي حيات جريان اصلاح طلبي در ايران، يك عنصر مهم هيچ گاه از اين جريان جدا نشد و آن سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي اصلاحات در سال هاي پس از دوم خرداد ،76 در بزنگاه هاي مختلف توانست منشا اثر باشد و عرصه سياسي را دچار تحولات مهمي كند كه از آخرين نمونه هاي آن مي توان به انتخابات رياست جمهوري سال 92، 96 و انتخابات مجلس سال 94 اشاره كرد. اصلاح طلبان در سال92 اگرچه نامزد اصلاح طلبي به مردم معرفي نكردند، بااين حال موافقان اصلاحات در ايران به دليل حمايت جريان اصلاحات از حسن روحاني، به او راي دادند. شبيه به اين اتفاق در سال 94 و در جريان انتخابات مجلس نيز رخ داد؛ به نحوي كه سرمايه اجتماعي اصلاح طلبان فارغ از نام افراد، به فهرست تاييدشده سران اصلاحات راي دادند. اين امتياز شايد مهم ترين ويژگي جبهه اصلاحات باشد كه در طول حياتش همواره از آن برخوردار بوده است؛ اما بعد از نارضايتي هاي نسبي از دولت حسن روحاني، چنين شائبه اي ايجاد شد كه سرمايه اجتماعي اصلاحات كاهش يافته است. آنچه اكنون و در مقطع كنوني باز هم به نظر مي رسد، اين است كه اصلاح طلبان چه سياست هاي بهنگامي را مي توانند در پيش بگيرند تا از اين سرمايه اجتماعي محافظت كنند؟ از سوي ديگر، دولت نيز در مدت زمان باقي مانده از دوره دوم خود، چه راهبردهايي را مي تواند در پيش بگيرد تا اعتماد عمومي بازگردد. در ادامه پيگيري هاي سياست هاي بهنگام و نابهنگام، اين بار براي بررسي بهترين تصميماتي كه اصلاح طلبان و دولت در مقطع كنوني مي توانند بگيرند، ساعتي را با ابراهيم اصغرزاده به گفت وگو نشستيم كه مشروح آن پيش روي شماست.
يكي از مهم ترين رخدادهاي پس از انقلاب اسلامي ايجاد يك موج اجتماعي- سياسي به نام اصلاحات بود. در سال76 چه ضرورت هايي احساس مي شد كه جنبش دوم خرداد شكل گرفت؟

اصلاحات جنبشي اجتماعي بود كه بعدها به يك نظم بوروكراتيك درون سيستمي تبديل شد. اصلاحات پاسخي به انسداد سياسي موجود آن زمان بود؛ نوعي خروج اضطراري از يك بن بست سياسي. واقعيت اين است كه تا پيش از انتخابات دوم خرداد 76 ما هرگز تصور نمي كرديم قرار است پاي صندوق چه اتفاق بزرگي رخ بدهد و تعيين تكليف نهايي شود. تمايلمان اين بود كه براي حفظ آبرو كانديداي ما چهار يا پنج ميليون راي بياورد؛ اما ناگهان سياست از تصميم گيري پشت پرده در دالان هاي تودرتو، در كف خيابان پهن شد و نوعي معنابخشي به يك زندگي جديد اجتماعي و سياسي صورت گرفت. تا آن زمان سياست در نگاه مردم امري كاملا ايدئولوژيك و انتخابات امري آييني و مناسكي براي رفع تكليف به حساب مي آمد. بعد از انتخاب خاتمي بود كه اصلاحات تئوري پردازي شد. مردم مي دانستند چه نمي خواهند ولي نمي دانستند دقيقا چه مي خواهند. مهم ترين كار اصلاح طلبان سوارشدن بر موج نگراني عمومي از وضع موجود بود كه حاصل هم پيماني دولت وقت و تندروهاي راست بود. انتظار عمومي آن بود كه تغييرات پس از روي كارآمدن دولت آقاي خاتمي با شيب مناسبي ادامه يابد كه متاسفانه ادامه نيافت و با روي كارآمدن احمدي نژاد معكوس شد.

آنچه شما به آن اشاره مي كنيد با سخنان نزديكان آقاي هاشمي و اعضاي كارگزاران تفاوت دارد؛ به نحوي كه به تازگي آقاي محمد هاشمي به صراحت گفتند اگر حمايت كارگزاران و خطبه مرحوم هاشمي در نماز جمعه منتهي به انتخابات نبود، آقاي خاتمي نمي توانست پيروز انتخابات شود؛ اما شما مي گوييد راي مردم به آقاي خاتمي براساس نفي دولت سازندگي بود. اين تعارض را چگونه مي توان رفع كرد؟

اين برداشت منافاتي با واقعيت ندارد. رخدادهاي روزمره با روندهاي ساختاري بر هم اثر ديالكتيكي دارند. كارگزاران جرياني نوگرا بودند كه بر آزادسازي و رهاسازي اقتصادي تمركز مي كردند، طبعا نيم نگاهي به توسعه اجتماعي و سبك زندگي مردم هم داشتند. از كانديداتوري آقاي خاتمي حمايت كردند؛ اما اينكه بگوييم خاتمي محصول و معلول دوران سازندگي و حمايت آقاي هاشمي در نماز جمعه بود، غلوآميز است. مهم ترين مشكل ما آن زمان بازكردن پاي عناصر غيراقتصادي و فرهنگي به عرصه هاي فرهنگي و اقتصادي توسط آقاي هاشمي بود. دخالت عناصر غيرسياسي در سياست يكي از موانع اساسي دموكراسي در ايران بود. اگر مردم به اين ميزان كه گفته مي شود آقاي هاشمي را مي پسنديدند كه براساس حمايت ايشان به آقاي خاتمي راي دادند، چرا يكي، دو سال بعد و در انتخابات مجلس ششم به او راي داده نشد؟ مردم به سياست هاي دولت هاشمي انتقادهاي مهمي داشتند.

امنيتي شدن فضاهاي فرهنگي و سياسي و اعمال محدوديت فرهنگي و اجتماعي در دوران آقاي هاشمي به قدري شده بود كه انتقاد اندك حتي به سياست اقتصادي دولت تحمل نمي شد. آقاي خاتمي از كابينه جدا شد؛ زيرا توسعه سياسي و فرهنگي اساسا در اولويت هاي دولت قرار نداشت؛ اگرچه مي پذيرم كه سياست هاي آقاي هاشمي منجر به تقويت طبقه متوسط شهري شد و همان طبقه توانست در انتخابات دوم خرداد نقش آفرين باشد. از نظر آقاي هاشمي، انقلاب نمي توانست پذيراي ليبراليسم سياسي باشد؛ در حالي كه فرهنگ سياسي ما اساسا با ليبراليسم اقتصادي يا همان نظام سرمايه داري مشكلي نداشت. به همين علت بود كه دفاع از حقوق شهروندي و حقوق بشر و در نهايت شعار ايران براي همه ايرانيان، صورت بندي شد و مردم هم به شعار نفي تبعيض و تحقير، امنيتي كردن فضا و تقسيم نامتعادل فرصت ها واكنش سريع و فوري نشان دادند. اتفاقا به دليل همين وضعيت بود كه اصلاح طلبان مي توانستند در ذيل اين شعار عام، تاكيد بيشتري بر وجوه افتراق خود با ديگران داشته باشند و بر اصالت اين تفاوت ها و حتي حقانيت آنها تاكيد كنند. از خلال اختلاف اين منطق با منطق حاكم بود كه دايره نيروهاي واجد حق ملتزم به قانون شكل گرفت و تعداد زيادي از نخبگان تبعيدي به حاشيه رفتند و اقشار مياني به صحنه عمل سياسي و اجتماعي كشانده شدند. ما اين سياست ها و اهداف را ذيل توسعه سياسي عنوان بندي كرديم كه اساسش بر تحليلي بود كه از ساختار سياسي جامعه ايران داشتيم كه همانا كم رمقي و تكيدگي ساخت سياسي نسبت به ابعاد ديگر جامعه بود. خب ديديد تغييرات در عرصه سياست خارجي نيز به سرعت خود را نشان داد و روابط با كشورهاي همسايه و اروپايي بازسازي شد، سفراي تمام كشورهاي اروپايي كه به صورت متحد پس از راي دادگاه ميكونوس، تهران را ترك كرده بودند، بازگشتند و اعتبار جهاني ايران بازسازي شد. حتي ايالات متحده نيز از اين حيث در موضع انفعال قرار گرفت و وزير خارجه و رئيس جمهور آن نسبت به نقد مداخلات گذشته اين دولت در ايران و كودتاي 28مرداد ابراز تاسف كردند و ايده گفت وگوي تمدن هاي آقاي خاتمي به سرعت با استقبال مواجه شد. سطح روابط با بسياري از كشورها ارتقا يافت و ايران در ميان كشورها و ملت هاي ديگر واجد منزلت و اعتبار بالايي شد. در حقيقت، اصلاحات از اين طريق باعث تصحيح تصميمات اشتباه و نابهنگام دولت هاشمي شد.

پس شما هم مي پذيريد كه به هرحال آقاي هاشمي از روي كارآمدن آقاي خاتمي حمايت كرد. اين مهم در حالي بود كه برخي اصلاح طلبان پس از پيروزي در انتخابات، به تندي عليه آقاي هاشمي تاختند و حتي او را به عنوان نخستين رقيب خود فرض مي كردند. گفته مي شود در آن مقطع نيز اختلاف نظرهايي ميان اصلاح طلبان درباره نوع مواجهه با آقاي هاشمي وجود داشت؛ يعني همه اصلاح طلبان موافق تخريب آقاي هاشمي نبودند. شما هميشه منتقد آقاي هاشمي بوده ايد؛ اكنون كه به گذشته نگاه مي كنيد، چنان رويكردي برآمده از سياستي بهنگام بود؟

ببينيد اهم تغييرات در دولت آقاي خاتمي معطوف به تغيير ساختار اجتماعي، رشد روزافزون تحصيلات، تغيير گروه مرجع از گروه هاي سنتي به سوي گروه هاي مدرن و دانشگاهي، كم رنگ شدن مرز شهر و روستا، تحولات نظام جهاني و فروپاشي ذهنيت جنگ سرد و رشد روزافزون دموكراسي خواهي و تضعيف گفتمان چپ و راديكال بود. به علاوه، شكست دولت سازندگي در تامين رشد اقتصادي پايدار، تثبيت و ارتقاي قدرت خريد مردم، تامين اشتغال و توزيع نسبتا عادلانه امكانات مادي، زمينه ساز گرايش عمومي به سوي ضرورت اصلاحات سياسي شده بود. از ديد آقاي هاشمي، اقتصاد محور و مركز هر تصميم ديگري بود كه اتفاقا از نظر ما پذيرفته شده بود؛ منتها با كدام رويكرد؟ كوچك كردن دولت آن هم در غياب جامعه مدني قدرتمند و نظارت نهادهاي مدني و مطبوعات آزاد مي توانست به نابودي گسترده ثروت ملي و ترويج اقتصاد مافيايي نظير آنچه در روسيه پس از فروپاشي شوروي شيوع يافته بود، بينجامد كه چنين هم شد. براي ما آن بخش از سياست ها و تصميمات آقاي هاشمي كه توليد ثروت از طريق راه اندازي چرخ اقتصاد مولد بود، جذابيت داشت؛ ولي آن بخش كه توليد ثروت را مشروط به تعطيلي توسعه سياسي مي كرد، پذيرفتني نبود. در مجلس سوم كه من نماينده بودم، آقاي هاشمي گفت كابينه من سياسي نيست و نبايد سياسي باشد. من بر سر انتخاب علي فلاحيان براي تصدي وزارت اطلاعات به آقاي هاشمي اعتراض كردم و او گفت فرق فلاحيان با شماها اين است كه اگر به او بگويم كلاه بياور، مي رود سر مي آورد. وقتي تعدادي از نيروهاي ملي مذهبي نامه نوشتند و به تصميمات اقتصادي دولت اعتراض كردند، همه آنها ازجمله مرحوم عزت الله سحابي بازداشت شدند. در آن مقطع از آقاي هاشمي چرايي اين اقدام را پرسيديم و او در جواب گفت رويشان زياد شده بود. نگاه امنيتي و محافظه كاري سياسي ايشان يكسره برخلاف اصلاح طلبي و رفورمي بود كه بعدها در دستور كار دولت خاتمي قرار گرفت. آقاي هاشمي اعتقادش اين بود كه مملكت احتياج به احزاب و مطبوعات آزاد ندارد، البته عقايد ايشان بعد از رخدادهاي سال 88 عوض شد و به همين علت نيز با اقبال عمومي مواجه شد و محبوبيت ايشان افزايش يافت. به هرحال وقتي آقاي هاشمي تغيير كرد، ديديم مردم هم او را پذيرفتند و تاريخ هيچ وقت تشييع باشكوه پيكرش را فراموش نمي كند.

نزديكان آقاي هاشمي از جمله برادر ايشان باور دارند كه اصلاح طلبان، هاشمي را نه براي بحث توسعه سياسي و فرهنگي كه او را يك آلترناتيو مهم در مقابل خود مي ديدند و از آنجايي كه اصلاح طلبان نمي خواستند ديگر از اسب قدرت پياده شوند، عليه او تاختند تا تصويري مخدوش از هاشمي بسازند. اين ادعا را قبول داريد؟

اصلاح طلبان طيف وسيع و متكثري بودند. درست مي گوييد. از طرف بعضي اشخاص انتقادات و برچسب هايي به ايشان زده مي شد كه عموميت نداشت. مهم تر اينكه از سوي سخنگو و مرجع اصلي اصلاحات يعني شخص آقاي خاتمي و دولت اصلاحات هميشه احترام هاشمي نگه داشته مي شد و بارها اعلام شد كه دولت وقت در سياست هاي اقتصادي خود به او اقتدا مي كند و راه او را ادامه مي دهد. آقاي هاشمي چگونه آلترناتيوي بود كه در انتخابات مجلس ششم آن هم در كلانشهر تهران كه محل تجلي سياست هاي اقتصاد آزاد بايد باشد، نفر آخر ليست تهران شد؟ نكته اساسي اين است كه او خود را ميانه رو يا اعتدالگرا مي خواند ولي به خود اجازه نمي داد هيچ گاه نسبت به اشتباهات حكومتداري و قواعدي كه موجب تبعيض و تحقير بخش هايي از جامعه مي شود موضع صريح، روشن و راديكال بگيرد و آنها را مورد شك و پرسش قرار دهد؛ شك و پرسشي از آن نوع كه اعتدالگرايان را قادر سازد جلوي تبعيضات و تعصبات را بگيرند و از دين و انقلاب چهره صلح جو و انساني به جهان عرضه كنند. هربار كه زير نام امنيت و ثبات مورد تاكيد ايشان اتفاقي مي افتاد مي پرسيديم اعتدالگرايي كجاست؟ چرا از اعتداليون صدايي برنمي آيد؟ اما پاسخ قانع كننده اي در كار نبود.

  جلوتر كه مي آييم مي بينيم در سال84 در دور اول اصلاح طلبان با آقاي هاشمي همراه نبودند اما ناگهان در دور دوم و در مقابل احمدي نژاد با او هم سو شدند. چه سياست هايي در جناح اصلاحات در دستور كار قرار داشت؟

خطاي اصلاح طلبان درباره انتخاب اشخاص يا تعدد كانديداها نبود، بلكه ماجرا در اصل شركت بي قيد و شرط آنان در انتخابات آنهم براي حفظ موقعيت اداري و بوروكراتيك خود در قدرت بود. يعني براي حفظ وضع موجود نه براي اصلاح اشتباهات يا تداوم حيات اصلاحات كه صراحتا پس از ارائه و استرداد لوايح دوقلو اينك به اغما رفته بود. اراده مبتني بر شركت در انتخابات به هر شكل ممكن نزد افكار عمومي نوعي منفعت طلبي و حفظ منافع جناحي تلقي شد. در واقع اگر در سال 1376 اصلاح طلبان براي اصلاح جامعه، زندگي و سياست ورزي مي كردند، در سال 1384 سياست ورزي را معطوف به حضور خود در قدرت كردند و نتيجه و پيامد آني آن مدنظر داشتند. همان طور كه گفتم يكي از مهم ترين ضعف هاي اعتداليون و حتي اصلاحات وضعيت متزلزل تصميم گيري آنها در ساختار قدرت است. به قول يكي از بزرگان جامعه شناسي سياسي «رسالت سياسي را تنها كسي مي تواند برعهده بگيرد كه هرگز دچار تزلزل نشود». البته اين به معناي نقض مشورت يا تاييد خودرايي نيست. كاربرد راي سلبي و مقاومت شركت كنندگان در انتخابات را بايد در سست شدن مكانيسم هاي ايجابي و تضعيف مشاركت واقعي مردم يافت. جالب تر اينكه جناح راست حتي يك ميلي متر از مواضعش عقب نشيني نكرد ولي جبهه اصلاحات به خيال آن كه جامعه را از برآمدن تندروها بترساند نظريه اعتدال را مطرح كرد، جامعه طرح گفتمان اعتدال را نه از موضع قدرت و اقتدار كه از موضع استيصال، درماندگي و انفعال يافت. ارائه لوايح دوگانه رئيس جمهور و اعلام اين نكته كه اگر اين لوايح تصويب نشود ديگر وي رئيس جمهور نيست يا اينكه رئيس جمهور تداركاتچي است قطعا نمي تواند گفتمان اعتدال را پيش ببرد. آنگاه دهانش را خواهند بوييد تا نگفته باشد اصلاح. تعدد كانديداهاي اصلاح طلبان يعني حضور آقايان هاشمي، كروبي و معين نيز مزيد بر علت شد و علاوه بر نمايش شكاف در جامعه اصلاح طلب نشان از اين داشت كه هيچ يك از كانديداها كليت بدنه اجتماعي اصلاحات را نمايندگي نمي كنند. در سياست، بي تصميمي زيان بار است ولي بدتر از آن تزلزل و دودلي در تصميم است. اين ضعف رفتاري در مقاطعي چون 18تير، هنگام ارائه لوايح دوگانه، انحلال شوراي شهر تهران، انتخابات مجلس هفتم و بزنگاه هاي ديگر به خوبي خود را نشان داد. مشكل اصلاح طلبان بوروكرات از اينجا شروع شد كه مسئوليت بسياري از امور كه حتي قدرت آنها در اختيارش نبود را عهده دار بودند.

مردم در دور دوم انتخابات سال84 با يك راي سلبي، محمود احمدي نژادي را انتخاب كردند كه هيچ شناسنامه سياسي خاصي نداشت. آيا همان تخريب هايي كه اصلاح طلبان در دهه هفتاد عليه آقاي هاشمي صورت مي دادند باعث نشد كه مردم به آقاي هاشمي اقبال نشان ندهند؟

بعيد مي دانم چنين بوده باشد. رفتار و رويكرد سياسي مردم چيز ديگري را نشان مي دهد. تازه آن زمان دست اصلاح طلبان هم از افكار عمومي كوتاه شده بود و ديگر تاثيرگذاري سابق را نداشت. برعكس چون آقاي هاشمي مسئوليت نداشت مي توانست اعتبار بيشتري كسب كند. كنار نهادن تناسب و توازي قدرت و مسئوليت توسط اصلاح طلبان پس از ورود به قدرت هم موجب بي اعتباري آنها شده و هم آنها را در افكار عمومي تا جايي ضعيف كرده بود كه توان تخريب اشخاص رقيب را نداشتند.

البته اصلاح طلبان هم در بسط و تبيين اين تصوير از آقاي هاشمي از هيچ تلاشي فروگذار نكردند و مردم همچنان تصوير يك عاليجناب سرخ پوش از آقاي هاشمي در ذهن داشتند و طبيعتا با همان نگرش در دور دوم پاي صندوق رفتند.

اين طور نيست كه دعواهاي نخبگان سياسي براي مردم موضوعيت داشته باشد. اشكال در بحث ائتلاف بود كه بايد بر مبناي شكاف اصلي دولت- ملت سعي مي شد قبل از انتخابات ائتلاف شود، ائتلاف بعد از 27خرداد نوعي تباني براي كسب قدرت به هر طريق در سوم تير تلقي شد. حتي مردم برداشت دقيقي از مفاهيم اصلاح طلبي، اصولگرايي و ميانه روي ندارند. مردم راهبرد و رفتار مراجع سياسي را ملاك قضاوت خود قرار مي دهند. اتفاقي كه در سال84 رخ داد يك اتفاق طبيعي بود. واقعيت اين است كه مردم شعارهاي اصلاح طلبان را لوكس و غيركاربردي مي ديدند و نسبت به برنامه توسعه سياسي اصلاح طلبان دچار بحران فقدان نتيجه ملموس شده بودند. در مقابل، احمدي نژاد بر مطالبات معيشتي و ملموس عمومي، وعده آوردن نفت بر سفره هاي مردم كه قيمت و درآمد آن بسيار هم زياد شده بود، تمركز كرد و با طرح شعارهاي پوپوليستي عوامگرا همراه با نمايش اراده اي براي مبارزه با فساد و گراني و تبعيض، سبد راي خود را گسترش داد. آنان كه مدعي اند تعدد كانديداها موجب شكست اصلاحات شد در تحليل دور دوم انتخابات ناكام مي مانند، زيرا در صورت صحت اين ديدگاه، طبعا آراي چهار نامزد از پنج نامزد حذف شده طبق نظر بايد به حساب آقاي هاشمي مي رفت. حال آنكه برخي محاسبات كارشناسان انتخابات نشان مي دهد كه حتي حداقل 20درصد از آراي آقاي معين نيز در دور دوم به صندوق احمدي نژاد واريز شده است.

اصلاح طلبان بعد از سال 88 در يك انزواي ناخواسته به سر بردند، اما در تمام آن سال ها يعني از سال88 تا92 هيچ گاه دست به بازسازي گفتماني و هويتي نزدند. به نظر شما اگر گفتماني تازه در رگ هاي اصلاحات دميده مي شد، باز هم آنها براي حضور در عرصه سياسي از يك فرد غيراصلاح طلب حمايت مي كردند؟ اساسا تصميم اصلاح طلبان در سال92 را چطور ارزيابي مي كنيد؟

شناورشدن مفاهيم و لغزندگي كلمات كه از ويژگي هاي جوامع مشابه ما است، موجب شد فضاي سياسي غيرشفاف و كدر شود. اصلاح طلبي و جامعه مدني در دولت هزاره سوم شخم زده شد. انزوا و برخورد راه بازسازي را بر اصلاح طلبان بست. حتي توان تشكيل يك جلسه ساده را نداشتند. وقتي با چنين محدوديت هايي روبه رو شدند، نتوانستند به بازسازي گفتماني روي آورند. خروج نخبگان اجتماعي از صحنه سياسي و بي توجهي به انتقادات و خواست هاي آنان موجب شد كه سازوكار تشكيلاتي اصلاحات كه به صورت سيال و از طريق نخبگان و عموما با واسطه دانشجويان فعال مي شد، از كار بيفتد. دانشجويان ستاره دار، استادان اخراج و روزنامه نگاران بي كار شدند. فضاهاي آموزشي و فرهنگي امنيتي شد. انقلاب فرهنگي دوم آغاز شد با هدف گرفتن و ريشه كني اصلاحات و اصلاح طلبي. شعار حاكميت قانون به بازي گرفته شد و خشونت پشت مهرورزي، تبعيض پشت برابري، خودرايي پشت مردم سالاري و واپس گرايي پشت توسعه سنگر گرفت و منافع شخصي و منافع گروهي بر منافع ملي ترجيح داده شد. اتفاقا در چنين شرايطي بود كه اصلاح طلبان زيركي نشان دادند و به جاي تاكيد بر بازگشت به اصلاحات يك قدم عقب نشستند تا در موقع مقتضي دوقدم به پيش بردارند. پس به يك ائتلاف تن دادند. اصلاح طلبان تلاش كردند تا وضعيت عادي و نرمال شود و اجازه ندادند اوضاع وخيم تر شود؛ از اين رو بر دوري از جنگ و دوري از انزواي بين المللي تاكيد كردند و منافع ملي را بر منافع جناحي ترجيح دادند.

آقاي عارف هم در آن انتخابات حضور داشت و توانسته بود از فيلتر نظارت گذر كند. چرا اصلاح طلبان از او كه يك اصلاح طلب كامل بود، حمايت نكردند؟

آقاي هاشمي در انتخابات سال92 نقش مهمي ايفا كرد. او توانست سرمايه اجتماعي بالايي را به انتخابات تزريق كند. او بعد از رد صلاحيتش از جانب شوراي نگهبان اين سرمايه اجتماعي را در مذاكره با اصلاح طلبان روي ميز گذاشت و اصرار كرد كه فقط بايد از آقاي روحاني حمايت كرد و زيربار حمايت از آقاي عارف نرفت. در واقع اصلاح طلبان با آقاي هاشمي ائتلاف كردند، نه با آقاي روحاني. تصوري هم كه اصلاح طلبان از وضعيت سياسي آن زمان داشتند اين بود كه مشكل اصلي كشور پرونده هسته اي است و به دليل آنكه آقاي روحاني سابقه خوبي در اين عرصه داشت، به نظر مي رسيد كه مي تواند پرونده هسته اي را به خوبي پيش ببرد. به دليل اين موارد اصلاح طلبان از آقاي روحاني حمايت كردند، اما آقاي روحاني بعد از انتخابات گفت كه وام دار هيچ گروهي نيست. اصلاح طلبان درباره آقاي روحاني صادقانه عمل كردند و بدون هيچ چشم داشتي براي سهم گيري، از او و كابينه اش حمايت كردند و حتي اعضاي فراكسيون اميد در مجلس به وزراي ناشناس او هم راي دادند. ايراد كار اصلاح طلبان اين بود كه با راهبرد نرمال كردن اوضاع به شدت دولت محور شدند و با اينكه مي دانستند اگر برجام با تغيير رويكرد دولت ايران در سياست هاي منطقه اي و ارتباط با غرب همراه نشود، بي اثر مي شود. در شرايطي كه آقاي روحاني هر روز چرخش و عقب نشيني مي كرد، بازهم از دولت او حمايت كردند. آقاي روحاني از پيگيري وعده هايش سر باز زد و بار مسئوليت اين عملكردش بر دوش اصلاح طلبان افتاد. بخش مهمي از ناكارآمدي هاي دولت از چشم اصلاح طلبان ديده شد. بخش بزرگي از اصلاح طلبان به ناچار به طلاق عاطفي روحاني تن دادند. برخي از اظهارات صريح و تند اين روزهاي روحاني را بايستي تلاشي براي بازگشت اعتبار از كف رفته نزد بدنه اصلاح طلب جامعه دانست. متاسفانه در طول سال 1397 سقوط آزاد مديريت اعتداليون و ساختار ائتلاف با اصلاحات در ساختار قدرت آغاز شده و تا الان حتي يك نمونه جدي و قابل قبول در بازسازي اين ائتلاف در كارنامه دولت مشاهده نمي شود، دولت از اكثر مواضع سياست داخلي و قانوني اش عقب نشيني كرده است.

همه اين دلايل باعث شد  مردم قدري نسبت به عنصر مشاركت در انتخابات با چشم ترديد نگاه كنند. آيا هنوز هم اين اميد وجود دارد كه مردم در دو انتخابات پيش رو از اصلاح طلبان حمايت كنند؟

اصلاح طلبي گرچه نهايتا در پله آخر از صندوق هاي راي مي گذرد ولي نبايد در آن متوقف يا به آن معطوف بماند مشاركت مدني براي پيگيري مطالبات جامعه در كنار وجود نقشه راه براي حضور موثر اصلاح طلبان در قدرت مي تواند تركيب كارآمدي را براي پاسخ به نياز اصلاح طلبي و تحول خواهي ايرانيان رقم زند. مردم دچار خستگي مفرط شده اند و نسبت به سياسيون، احزاب و نهادهاي تصميم گيرنده مردد شده اند. واقعيت اين است كه شكاف دولت و ملت عميق تر شده است و اين بي اعتمادي ها دامن اصلاح طلبان را هم گرفته است. از سوي ديگر اصلاح طلبان با انفعال شان خيابان را هم از دست داده اند. منظورم از خيابان، سوارشدن بر امواج اعتراضات خياباني نيست. اصلاحات در صورتي مي تواند موفق باشد كه خواست دموكراسي را با عدالت طلبي، آزادي خواهي و تنوع سبك زندگي و معيشت مردم پيوند زند. اصلاح طلبي زماني مي تواند موفق باشد كه از تشديديافتن نابرابري هاي اقتصادي، طردشدگي اجتماعي و انحصارگرايي سياسي پرهيز كند. مردم تصور مي كنند  اصلاح طلبان مي خواهند با انداختن توپ به زمين تندروها و بزك كردن وضع موجود، از پذيرش مسئوليت تاريخي خود فرار كنند و به تحمل اصلاحات نيم بند تن دهند.

اصلاح طلبان در مقطع كنوني با دو مشكل عمده روبه رو هستند؛ نخست آنكه مردم نسبت به آنها نگاه سابق را ندارند و دوم آنكه به دليل ردصلاحيت ها نمي توانند نيروهاي موثر خود را وارد انتخابات كنند. اخيرا آقاي حجاريان بحث مشاركت مشروط را مطرح كرد و باور داشت  اگر شرايط مورد نياز اصلاح طلبان فراهم نشود، بهتر است  عطاي انتخابات به لقايش بخشيده شود. اصلاح طلبان براي برون رفت از اين بحران بايد چه كنند؟

من باور دارم بايد به جاي آنكه قهر كنيم و شرط بگذاريم، به جامعه برگرديم و با مردم گفت وگو كنيم. نه اينكه با نهادهاي تصميم گيرنده و حتي خود دولت گفت وگوي انتقادي و سازنده نداشته باشيم. بلكه مجموعه حكومت را نيز بايد قانع كرد كه مسير طي شده داراي اشتباه و برخي فرصت سوزي ها بوده است و اينكه اصلاح طلبان قصد برهم زدن اوضاع را ندارند و مي خواهند شرايط را بهتر و منطقي تر كنند. به نظر من، بايد باب گفت وگوي انتقادي بيش ازپيش تقويت شود. اصلاح طلبان به دليل برجام باب گفت وگوي انتقادي با دولت را بستند و اين اشتباهي بزرگ بود. ما مي توانستيم هم زمان با مذاكراتي كه تيم ديپلماسي دولت در امر هسته اي انجام مي داد، دولت را متوجه كنيم كه بايد ظرفيت هاي داخلي افزايش يابد اما متاسفانه اصلاح طلبان  اشتباهي استراتژيك كردند و آن قراردادن همه تخم مرغ هايشان در سبد آقاي روحاني بود. ما بايد به جاي آنكه براي مشاركت در انتخابات شرط مي گذاشتيم، براي حمايت از دولت شرط مي گذاشتيم و دولت را به صورت مشروط حمايت مي كرديم نه آنكه بعد از نوع نگاهي كه جامعه به اصلاح طلبان پيدا كرده است، شركت در انتخابات را مشروط كنيم. بي ترديد روش اصلاح طلبانه اقتضا مي كند  از صندوق هاي راي غافل نشويم زيرا بخشي از سياست ورزي اصلاح طلبان، مشاركت در انتخابات است اما براي تحقق اين سياست بايد به بازسازي بدنه اجتماعي خود بپردازيم و بتوانيم با مردم ارتباط بهتري برقرار و راه حل رفع مشكلات مردم را تئوريزه كنيم.

اگر درست متوجه شده باشم، شما مي گوييد  سخن آقاي حجاريان مبني بر مشاركت مشروط در انتخابات، به يك پيش نياز مهم به نام بازسازي دروني اصلاحات نياز دارد و اگر آن پيش نياز محقق نشود، نمي توان براي نهادهاي تصميم گيرنده شرط گذاري كرد. اين نتيجه گيري درست است؟

بله، قطعا همين طور است. فرض كنيم  شوراي نگهبان نظارت استصوابي را بردارد و ما يك بار نه، بلكه بارها اسم آقاي خاتمي را بنويسيم و در صندوق بيندازيم؛ خب، آيا در اين صورت مشكل حل مي شود؟ خير، حل نمي شود زيرا اگر مردم پاي صندوق نيايند و اگر آمدند باز در بر همان پاشنه چرخيد و كاري از دست نمايندگان منتخب برنيامد، بايد چه خاكي بر سرمان بريزيم. ولي اگر موازنه قدرت در كف جامعه و افكار عمومي به نفع ما رقم خورد و اگر سرمايه اجتماعي حضور و بقاي اصلاح طلبان را مطالبه كرد، در آن صورت نهادهاي تصميم گيرنده راهي جز پذيرش خواست عمومي ندارند زيرا براي نظام جمهوري اسلامي مشاركت بالا اهميت خاصي دارد و نمي خواهد تحت هيچ شرايطي مشاركت عمومي پايين بيايد. اگر اصلاح طلبان بتوانند ثابت كنند  حضورشان باعث مشاركت بالاي مردم در انتخابات مي شود، مطمئن باشيد در چانه زني ها دست بالا را خواهند داشت.

يكي از مهم ترين مشكلاتي كه در تمام اين سال ها يعني از سال 76 تا كنون اصلاح طلبان حل نكرده اند، ارائه يك مانيفست راهبردي است؛ به اين معني كه راهبردهاي خود را در حوزه سياست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ مشخص كنند تا در وهله نخست مردم بدانند با چه طيفي روبه رو هستند و در وهله دوم براي خودشان معلوم شود تا كجا از يك شخصيت سياسي خواه در قامت رئيس جمهور حمايت مي كنند. چرا چنين مانيفستي تدوين و ارائه نمي شود؟

رفتار اصلاح طلبان جبهه اي است و طيف وسيعي خود را اصلاح طلب مي دانند. ايراد اين است كه اصلاح طلبان نمي توانند تبديل به يك حزب گسترده شوند تا بتوانند يك مانيفست روشن ارائه كنند. از كساني كه باور به اقتصاد راست دارند تا چپ گرايان، خود را اصلاح طلب مي دانند و همين تكثر عقيده گاهي باعث بروز اختلافات جدي ميان اصلاح طلبان مي شود؛ مثلا درباره چگونگي رابطه با آمريكا ميان تمام اصلاح طلبان رويه واحدي وجود ندارد. اصلاح طلبان بايد قالب حزبي پيدا كنند و اين درحالي است كه اكنون اصلاح طلبان به صورت جبهه اي ايفاي نقش مي كنند. ايراد قالب جبهه اي اين است كه مثلا وقتي فردي از جناح اصلاحات وارد مجلس شده است، نمي توان او را در معرض پرسش قرار داد. نظام انتخابات نيازمند يك نظام حزبي پايدار است كه در آن دو، سه حزب بزرگ شركت كنند و اين احزاب سخنگوي مشخصي داشته باشند. اكنون ده ها حزب وجود دارند كه بسياري از آنها نه قدرت بسيج عمومي را دارند، نه برنامه مشخصي ارائه مي دهند و نه از ايده روشني پيروي مي كنند و فقط هنگام هم انديشي در مقاطع حساس باعث تفرقه مي شوند. يكي از پرسش هاي مهم جبهه اصلاح طلبي اين است كه اين جريان مي خواهد چه چيز را اصلاح كند؟ مي دانيم اصلاح طلبي در هر كشور جهتي خاص و معنايي متفاوت دارد؛ بر اي مثال، مسئله روز ممكن است دموكراسي نباشد؛ ازاين رو شايد اصلاح طلبان از بقا و ثبات سخن بگويند اما به اعتقاد من هسته اصلاحات در ايران، دموكراسي است. تا مسئله دموكراسي تعيين تكليف نشود، بقيه بحران ها نيز لاينحل باقي مي ماند.

آقاي خاتمي چندي پيش گفت ممكن است ديگر مردم به درخواست ما براي شركت در انتخابات پاسخ مثبتي ندهند. بفرماييد كه آيا ممكن است مردم از خاتمي هم عبور كنند؟

در مقطع فعلي مردم از سياست دلزده شده اند و به احتمال زياد حتي اگر او هم از مردم درخواست كند كه بازهم در انتخابات شركت كنيد و به اين يا آن گروه راي بدهيد، با استقبال چنداني مواجه نشود. باوجوداين با شكل گيري حداقلي از توازن قواي سياسي، سياست همچنان مسئله اصلي جامعه است. واضح است كه وجود نابرابري سياسي، روند نابرابري هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و پديده فساد را تشديد مي كند؛ از اين رو پيش بردن پروژه توسعه سياسي، مي تواند پايدارترين و موثرترين مسير براي اصلاحات و تغيير وضع موجود باشد. مردم در مقطع فعلي از سياست ورزي هاي بي نتيجه و اينكه  مورد سوءاستفاده قدرت طلبان قرار بگيرند، خسته اند. آنها از بي تصميمي و پيگيرنبودن اصلاح طلبان كلافه اند؛ به عبارتي مردم از اصلاح طلبي عبور نكرده اند بلكه از اصلاح طلبان بوروكرات و رفيق گرمابه و گلستان قدرت رانتي عبور كرده اند. اگر اصلاح طلبي را به عنوان يك راهبرد براي تغيير وضع موجود تفسير كنيم، هنوز هم مردم به آن باور دارند و سخنگوي واقعي اين جريان يعني آقاي خاتمي هنوز هم در بين مردم اثربخش است اما به نظر مي رسد تاكيد بر سياستي كه پيش تر امتحان شد، چندان پاسخ گوي مطالبات مردم نخواهد بود. باوجود اينها جريان اصلاحات داراي سرمايه سنگين اجتماعي است كه همچنان استعداد آن را دارد كه مسير كشور را اصلاح و باعث تحقق توسعه سياسي، اجتماعي و اقتصادي شود و از ايجاد تماميت خواهي جلوگيري كند. نفوذ تفكر اصلاح طلبي در جامعه ايران آن قدر زياد است كه مانعي مهم براي پيشبرد پروژه بنيادگرايان داخلي، براندازان متوسل به نيروهاي بيگانه و هواداران تحريم و مداخله نظامي است. واقع بيني، ركن اصلي گفتمان اصلاح طلبي است. نگاه هاي ثابت مانده به آينده دور، به مدينه فاضله اي كه قرار است در دوردست هاي نامعلوم ساخته شود، به تمدني كه قرار است در جايي مبهم در اعماق تاريخ بنا شود، جملگي وعده هاي عمدتا بنيادگرايانه و فاقد عنصر آگاهي است كه عموما براي فرار از مسئوليت اشتباهات فعلي طراحي مي شوند. از سويي نبايد اصلاح طلبان به دام گفتار سياسي محافظه كاران غربي و نئوكان ها بيفتند كه اسلام رحماني را مانند يك ايدئولوژي توتاليتر جديد معرفي مي كنند. آنها اسلام با قرائت دموكراتيك را با اقتدارطلبي يكسان مي انگارند؛ درست همان طوركه با نظام و جنبش كمونيستي در قرن پيش رفتار كردند و طيف وسيع و متنوع سوسياليسم را ناديده گرفتند. اصلاح طلبان هنوز از اصلاحات فرهنگي و... دفاع مي كنند اما نه با استدلال هاي دو دهه پيش. نيروهاي اصلاح طلب پيش تر از اصلاحات دفاع مي كردند، براي آنكه آن را موجب تقويت نظام مي دانستند. استدلال مي كردند تنها به اين شيوه مي توان از خشونت و نفرت پراكني جلوگيري كرد. استدلال مي كردند كه اصلاحات با مشاركت دادن مردم در تصميم گيري هاي سياسي، عبور از مشكلات را كم هزينه مي كند اما امروز با استدلال ديگري مدافع اصلاحات اند. آنها بر اين نكته پاي مي فشارند كه خارج شدن از مسير اصلاحات، رويارو قراردادن كشور با ماجراجويي هاي پرهزينه و جنگ افروزي است كه تندروها در داخل و خارج در پي آن هستند و اين يعني فروپاشي ملي. به هرحال بايد جنبيد وگرنه خيلي زود دير خواهد شد.

قدري هم به دولت بپردازيم. دولت آقاي روحاني در ابتداي كارش تمام همت خود را بر موضوع مذاكره با كشورهاي قدرتمند دنيا براي حل وفصل موضوع هسته اي گذاشته بود و تا حد زيادي نيز توانست اين موضوع را با نتيجه خوبي به پايان برساند؛ اما پس از روي كارآمدن دونالد ترامپ در آمريكا، اجراي برجام دچار مشكل و به تبع آن دولت ايران نيز با بحران روبه رو شد كه شايد بخشي از ناكارآمد جلوه دادن دولت مربوط به رخدادي باشد كه خارج از اراده اش بوده است؛ از اين رو بعد از بدعهدي آمريكا، مخالفان دولت، حسن روحاني و كابينه اش را متهم به خوش بيني به غرب كردند و فعلا امكان مذاكره وجود ندارد. به عنوان بحث پاياني بفرماييد اكنون كه كشور ژاپن پيشنهاد ميانجيگري ميان ايران و آمريكا را مطرح كرده و دونالد ترامپ گفته است قصد تغيير رژيم ايران را ندارد، با پيش ذهنيتي كه از بدعهدي آمريكا در موضوع برجام و سخنان پيشين وزير امور خارجه اين كشور مبني بر تغيير حكومت ايران داريم، آيا دولت مي تواند به تحولات گفتماني اخير آمريكا اطمينان كند و براي رفع بحران هاي كنوني مذاكره را از سر بگيرد؟

به نظرم بايد با احتياط از اين فرصت استقبال كرد. مناسب ترين ميانجي بين ايران و آمريكا همين اتحاديه اروپا يا ژاپن است. البته اتحاديه اروپا به دليل معضلات ساختاري، فاقد تحرك و قدرت تصميم گيري لازم است. دو قدرت روسيه و چين نيز به دليل رقابت هاي استراتژيك با آمريكا، در بزنگاه با كارت ايران بازي خواهند كرد و منافع ملي و امنيت ما را وجه المصالحه قرار مي دهند. ژاپن اما هم پيمان استراتژيك و مانند يكي از ايالت هاي آمريكاست و رابطه نزديكي با آمريكا و به خصوص شخص ترامپ دارد و درباره ايران برخلاف ساير قدرت ها، فاقد اهداف و منافع ژئوپليتيك است و با توجه به اهداف و منافع اقتصادي و تجاري خود، خواهان پيشگيري از هر نوع تشنج و تنش در منطقه خاورميانه است؛ اما درباره استراتژي جديد آمريكا در عرصه جهاني، يعني برهم زدن نرم ها و قراردادهاي تا كنون معتبر جهاني، آمريكا در پي چينش جديد نظم جهاني براي جلوگيري از زوال هژموني خود در برابر قدرت هايي مانند چين، روسيه و حتي اروپاي متحد است.

اقدام يك جانبه ترامپ در خارج شدن از توافق نامه برجام را تنها نمي توان با قلدرمآبي شخصيتي ترامپ توضيح داد. خروج ترامپ از برجام و راهبرد مهار ايران از طريق تحريم حداكثري با هدف به زانو درآوردن مردم ايران و گسترش اعتراض هاي داخلي، تنش را تا جايي بالا برد كه آغاز جنگ جديد محدود منطقه اي كاملا محتمل الوقوع به نظر مي رسيد. بالطبع در چنين شرايطي همه نيروهاي سياسي درون نظام سعي مي كنند يكپارچگي ملي و يك صدايي را برجسته كنند. جمله ترامپ كه قصد تغيير حكومت ايران را ندارد، در عمل مي تواند به نوعي دورشدن از خطر گسترش جنگ و تهديدات نظامي در انبار باروت منطقه تلقي شود و پيشنهادات متوالي ترامپ براي گفت وگو با مقامات ايراني و تلاش هاي ميانجيگرايانه دول ثالث، البته به تحركات ديپلماتيك و عادي شدن اوضاع كمك مي كند. در داخل اما هزينه فرصت براي كشور بالاست و نگهداشتن كشور در حالت آماده باش و اضطرار، به ازدست رفتن قدرت رقابت تجاري و اقتصادي و هدردادن موقعيت و زمان منجر مي شود. در اين ميان، پرسش اصلي آن است كه اگر قرار نيست جنگي اتفاق بيفتد، چرا بايد منطق آماده باش بر كشور حاكم باشد؟ افكار عمومي هم مي خواهد ببيند مواضع و منافع جريانات اصلي داخلي نظرشان درباره جنگ و صلح چيست و از قهر و آشتي با آمريكا چه چيزي نصيبشان مي شود و پيامدهاي آن چگونه است؟ مثلا آيا اصولگراها واقعا كاسب تحريم و جنگ هستند؟ يا اصلاح طلبان مي خواهند به هر قيمت كه شده، مملكت را تسليم بيگانه كنند؟ حقيقت اين است كه لحظه تصميمات حياتي و مهم رسيده است؛ تصميماتي كه مي تواند تاخير، شتاب يا اساسا اشتباه در آن، سال هاي درازي سرنوشت ملت و نسل هاي آينده ايران را متاثر كند. آيا ديدگاه اصلاح طلبانه براي روي خوش نشان دادن و درازكردن دست همكاري به سوي كشورهاي منطقه كه جلوي رقابت تسليحاتي در منطقه را مي گيرد و حضور و مداخله نيروهاي آمريكايي را غير قابل توجيه مي كند، غلط است؟ آيا اصولگرايان اين درك را ندارند كه كشورهاي صنعتي مانند آمريكا به دليل بحران اقتصادي و ركود دنبال بهانه مي گردند تا با بزرگ كردن خطر ايران، هزينه هاي نظامي خود را توجيه كنند و ميلياردها دلار تجهيزات تسليحاتي را به كشورهاي منطقه بفروشند؟ ورود پارامتر احتمالات جنگ و صلح به حوزه ‏بحث هاي راهبردي، مواضع نيروهاي سياسي را از حالت بحث هاي كلاسيك ‏عالم سياست كه موضوع اصلي آن تقابل و رقابت براي كسب يا مشاركت در ‏قدرت سياسي است، خارج كرده و به طور مشخص موضوعات انساني و حقوق بشري را نيز به دليل در معرض خطر قرارگرفتن ‏جان انسان هاي بي گناه، كانون توجه قرار داده است. فرصت مناسبي است كه همه ‏جانبه بودن راهبردهاي سياسي هر گروه و جناح مركز سنجش قرار گيرد و سرمايه اجتماعي ازدست رفته را به آنها برگرداند. از اين رو، جا دارد جريانات اصلي سياسي كشور مواضع و راهبردهاي سياسي خود براي عبور از بحران موجود را به صراحت و شفافيت اعلام كنند. لازم است هر نيروي سياسي رسما راهبرد امنيتي و برداشت خود از منافع ملي را ارائه دهد تا سهمش از تبعات احتمالي در آينده كشور، مشخص باشد. مسير برون رفت كشور براي خروج از شرايط فعلي با كدام يك از راهبردهاي سياسي اصلاح طلبانه يا اصولگرايانه امكان پذير است؟ اينك افكار عمومي بوته سنجش و آزمايش راهبردهاي سياسي جناح هاي داخل و حتي اپوزيسيون برانداز است. چه خوب، چه بد، جامعه ايراني به پديده فراگيري مبتلا شده كه سياست را از حوزه احزاب و نخبگان خارج و جزئي از زندگي روزانه مردم كرده است. اين وضعيت معلول ناكارآمدي نهاد سياست، تزلزل در تصميم گيري به موقع، رخوت مزمن نظام حزبي، بي اعتباري اجتماعي سياسيون از يك سو و نفوذ گسترده اينترنت و شبكه هاي اجتماعي است كه بخش جدايي ناپذير ‏فضاي عمومي جامعه ما شده و به دموكراسي اطلاعاتي، توزيع و دسترسي همگاني به اطلاعات منجر شده است كه موضوعات سياسي را از ميان ديگر موضوعات برمي كشد و بزرگ نمايي مي كند. اگر از سطوح تحليل حاضر ارتفاع بگيريم، متوجه مي شويم كه جامعه سياست زدايي شده است. افكار عمومي در دو قطب دوگانه نسبت به غرب صف آرايي كرده اند. برخي بي توجه به مقتضيات جامعه بشري در عصر حاضر دنيا را به دو جبهه موافق و مخالف تقسيم مي كنند و باور دارند سياست و سياست ورزي ‏ميدان جنگ بين ايران و غرب است كه در نهايت هدفي جز حذف يكديگر ندارند. از نظر اين جماعت تصميم گيري خوب و به موقع عرصه و ميداني است كه در آن تحمل و تعامل، مصلحت سنجي و مداراجويي جايي ندارد. پذيرش ‏اصولي مانند مدارا، تعامل، سازش و تعادل در عرصه هاي سياسي موجب كاهش قدرت و قاطعيت يك ملت در برابر مخالفانش مي شود. در جبهه مقابل كه اصلاح طلبان نيز در ميان آنها جا مي گيرند، بر اين عقيده پاي مي فشارند كه سياست هنر تحقق ممكن هاست؛ هنر تغيير موازنه ستيز و سازش به نفع سازش و صلح. نظريات مخالف محور و تقسيم جوامع بشري به دو جبهه موافق و مخالف را ذهنيت جنگ سردي بر مبناي رشد روزافزون تضادها مي دانند.

 البته از نظر اصلاح طلبان در وجود مناسبات قدرت در جوامع بشري ترديدي نيست، ولي بر اين باورند كه مفهوم سياست؛ چه در داخل و چه در روابط بين المللي صرفا محدود به حوزه قدرت نمي شود و معنايي فراگير، اجتماعي و در ارتباط تنگاتنگ با شرايط ‏انساني و زيست محيطي پيدا مي كند. به اين معني كه سياست در پيوند بسيار نزديك با مناسبات اقتصادي، گردش ‏توليد و مصرف و به طوركلي روابط و مبادلات انساني و حوزه عمومي قرار دارد. نكته جالب آن بخش از سخن اخير رهبري با استادان است كه گفتند: «بعضي ها هم گفتند كه سلاح هسته اي توليد كنيم ولي مصرف نكنيم؛ اين هم اشتباه است». اينها به راستي چه كساني هستند كه چنين توصيه هايي مي كنند؟ بي ترديد مي توان آنها را از ميان مواضع سياسي و راهبردهاي شان رديابي كرد. اصلاح طلبان بارها پيش از اين تاكيد كرده بودند كه با توجه به استقبال جهاني از برجام و برنامه دولت ايران براي تنش زدايي با دنيا، موازنه سياسي و اخلاقي به نفع ايران رقم خورده است. پايبندي ايران به برجام امتياز بي نظيري در دست ايران است كه آرامش را از تندروهاي كاخ سفيد و اسرائيل ستانده، بااين حال ابتكار ديپلماتيك و سياست اعتمادسازي و تعامل با ساير كشورها يك ضرورت اجتناب ناپذير براي تامين امنيت ملي كشور است. عبور از بحران، بازگشت رونق و رشد اقتصادي و تضمين آينده كشور به اين تعامل و همكاري گره خورده است. همان طور كه قبلا نيز گفته ام، اعتمادسازي با اروپا و ديگر كشورها نمي تواند خلا ناشي از تعامل اصولي با آمريكا را پر كند. حتي كشورهاي دوست و نزديك به ايران هم براي حمايت از ما نيازمند تعامل ما با آمريكا هستند.

 همكاري بين المللي ميان ايران و غرب نقش ما را در عرصه جهاني ارتقا مي بخشد و ما را به بازيگر اول منطقه فراتر از موقعيت كنوني تبديل مي كند. راهبرد اصلاح طلبان براي ممانعت از كوچك ترين انعطاف افكار عمومي دنيا در برابر هرگونه ماجراجويي عليه ايران، بازدارندگي در چارچوب سياسي و ديپلماسي عمومي و حفظ اجماع جهاني از برجام است. هر راهبردي غير از اين، با هر توجيه و تحت هر عنواني موجب سياست زدايي و تضعيف جامعه مدني مي شود. درحالي كه هيچ سلاحي به اندازه تقويت ارزش هاي دموكراتيك و ارتقاي سطح آگاهي عمومي و تثبيت حقوق شهروندي و مردم سالاري در مقابل دشمن خارجي بازدارنده نيست. انتخابات آزاد و احترام به خواست واقعي مردم و انتخاب سياست مداران شجاع و شايسته ركن مهم راهبرد مصون سازي جمهوريت نظام است.

اكنون چه بايد كرد؟


 روزنامه شرق، شماره 3442 به تاريخ 12/3/98، صفحه 8 (سياست)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 6 بار
    



آثار ديگري از "مصاحبه: مهرشاد ايماني"

  اكنون چه بايد كرد؟ / گفت و گو با عليرضا بهشتي درباره بهنگامي و نابهنگامي تصميمات سياسي
مصاحبه: مهرشاد ايماني، شرق 28/2/98
مشاهده متن    
  هاشمي، آلترناتيو تمام احزاب / گفت و گو با محمد هاشمي رفسنجاني به بهانه انتشار كتاب خاطرات آيت الله
مصاحبه: مهرشاد ايماني، شرق 10/2/98
مشاهده متن    
  احترام به خواست مردم / آيت الله موسوي تبريزي از دلايل بازنگري قانون اساسي مي گويد
مصاحبه: مهرشاد ايماني، شرق 4/2/98
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه رهيافتي نو در مديريت آموزشي
متن مطالب شماره 1 (پياپي 37)، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است