|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران98/3/22: نام ما را هم در شناسنامه ايران ثبت كنيد
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7091
سه شنبه 4 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 7080 22/3/98 > صفحه 7 (گزارش) > متن
 
      


نام ما را هم در شناسنامه ايران ثبت كنيد
كورسوي اميد براي بي شناسنامه هاي روستاي «آزاتي كشاري» سيستان و بلوچستان

نويسنده: مريم طالشي

«گزارش تان را درباره بي شناسنامه هاي روستاي جنگارك خواندم. خدا خيرتان بدهد، اگر مي شود يك كاري هم براي بچه هاي روستاي آزاتي كشاري بكنيد.»

مكالمه مان اين طور شروع مي شود. معلم مقطع راهنمايي روستاست در منطقه پيشين شهرستان راسك سرباز در سيستان و بلوچستان. عبيد ملك رئيسي كه خودش اهل ايرانشهر است، وقتي گزارش بي شناسنامه هاي جنگارك و تلاش گروهي نيكوكار براي شناسنامه دار شدن اهالي اين روستا را خواند، اميدوار شد كه شايد بشود براي اهالي «آزاتي كشاري» هم كه به درد مشترك مبتلا هستند، كاري كرد.

جنگارك كه روستايي در بخش دشتياري شهرستان چابهار است، جزو محروم ترين روستاهاي چابهار و سيستان و بلوچستان محسوب مي شود. روزي كه براي تهيه گزارش به اين روستا رفتم، اهالي از دردي قديمي گفتند، دردي كه حتي ديگر خيلي ها اميدي به درمانش نداشتند. ازشان سوال مي كردم چندساله اند و آنها پاسخ روشني نداشتند. راستي چند ساله بودند؟ صدگنج پيرترين زن روستا از سال هاي رفته مي گفت و بچه هايي كه خودش زاييده بود و زن هايي كه به زايمانشان كمك كرده بود، اما نمي دانست خودش چه سالي دنيا آمده، حتي حدودش را هم نمي دانست. صدگنج كه سن و سالي ازش گذشته بود اما جوان ها و نوجوان هاي روستا هم تصوري نداشتند از اينكه واقعا چند سال شان است و البته كاش درد بي شناسنامگي فقط همين بود؛ بي شناسنامگي يعني بي هويتي.

اما چرا تا آن موقع بي شناسنامه مانده بودند و سراغش نرفته بودند؟ اين سوالي بود كه خيلي ها با خواندن گزارش ها و مطرح شدن موضوع بي شناسنامه ها از من مي پرسيدند. اصلا چرا شناسنامه نداشتند؟

شناسنامه نداشتند چون پدران و پدربزرگ هايشان شناسنامه نداشته اند. آنها كپرنشين و عشاير بودند و اقدام نكرده بودند براي گرفتن شناسنامه. بعدها هم پيگير موضوع نشده بودند. بايد مي رفتند و آزمايش دي ان اي مي دادند و احراز هويت مي شدند تا شناسنامه بگيرند.

دنبال شناسنامه نمي رفتند چون به قول خودشان نه دست و پايش را داشتند و نه پولي براي اينكه حتي تا چابهار بروند. گروهي نيكوكار اما وارد ميدان شد و كمك كرد تا اهالي شناسنامه دار شوند و بعد اسم شان رفت در ليست ثبت احوال.

حالا آقاي معلم اميدوار است براي اهالي اين يكي روستا هم اتفاق خوبي بيفتد؛ روستايي كه حدود دو سال پيش اسمش را تالاب گاندوها يا همان تمساح هاي پوزه كوتاه، در رسانه ها و شبكه هاي اجتماعي مطرح كرد. آن روزها همه فهميده بودند كه مردم روستاي آزاتي كشاري مجبورند آب مصرفي شان را از آبگيري خطرناك تهيه كنند. حالا چرا اين قضيه مهم شد؟ چون عليرضاي 10 ساله كه براي برداشتن آب، به پايين دست بركه رفته بود، طعمه گاندوها شد و جانش را از دست داد. بعد از اين اتفاق بود كه  ساخت تصفيه خانه اي با ظرفيت تامين آب آشاميدني هزار نفر از مردم اين روستا با همكاري سازمان كشتيراني در دستور كار قرار گرفت.

حالا البته موضوع گزارش ما تصفيه خانه و بركه تمساح هاي پوزه كوتاه نيست و بي شناسنامه ها هستند كه تعدادشان در اين روستا بالاست. «براي رسيدن به روستاي محل خدمتم هميشه از آزاتي كشاري عبور مي كنم، در واقع سر راهم است. مي دانم حدود 300 نفر از اهالي اين روستا شناسنامه ندارند كه 100 نفر از اين تعداد، دانش آموز هستند. اين افراد در همين استان به دنيا آمده اند، چرا نبايد شناسنامه داشته باشند؟ بارها از طريق شوراي روستا و بخشداري پيگيري كرده ايم، حتي فرمانداري هم رفته ايم اما تا حالا كه نتيجه نداده.»

ملك رئيسي اين را مي گويد و ادامه مي دهد: «الان در يك خانواده مي بينيد كه خواهر شناسنامه دارد و برادر ندارد، يا مثلا طرف خودش عضو شوراي روستاست اما مادرش شناسنامه ندارد. اين مردم فقير و بي بضاعت هستند و نمي توانند اقدام كنند، كسي بايد كمكشان كند. خيلي ها بدون شناسنامه براي كارگري رفته اند شهرهاي ديگر مثل بندرعباس و شيراز و آنجا فكر كرده اند مهاجر افغان هستند چون مثل همان مهاجران افغان هم در كار دادن با آنها برخورد مي شود. حتي بعضي هايشان را برگردانده اند استان. اين مساله هم مال امروز نيست كه بگويم حالا اتفاق افتاده. بارها در اين سال ها چنين مساله اي پيش آمده چون به هرحال خودتان بهتر مي دانيد كه كار نيست و مجبورند بروند جاي ديگري براي كارگري. حتي شنيده ام طرف را به جاي مهاجر افغان و پاكستاني فرستاده اند پاكستان. اين مردم چون كپرنشين بوده اند و از امكانات دولتي محروم مانده اند، چنين مشكلي دارند. پدرهايشان شناسنامه نداشته اند و اينها همين طور بي شناسنامه مانده اند. طرف را مي بينيد خودش شناسنامه نداشته و با زني بي شناسنامه ازدواج كرده و حالا بچه ها هم بي شناسنامه هستند. دانش آموزان بي شناسنامه در مدرسه درس مي خوانند اما اكثرا ترك تحصيل مي كنند چون اميدي هم ندارند به ادامه تحصيل. در روستاي آزاتي كشاري تعداد دانش آموزان بي شناسنامه از روستاهاي ديگر خيلي بيشتر است.»

ملك رئيسي مي گويد: «بعضي ها پاكستاني هستند اما شناسنامه دارند، حالا به شكل هاي مختلف شناسنامه جور كرده اند. بعضي هايشان پول زياد داده اند و شناسنامه خريده اند و بعضي با واسطه هايي براي خودشان استشهاد جور كرده اند و خودشان را جاي ايراني جا زده و شناسنامه ايراني گرفته اند. چند سال پيش اين طور الكترونيك نبود و اين كار را كرده اند. بعد مي بينيد كسي كه ايراني است و در اين خاك به دنيا آمده، شناسنامه ندارد. خدا خيرتان بدهد اگر بتوانيد چنين كاري براي ما انجام بدهيد.»

نصير بلوچ زاده، دهيار روستاي آزاتي كشاري و عضو شوراي روستا هم در اين باره اين طور مي گويد: «مشكل بي شناسنامه ها در روستاي ما جديد نيست. از 20 سال پيش پيگير گرفتن شناسنامه بوده ايم اما هرچه با فرمانداري نامه نگاري مي كنيم، نتيجه نمي دهد. مي گويند درخواست تان پذيرفته نيست. الان مادر خود من شناسنامه ندارد در حالي كه اسمش در شناسنامه من و خواهرم ثبت شده. پس چطور است ما كه فرزند او هستيم شناسنامه داريم اما مادرم نمي تواند شناسنامه داشته باشد؟ چند بار درخواست داده ايم و هربار رد كرده اند. شورا تشكيل داديم اما بازهم راي نياورد. من خودم معلم هستم و مي بينم كه دانش آموزان هيچ انگيزه اي براي ادامه تحصيل ندارند.الان نصف دانش آموزان خودم بي شناسنامه اند. همين امسال سه نفرشان ترك تحصيل كردند. توي مدرسه وقتي از بچه ها درباره مشخصات شان سوال مي كنيم، بچه هايي كه شناسنامه ندارند، خجالت مي كشند چون مشخصات دقيق شان را نمي دانند. بقيه بچه ها هم مسخره شان مي كنند و مي گويند شما در آينده هيچ كاره مي شويد و همين حرف ها بچه را از ادامه تحصيل نااميد مي كند. ما خودمان شناسنامه داشتيم و دانشگاه رفتيم و معلم شديم، اين بچه ها مي خواهند چه آينده اي پيدا كنند؟ كسي را مي شناسم كه از نظر عقلي مشكل داشت، به جاي مهاجر پاكستاني فرستادند كمپ زاهدان و خانواده اش به زور پيدايش كردند. اگر بفرستند پاكستان كه ديگر وضع خيلي بد مي شود چون معلوم نيست كدام ايالت بايد دنبال شان بگردي. اگر شناسنامه داشته باشند، حداقل يارانه مي توانند بگيرند.»

از بلوچ زاده درباره تصفيه خانه اي مي پرسم كه قرار بود امنيت جاني مردمي را كه براي برداشتن آب به بركه تمساح ها مي رفتند، تضمين كند. او مي گويد تصفيه خانه را كشتيراني ساخته اما متولي اش كه فاضلاب روستايي است تحويل نمي گيرد و با تانكر به روستا آبرساني سيار مي كند: «اتفاقا ديروز ديدم چند تا بچه داشتند مي رفتند پايين آب بردارند، گفتم نروند و مراقب باشند. ما يك بچه را اينجا از دست داده ايم و هنوز هم ديه اش را پرداخت نكرده اند.»

تصورش سخت است اينكه كسي در وطن خودش هويت نداشته باشد و ترس داشته باشد از اينكه جاي مهاجر غيرقانوني دستگير و به كشور ديگري فرستاده شود. دردي كه از پدران شان به ارث برده اند. مي گويند پدر بايد شناسنامه بگيرد تا بچه ها هم بتوانند. ياد پيرمردي مي افتم كه چند وقت پيش در حسرت شناسنامه مرد و اين درحالي بود كه هنوز احراز هويت نشده بود تا بچه هايش هم بتوانند شناسنامه بگيرند.

مشكل آن خانواده، كيت آزمايش دي ان اي بود كه همچنان حل نشده باقي است و داستان بي شناسنامه ها هم. حالا كورسوي اميدي در دل اهالي روستاي آزاتي كشاري تابيده است. جنگاركي ها شناسنامه دار شدند، شايد آنها هم بشوند.

نام ما را هم در شناسنامه ايران ثبت كنيد


 روزنامه ايران، شماره 7080 به تاريخ 22/3/98، صفحه 7 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 11 بار
    



آثار ديگري از " مريم طالشي"

  فروش امسال؛ دستمال اشك / جوان ها دوست دارند توي چشم باشند
مريم طالشي، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  روستاي مان را با سوزن ساختيم / هنر دختران بلوچ براي رهايي از فقر مطلق
مريم طالشي، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  اگر دوستم داشتي، خودت را نمي كشتي / سه گانه اي به بهانه روز جهاني پيشگيري از خودكشي
مريم طالشي، ايران 19/6/97
مشاهده متن    
  كتابي تازه براي اسماء / بچه هاي نابينا چطور داستان مي خوانند؟
مريم طالشي، ايران 14/6/97
مشاهده متن    
  نقش اول سريال خودم هستم / بازاري از عشق آدم ها به خود
مريم طالشي، ايران 14/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه موج عصر
متن مطالب شماره 34، 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است