|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم98/3/22: سلاطين پياده رو
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5434
پنج شنبه 27 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 5404 22/3/98 > صفحه 18 (جامعه) > متن
 
      


سلاطين پياده رو
گزارش ميداني خبرنگار جام جم از افرادي كه پياده روها را به دستفروشان اجاره مي دهند / برخي متخلفان پياده روها را روزي 50 تا 200 هزار تومان به دستفروشان اجاره مي دهند

نويسنده: محمدحسين خودكار

مانتوهايش را 50 تا صد هزار تومان مي فروشد. مانتوها را روي رگالي گوشه خيابان گذاشته و سعي مي كند با داد و فرياد مشتري جلب كند. دستفروش ديگري در كنارش، روي سكويي حاشيه خيابان نشسته و بساط عينك دودي برپا كرده است، زرد و قرمز و مشكي. كمي آن طرف تر، شخص ديگري كمربند مي فروشد، هم چرم و هم پلاستيكي. چند قدم جلوتر، فروشنده ديگري تي شرت مي فروشد، دستفروش ديگري شال و روسري و... . اينجا خيابان انقلاب است، نزديكي هاي چهارراه وليعصر، يكي از شلوغ ترين گذرگاه هاي پايتخت كه هميشه حضور دستفروشان در آن مثل همين حالا چشمگير است. دستفروشاني كه بعضي هايشان قديمي اين محل هستند و از قبل پاتوقي براي خود دست وپا كرده اند و برخي ديگر هم جاي بساطشان را از معبرفروشان اجاره كرده اند. يعني از كساني كه در برخي خيابان هاي شلوغ تهران همچون انقلاب و وليعصر، براي خودشان حق آب و گل قائل هستند و نمي گذارند كسي بدون پرداخت حق حساب آنها در جاهاي مخصوص شان بساط كند.

در نقش كسي كه تازه مي خواهد پا به عرصه دستفروشي بگذارد، با يكي از  معبرفروشان قرار مي گذارم. او را يك عمده فروش لباس هاي زنانه به من معرفي كرده و تاكيد داشته  اين فرد مي تواند در خيابان هاي انقلاب و وليعصر براي دستفروشان محل هاي مناسبي جور كند.

مرد معبرفروش سوار بر موتور، بي معطلي سر قرار حاضر مي شود. سي و چند ساله به نظر مي رسد، با هيكلي درشت، سبيلي پرپشت و صورتي تيغ زده. ابتدا در يكي از تقاطع هاي معروف خيابان انقلاب جايي به طول دو متر در كنار پياده رو را نشانم مي دهد. جايي كه نزديك يك شعبه بانك است و او هم وجود دستگاه خودپرداز در شعبه بانك را به عنوان يكي از مزيت هاي اينجا معرفي مي كند و مي گويد با وجود خودپرداز، ديگر نيازي به داشتن كارتخوان نيست.

مرد معبرفروش كه سامان نام دارد، تعريف مي كند كه اينجا از قديم متعلق به او بوده و حتي پارسال خودش در همين جا بساط شلوار جين و راحتي زنانه داشت. بعد هم دكه اي را كه در صد متري آن سوي شعبه بانك است نشانم مي دهد و مي گويد: «آن دكه را ببين. از آنجا تا كنار بانك محدوده ماست. يعني هر كسي بخواهد در اينجا دستفروشي كند بايد با ما هماهنگ باشد. البته به اين پيرمرد گدا كه دستمال كاغذي و آدامس مي فروشد، كاري نداريم، اما نمي گذاريم هيچ دستفروش ديگري بدون اجازه ما در اين محدوده بساط كند.»

شاهد اين حرف سامان نيز نوجواني است تبعه افغانستان كه در آن محدوده، بساط فروش جوراب بر پا كرده و به گفته خودش، ماهي يك ميليون تومان به سامان اجاره مي دهد. اما دقيقا در كنار اين محدوده، مرد شخص ديگري كه عطر مي فروشد، مي گويد اينجا از چند سال پيش متعلق به خودش بوده و براي بساط كردن در اين محل به كسي اجاره نمي دهد. اما پنج متر آن طرف تر، مرد مانتوفروشي بساط كرده كه مي گويد اينجا را از ديگري به نام احسان اجاره كرده است. ظاهرا از كنار بانك تا جلوي يك مغازه لباس فروشي متعلق به احسان است. جالب اين كه بر اساس صحبت هاي اين افراد، داخل خيابان فرعي كنار بانك نيز محدوده معبرفروش ديگري به جز سامان و احسان است. وقتي هم كه راسته خيابان انقلاب را همين طور ادامه مي دهم، مي بينم در بسياري از نقاط اين خيابان، هر چند متر از پياده رو محدوده شخص خاصي است. انگار كه معبرفروشان اين خيابان، پياده روهاي آن را متر كرده و هر كدام بر حسب ميزان قدرتشان، بخشي از آن را به نام خودشان زده اند.

 خودشان دستفروشي نمي كنند

ترك موتور سامان مي نشينم تا باهم به پاتوق هاي ديگري كه آنها را به دستفروشان اجاره مي دهد، برويم. همان حوالي نزديك يك گاراژ از موتور پياده مي شويم. سامان ادعا مي كند همه فضاي كنار ديوارش متعلق به او و يكي از دوستانش به نام محمود است و مي گويد كمي كه در اين محل جا افتادم، مي تواند من را به نگهبان گاراژ سفارش كند تا با مبلغ شبي 30 هزار تومان، جنس هايم را در آن انبار كنم.

همان طور كه فضاي كنار گاراژ را به من نشان مي دهد، محمود از راه مي رسد. جواني است حداكثر 25 ساله، بدنساز و درشت هيكل، با شكل و شمايل كاملا نمادين يك بزن بهادر . وقتي مي فهمد براي اجاره جا آمده ام به گرمي چاق سلامتي مي كند. بعد هم از سامان مي خواهد شرايط كسب وكارشان را به من ياد بدهد و حالي ام كند كه چطور بايد در محدوده آنها كاسبي كنم. اين را كه مي گويد، مي رود بالاسر دستفروش ديگري كه در همان محدوده كنار گاراژ شال و روسري مي فروشد. بعدا از صحبت هاي سامان مي فهمم كه مرد شال فروش به نوعي شاگرد محمود است. يعني جنس هاي او را در جايي كه برايش مشخص شده، مي فروشد و از محمود حقوق مي گيرد.

سامان همچنين به من مي گويد كه او و محمود اين روزها خودشان دستفروشي نمي كنند، بلكه در چند جاي مختلف در خيابان هاي انقلاب و وليعصر و كارگر شمالي جنس ريخته و فروشنده پاي بساطشان گذاشته اند. البته آنها چند جاي ديگر هم در اين محدوده ها دارند كه فعلا خالي مانده و مي خواهند آن جاها را هرچه زودتر به هر كسي كه پول بيشتري بپردازد، اجاره دهند. به همين خاطر، سامان تاكيد مي كند كه يكي دو روزه تكليف را مشخص كنم كه آنجا را مي خواهم يا نه.

 ساده ها را سركيسه مي كنند

در محدوده خيابان هاي انقلاب و وليعصر همه دستفروشان از افرادي مثل سامان و محمود و احسان جا اجاره نكرده اند و برخي توانسته اند در اثر سال ها ماندگاري در يك محل خاص، آنجا را به پاتوق هميشگي خودشان تبديل كنند. مثل يك دستفروش افغان كه حوالي چهار راه وليعصر شلوار جين بساط كرده است و ادعا مي كند كه در هشت سال گذشته در همين محل حضور داشته و اينجا را به پاتوق شخصي خود تبديل كرده است.

نصير تاكيد دارد كه بابت اين پاتوق شخصي به هيچ معبرفروشي پول اجاره نمي دهد، اما لابه لاي صحبت هايش به اين هم اشاره مي كند كه به دست آوردن اينجا بدون هماهنگي مستقيم خودش با ماموران شهرداري و پرداخت هفته اي صد هزار تومان به آنها برايش ممكن نبوده است.

البته آن طور كه اين دستفروش افغان مي گويد، ماموران شهرداري با وجود اين كه از او و ديگر دستفروشان يا معبرفروشان اين منطقه پول مي گيرند، اما بعضي وقت ها به خصوص از ابتداي صبح تا 3 بعد از ظهر به دستفروشان اجازه پهن كردن بساط نمي دهند يا گاهي دستفروشان را مجبور مي كنند كه بساط شان را در خيابان هاي فرعي متصل به انقلاب و وليعصر پهن كنند، اما در مجموع به گفته نصير، ماموران شهرداري منطقه با دستفروشان يا معبرفروشان هماهنگ هستند و بيشتر اوقات كاري به كارشان ندارند.

او همچنين وقتي خبردار مي شود كه قرار است در همين حوالي جايي را از سامان با قيمت ماهانه يك ميليون و 500 هزار اجاره كنم، با تعجب مي گويد: «سامان را مي شناسم، اما قيمت اجاره را خيلي بالا گفته است. حتما تو را ساده گير آورده. اصلا مگر چقدر مي خواهي از اينجا پول دربياوري كه يك و نيم ميليون تومان بابتش اجاره بدهي؟ ضمن اين كه آنجا اصلا پاخورش خوب نيست و آنقدر نمي ارزد، باز اگر داخل خيابان وليعصر بود، با كرايه شبي 200 هزار تومان هم مي ارزيد.»

وقتي اين دستفروش تبعه افغانستان توصيه مي كند با اين مبلغ بالا در جاي مورد نظر بساط نكنم، از او مي خواهم جاي ديگري را با قيمت پايين در اطراف خودش براي من جور كند. اما نصير جواب مي دهد: «اينجاهايي كه مي بيني همه اش جاي بساط بچه هاست. فقط جلوي آن مغازه خالي است كه صاحبش نمي گذارد كسي جلوي مغازه اش بساط كند. مغازه هاي ديگر هم كه جلويش پر شده، به خاطر اين است كه صاحبان آنها خودشان جلوي مغازه شان را به دستفروش ها اجاره داده اند.»

از حرف هاي اين دستفروش تبعه افغانستان ومعبرفروشان و دستفروشان ديگري كه با آنها صحبت مي كنم، اين طور برمي آيد كه بعد از گذشت سال ها حضور دستفروشان در خيابان هاي پرترددي مثل انقلاب و وليعصر در تهران، تقريبا همه محل هايي كه از نظر دستفروشان پاتوق خوبي براي بساط كردن محسوب مي شود يا از سوي دستفروشان قديمي تر اشغال شده است يا معبرفروشان بابت اجاره آنها از دستفروشان پول زور مي گيرند. اگر هم كسي مي خواهد بدون هماهنگي با اين افراد در محل جديدي در اين خيابان ها بساط كند يا بايد زور و قدرت مقابله با آنها را داشته باشد يا اين كه خودش مستقيم با ماموران شهرداري زد و بند كند.

البته اين نتايجي است كه از صحبت هاي دستفروشان و معبرفروشان به دست مي آيد و صحت و سقم آن مشخص نيست. اما اين كه چرا در اين آشفته بازار، برخي افراد قلدرمآب به اين سادگي مي توانند معابر عمومي شهر را به برخي دستفروشان ساده دل اجاره دهند و شهرداري اقدامي جدي براي كساد كردن بازار آنها انجام نداده است، خود مي تواند حكايتي باشد از برخي پشت پرده هاي دستفروشي در شهر غبارآلود تهران.

مكث
قمه كشي براي ماموران شهرداري

مشاهدات عيني ما از معبرفروشي در برخي خيابان هاي پرتردد پايتخت نشان مي دهد اين مساله يا با هماهنگي ماموران سدمعبر اتفاق مي افتد يا حداقل اين ماموران از حضور افراد معبرفروش در آن خيابان ها بي خبر نيستند. محمد صادق زماني، مدير روابط عمومي شركت شهربان و حريم بان شهرداري تهران نيز در گفت وگو با ما تاييد مي كند مديران و ماموران اين شركت از معبرفروشي متخلفان آگاه هستند، اما به گفته او، هر وقت ماموران سد معبر شهرداري براي برخورد با اين افراد و دستفروشان زيردست آنها به پاتوق هايشان مي روند، آنها به صورت گروهي با قمه و چاقو جار و جنجال به راه مي اندازند و جلوي انجام وظيفه ماموران شهرداري را مي گيرند.

زماني همچنين از حمايت هاي احساسي برخي شهروندان از دستفروشان هم گلايه مي كند و مي گويد اين حمايت هاي احساسي سبب شده معبرفروشان با خيالت راحت تري بتوانند به كارشان ادامه دهند. او در اين باره توضيح مي دهد: «بسياري از شهروندان نمي دانند پشت پرده پديده دستفروشي چه خبر است و به همين دليل به محض اين كه ماموران ما براي رفع سد معبر اقدام مي كنند، گاهي خود شهروندان اجازه نمي دهند اين اتفاق بيفتد.»

مدير روابط عمومي شركت شهربان و حريم بان شهرداري تهران تاكيد دارد در شرايطي كه برخي شهروندان نادانسته از اين افراد حمايت مي كنند و خود آنها نيز با توسل به خشونت مانع كار ماموران شهرداري مي شوند، اين ماموران نمي توانند برخورد قاطعي با معبرفروشان داشته باشند.

همچنين آن طور كه زماني مي گويد، چون ماموران شهرداري ضابط قضايي نيستند و اجازه برخورد فيزيكي ندارند، به همين دليل ترجيح مي دهند تا جاي ممكن وارد درگيري نشوند. از اين رو، او از نيروي انتظامي تقاضا دارد براي برخورد با معبرفروشان ماموران شهرداري را ياري دهند. اما جدا از اين مساله، براساس بررسي هاي ميداني ما، برخي دستفروشان قديمي تر مدعي هستند خودشان بدون واسطه افراد معبرفروش، مستقيم به ماموران سد معبر شهرداري پول مي دهند تا اجازه فعاليت در برخي خيابان ها را از آن ماموران بگيرند. با اين حال، مدير روابط عمومي شركت شهربان و حريم بان شهرداري تهران معتقد است ادعاي اين افراد چيزي را ثابت نمي كند، چراكه از نظر او، اين دسته از دستفروشان براي اين كه كار خود را موجه جلوه دهند و باعث رونق بازار معبرفروشان شوند، اين صحبت ها را مطرح مي كنند.

زماني البته اين را هم مي گويد كه ممكن است در هر سازمان عناصر متخلف نيز وجود داشته باشد و به همين دليل، وجود ماموران سد معبر كه از دستفروشان رشوه مي گيرند، بعيد نيست. او البته تعداد اين افراد را در ميان ماموران سد معبر شهرداري بسيار پايين مي داند و تاكيد مي كند اگر شركت شهربان يا شهرداري هاي مناطق پايتخت متوجه حضور اين افراد در نهادهاي خود شوند، بدون اغماض با آنها برخورد قانوني مي كنند.

جامعه

مي گويند شهرداري با ماست

«خيالت تخت باشه.» اين جمله را سامان بارها تكرار مي كند. به خصوص وقت هايي كه از جمع شدن بساطم در اين خيابان از سوي ماموران شهرداري ابراز نگراني مي كنم. او چند بار در جواب اين نگراني من مي گويد: «ماموران شهرداري محل آشنا هستند و هميشه حق حساب خودشان را از من و محمود مي گيرند. به خاطر اين، اگر به آنها بگويي كه از طرف ما در اين محل بساط كرده اي، كاري با تو ندارند. فقط بعضي وقت ها روساي آنها از محل بازديد مي كنند كه آن موقع به تو خبر مي دهند كه بايد بساطت را چند ساعت در جاي ديگري پهن كني.»

سامان البته اين را هم توضيح مي دهد كه در اوايل كار ممكن است برخي دستفروشان ديگر برايم دردسر درست كنند، اما تاكيد مي كند كه در اين شرايط نبايد غم به دلم راه دهم، چرا كه او و محمود كساني نيستند كه به ديگران باج دهند و اگر من جاي بساطم را از آنها اجاره كنم، كسي حق ندارد با من كاري داشته باشد.

سامان چند جاي ديگر را هم در راسته خيابان انقلاب و وليعصر به من نشان مي دهد و در نهايت روي يكي از جاهاي كنار خيابان انقلاب با او توافق مي كنم. براي آنجا هم قيمت مي دهد شبي 70 هزار تومان كه البته به صورت ماهانه و پيش پيش پولش را مي گيرد. البته بعد از چانه زدن بسيار، منت مي گذارد كمي تخفيف مي دهد و به ماهي يك ميليون و 500 هزار تومان رضايت مي دهد. البته براساس گفته هاي بسياري از دستفروشان، افرادي مثل سامان در برخي خيابان هاي پر رفت و آمد از دستفروشان براي يك شب 200 هزار تومان نيز مي گيرند.

سلاطين پياده رو


 روزنامه جام جم، شماره 5404 به تاريخ 22/3/98، صفحه 18 (جامعه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 10 بار
    



آثار ديگري از " محمدحسين خودكار"

  اگر دردم يكي بودي چه بودي... / گزارش ميداني جام جم از مشكلات درماني بازنشستگان به مناسبت «روز خانواده و تكريم بازنشستگان»
محمدحسين خودكار، جام جم 15/6/97
مشاهده متن    
  شرح شب هاي شهر / جام جم به بهانه اجراي طرح «حيات شبانه شهر» از سوي شهرداري تهران راهكارهاي مناسب احياي زندگي شبانه در كلانشهرها را بررسي مي كند
محمدحسين خودكار، جام جم 11/6/97
مشاهده متن    
  حباب جهيزيه! / گزارش ميداني جام جم از بي ثباتي قيمت ها در بازار لوازم خانگي تهران و تاثير آن بر افزايش هزينه هاي خريد جهيزيه
محمدحسين خودكار، جام جم 23/5/97
مشاهده متن    
  مي خواهم زنده بمانم اگر دلار بگذارد... / گزارش ميداني جام جم از شرايط بيماران سرطاني و خانواده هايشان در آشفته بازار ارز
محمدحسين خودكار، جام جم 14/5/97
مشاهده متن    
  سوداي به پاي هم پير شدن / جام جم در گفت و گو با كارشناسان تاثير ترويج سبك زندگي اسلامي - ايراني را در كاهش آمار طلاق بررسي مي كند
محمدحسين خودكار، جام جم 7/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو ماهنامه بشارت
متن مطالب شماره 119-120، خرداد الي شهريور 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است